پنجشنبه، ٥ مهر١٣٨٦- ٢٧ سپتامبر ٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٦٨

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

اولين مناديان جنبش اصلاحات

پاسخي به نوشته رضا مقدم بنام "در اين بن بست.."
قسمت دوم

كاظم نيكخواه
 

با آنچه در بخش اول اين نوشته گفتم و آوردن گوشه هاي كوچكي از گفته هاي رضا مقدم و افاضات "تئوريك" ايرج آذرين روشن ميشود كه چرا رضا مقدم در كتابش وارد بحث نظري و سياسي نميشود. با آوردن گوشه اي از گفته ها و نوشته هاي اين دو روشن است كه ما با چه پديده اي و با چه گرايشي روبرو هستيم. اين محفل آشكارا در طيف دوم خرداد قرار ميگيرد. منادي و فرموله كننده اصلاح رژيم از درون است. براي اين جهت گيريش تئوري دارد. سعي ميكند به خط دفاع از حركت دوم خرداد كه آنرا برخاسته از جنبشي ريشه دار و قدرتمند ميداند و به آن اسم وزين "جنبش اصلاحات" ميدهد رنگ و لعاب چپ و ماركسيستي بزند. بي دليل نيست كه مشكل اصلي اينها با حزب كمونيست كارگري از سر سرنگوني طلبي و انقلابي گري حزب است. بي دليل نيست كه سرپا ماندن جمهوري اسلامي را واقعه اي ميداند كه بايد برخ كشيد و گفت كه "ديديد كه جمهوري اسلامي سرنگون نشد". و بي دليل نيست كه اينها جزو معدود جرياناتي در اپوزيسيون هستند كه در نشرياتشان از سر پا ماندن جمهوري اسلامي غش و ريسه ميروند و براي نمونه تحت نام مستعاري بنام "سيامك كامران" لودگي و لمپنيزم عليه حزب كمونيست كارگري را به اوج ميرسانند. زيرا حزب كمونيست كارگري از آغاز فرموله كننده شكست ناگزير دوم خرداد بوده است. زيرا حزب كمونيست كارگري جرياني است كه جنبش وسيع راديكال و سرنگوني طلبي دانشجويان و معلمان و پرستاران و همه كارگران و بخشهاي مردم را فعالانه نمايندگي كرده و خط داده و به جلو برده است. جواب ما به "ديديد جمهوري اسلامي سرنگون نشد" نشان دادن پيشروي عظيم همين جنبش وسيعي است كه ما در ساختن آن نقش اساسي داشته ايم و صحنه سياسي جامعه را عوض كرده و به بورژوازي اجازه نداد آنچنان كه اينها گفته بودند و ميخواستند، بحران حاكميتش را حل كند و كارگران و همه اقشار مردم را پشت سر خود بكشاند.

ايرج آذرين كتابش تحت عنوان "چشم انداز و تكاليف" را كه در واقع مانيفست جناح چپ و "كارگري" دوم خرداد است و گوشه هاي گويايي را در بخش اول اين نوشته آوردم، در همان اوايل سال ٧٨ منتشر كرد. و رضا مقدم هم تزهاي آنرا در مصاحبه هايي مورد دفاع قرار داد. اما بد شانسي اينها اين بود كه درست در همين زمان تظاهرات هزاران نفره و يك هفته اي دانشجويان و مردم سرنگوني طلب در ١٨ تير در تهران با شعار مرگ بر جمهوري اسلامي و "آزادي انديشه با ريش و پشم نميشه" و امثال آن آغاز پايان دوم خرداد را اعلام نمود. در اين فضا انتشار كتاب ايرج آذرين در دفاع از "جنبش اصلاحات" همچون بمبي بود كه وسط مستعفيون آوريل ٩٩ منفجر شد و ولوله و مخالفت جدي اي را در ميان آنها دامن زد و هركدام را به سويي پرتاب كرد. رضا مقدم و ايرج آذرين تنها بازماندگان بعد از اين انفجارند كه ماندند و اعلام كردند "جنبش اصلاحات با يا بدون دوم خرداد به راه خويش ادامه ميدهد" و همان مانيفست كذايي را هنوز هم مانيفست خود ميدانند.

امروز وقتي رضا مقدم در مورد حزب كمونيست كارگري مينويسد و به اصطلاح نقد ميكند ترجيح ميدهد نه از اين مواضع خود چيزي بگويد نه از ارزيابي و تحليل سياسي حزب از اوضاع سياسي. او از مواضع و ارزيابي سياسي خود از اوضاع سياسي در ايران و وضعيت جنبش كارگري و "تكاليفي" كه براي كارگران تعريف كرده اند، چيزي نميگويد، از تحليل و ارزيابي حزب كمونيست كارگري در مورد جمهوري اسلامي و اوضاع سياسي حتي زماني كه خود او هنوز در صفوف اين حزب بود چيزي نميگويد. او از همان جمله اول اعلام ميكند كه نيازي به بحث نظري در مورد نظرات منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري نيست! او هشت سال صبر كرده است تا حرف دلش را در نقد حزب كمونيست كارگري بنويسد اما از همان جمله اول اعلام ميكند كه واقعيت اين نظرات را نفد كرده است! (معلوم نيست انگيزه ايشان براي سرهم بندي كردن يك جنگ در مورد نظراتي كه واقعيت نادرستي آنرا نشان داده چيست!) خواننده از همان ابتدا متوجه ميشود كه با مجموعه اي به سبك مجلات تابلويد كه با داستان و شايعه و "گفته ميشود..." و جنجال آفريني سعي ميكنند خواننده جمع كنند روبروست. جملاتي بريده شده از متن كنار هم قرار داده ميشوند تا فقط آدمهايي را كه احيانا دسترسي اي به اصل متون ندارند، با فضا سازي و "مفتون قدرت شدند" و "كارگران را تحقير ميكنند" و امثال آن عليه حزب بسيج كند. و هنوز هم متوجه نيست كه كارگران و مردم شعور دارند و اگر اين روشها و اين شيطان سازيها ميتوانست كسي را به سوي ايشان و خط سياسيش جذب كند تا كنون كرده بود.

ما صحنه را عوض كرديم..شما؟!

با آوردن جملات بريده اي از حرفهاي منصور حكمت در كنگره دوم حزب در نقد تلقي چپ سنتي از رابطه حزب و طبقه و سازماندهي ميكروسكوپي كارگران، رضا مقدم به همان شيوه مجلات تابلويدي تلاش ميكند اين تلقي را بدهد كه منصور حكمت كارگران را كنار گذاشته و روشنفكران را تقديس كرده است. همانگونه كه اشاره كردم او نميخواهد وارد بحث سياسي شود و اساس موضع حزب را مورد بحث قرار دهد و حرفهاي سياسي خودرا طرح كند. زيرا سرتاپاي مواضع او و كوپلش ايرج آذرين خيلي زود يعني از همان روز اول مهر شكست را بر پيشاني خود داشت و قابل دفاع نبود. چه رسد به امروز كه نه از دوم خرداد و نه "جنبش اصلاحات" كذايي در صحنه سياسي ايران نشاني نيست. او حتما آنها را براي روزي كه "جنبش اصلاحات دوباره سر بر آورد و رهبران جديدي را جلوي صحنه بفرستد" ذخيره كرده است.
در سالهاي اواخر دهه هفتاد يعني قبل و بعد از روي كار آمدن خاتمي و دوم خرداد، جامعه ايران دستخوش تحولاتي انكار ناپذير بود. فضاي اعتراضي در ميان كارگران، دانشجويان، معلمان بالا و روبه گسترش بود. كارگران مراسم هاي اول مه را با سرود انترناسيونال برپا ميكردند. شورشهاي شهري از هر گوشه اي سر بر مي آورد، اختلافات در درون حكومت در حال افزايش بود، خود سران حكومت داشتند از "كشتي طوفان زده حكومت" سخن ميگفتند. اما رضا مقدم و ايرج آذرين همانگونه كه در بخش اول اين نوشته اشاره كردم مشغول فرموله كردن پيروزي "جنبش اصلاحات" كذايي شان بودند و ميگفتند "بورژوازي جنبش كارگري را تهديدي براي خود نمي بينيد". حزب كمونيست كارگري از همان مقطع روي كار آمدن خاتمي يعني سال ٧٦ و يعني دو سال قبل از كنگره دوم حزب كه ايشان دوست دارند آنرا مبدا تاريخ قرار دهند، چنين اعلام كرد "..مردم به خاتمي راي دادند چون قصد از ميان بردن اين رژيم را دارند و خاتمي و قدرت گيري جناح مدافع او را ابزاري ميدانند كه ميتواند فروپاشي رژيم اسلامي را تسهيل و تسريع كند...نتيجه انتخابات نه فقط سركوب و پس راندن مردم را براي رژيم فورا و در ميان مدت دشوار تر كرده است، بلكه توازن جديدي ميان جناحهاي رژيم اسلامي برقرار ميكند و شكافهاي عميقي در حكومت ببار مي آورد. يك ارتجاع غير منسجم، و وجود جناحي در درون خود حكومت كه ناگزير است براي حفظ موقعيت خود گاه و بيگاه از حقوق مدني مردم سخن بگويد بهترين دعوتنامه براي پا گذاشتن مردم به يك جنبش اعتراضي توده اي است. اين روند اكنون آغاز شده است." (اعلاميه دفتر سياسي در مورد انتخابات رئيس جمهوري رژيم اسلامي به تاريخ ٢٨ مه سال ٩٧)
در ادامه اين اعلاميه اينطور گفته ميشود "نه سير حركت رژيم و جناحهاي آن و نه روند مبارزات و اعتراضات مردم از پيش معلوم و محتوم نيستند. آنچه مسلم است تحرك سياسي مردم در پايين و كشمكش و بحران در بالا مشخصه اصلي اوضاع سياسي در دروه آتي در ايران خواهد بود. اين نه آخرين كلام مردم است و نه آخرين تعيين تكليف جناحهاي حكومت. نقطه عطفهاي تاريخي تر و تكان دهنده تر هنوز در راهند. كليد پيشروي، اما تشديد فشار به حكومت دل نبستن به مواعيد هيچ جناح حكومت و بسيج و سازماندهي حول جنبش واقعي براي آزادي و برابري در جامعه است. حزب كمونيست كارگري ايران طبقه كارگر و همه مردم آزاديخواه را در مبارزه براي سرنگوني رژيم و تحقق يك جامعه آزاد، برابر و انساني براي ايجاد يك دنياي بهتر به وحدت حول پرچم كمونيسم كارگري فرا ميخواند." (همانجا). اين اعلاميه اي از دفتر سياسي حزب كمونيست كارگري در سال ٧٦ است. حزب كمونيست كارگري اعلام كرد كه سير حركت رژيم و روند مبارزات مردم از پيش محتوم نيست. حزب اعلام كرد كه روند پيشروي جنبش اعتراضي كارگران و مردم آغاز شده است. حزب سياست و استراتژي و "تكاليف" خود و كمونيست ها را اين تعريف كرد كه فعالانه اين جنبش را تقويت كند. آيا اين پيشروي براي كسي امروز قابل انكار هست؟ جالب اينجاست كه رضا مقدم خود در اين زمان و تا دو سال بعد عضو دفتر سياسي حزب كمونيست كارگري بود و اين موضع دفتر سياسي را مورد تاييد قرار ميداد و يك كلمه در رد و نقد آن چيزي نگفته بود. و تا آخر هم چيزي نگفت. بعدا معلوم شد كه "چشم انداز" را چيز ديگري ميديده است و "تكاليف" را چيزي ديگري ميدانسته است. امروز او از اينكه آن دو سال هم پشت اين خط يا در كنار اين خط بوده است ناراحت است و ناچار است آنرا خط بزند. او با همان شيوه مجلات جنجالي و بازاري داستان را طوري طرح ميكند كه گويا در كنگره دوم حزب كه ايشان چند ماه بعد از آن حزب را ترك كردند منصور حكمت به يك مرتبه چرخشي را در حزب ايجاد كرده است و حزب را به سمت سياست سرنگوني سوق داده است. كه تازه اگر هم قبول كنيم كه اينطور بود سوال همانطور كه قبلا هم گفتم اينست كه شما چرا خط و سياستي را كه در همين نوشته هم آنرا "ماركسيستي و كارگري" ميناميد ادامه نداديد؟ رصا مقدم مينويسد "در واقع منصور حكمت فقط به اتكا به كالاي "حكومت دارد مي افتد" كه از محصولات رويافروشان لوس انجلسي بود قادر شد آن چرخش عظيم سياسي را در حزب كمونيست كارگري بوجود آورد. بدين ترتيب با بحث "حزب و قدرت سياسي" منصور حكمت در كنگره دوم (سال ٧٨) مشي ماركسيستي و كارگري حزب كنار گذاشته شد، حزب دچار اوهام قدرت شد و تناقضش را به نفع رسانه هاي "رويافروش" لوس انجلسي حل كرد.." (رضا مقدم در اين بن بست) حتما رضا مقدم در اين قسمت داستان، صداي موزيك متن را بالا برده است! اين از همان سنخ "تحليلهاي سياسي" است كه قبلا به آن اشاره كردم. يك شخص ناتو بنام منصور حكمت به يك مرتبه دچار "اوهام قدرت شده" و به سوي "رويافروشان لوس انجلسي" رفته و حزب را هم با فروش "كالاي حكومت دارد مي افتد" به آن سمت برده است! نشان دادم كه خط كنگره دوم در برخورد به جمهوري اسلامي و دوم خرداد در واقع همان خط دو سال قبل آن بود كه رضا مقدم هم تا دوسال و خرده اي بعد از آن در حزب بود و عضو دفتر سياسيش بود. اما بگذاريد از لحن و "عمق" و تناقضات داستان ساختگي ايشان بگذريم.

بحث "حزب و قدرت سياسي" و "حزب و جامعه" در متن چنين شرايطي و در ادامه چنين سياستي مطرح شد. برخلاف آنچه رضا مقدم ميخواهد وانمود كند و به خواننده بي خبر نوشته اش بقبولاند بحث بهيچ وجه كنار گذاشتن طبقه كارگر از استراتژي حزب نبود. بلكه برعكس تاكيد منصور حكمت در اين بحثها اين بود كه احتمال باز شدن جدال بر سر قدرت در جامعه ايران را بايد ديد و كاري كرد كه كمونيسم و طبقه كارگر از طريق تنها حزبي كه برنامه اي روشن و كارگري و كمونيستي دارد، سياست روشني در قبال اوضاع دارد، سازمان و تجربه دارد، به يك پاي قدرت تبديل شود و اجازه ندهد كه بورژوازي صحنه سياسي ايران را يك بار ديگر در دست بگيرد. سوال اين بود كه آيا آنچنان كه چپ سنتي تا كنون فرموله كرده يك حزب كمونيست و كارگري بايد تا تبديل شدن به حزب سازمان دهنده اكثريت كارگران صبر كند و دست به قدرت نبرد؟ و آيا اصلا بدون رفتن براي گرفتن قدرت هيچ حزبي ميتواند به سازمانده اكثريت كارگران تبديل شود؟ و پاسخ منصور حكمت كه آنرا "كفر آلود" خواند و روشن بود كه منظورش اينست كه در نگاه چپ سنتي و بي ربط به جامعه كفر آلود است، منفي بود. منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري يك واقعيت را بروشني ميديد و آن اينكه صحنه سياسي را آنطور كه رضا مقدم و ايرج آذرين ميگويند فقط بورژوازي و تصميمش براي تبديل "دولت سرمايه" به "دولت سرمايه دارها" (كه يك كپي سطحي از بحث اتحاد مبارزان كمونيست از "رژيم متعارف" و "رژيم غير متعارف" بورژوايي است) تعيين نميكند. بلكه جنگ طبقاتي در جامعه جريان دارد، توازن قواي طبقاتي نتيجه را معلوم ميكند و همه چيز به صورتي كه بورژوازي بهر دليلي ميخواهد پيش نميرود. كمونيستها و چپ يك نيروي جدي و واقعي و غير قابل انكار هستند. جنبش اعتراضي كارگران و مردم يك واقعيت انكار ناپذير است. ميشد با ديدن كمبودها پرچم سفيد بلند كرد و دست روي دست گذاشت، شكست چپ و كمونيسم و طبقه كارگر را از قبل محتوم اعلام كرد، و منتظر دور بعدي شد. و حتي ميشد دست روي دست نگذاشت و فعالانه به سمت ديگري كه اين دوستان ما ميگويند حركت كرد. يعني ميشد به شيوه رضا مقدم و ايرج آذرين كتاب نوشت و تئوري داد و تبليغ كرد و كارگران را به زير پرچم بورژوازي فرا خوان داد و حزبي را كه تا آنجا با موفقيت پيش آمده بود و به نقطه اتكا كارگر و كمونيستها و مردم تشنه آزادي تبديل شده بود به سرنوشت محفل در گل نشسته اين دو دچار كرد. اين راهي است كه رضا مقدم برگزيد و به جايي رسيد كه شاهد آن هستيم. روشن است كه حزب كمونيست كارگري اين راه را در پيش نگرفت و نميتوانست در پيش گيرد و گرنه شاهد فاجعه اي در جنبش چپ و كمونيستي و كارگري در ايران بوديم. راهي كه ما در پيش گرفتيم تلاش با تمام قدرت براي سرنگوني جمهوري اسلامي بود. راهي كه ما در پيش گرفتيم نشان دادن راه به جنبش اعتراضي كارگران و معلمان و پرستاران و دانشجويان بود. ما و فقط ما در دوره برو بروي دوم خرداد طبقه كارگر را در تمام افت و خيزهاي سياسي نمايندگي كرديم. همان زمان كه رضا مقدم ميگفت جنبش كارگري از زمان شاه غير متشكل تر و شديدا دفاعي است. و ايرج آذرين ميگفت تمام اقشار و طبقات پشت سر "جنبش اصلاحات هستند" و بي ربطي مطلق خودرا به جامعه نشان ميدادند، منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري واقعيات ديگري را در جامعه ايران ميديد و آن وجود يك جنبش اعتراضي و سرنگوني طلبي گسترده و روبه پيش كارگري و توده اي بود. اين واقعيت بود كه در شرايطي كه بورژوازي دچار بحران است و ميخواهد بهر قيمت شده حكومتش را سرپا نگه دارد و جنبش اعتراضي گسترده اي در جامعه در جريان است، يك حزب كمونيست و كارگري يك لحظه نبايد در رفتن براي سرنگوني حكومت و گرفتن قدرت ترديد كند. بهيچ وجه نبايد بگذارد كارگران و مردم پشت سر هيچ بخشي از بورژوازي چه در قدرت چه در اپوزيسيون قرار گيرند. بحث حزب و قدرت سياسي در چنين شرايطي طرح شد. مساله اين بود كه چگونه ميتوان از اينكه كارگران به دنباله رو بورژوازي تبديل شوند جلوگيري كرد. منصور حكمت ميگفت "اين مسأله که خصلت کارگرى يک حزب کمونيستى و کارگرى بودنش در داشتن يک برنامه کارگرى است، بدون اينکه لزوما همه کارگران با آن باشند و يا لزوما اکثريت کارگران با آن باشند، پديده‌اى است که ما داريم مطرح ميکنيم...يک حزب کارگرى با وجود اينکه در ميان کارگران در اقليت است، ميتواند در لحظات تاريخى تعيين کننده‌اى، حرکت اکثريت کارگران را شکل بدهد، قيام کند و قدرت را بگيرد و نگهدارد و اصلا از اين طريق ميشود تبديل به اکثريت شود. به نظر من اين کار را ميشود کرد. بايد اين طور باشد و گر نه هر کسى بيايد، هر استاد دانشگاهى که سوسياليسم را خوانده است و بگويد اين کار با چيزى که خوانده‌ام جور در نميآيد و يا هر چپى که ظاهرا از استالينيسم درس گرفته است به ما بگويد که شما در ميان طبقه کارگر يک اقليت ويژه‌اى هستيد و حق نداريد به قدرت دست ببريد، من جوابم به آنها اين است که تئورى ما از اول اينها نبوده است.
جوابم اين خواهد بود ما هيچ وقت در غياب يک حرکت انقلابى، نميتوانيم اکثريت طبقه را به خودمان جلب کنيم، هيچ وقت نميتوانيم. اقليت انقلابى و کمونيستى طبقه بايد گامهائى را در مبارزه اجتماعى بر دارد که باعث شود اکثريت طبقه به آن بپيوندد. اگر در هيچ جا، جاى پائى نداريد، هيچ دليلى وجود ندارد که کسى به شما بپيوندد. هيچ کس دليلى ندارد که به حزبى بپيوندد که برنامه خاصى براى کار مهمى ندارد. توده مردم به کسانى ميپيوندند که برنامه خاصى براى تغيير جامعه دارند. ..اما اگر کارگران ببينند که قصد نداريد و نميتوانيد به طور ابژکتيف حرکتى را سازمان بدهيد که منجر به نتيجه‌اى بشود، خوب، ميروند به همان حزب چپ بورژوائى رأى ميدهند که اقلا ميتواند جلو کنسرواتيو‌ها را بگيرد، از حداقل معيشت دفاع کند، يا طب و بهداشت را رايگان نگهدارد..." (منصور حكمت سخنراني در كنگره دوم حزب سال ٧٨)
او در سال ٧٩ در كنگره سوم حزب چنين ميگويد "شانسي كه ما براي گرفتن قدرت داريم فوق العاده كوچك است بهمين خاطر وظيفه اي كه داريم فوق العاده بزرگ است. ..حزب كمونيست كارگري ميتواند آنقدر قوي شود كه راست حتي اگر قدرت را گرفت از پس حزب كمونيست كارگري و طبقه كارگر بر نيايد. جنبش كارگري دمار از روزگارشان در آورد..." و يا "..حزب كمونيست كارگري ميتواند كاري كند كه جنبش كارگري ايران، سوسياليسم كارگري روي نقشه سياست ايران بيايد.." (م ح سخنراني در كنگره سوم در سال ٧٩)

اعتراضات دهها هزار نفري دانشجويان و مردم در ١٨ تير سال ٧٨، و بعد ١٨ تير ٧٩، اول مه هاي راديكال و سوسياليستي كارگران، كمپين گسترده در داخل و خارج ايران براي آزادي محمود صالحي، تظاهرات هزاران نفره و چند روزه در ٢١ و ٢٢ بهمن سال ٧٩ در شهرهاي تهران و اصفهان و شيراز و مشهد و رشت و اهواز و سنندج و خرم آباد و قزوين و بجنورد و بوكان وشهرهاي ديگر، اعتصاب ٦ هزار نفر از كارگران سد كارون در سال ٧٩، تظاهرات يك هفته اي مردم خرم آباد در اول شهريور ٧٩، جنگ و گريز مردم با نيروهاي رژيم در تهران در ٢٩ مرداد ٧٩، تظاهرات گسترده با شعار سرنگوني حكومت در قيرو فيروزآباد در روزهاي ٨و٩ مرداد ٧٩ ، تظاهرات دو روزه هزاران نفر از مردم آبادان در تيرماه همين سال، اعتراض ٤٠٠٠ كارگر سابير سد كارون در سال ٧٩، تظاهرات چندين روزه ٢٠ خرداد و ١٨ تير دوسال بعد در تهران و چندين شهر ديگر، شورشهاي شهري مردم زحمتكش در شهرهاي متعددي در ايران كه شعار سرنگوني حكومت را در تهران و اصفهان و شهرهاي بزرگ ايران سر دادند، اعتصابات كارگري فزاينده سالهاي بعد كه با اشكالي هرچه راديكال تر فوران ميكرد، و اول مه هاي با شكوه با قطعنامه هاي سوسياليستي و دهها جنبش و حركت ديگر كه براستي فرصت برشمردن يك صدم آنها هم در اينجا نيست، بر صحت ارزيابي ما از وجود يك جنگ طبقاتي، يك جنبش سياسي راديكال اعتراضي و سرنگوني طلبي مهر تاييد گذاشته بود. دوستان ما همين واقعيات آشكار را نميديدند يا آنها را بعنوان تحركات دوم خرداد و يا محصولات دوم خرداد ميفهميدند و ميگفتند با دوم خرداد "رژيم به طرف استحكام بيشتر حركت ميكند" و ليبراليسم كه منظورشان همان "جنبش اصلاحات" بود تمام اقشار و طبقات مردم را پشت سر خود دارد. بحث "حزب و قدرت سياسي" در يك خلا مطرح نشد. بر زمينه اين فضاي اعتراضي بسيار گسترده و راديكال بود. سياست حزب كمونيست كارگري و رفتن به استقبال اين جنبش و تلاش گسترده براي تقويت اين جنبش يك فاكتور اساسي در پيشروي جنبش كارگري و اعتراضي بود. اين جنبش را ما جلو برديم. به آن خط و جهت داديم. به آن استحكام بخشيديم و انرا نمايندگي كرديم. ما يعني حزب كمونيست كارگري و كل جنبش اعتراضي در جامعه صحنه سياسي را در جامعه عوض كرديم. "ديديد كه جمهوري اسلامي سرنگون نشد" هيچ تاييدي بر موضع رضا مقدم و ايرج آذرين و جريانات شكست طلب و غلاف كرده اي كه ميگفتند دانشگاه تماما در قبضه روشنفكران دوم خردادي و "جنبش اصلاحات" است، و ميگفتند "جنبش كارگري غير متشكل و شديدا دفاعي است" و حتي از زمان شاه غير متشكل تر است (رضا مقدم)، و ميگفتند كارگر بايد از جناحهايي از سرمايه در برابر جناحهاي مقابل دفاع كند (ايرج آذرين)، و ميگفتند "جنبش ضد سرمايه داري كارگر هيچ تهديدي براي سرمايه داران نيست" (رضا مقدم) نمي باشد. جمهوري اسلامي سرنگون نشد اما بورژوازي نيز نتوانست آنطور كه شما ارزيابي و تحليل ميكرديد بحران حاكميتش را حل كند. و نه فقط اين. اين حكومت و كل بورژوازي اكنون با جنبشي بسيار گسترده تر، راديكال تر، و شفاف تر در برابر خويش روبروست. تا زماني كه اين حكومت سرنگون نشده داوران جا خوش كرده در كناره تاريخ ميتوانند برگردند و بگويند ديديد سرنگون نشد. همانگونه كه به ماركس ميگفتند و ميگويند كه سرمايه داري همچنان سرپاست. اما سياست و خط منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري باعث شد كه نه دانشگاه صحنه يكه تازي دوم خرداد بماند و نه جامعه به دنبال "جنبش اصلاحات" كذايي به حركت در آيد. جمهوري اسلامي هنوز سرنگون نشده است. اما سياست حزب كمونيست كارگري در جهت تقويت جنبش سرنگوني يك عامل اساسي در اين بود كه ايرج آذرين ديگر نتواند بگويد ". ليبراليسم در ايران هيچگاه چنين جامع و پردامنه طرح نشده بود و هيچگاه چنين سلطه مطلقي در فضاي روشنفكري ايران نداشت.." در سال ٧٨ كه جامعه ايران را اعتراض و مبارزه كارگران و دانشجويان و شورشهاي شهري مردم زحمتكش فرا گرفته بود، رضا مقدم و ايرج آذرين مشغول تبليغ اين موضع "عميق" بودند كه بورژوازي ميخواهد "دولت سرمايه" را به "دولت سرمايه داران" تبديل كند و نيروي ديگري را مقابل خويش نمي بيند. در همين سالهايي كه جوشش مبارزاتي هرروز گسترده تر ميشد كه من نمونه هاي معدودي از صدها را اشاره كردم ايرج آذرين و رضا مقدم مشغول اين بودند كه كارگران را روانه حمايت از يك بخش بورژوازي در مقابل بخش ديگر كنند. براي نمونه ايرج آذرين در همين سال ٧٨ اينطور مينويسد: "طبقه كارگر ميتواند در موارد معيني در قبال اختلافاتي كه ميان بخشهاي مختلف سرمايه (مالي و صنعتي، دولتي و خصوصي، داخلي و خارجي، صادراتي و بازار داخلي، و جز اينها) بر سر سياستهاي اقتصادي مشخصي در ميگيرد بي تفاوت نماند و برحسب منافع خود در اين يا آن مورد وزن خودرا پشت سر اين يا آن سياست اقتصادي معين بيندازد" (ا. آ. چشم انداز و تكاليف. پرانتز از خود ايرج آذرين) و بعد در ادامه ميگويد كارگران ميتوانند خواهان حمايت مالي دولت از كارفرمايان كارگاههاي كوچك شوند كه اين كارگاهها به ورشكستگي دچار نشوند! و ميگفتند "مي بايد از زاويه منافع طبقه كارگر ..خواستار تصمين تثبيت نرخ مبادله ارزي توسط دولت در يك سطح معين شد" و صدها صفحه بر اين روال نوشته است كه آوردن آنها در اينجا حوصله خواننده را سر ميبرد. بازهم سوال اينست كه چه كسي، واقعا كدام نيروي اپوزيسيون نه حتي چپ با اين صراحت استراتژي خودرا به تمكين كشاندن طبقه كارگر توسط بورژوازي قرار داده است؟

اين خط است كه شكست خورده است. آيا هنوز هم ميتوانيد از سلطه مطلق دوم خرداديها در دانشگاه سخن بگوييد؟ دفتر تحكيم وحدت و انجمن هاي اسلامي اكنون كجا هستند؟ آيا رضا مقدم ميتواند در زماني كه در اول مه ها سرود انترناسيونال ميخوانند و قطعنامه هاي سوسياليستي تصويب ميكنند، بگويد كارگران از زمان شاه هم غير متشكل تر و غير فعالترند؟ يا مبارزه شان دفاعي تر است؟ وقتي كه وزير كار حكومت ميگويد در سه ماه اول سال ٨٢ سه هزار اعتصاب كارگري صورت گرفته آيا ميتوانيد جنبش كارگري را با زمان شاه مقايسه كنيد؟ كدام شخصيتها در صحنه سياسي ايران شناخته شده ترند؟ گنجي و سروش و حجاريان يا شخصيتهاي كارگري؟ تازه گيرم "دفاعي" يا "غير دفاعي"، كجاي اين خط كه "انقلابي در پيش رو نيست" و "جمهوري اسلامي سرنگون نميشود" و "كارگاههاي كوچك را بايد تقويت كرد" و "حمايت كارگران از يك بخش از بورژوازي در برابر بخش ديگر"، كارگري يا كمونيستي يا سوسياليستي است؟ شايد تلاش شما براي رفتن كارگران پشت سر يك بخش از بورژوازي در برابر بخشهاي ديگر، جنبش كارگري را به اينجا رسانده است! شايد توصيه ايرج آذرين براي تشكيل تعاوني هاي مالي در حمايت از كارفرمايان كارگاههاي كوچك، چهره ها و شخصيتهاي كارگري را به وسط صحنه سياسي ايران آورده است و گنجي ها و مهاجراني ها و حجاريان ها و سروشها و بهنودها و شمس الواعظين ها و بقيه را به محاق رانده است! و شايد حزب كمونيست كارگري براي تحقير كارگران بوده كه در همه جنبش ها آنچنان حضور غير قابل انكاري دارد كه شما مجبور ميشويد به حضور اين حزب در همه جنبش هاي اعتراضي و از جمله جنبش كارگري اعتراف كنيد و تئوري مضحك و سفيهانه "سورچران جنبش ها" را اختراع كنيد!
ادامه دارد..