پنجشنبه، ٢٤ مرداد ١٣٨٧- ١٤ اوت  ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٩٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm


سرکوب و کشتار فعالين كارگري در کلمبيا

محمد كاظمي


تابستان امسال چهار تن از رهبران اتحاديه هاي كارگري کانادا از کشور کلمبيا ديدن کردند. هدف از اين تور مسافرتي به قول خود اين رهبران بررسي تخلفات و عدم رعايت حقوق کارگران، وضعيت کاري کارگران و تبادل نظر روي مسله تجارت آزاد بود. در اين سفر، آنها با رهبران اتحاديه هاي كارگري کلمبيا، مقامات دولتي کلمبيا و گروه‌هاي مخالف دولت و همچنين با سفير دولت کانادا در کلمبيا ملاقات کردند. اين رهبران در بيانيه اي که توسط همگي آنها امضا شده است اعلام داشته اند: "کلمبيا همچنان بعنوان خطرناکترين کشورهاي دنيا براي فعالين اتحاديه هاي کارگري و حقوق مدني باقي خواهد ماند. ... ما در بازگشت به کانادا به يک ميليون اعضاي خود و به تمامي مردم کانادا خواهيم گفت که تا زماني که فعالين اتحاديه هاي كارگري در کلمبيا در معرض خطر قرار دارند و قراردادهاي دسته جمعي و ساير حقوق کارگران و حقوق بشر پايمال ميشود بستن قرارداد تجارت آزاد با کلمبيا قابل قبول نخواهد بود."
اين مقاله بررسي اجمالي خواهد داشت به مساله سرکوب و کشتار فعالين اتحاديه اي در کلمبيا، ترس و وحشت دولت کلمبيا و حاميان دول غربي آن، بخصوص دولت آمريکا بخاطر امکان بخطر افتادن امنيت سرمايه در آن کشور و نقش رهبران اتحاديه هاي کارگري کانادا و سازمان جهاني کار (ILO) بعنوان مجريان ساستهاي دولتهاي غربي در قبال مساله کارگري کلمبيا. و بالاخره اشاره کوتاهي خواهم داشت به سرنوشت محتوم جنبش اتحاديه اي.

سرکوب و کشتار فعالين اتحاديه اي و حقوق مدني در کلمبيا مسئله تازه و يا پوشيده اي نيست. بسياري از سازمانها اين مسئله را بکرات گزارش داده اند. سازمان عفو بين الملل بعنوان مثال در مقاله گزارش گونه اي درسوم ژوئيه ۲۰۰۷ از خانم Lee نقل قول ميکند که: "در کلمبيا در فاصله زماني بين ژانويه ۱۹۹۱ تا دسامبر ۲۰۰۰ تقريبا ٢٢٤۵ تن از فعالين اتحاديه اي کشته شده اند. ٣٤٠٠ تن مورد تهديد قرار گرفته اند. ... در سراسر کلمبيا اين پيام به فعالين اتحاديه اي داده شده است که از وضعيت کاري خود شکايت نکنيد، براي حقوق خود کمپين راه نيندازيد؛ چرا که صداي شما بهر قيمتي خاموش خواهد شد". گزارش ساليانه ILO در سال۲۰۰۷ حاکي از آن است که خشونتهاي سيتماتيک و انتخاب شده، که در آن به عنوان مثال ۷۸ نفر از فعالين اتحاديه اي در آن سال به قتل رسيده اند، همچنين در حال افزايش است. آنچه که در تمام اين گزارشات قابل توجه است دخالت مستقم گروه‌هاي شبه پليسي (paramilitary) و مقامات امنيت ملي در اين قتلهاست. آقاي Paul Moist رئيس اتحاديه CUPE در ياددادشتهاي روزانه خود در اين سفر آشکار ميکند که اين گروه‌هاي شبه پليسي در ارتباط نزديک با دست اندرکاران دولت کلمبيا هستند. ايشان به نقل از کميسيونر سازمان ملل که ۱۱ سال در کلمبيا کار کرده است ميگويد ۶۰ تن از اعضاي کنگره کلمبيا که ۳۰ درصد از نمايندگان کنگره را تشکيل ميدهند محکوم به فساد و همکاري با گروه‌هاي شبه نظامي شده اند. خانمLee معتقد است که اين گزارش سازمان ملل زنگ خطري است براي کمپاني‌هاي چندمليتي که در محيطي سرمايه گذاري ميکنند که در آن حقوق بشر بطور سيستماتيکي مورد تجاوز قرار ميگيرد. ايشان در پايان مقاله توصيه ميکنند که مقامات دولتي کلمبيا، کمپاني‌هاي چندمليتي و همچنين جنبش جهاني کارگري بايد با دفترILO در کلمبيا همکاري کنند تا مطمن شوند که تمامي موارد تهديد و حمله به فعالين اتحاديه اي و خويشاوندان آنها مورد بررسي قرار ميگيرد. چنانکه ملاحظه ميشود مسافرت رهبران اتحاديه هاي كارگري کانادا در اصل پاسخ به اين فراخوان است. برقراري امنيت براي سرمايه گذاري شرکتهاي چند مليتي! ناگفته نماند که آش آنچنان شور است که آشپز هم صدايش در آمده است. منجمله وزير حفاظت اجتماعي کلمبيا ميگويد كه در سال ۲۰۰۷ سي و چهار ميليون دلار براي حفاظت اختصاصي براي فعالين اتحاديه اي، روزنامه نگاران و رهبران سياسي کنار گذاشته شده است. در حاليکه اين مبلغ در سال ۲۰۰۰ صد و نود و هفت ميليون دلار بوده است.
در اينجا لازم است اشاره اي داشته باشيم به اعتصاب عمومي سال ۱۹۹۹ در كلمبيا که در آن بقول روزنامه Workers World دولت آمريکاي طرفدار دولت کلمبيا را بلرزه در آورد. اين اعتصاب دو روزه که فراخوان آنرا اتحاديه هاي کارگري، کارگران غير اتحاديه اي، کشاورزان، دانش آموزان و سازمانهاي محلي داده بودند، در اصل براي مقابله با سياستهاي رياضت کشي و خصوصي سازي دولت بود. در اين اعتصاب ۲۰ ميليون نفر شرکت کردند. دولت موافقت کرد که تمامي دستگير شدگان در طي اعتصاب را آزاد كند. همچنين موافقت كرد که با اتحاديه هاي کارگري بر سر ۴۱ خواست مطروحه در اعتصاب به مذاکره بنشيند. روزنامه Workers World در تاريخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۹۹مي نويسد كه واشنگتن و پنتاگون سعي ميکنند طبقه حاکمه بلرزه درآمده کلمبيا را، قبل از پيروزي نيروهاي انقلابي، کمک کند. اين روزنامه ميگويد گزارشهاي زيادي خبر ميدهند که مشاورين آمريکايي در حال حاضر مشغول تربيت کردن حداقل ۵ واحد ارتشي کلمبيايي و فرستادن نيروي اضافه براي مقابله با شورشهاي فزاينده اند. در اينجا اگر پيوستن چندين دولت آمريکاي جنوبي به بلوک ”ضد امپرياليستي“ و ”طرفدار سوساليسم“ را به اين مسئله اضافه کنيم آنگاه واقعي بودن اين ترس و وحشت قابل درک تر خواهد بود. باز شدن دفترILO در کلمبيا و رفتن سفيرکانادا و گروهي از رهبران اتحاديه هاي کارگري در همين راستا بايد مورد بررسي قرار بگيرد.

اما واقعيت تلخ اين است که ۹سال بعد از اعتصاب سراسري در کلمبيا که دولتهاي کلمبيا وآمريکا را بوحشت انداخت، سرکوب و کشتار کارگران همچنان ادامه دارد. اعتصاب ۲۰ ميليوني کارگران و مردم نتوانست با سياستهاي تجارت آزاد تَحميل شده از طرف دولتهاي آمريکا و کانادا مقابله کند. تازه رهبران اتحاديه ها در کانادا بفکر اين افتاده اند بيانيه صادر کنند که در آن گفته ميشود که تجارت آزاد به مردم کلمبيا کمک نخواهد کرد. واقعا چه تهديد بزرگي! بنظر ميرسد که خود رهبران اتحاديه هاي كارگري کلمبيا نيز ميدانند که اين حمايتها چقدر آبکي ميباشد. بقول آقاي Lucian Sanin مدير مدرسه اتحاديه ملي در مدلين، دومين شهر بزرگ کلمبيا، به يکي از کميته هاي ILO در ژنو: ”ILO به پرزيدنت Uribe نخواهد گفت که او جزو گروه شبه پليسي است که من در آن شکي ندارم، بلکه به او خواهد گفت که بايستي اين قوانين راعوض کند. اين است آن چيزي که ما اکنون بدست آورده ايم“.

در خاتمه بايد اضافه کنم که بررسي موقعيت طبقه کارگر و جنبش اتحاديه اي در کلمبيا و دلايل نتيجه ندادن اعتصاب عمومي سال ۱۹۹۹ميتواند درسهاي ارزنده اي براي طبقه کارگر ايران داشته باشد که بايد در جايي ديگر مورد بررسي قرار بگيرد. ولي شواهد موجود نشان ميدهد که جنبش اتحاديه اي در کلمبيا قادر نبوده است اين پتانسيل عظيم طبقاتي را براي مقابله با سياستهاي دولتهاي کلمبيا و سرمايه داران شركتهاي چندمليتي بکار اندازد. بي جهت نيست که جنبش اتحاديه اي نتوانسه است کارگران زيادي را متشکل کند. بقول آقاي Lucian Sanin تنها ۵ درصد از کارگران عضو اتحاديه هستند که اين نشاندهنده يک سير نزولي نسبت به چند سالي پيش است که در آن ١۵ درصد از کارگران عضو اتحاديه بودند.

در مبارزه طبقاتي آنچه در نهايت براي طبقه کارگر تعيين کننده است سياستهاي حاکم بر آن مبارزه است. در صورت نبود يک سياست راديکال و سوسياليسي در راس مبارزه طبقه کارگر، در صورت نبود يک حزب کمونيستي که بتواند کل جنبش طبقه کارگر و مردم را هدايت کند، جنبش اتحاديه اي حتي در عرصه مبارزات روزمره و مبارزه براي اصلاحات نيز محکوم به شکست ميباشد. در قرن بيست و يکم، قرن جهاني شدن سرمايه به معناي واقعي آن، قرني که سرمايه بدنبال نيروي کار ارزان و کارگر خاموش ميگردد، جنبش اتحاديه اي محکوم به شکست است. اين حکمي است جهانشمول؛ در ايران، در کلمبيا و يا در کانادا.
۵ اوت ٢٠٠٨