پنجشنبه، ٢٥ مرداد ١٣٨٦  - ١٦ اوت ٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٦٥

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

اين هفته سوالاتي را در مورد كارگران نفت با يكي از فعالين كارگري در اين بخش مطرح كرده بوديم و در پاسخ اين دوست ما گزارش خوب و همه جانبه اي را براي كارگر كمونيست ارسال كرده است كه بسيار آموزنده و گوياست. توجه خوانندگان را به اين گزارش جلب ميكنيم و اميدواريم اين الگويي باشد كه ساير كارگران نيز از شرايط كار و وضعيت كارگران در بخشهاي مختلف براي كارگر كمونيست بنويسند. گزارشي

***

 مشروح از پالايشگاه آبادان

ساشا پويا- آبادان

کارگران نفت همه ميدانند كه بلحاظ انسجام و تشکيلات در مبارزه سرامد وزبانزد بخشهاي صنعتي و کارگري بوده اند. يکي از مراكز تمركز كارگران نفت آبادان بوده است. شهري که ساختار اقتصادي، سياسي و اجتماعي آن تحت تاثير فرهنگ پرولتري بود و اگاهي طبقاتي به مرور در سالهاي گذشته در ميان کارگران- جوانان و کلا مردم شهر شرايط محيطي زندگي را دستخوش تحول قرارداده بود. به همين دليل فضاي اين شهر و روحيه مردم آن حالت اعتراضي بالاداشته ومعروف به لنينگراد و مسکو شده بود. همچنين وجود مايه اي از فرهنگ غربي توسط غربيها بلحاظ حضور درپالايشگاه تاثيرات عمدتا مثبت و پيشرو خود را با ايجاد کلوبهاي ورزشي- تفريحي و موسيقي ،سينما وتاتر بر شهر گذارده بود. شهري با 25 سينما و دهها کلوپ و رستوران واماکن تفريحي و غيره از سالهاي ١٢٩١ و بويژه با ورود فضاي فکري- فرهنگي غرب و بعدها ايجاد پالايشگاه و شکل گيري طبقه کارگرصنعتي و به عبارتي بهتر پرولترصنعتي تا حدودي توانست جنگ عليه سنت را شکل دهد و سنت را عقب زند. هر چند آن مناسبات سرمايه داري شبه مدرن ميشود گفت سو سويي بود در تاريکي اما تاثير گذار بود. وجود نويسندگاني درعرصه ادبيات و علوم انساني و فعالان سياسي بويژه کمونيستها و کارگران کمونيست در ميان کارگران و احزاب و جريانات فعال سياسي در ان برهه از تاريخ اين شهر(و تاثير انقلاب اکتبرروسيه بخصوص بر روي کارگران و زحمتکشان وطيف جوان در ابادان را همچون ديگر مناطق جهان نمي توان ناديده گرفت) ملموس و عيني بود. من منکر چنين روندي در کل جامعه ايران نيستم. اضافه بر اينکه امکانات مدرن شهري براي طبقه مرفه براي ثروتمندان ومرفهين بود و اينکه طبقه فقير شهري و کارگران زير فشار نظام سرمايه داري له و لورده ميشد اما بحث ما از تاثير نسبي مدرنيسم بر مردم است که بايستي به ان اذعان نمود. بهررو آنچه ميخواهم بگويم اينست كه اين وضعيت امروز و در شرايط كنوني تغيير كرده است و همين بر وضعيت مبارزه و جنبش كارگران هم تاثيرات جدي خودرا دارد. در بسياري از مناسبات و موضوعات ساختاري ابادان امروز چه در زمينه تشکلات کارگري و چه فرهنگي متاسفانه به قهقرا رفته است و من اثرات مخرب سرکوب ، جمهوري اسلامي و جنگ طولاني و فرساينده بر جنبش کارگري را نمي توانم در نگاهي تحليلي به اين موضوع ناديده بگيرم.

شركت نفت نيروي کار ارزان خود را از شرکتهاي پيمانکاري تامين مي کند. و ناگفته نماند که مسولان و صاحبان اينگونه شرکتها از سران شهر و نزديکان مديريت و سران پالايشگاه هستند و يا به نهادهاي حکومتي چون وزارت نفت و استانداري و اطلاعات،سپاه و نمايندگان مجلس ارتباط دارند. در همه ادارات شهري واماکن کارگري از جمله اداره کار و فرمانداري و شوراي حل اختلاف و دادگاههاي رژيم نفوذ دارند و عمدتا مشاغل درجه يك در پروژه ها رابراي افراد نزديک به خودشان برمي دارند انهم با حقوقهاي کلان. و اين جدا از پروژه هاي کوچک و بزرگي است که بر ميدارند ودر مناقصه ها به اصطلاح، معجزه وار وچشم بسته برنده مي شوند و اگر هم که غير بومي باشند تمام نيروي مورد نياز خود را ازشهر مورد نظر خود مياورند و ارقام کلاني را به جيب ميزنند.از سال ٧٢ نسبت کارگران شاغل در قالب قراردادهاي موقت به کارگران شاغل در قالب قراردادهاي دائم(رسمي) از ٥ درصد به ٥٦ درصد امار رسمي در ١٣٨٤ رسيد.

شركت نفت نيروي کار ارزان خود را از شرکتهاي پيمانکاري تامين مي کند. و ناگفته نماند که مسولان و صاحبان اينگونه شرکتها از سران شهر و نزديکان مديريت و سران پالايشگاه هستند و يا به نهادهاي حکومتي چون وزارت نفت و استانداري و اطلاعات،سپاه و نمايندگان مجلس ارتباط دارند. در همه ادارات شهري واماکن کارگري از جمله اداره کار و فرمانداري و شوراي حل اختلاف و دادگاههاي رژيم نفوذ دارند و عمدتا مشاغل درجه يك در پروژه ها رابراي افراد نزديک به خودشان برمي دارند انهم با حقوقهاي کلان. و اين جدا از پروژه هاي کوچک و بزرگي است که بر ميدارند ودر مناقصه ها به اصطلاح، معجزه وار وچشم بسته برنده مي شوند و اگر هم که غير بومي باشند تمام نيروي مورد نياز خود را ازشهر مورد نظر خود مياورند و ارقام کلاني را به جيب ميزنند.از سال ٧٢ نسبت کارگران شاغل در قالب قراردادهاي موقت به کارگران شاغل در قالب قراردادهاي دائم(رسمي) از ٥ درصد به ٥٦ درصد امار رسمي در ١٣٨٤ رسيد.

نگاه کارگران به پديده ها و زندگي به لحاظ نوع توليد و نوع کار نگاهي عيني قوي و تيز بينانه است و بر اساس روابط توليد وروابط کار شکل مي گيرد. منتها مساله اينست كه کارگر نفت با توان رهبري فعال اگر در حال حاضر و مدتهاست که اين پتانسيل قابل انتظار را از خود نشان نداده، اگرغم نان دارد و اگر هراس دارد که توسط رژيم اخراج بشود اين را بايد مشكل کلي تمام کارگران کشور دانست اما نميتوان ريشه ها و علل اينکه چرا تحت فشار شرايط کنوني سکوت کرده و يا حد اقل چند سال است که اينگونه نشان مي دهد نمي توان اين واقعيت راکتمان و يا انکار کرد. انهم کارگراني که در انقلاب ٥٧ نقش بسيار مهم و اساسي داشتند. اتفاقا اين سوال هميشه در ابادان براي خيلي ها مطرح است که چرا در موضوعات و خواستهايي حتي جدا از خواستهاي کارگري و براي آزادي، آن روحيه و پتانسيل سابق در مردم شهر ديده نمي شود. البته بايستي به حرکت اعتراضي مردم نسبت به وضعيت بد اب در تير ماه سال ٧٩ اشاره کرد که طي ان چند نفر کشته شده و تعداد زيادي دستگير شدند. و جنبش موسوم به اب شديدا از سوي رژيم سرکوب شد. پس از اين حرکت و سرکوب وحشيانه ان ديگردرابادان يک حرکت منسجم و متشکل ديده نشد. حال بماند که بحث ما از جنبش کارگري است و امر مهم ما. اما واقعيتي است انکار ناپذير که محيط کارگري ابادان هميشه اثر کتمان ناپذير خود را بر شهر ابادان داشته است. اينکه پرسيده ميشود چرا امروزاينگونه است و موضوع چيست مساله اي است كه بايد آنرا توضيح داد.

جنگ ايران و عراق و تاثير آن بر فضاي كارگران نفت
اجازه بدهيد بياييم اين جريان را به شکلي ريشه اي تر بررسي کنيم. به اعتقاد من علل و فاکتورهاي متعددي وجود دارد که شرايط را با گذشته جنبش کارگري نفت ابادان متفاوت ميکند. براي اين بررسي مجبوريم کمي به عقب برگرديم به شکل گيري پالايشگاه بطور مختصر نگاهي داشته باشيم. سال ١٢٨٨ طرح ساخت پالايشگاه ابادان ريخته ميشود.سال ١٢٩١ با يک واحد تقطيرو ظرفيت ٢٥٠٠ بشکه در روز شروع به توليد ميکند. با ايجاد واحدهاي بعدي به عنوان بزرگترين پالايشگاه جهان در ان زمان شناخته ميشود قبل از اغاز جنگ ايران و عراق ٦٠٠ هزار بشکه در روز توليد داشت.
با شروع جنگ و بمبارانها، پالايشگاه از مدار توليد خارج ميشود. بخشي از کارگران بنا به اجبار و تهديد به اخراج و تحت نام تعميرات و نگهداري ملزم به ماندن در پالايشگاه ميشوند. در طول جنگ نيز بخشي ديگر از کارگران تحت اجبار رژيم و اينکه پالايشگاه تعميرات و نگهداري ميخواهد و اينکه پالايشگاه در حال توليد است و بر اثر رفت و امد (طرح اقماري ١٤ روز کار و ١٤ روز مرخصي) به پالايشگاه در طول سا ليا ن جنگ قرباني شدند. بخشي از كارگران نيز که ساليان متمادي مهارت و تخصص را از همکاران و کارشناسا ن خارجي در عرصه صنعت تجارب و تکنيک را بسيار خوب اموخته بودند، با کوله باري از تجارب شغلي و سياسي- مبارزاتي بر اثر جنگ به پالايشگاههاي مختلف در ايران منتقل شدند. و در مبارزات و خواستهاي سياسي کارگران پيشرو شرکت نموده و حتي عده اي زندان و اخراج و تعدادي اعدام شدند و بنده در دوران جنگ تا حدودي شاهد اين ماجراها بودم. با رفتن اين طيف از کارگران به شهرهاي ديگر و برنگشتن بخش زيادي از انان در واقع تاريخچه اين بخش از کارگران پالايشگاه در آبادان تمام ميشود. چرا که غير از برنگشته ها، عده اي بازنشسته شدند و انچه برگشت حداقل ان بافت کلي بود. بافت شهري ابادان تقريبا تغيير يافته بود و جدا از کارگران و خانواده شان بخش قابل ملاحظه اي از مردم نيز باز نگشتند وشهرنشينان جديد که جمعيت کمي نبودند و بخش مهم و قابل شماري از اين مردم از بخشهاي روستايي بودند که به همراه حاشيه نشينها و زاغه نشينان شهري طيف وسيعي از تهيدستان را تشکيل ميدادند که به شهري ويرانه و فاقد شرايط کار و همراه بافقري مفرط كوچ كرده بودند و عمدتا به کارهاي پست وپايين دست ميزدند که فقط زنده بمانند. و اينگونه شکل گيري شهر و فقري که به اين صورت در ميان بخشي از مردم شهر کاملا هويدا بود، سالها بعد خود را به شکل تاسف اور و بي رحمانه اي نشان داد. انهم در شهري که جمهوري اسلامي ميليونها دلار ازاين شهر و پالايشگاه ان درامد داشت. و در اين فقر مطلق وحشتناک چه انتظاري از مدنيت و فرهنگ وانديشه خواهد بود؟! و اما در رابطه با پالايشگاه بايد بگويم سه بخش کارگري قبل از انقلاب و اغاز جنگ در پالايشگاه حضورداشتند ١ – کارگران رسمي ٢ – کارگران پيماني ٣- کارگران قراردادي
همانطور که اشاره نمودم بخش زيادي از گروه اول با پايان جنگ بازنشسته شدند و بخشي درديگر پالايشگاههاي ايران ماندند وبه ابادان نيامدند. و عده اي هم در طول دوران جنگ با عراق قرباني و کشته شدند. بخش دوم و سوم از کارگران نيزوضعيتشان همينگونه بود که بخش اول. منتهي چون نوع استخدامشان پيماني و قراردادي بود ناچارا بايد به ابادان باز مي گشتند. و با توجه به اينکه بخش زيادي از اين کارگران متخصص و ماهر بنا به دلايلي که ذکر کردم امار کارگران پالايشگاه کاهش پيدا کرد.شرکت نفت عده اي از نيروهاي فني وصنعتي و غير فني و ساده را از شهر ابادان وديگرشهرها جذب کرد که استخدام اين کارگران در سال ٦٧ و سالهاي بعد بصورت عمدتا غير رسمي و پيماني وقراردادي ادامه داشت تا اينکه با اعلام خصوصي سازي زمان رفسنجاني و خاتمي اين کارگران را با سوابق حداقل ٥ سال و حداکثر ٢٠ سال بازخريد و بازنشست نمودند. مي شود گفت اخرين تتمه کارگران سابقه دار و متخصص نفتي از پالايشگاه اخراج شد و عده بسيار اندک و ناچيزي باقي ماندند. سال ٧٧ يا ٧٨ بود که اين کارگران اعتصاب کردند. اين همه اخراجي به بهانه کاهش هزينه از پالايشگاهي است که درامد ان نجومي است. در واقع بازخريد اجباري و تحميلي باعث ان شد که رژيم بخش زيادي از نيروهاي از جنگ برگشته درجه يك خود و همچنين مقربين و ادم فروشها و اطلاعاتچي هاي سرسپرده و خانواده هاي شهدا و مفقود الاثر درجه يك و يا بهتر بگوييم افراد و بازماندگان و خانواده قربانيان جنگ را با امتيازات عالي و حقوق خوب و فاقد تخصص لازم يک پرولتر صنعتي وارد پالايشگاه کرد که هم از داخل خيالش راحت باشد و هم دهان بازماندگان را ببندد و اين موضوع در دهه ٧٠ در ابادان بسيار محسوس بود. حالا خوب توجه داشته باشيم كه روندي که در بالا شرح ان رفت، چگونه است. محو کارگران فني نفت، شکل گيري شهر بر زمينه فقر و اينکه جديد الاستخدامها بعضا بلحاظ ماهيت و نوع تفکر که بودند، ايا کارگر فني نفت بودند، و يانيروي کاري با تفکرات عقب مانده و متحجر و گرايشات حکومتي و گزينشي خاص حاکميت و بعضا مهندس ها و تکنيسين هايي،باز هم عمدتا سفارشي و بعضا هم از دانشکده نفت. علاوه بر همه اينها ازفرزندان کارگران بازنشسته نيز خبري نيست. حضرات خيلي لطف نموده اند که بخشي از کارگران سابق راابقا نموده اند که گفته نشود کارگر اباداني در پالايشگاه ابادان وجود ندارد. در ضمن اين را ياد اوري کنم که پالايشگاه استخدام رسميش مستقيم از وزارت نفت و خود شخص وزير مي باشد. لطف کرده اند و در اين چند سال اخير عده اي کارگر بصورت قراردادي استخدام نموده اند و اين کارگران سالهاست فرياد ميزنند استخدام رسمي ما چه ميشود .

بعد از جنگ و سلطه شركتهاي پيمانكاري
به هر حال ماجرا به اينجا ختم نمي شود! استخدام در پالايشگاه براي بومي ها، براي فرزندان کارگران بازنشسته و شاغلان کنوني دست نيافتني است.امروزه استخدام در محيط هايي همچون پالايشگاه از ان خواص است. و اما در اين شهر ويرانه فقر گستر پس از ١٩ سال ازپايان جنگ هنوز هم چهره شهر وتمامي انچه در بالا آوردم ناشي ازهمان شکل گيري و ساختار فقر و بيکاري است که نه تنها کاسته نشده که فزوني ان بسي ملموس و عيني است. بالطبع اين ويراني بازتابي عميق از نظام اسلامي سرمايه مي باشد که بر سراسر زندگي و کشور حاکم است. و اما پالايشگاه ابادان براي اينکه نيروي کار ارزان به دست بياورد و از جهتي هزينه زيادي را تقبل نکند سياستي را در پيش گرفت که نيروي استخدامي- رسمي مدام كاهش يابد. به همين دليل براي کارهاي اساسي (اورهول) يا همان تعميرات اساسي سالانه و تعميرات کلي، کارگراني را بصورت قراردادهاي کوتاه مدت يك ماه الي ٨٥ روز جذب کرد و ديگر از استخدام رسمي خبري نبود. اين سياست در استخدام و جذب کارگر مبنا قرار گرفت و تا به حال ادامه دارد. در قبال استخدام موقت کارگران، شركت هيچگونه مسوليتي را در قبال مسائل كارگران متقبل نمي شود و اينها را از طريق پيمانکارجذب مي کند. حتا بوده اند کارگراني که به همين صورت تا مقطع ١٠ سال هم کار کرده اند. اما در نهايت هيچ امتيازي عايدشان نشده و هميشه هم عاجزانه نيازمند اين بوده اند که فقط يك ماه بيشتر بمانند! چون نياز به کار و زنده ماندن و جواب به نيازهاي خانواده و زندگي برايشان طبعا مهم بوده و اينکه مثلا امروز را دست خالي به خانه برنگردند!

شركت نفت نيروي کار ارزان خود را از شرکتهاي پيمانکاري تامين مي کند. و ناگفته نماند که مسولان و صاحبان اينگونه شرکتها از سران شهر و نزديکان مديريت و سران پالايشگاه هستند و يا به نهادهاي حکومتي چون وزارت نفت و استانداري و اطلاعات،سپاه و نمايندگان مجلس ارتباط دارند. در همه ادارات شهري واماکن کارگري از جمله اداره کار و فرمانداري و شوراي حل اختلاف و دادگاههاي رژيم نفوذ دارند و عمدتا مشاغل درجه يك در پروژه ها رابراي افراد نزديک به خودشان برمي دارند انهم با حقوقهاي کلان. و اين جدا از پروژه هاي کوچک و بزرگي است که بر ميدارند ودر مناقصه ها به اصطلاح، معجزه وار وچشم بسته برنده مي شوند و اگر هم که غير بومي باشند تمام نيروي مورد نياز خود را ازشهر مورد نظر خود مياورند و ارقام کلاني را به جيب ميزنند.از سال ٧٢ نسبت کارگران شاغل در قالب قراردادهاي موقت به کارگران شاغل در قالب قراردادهاي دائم(رسمي) از ٥ درصد به ٥٦ درصد امار رسمي در ١٣٨٤ رسيد. شرکتهاي پيمانکاري تامين نيروي انساني به اين شکل حقوق نيروي کار را، تضييع مي کنند و قرارداد سفيد امضا منعقد مي کنند. منظور همان قراردادي که فقط امضا کارگر در پاي ورقه سفيد گذاشته مي شود و سپس کارفرما و شرکتهاي پيمانکاري با توافق يکديگر مفاد و محتواي قرارداد را بدون اطلاع نظر ومنافع کارگر امضا کننده تنظيم و به اصطلاح قانونيت مي بخشند و پس ازپايمال کردن چشمگير حقوق کارگران در قالب دلال و واسطه سهمي از حقوق ناچيز کارگران را مال خود مي کنند. همانطورکه گفتم بسياري از اين شرکتها به مراکز نهادها و بنيادهاي مختلف رژيم وابسته ويا متصل هستند. مدت قراردادها از ١٠ روز تا يك ماه و در بهترين حالت ٣ ماه ميباشد.خبرنگاري ايلنا ١٤ فروردين خاطرنشان کرد کارگران قراردادي پالايشگاه ابادان از دريافت حداقل حقوق کار محروم هستند.

حدود ٢٠٠ شرکت پيمانکار تامين نيروي انساني در پالايشگاه ابادان در جذب نيروي کار قراردادي فعاليت دارند وحق و حقوق قانوني کارگران را بطور کامل پرداخت نميکنند و پس از ٣ يا ٤ ماه استفاده از کارگران دست به اخراجشان مي زنند. ايلنا ادامه مي دهد بيشترنيروهاي قراردادي در کارهاي سخت مانند جوشکاري هستند و حقوقشان ازحداقل مصوب شوراي عالي کار پايين تر است. بله دوستان اين واقعيت تلخ در ابادان بويژه در پالايشگاه کماکان حتي همين امروز نيز نمادي از واقعيت است و جريان دارد. اگر از کارگران بپرسيد در دماي وحشتناک ٧٠ درجه تابستان ابادان در محوطه ها در واحدهاي مختلف پالايشگاه کار کردن تا حد سخت و جان فرساست، تصويري كه از كاركردن در جوشكاري و فلزكاري در آن آب و هوا خواهيد گرفت يك جهنم واقعي است. و حضرات مهندسين سطح بالا و در واقع سرپرستان و مديران شرکت با ان ماشينهاي گران قيمت کولردار شرکت به اصطلاح کار را از توي ماشين هاشون بررسي مي کنند و پوست کارگران را مي کنند و با استثماري سخت امتياز هاي کلان ازوزارت نفت مي گيرند. اما قبل از اينکه به اين که چه مقدار از پالايشگاه به بخش خصوصي واگذار شده برسم، مقداري از وضعيت پالايشگاه به لحاظ توليد و توسعه ان در اين سالها بگويم. به همت اين کارگران وتلاش و استثمار شديد و غير انساني انان ثروتهاي کلان و ميلياردها دلاري عايد رژيم جنايتکاري مي شود که با ان در بانکهاي بزرگ جهان حساب هايي با ارقام نجومي باز مي کنند.و با اين در امدها چه جناياتي عليه مردم ايران بويژه کارگران مرتکب مي شوند و کارگران زنده ماندنشان هم با التماس و خواهش و تمناست! چرا که از کار کردن براي صرفا زنده ماندن نيز محرومند حال بگذريم اينکه پس از کلي تلاش براي پيدا کردن کار و به اصطلاح با پارتي واعتصاب دراداره کار و فرمانداري و پس از کلي خواهش و تمنا تازه استثمار شديد کارگران اغاز مي شود

وضعيت توليد پالايشگاه در شرايط كنوني

اين پالايشگاه پس ازپايان جنگ و بازسازي اوليه با توليد ١٣٠ هزاربشکه در روز استارت زد که در حال حاضر ٤٠٠ هزار بشکه در روزتوليد دارد. مي شود گفت بازسازي پالايشگاه از سال ٦٩ اغاز شد. در سال ٨١ پروژه فاز ١ تحت عنوان افزايش ظرفيت و تقطير پالايشگاه توسط پيمانکاري شرکت ساختمان و نصب (اي.سي.سي) شروع و در فروردين ٨٥ به اتمام رسيد. در طول يك سال گذشته يك و نيم ميليون ليتر افزايش توليد بنزين داشته است و ٨ الي ٩ ميليون ليتر بنزين در روز توليد مي شود. و همانطور که گفتم ٤٠٠ هزار بشکه در روز نفت توليد مي شود.حدود ١٦ الي ١٧ ميليون ليتر نفت و گاز و ١٥٠٠ تن گاز مايع و ٤ ميليون ليتر نفت سفيد، ٣٠٠ تن قير در روز توليد ميشود که تا ١٠٠٠ تن توليد در روزنيز قابل افزايش است. ١٠٠٠ تا ١٥٠٠ بشکه سوخت جت مورد نياز فرودگاههاي محلي توسط پالايشگاه تامين مي شود. معادل ١٦٠ هزار بشکه نفت کوره در روز توليد مي شود که نوع بسيار مرغوب است و پس از انتقال به ماهشهر صادر ميشود که بعنوان سوخت نيروگاه به کار مي رود. اضافه بر تمامي اين توليدات که بيان شد خوراک هاي صنعتي بعضي از واحدهاي مهم توليدي کشور از جمله خوراک صنعتي پتروشيمي بندر امام روزانه ١٨ هزار بشکه نفت و ٢هزار بشکه پنتان در روز مي باشد. و خوراک پتروشيمي ابادان ٣ ميليون مکعب گاز مي باشد. پروژه فاز ٢ نيز در اينده اي نزديک اغاز خواهد شد که شامل طرح تثبيت ظرفيت پالايشگاه ابادان مي باشد. و پروژه فاز ٣ پالايشگاه ابادان که از تير ماه ٨٥ شروع شده و کماکان ادامه دارد. آنطور که گفته مي شود به دليل اينکه اين يک پروژه کلان و بزرگ است احتمالا ٥ سال طول خواهد کشيد. دراين پروژه بود که اعتصاب کارگران شکل گرفت. اين پروژه در واقع ساخت "کت کراکر" بسيار عظيمي است که طبق اظهارات مسولين پالايشگاه يکي از بزرگترين پروژه هاي اين زمينه در خاورميانه خواهد بود. اين پروژه باز همچون پروژه فاز ١ توسط شرکت ساختمان و نصب (اي.سي.سي) که از شرکتهاي بزرگ پيمانکاري در ايران است و با مشارکت يک شرکت الماني اجرا مي شود. اين پروژه توسط نعمت زاده معاون وزير نفت سرپرستي مي گردد و در واقع کارفرماي طرح مي باشد. توليد ان ٨ الي ٩ ميليون ليتر بنزين درروز بوده که طبق گفته کارشناسان نفت بيش از يک چهارم بنزين مورد نياز ايران را تامين خواهد كرد. و همچنين احداث پالايشگاه ١٨٠ هزار بشکه اي نفت فوق سنگين خوزستان در برنامه هاي اتي پالايشگاه ابادان قرار دارد و حدود ٣ ميليارد دلارهزينه دارد.
اما وضعيت کارگران نفت ابادان به دليل نوع کار، حقوق و درامدشان با ديگر کارگران صنعتي و توليدي متفاوت است. و براي همين است که خيلي ها تلاش ميکنند وارد پالايشگاه شوند و شاغل شوند. شرايط کار درپالايشگاه مزاياي خاص خود را دارد، بويژه پس از بازنشستگي. و اين باعث جذب افراد به اين شرکت مي شود.
ميانگين دستمزد کارگر فني- رسمي با ٢٠ سال سابقه کار - پالايشگاه با ١٠ الي ١٢ ساعت در روز و ٢ روز تعطيل در هفته بين ٦٠٠ هزار تومان تا يک ميليون تومان در ماه ميباشد. اين كارگران داراي منزل شرکتي و اب و برق تقريبا رايگان ميباشند و ازباشگاههاي غذاي نسبتا ارزان در طول هفته (شبها) وروزهاي تعطيل استفاده مي کنند. از بيمارستان با هزينه نسبتا پايين استفاده مي کنند و بن هاي کارگري و کارمندي بهره ميبرند. از مديريت شرکت و درامد انهاصحبتي نکنم بهتراست چون داراي درامدهاي مافيايي هستند. البته کارگران قرارداد موقت که حد اقل ٢ هزار نفر هستند و حدود ٣٥٠ الي ٤٥٠ هزارتومان حقوق در قبال ١٢ ساعت کار مي گيرند و از هيچگونه مزايايي برخوردار نيستند و هر ان احتمال دارد اخراج شوند.

كنترل پليسي
در رابطه با وضعيت حراست و امنيت پالايشگاه بايد گفت که اين مکان شديدا تحت کنترل قرار دارد و به بهانه اينکه پالايشگاه وضعيت خاص و ويژه اي دارد و مرزي است و امريکا بغل گوش ما است و اين جورحرفها، پالايشگاه را به يک پايگاه اطلاعاتي- نظامي تبديل کرده اند. اگر چه به مستقيما همه ابعاد اين فضاي پليسي به چشم نمي آيد اما زير يک چتر وسيع پليسي قرار دارد. جدا از حراست مستقر در انجا که نيروهاي فراواني دارد، نيروهاي لباس شخصي موسوم به فيزيک هم در تمام طول شبانه روزبطور خيلي قوي و شديد در پالايشگاه هستند و زير نظر وزارت اطلاعات رژيم فعاليت مي کنند. مکالمات در پالايشگاه ازطريق انها كنترل و شنود ميشود. اينها با چيزي در حدود ٥٠ الي ٦٠ خودرو مختلف پالايشگاه را کنترل مي کنند. مثلا اگر کارگري بخواهد از يک فاز و يا قسمتي از پالايشگاه به قسمت ديگري برود، سخت پرس و جو مي شود. عبور و مرور در پالايشگاه با دقت تحت كنترل است. حتي روي پاس هاي تردد كاركنان قيد شده که او در چه قسمتي از پالايشگاه کار مي کند.
زماني که اعتصابي مانند ١٠ اسفند ٨٥ در بخش شرکت ساختمان نصب در پالايشگاه شکل گرفت افراد کمي از قسمت هاي ديگرپالايشگاه توانستند به سايت ساختمان نصب نزديک بشوند. و از اين اعتصاب به صورت زنده با خبر شوند و با اين کنترل و مانع شدن از انتشاراخبار آن، اعتصاب را با تهديد و رعب و وحشت خاتمه دادند و مانع آن شدند که به قسمت هاي ديگر پالايشگاه سرايت کند. بسياري از كارگران نفت از اين اعتصاب با خبر نشدند و بعدا خبر آنرا شنيدند.

واگذاري به بخش خصوصي
بخش هايي از پالايشگاه در سالهاي اخير به بخش خصوصي كه عمدتا همان آقازاده ها هستند كه شركتي را دست و پا كرده اند واگذار شده است. نمونه هايي را ذكر ميكنم:
١- واگذاري بخش قيرسازي و مشتقات ديگر نفت به شرکت خصوصي "پاسارگاد"
٢- واگذاري بخش روغن سازي به شرکت خصوصي "ايرانول" که سران رژيم در ان سهم دارند و دفتر مرکزي ان در تهران است و استخدام ها مستقيما از انجا صورت ميگيرد.
٣- خدمات اداري و بخش عمده اي از حراست پالايشگاه که خدمات اداري شامل رستوران ها و تنظيفات سايت و محوطه پالايشگاه است نيز به بخش خصوصي منتقل شده است.
4-.البته قرار است در همين اينده نه چندان دور، بيمارستان شرکت نفت نيزبه بخش خصوصي واگذار بشود. اين احتمال خيلي بالاست و اگراينگونه بشود در اينصورت کارگران به لحاظ درماني و ايمني سلامت شان با اين هزينه هاي سنگين درماني تحت فشاري مضاعف قرار خواهد گرفت. و اين يعني امتياز بزرگي را از کارگران سلب کردن. چون اين موضوع براي کارگران امري حياتي و اساسي است.

پالايشگاه ابادان داراي واحد هاي نسبتا فرسوده غول پيکري است.که سالها ازعمر ان ميگذرد اما اهن الات و قطعه هاي سنگين ان نشاني از پوسيدگي ندارد و تخريب ان مدتها طول کشيد و سپس توسط دهها تريلر به استان خراسان منتقل و از انجا عمدتا به کشورپاکستان صادر شد. قيمت تقريبي ان سر به ميلياردها تومان وميليونها دلار مي زند که به حساب سران جمهوري اسلامي ريخته شده است. هيچ حساب وکتابي هم در کار نيست.
يک نکته در آخراينست که اين گزارش از پالايشگاه آبادان انعکاس گوشه کوچکي از همه اتفاقات و شرايطي ست که در اين پالايشگاه و ديگر بخشهاي جامعه در جريان است و اميدوارم بتوانم در آينده گزارشاتي از جنبه هاي ديگري از وضعيت كارگران نفت آبادان را براي نشريه كارگر كمونيست ارسال كنم.
به اميد پيروزي و بر قراري جمهوري سوسياليستي