پنجشنبه٬ ٢٥ مهر١٣٨٧ - ١٦ اکتبر ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٩٤

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

حزب کارگران برزيل

از تشکيل تا پيروزي در انتخابات سال ۲۰۰۲

محمد کاظمي

سالهاي ۱۹۷۸، ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ دوران سرنوشت سازي در تاريخ مبارزاتي مردم برزيل بحساب مي آيند. دوراني که توام با سست شدن ديکتاتوري در برزيل بود. اين دوران هم چنين مقارن بود با تشکيل بزرگترين سازمان کارگري "کات" (CUT) و تشکيل حزب کارگري جديدي بنام "حزب کارگران" (Workers Party) پي. تي". متعاقب اين دوران سونوشت ساز بود که در سال ۱۹۸۹ بيست و يک حزب سياسي در انتخابات فدرال شرکت کردند و پ. تي. مقام دوم در انتخابات را بدست آورد. نماينده حزب پ.تي. کارگري بود بنام "لولا" (Luiz Inàcio Lula da Silva) که خود يکي از نمايندگان سازمان کات بود. لولا در سال ۲۰۰۲ گوي سبقت را از تمام رقيبان خود برد و بعنوان رئيس جمهور برزيل انتخاب شد. او در سال ۲۰۰۶ دوباره به اين سمت برگزيده شد و تا سال ۲۰۱۰ در اين سمت باقي خواهد ماند. اگر چه پي.تي. بعنوان يک حزب کارگري پا بعرصه سياست گذاشت، ولي برنامه و عملکرد متفاوتي با ديگر احزاب بورژوايي برزيل نداشته است. در اين مقاله مرورکوتاهي خواهيم داشت به چگونگي تشکيل سازمان کات و حزب پ.تي. و برنامه و عملکرد اين دو:

ابتدا براي آشنايي اوليه خوانندگان با زمينه هاي شكل گيري اين تشكلها اشاره كنيم كه طبق آمار متخصصين امور اقتصادي، کشور برزيل در رده ثروتمندترين کشورهاي دنيا قرار دارد. اما اختلاف طبقاتي و تقسيم ناعادلانه ثروت آن چنان بالا است که برزيل در عين حال در رده يکي از نابرابرترين کشورهاي دنيا قرار ميگيرد. اين کشور با ۱۶۱ ميليون نفر جمعيت (در سال ۱۹۹۸) پنجمين کشور از نظر مساحت و ششمين کشور از نظر جمعيت در دنيا است. در حاليکه ٧٣ درصد از مردم برزيل در شهرهاي کوچک و بزرگ زندگي ميکنند ولي اين طور بنظر ميرسد که مسله ارضي همچنان بصورت يک مسئله حل نشده در دستور روز قرار دارد؛ طوري که لولا بعد از انتخاب شدن در سال ۲۰۰۲ قول اصلاحات ارضي را بمردم داد. بايد توجه داشت که مراکز صنعتي برزيل عمدتا در استانهاي جنوبي و جنوب شرقي متمرکز هستند در حاليکه استانهاي شمال شرقي همچنان به صورت مراکز روستايي باقي مانده اند.

تشکيل سازمانهاي"کات" و "پي. تي."

برزيل در دهه ۱۹۷۰ آبستن تغييرات اساسي در بافت اقتصادي ـ سياسي بود. نيروي کار از استانهاي شمالي بطرف استانهاي جنوبي در حرکت بود و مراکز صنعتي (شهرکهاي صنعتي) در اطراف شهرهاي بزرگ در حال شکل گيري بودند. در يکي از اين مراکز صنعتي، که بعدا بعنوان ABC معروف شد، يک حرکت جديد اتحاديه اي و در شکلي راديکال بوجود آمد. اين حرکت جديد در ابتدا از ميان کارگران فلزکار که در مراکز مونتاژ اتومبيل کار ميکردند شکوفا شد و سعي داشت در چهارچوب همان اتحاديه رسمي فعاليت کند، ولي بزودي توانست مهر راديکاليسم خود را به مبارزات کارگري بزند. ادامه اين راديکاليسم بود که منجر به اعتصابات سالهاي ١٩٧٨، ١٩٧٩ و ۱۹۸۰ شد. اعتصاباتي که توجه مردم زيادي را بخود جلب کرد. اگر چه در اعتصابات سال ۱۹۸۰ تمامي رهبران اتحاديه‌ها بزندان افتادند ولي کارگران به اعتصاب ادامه دادند و تقريبا به تمامي خواستهاي خود رسيدند. اين موج اعتصابات و بخصوص پيروزي در اعتصاب ۱۹۸۰ بود که راه ديگري براي به کرسي نشاندن خواستها به مردم نشان داد. کارگران و رهبران آنها بعنوان سمبل مبارزه براي آزاديهاي دموکراتيک و حقوق بشر در ميان مردم شناخته شدند و اين سرآغاز سست شدن ديکتاتوري در برزيل بود.

با پيروزي در اعتصابات سال ۱۹۸۰ و رسيدن به خواسته ها و سست شدن پايه هاي ديکتاتوري در برزيل، اين سوال در مقابل فعالين راديکال جنبش کارگري و سوسياليستها قرار گرفت که چگونه ميتوان اين حرکت جديد را که نيروي خود را اساسا از مراکز ABC ميگرفت به مناطق ديگر بسط و گسترش داد. در پاسخ به اين سوال و بعد از بحث و جدل و گفتگوهاي بسيار "کات" بعنوان يک سازمان کارگري و چپگرا و همچنين مورد اعتماد مردم و کارگران در سراسر برزيل شکل گرفت. اگر چه در مرکز ثقل اين سازمان کماکان فعالين ميليتانت ABC بودند ولي اين سازمان توانست همکاري و پشتيباني هم بخشي از کليساي کاتوليک كه خودرا مترقي ميناميد و هم جريانات چپگرا را در مبارزه سراسري با خود همراه کند. فعالين کات بر سه اصل زيرتوافق کردند: ۱) رد سرمايه داري بعنوان مدلي براي نظام اجتماعي وهمچنين رد آنچه آنرا جنبه کمونيستي نظام سوسياليستي ميناميدند كه در اشاره به تجربه كشورهاي بلوك شرق بود. ۲) انتقاد از ساختار اتحاديه هاي فعلي و دخالت دولت در امور کار و سرمايه و انتقاد از بورکراتيسم ناشي از اين ساختار اتحاديه ها. ۳) تاکيد قوي بر حرکت از پايين و بسيج کارگران در مبارزه.

همزمان با شکل گيري کات و در سال ۱۹۸۰ بود که حزب کارگران (پ.تي.) نيز تشکيل شد. پ.تي. در همان ابتداي تاسيس خود اعلام کرد که ميخواهد بدون از دست دادن هويت خود بعنوان يک حزب کارگري، فعاليتهاي خود را به عرصه‌هاي ديگر نظير حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقليتها گسترش دهد. در همين راستا بود که پي.تي. فعالين حقوق بشر، روشنفکران سوسياليست و گروه‌هايي از کليساي روم و پروتستان که از مبارزات کارگران حمايت کرده بودند را به عضويت پذيرفت. همانند کات، پي.تي. بر اساس دو محور دموکراسي و مشارکت استوار شده بود. لولا، رهبر پي.تي، خود کارگري فلزکار و رهبر يکي از اتحاديه هاي مراکز ABC بود که در سال ۱۹۸۰ بزندان افتاده بود. در سال ۱۹۸۹ لولا با اختلاف کمي (٤٨ در صد در برابر ٥٢ درصد) از رقيب خود در انتخابات شکست خورد ولي در سال ۲۰۰۲ و با کسب ٦١ درصد آرا بعنوان رييس جمهور برزيل انتخاب شد. او درسال ۲۰۰۶ دوباره در انتخابات پيروز شد و تا سال ۲۰۱۰ در اين سمت باقي خواهد ماند.

برنامه و عملکرد پي.تي. قبل و بعد از پيروزي لولا

وقتي که لولا در اکتبر ۲۰۰۲ بعنوان رييس جمهور برزيل انتخاب شد، اعلام کرد که: "دولت من براي کساني است که مستثنا و تحقيرشده اند و مورد تبعيض و سرکوب قرار گرفته اند". او اين اخطار را نيز بمردم داد که "راه حلهاي معجزه آميزي" براي مقابله با بحران ناشي از بدهي‌ها وجود ندارد. "موانع مالي دردسرهاي اساسي بر اجراي پلاتفرم او ايجاد خواهند کرد". از اين گذشته يکي از مشاورين ارشد لولا هشدار داد که دولت آتي لولا شانس کمي دارد که بتواند به قولهاي خود مبني بر افزايش حداقل دستمزد عمل کند. لولا، از اين هم پا را فراتر گذاشت. او جوزي النکار يکي از ثروتمند ترين کارخانه داران و رهبر يکي از احزاب منتسب به رژيم نظامي سابق را بعنوان منشي خود انتخاب نمود تا به کمپانيهاي مالي بزرگي چون بانک جهاني و IMF (صندوق بين الملل پول) اطمينان دهد که حزب او سياستهاي "بازار آزاد" را دنبال خواهد کرد. ناگفته نماند که اين سياستهاي بورژوايي لولا مسئله ايي تازه نبود. او در هنگام کميپن انتخاباتي و در ملاقات خود با کاردوسو، رييس جمهور وقت به او اطمينان داد که او به شرايط توافق شده با آي.ام. اف. وفادار خواهد ماند و اينکه او قصد درافتادن با سرمايه هاي خارجي را ندارد. بي جهت نيست که فدراسيون بانکهاي برزيل در زمره اولين موسساتي بود که پيروزي لولا را به او تبريک گفت و يا جورج بوش، رييس جمهورآمريکا لولا را به كاخ سفيد دعوت کرد. به سرعت معلوم شد که پي.تي. و رهبر آن لولا هيچ برنامه‌اي اقتصادي براي مقابله با سياستهاي نيوليبراليسم نداشته، بلکه سياستهاي دولتهاي قبلي را پيگيري خواهند کرد.

در خاتمه
آنچه روشن است اين است كه لولا بعنوان يك كارگر و نماينده بخشهاي كارگري و محروم جامعه به قدرت رسيد و برزيل عليرغم اين در چارچوب همان نظام و مناسبات سرمايه داري بازار آزاد باقي ماند و محروميت و بي حقوقي و فقر و استثمار نيز در اين كشور اگر نگوييم افزايش يافت اما تخفيف نيافت. سوال اينست كه چرا اوضاع بدينگونه پيش رفت؟ چرا احزاب و جريانات كارگري نتوانستند گامي به سوي سوسياليسم در برزيل بردارند؟ مگر لولا خودش رهبر اتحاديه کارگري نبود؟ مگر حزب کارگران برزيل از حمايت بزرگترين سازمان کارگري برخوردار نبود؟ مگر لولا در سال ۲۰۰۲ با ۶۱ درصد از اراء مردم بقدرت نرسيده بود؟َ مسلما جواب اين مسله احتياج به بررسي بيشتري دارد که از عهده اين مقاله خارج است. ولي همين اندازه شواهد و مدارکي که به آن دسترسي داشتم نشان ميدهد که اين حزب عليرغم ادعاي آن به پابندي به نظام سوسيالسيتي، از همان ابتداي تشکيل آن هيچ برنامه عملي براي برانداختن نظام سرمايه داري نداشت. در واقع لولا و حزب او و كل برنامه و استراتژيش نوعي رفرميسم و صلاح طلبي را در چارچوب همان نظام سرمايه داري دنبال ميكردند. در همان سال ۱۹۸۰ و در برنامه حزب پي تي بصراحت اعلام شده بود که اين حزب اعتقادي به "ديکتاتوري پرولتاريا" ندارد، بلکه قصد دارد و مي خواهد از طريق راه حلهاي "دمکراتيک" و "خلقي" بسمت "سوسياليسم برزيلي" حرکت کند. اگر چه اين حزب ادعا ميکرد که راه آن از راه احزاب سوسيال دمکرات جدا است ولي در عمل آن راهي را شروع کرده بود که احزاب سوسيال دمکرات اروپايي به پايان آن رسيده بودند.

شکست کمون پاريس در فرانسه به طبقه کارگر فرانسه آموخت که حتي در صورت کسب قدرت سياسي بدون در هم کوبيدن ماشين سرکوب سرمايه داري، يعني ارتش و بدون مجهز بودن به ارتش مردمي که بتواند از دست آوردهاي انقلاب دفاع کند، نمي توان با طبقه سرمايه دار تعيين تکليف کرد. شکست انقلاب کارگري در شوروي نشان داد كه تا وقتي که دولت کارگري استراتژي سوسياليستي را به حيطه اقتصاد بسط نداده است يعني دستور لغو کارمزدي را باجرا در نياورده است انقلاب کارگري محکوم به شکست است. شکست راه حلهاي دمکراتيک و خلقي براي رسيدن به "سوسيالسم برزيلي" يک بار ديگر نشان داد که هيج راه حل ميانه بري براي رسيدن به سوسيالسم بجز گام گذاردن عملي به سوسياليسم و حكومت كارگري چه در سياست و چه در اقتصاد وجود ندارد. اين را نيز نشان داد که اين وظيفه نه بر دوش احزاب سوسيال دموکرات، از نوع اروپايي و يا از نوع برزيلي آن، بلکه بر دوش احزاب کمونيست کارگري است.
چهارم اکتبر ۲۰۰۸