پنجشنبه، ١٧ خرداد 1386 - ٧  ژوئن  2007

    کارگر کمونيست  ٦٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

گزارشي تكان دهنده از يك اردوگاه كارگران افغاني

مهران اميدوار از ايران
 

مقدمه از مرتضي فاتح:

گزارشي كه در زير ميخوانيد خود بسيار گوياست و بروشني و به نحو تكان دهنده اي نشان ميدهد كه ضديت حاکميت اسلامي سرمايه با کارگران براستي حد و مرزي نمي شناسد. از دستگيري، بيکارسازي، وسرکوب اعتراضات کارگري گرفته تا اخراج از کشور و آواره کردن خانواده هاي آنان در اين ويرانه اي که سرمايه از جامعه اي به نام ايران ساخته است. اما در اين ميان وضعيت کارگران افغاني براستي قابل توصيف نيست. اين بخش از كارگران محرومترين و آسيب پذيرترين بخش جامعه را تشكيل ميدهند. جمهوري اسلامي آنها را مدام مورد يورش وحشيانه قرار ميدهد و از اعمال خشونت عليه آنها در عين حال براي مرعوب كردن كل جامعه استفاده ميكند. اين يورش اخيرا اوج تازه اي به خود گرفته است.
اينبار اما به تبع تفوق هارترين دارو دسته اسلامي، بر ارگان هاي اجرائي حاکميت سرمايه ، دامنه اين يورش به زندگي و حيات اين بخش از طبقه کارگر ايران ابعاد هولناکي به خود گرفته است كه بدون اغراق با توحش نازي هاي هيتلري عليه يهوديان و كمونيستها قابل مقايسه است. در ايران يك پاكسازي قومي آشكار در جريان است. خشونت و بيرحمي آنچنان ابعادي دارد كه حتي از جانب نيروها ئي از درون خود حاکميت و فعالين ليبرالي که تاکنون نسبت به اين حملات بي تفاوت بوده اند صداي مخالفت و غرولند بلند شده است.
پليس اسلامي با دستگيري همراه با ضرب و شتم کارگران ،آنها را مستقيما به اردوگاههائي که بي شباهت به اردوگاههاي اسيران جنگي نيست انتقال داده و سريعا به مرز منتقل و اخراج ميکند.
آنچه که باقي ميماند خانواده هاي اين کارگران است ، که از داشتن هر گونه امکان ادامه زندگي محرومند . اين خانواده ها که عموما سالها است در ايران زندگي ميکنند ، نه داراي پس اندازي و نه هيچگونه امکان حمايتي هستند. رژيم با دستگيري و اخراج نان آور اين خانواده ها هيچ راهي براي ادامه حيات کودکان اين کارگران باقي نميگذارد، جز تبعيدي از سر اجبار.
هيچ انسان شريفي نيست که با ديدن صحنه هاي دستگيري و اخراج اين کارگران و وضعيت خانواده هاي آنان قلبش به درد نيامده و اشک در چشمش حلقه نزند. اگر ميخواهيد تصويري از آنچه که بر سر اين کارگران مي آيد را تصور کنيد کافيست شنيع ترين صحنه هاي برخورد گشتاپو با اسيران جنگي ، در فيلم ها ، را به خاطر بياوريد. جنايتي که روزانه در اينجا جريان دارد .
گزارش زير نوشته يکي از رفقاي ما است که براي پيدا کردن و کمک به خانواده يکي از همکاران افغانش به يکي از اين اردوگاه ها مراجعه کرده است.


***

از دور جمعيت زيادي را ميبينم که در جلوي در آهني بزرگي تجمع کرده اند . بالاي در تابلويي به چشم ميخورد که بر آن نوشته شده "اردوگاه اتباع بيگانه – واحد شرق-وابسته به وزارت کشور "
جمعيت جلوي اين در بزرگ آهني به زبان ها و لهجه هاي مختلفي سخن ميگويند.
اينجا اردوگاهي است که کارگران افغان دستگير شده را به آن انتقال ميدهند و پس از يک روز آنها را از اينجا رد مرز ميکنند. پس از اخذ 14000 تومان از هر کدامشان ( در صورتي که کسي پول نداشته باشد به زور از ديگران برايش جمع ميکنند) آنها را با اتوبوس به مرز روانه ميکنند. در تمام مسير دستهاي کارگران با دستبند به صندليهاي اتوبوس بسته ميشود.
در ميان جمعيت زني را ميبينم که با نشان دادن کارت ملي ايراني اش به نگهبان التماس ميکند که خبري از همسر دستگير شده اش بگيرد، که التماس هايش تاثيري ندارد. پيرمردي که نگران جوياي خبري از نوه اش است.
از جواني ميپرسم : "همشهري اهل کجائي؟ اهل کاپيسا هستم . دنبال پدرم آمده ام. از وقتي گرفتنش هيچ چيزي نخورده است برايش ساندويچ و آبميوه آورده ام ولي نمي ذارن بهش بدهم."
مرد ميانسالي که ايراني است از ماشين پياده ميشود و به سمت نگهبان ميرود. به او ميگويد :
"سند خانه ام را آورده ام گرو بگذارم تا کارگرم را آزاد کنم. اما نگهبان پاسخ ميدهد : نه با پول نه با سند ، با هيچي نميتوني آزادش کني.
زني با التماس از نگهبانها ميخواهد به او اجازه داخل شدن بدهند تا خبري از پسرش که چند روز است دستگير شده، بدست بياورد. اما نگهبان ميگويد برو عقب وگرنه جور ديگه اي باهات برخورد ميکنم.
مادر و دختري نيز گريه کنان با التماس از نگهبانها ميخواهند به آنها اجازه داخل شدن بدهند.
اما هيچ التماس و زاري ، هيچ واژه اي بر نگهبانان در آهني موثر نيست.
پس از چند ساعت ،اعلام ميکنند : ملاقات براي مردها. فقط نيم ساعت .
همه دلهاي نگران به سمت در آهني هجوم ميبرند. هيچ کس به هيچ نمي انديشد جز کسب خبر يا ديدار عزيزانشان.
اردوگاه عبارت از محوطه اي وسيع است با چند ساختمان سه يا چهار طبقه گرداگرد آن. در اين محوطه تعداد بسيار زيادي نيروي مسلح حضور دارند که آماده مقابله با هر اعتراضي هستند.
بازداشتگاه عبارت از زيرزمين يکي از همين ساختمان ها است که گرداگرد آن را پنجره هائي با حفافظ آهني پوشانده است. تنها يکي از اين پنجره هاي کوتاه و کوچک با توري هاي مشبک پوشانده شده، و اين محل ملاقات است. همه به سوي اين پنجره کوچک هجوم ميبرند و با صدا زدن نام عزيزانشان ميخواهند او را پيدا ويا خبري از آنان به دست آورند.
در ميان انبوه جمعيت پيرمرد در زير دست و پاي ديگران همچنان نام نوه اش را فرياد ميزند ، اما دريغ از پاسخي.
در آنسوي پنجره نيز در ميان فضاي تاريک و کوچک زيرزمين اسيران که همه به هم چسبيده اند نيز به سمت پنجره هجوم مي آورند . تنها افراد اندکي موفق ميشوند نوشيدني يا غذا ئي را به دست بستگانشان برسانند.
در همين هنگام صفي از اتوبوس ها براي بردن اسيران تا مرز وارد اردوگاه ميشوند.
کارگران اسير را در دسته هاي 35 تائي از زيرزمين خارج ميکنند. سپس آنها را به داخل محوطه اي مانند قفس که با نرده هاي آهني محصور شده مي چپانند .
افسر نگهبان نام يکايک آنان را از روي ليستي که شامل نام، عکس و اثر انگشت آنان است حضور و غياب ميکند.از کارگران خواسته ميشود وسائلي از قبيل کبريت، فندک ويا چاقو را به نگهبانان تحويل دهند. چرا که اگر در اتوبوس اين وسائل را پيدا کنند با آنها شديدا برخورد خواهد شد.
از يکي از اين اسيران ميپرسم :کي و کجا دستگير شده اي؟ ميگويد : ديروز در ميدان آزادي.
ميپرسم چيزي خورده اي؟ ميگويد هنوز نه.
افسر با خواندن نام هر کس او را به داخل اتوبوس مي فرستد. در اتوبوس نگهبانان دستهاي اسيران را دو به دو به هم دستبند ميزنند و سپس دستبندها را به دسته صندليها قفل ميکنند.
در اتوبوس ها چند نگهبان مسلح کارگران را تا رسيدن به مرز نگاهباني ميکنند.
در همين هنگام چندين اتوبوس و ميني بوس مملو از اسراي جديد وارد اردوگاه ميشوند. آنقدر آدم در اين ماشين ها چپانده اند که نفس کشيدن نيز کار دشواري است. اين انسانها حق هيچگونه اعتراضي ندارند چرا که مدرکي ملي براي اثبات انسان بودنشان در جيب ندارند.
جمعيت گرداگرد ماشين هايي که تازه وارد شده اند حلقه ميزند، شايد اثري از عزيزان شان بيابند.
پيرمرد همچنان از اسراي داخل ماشين ها سراغ نوه اش را ميگيرد .
از يکي ميپرسد از کجا مي آييد ؟ از دماوند. از ديگري ميپرسد ؟ از شهريار. وپيرمرد در مقابل اين ماشين خشکش ميزند.
کارگران را با ناسزا و بد رفتاري از ماشين ها پياده ميکنند . آنها را به صف ميکنند تا براي عکس برداري و ثبت اثر انگشت وارد محل مخصوص شوند.
در سوي ديگر، در آهني اردوگاه باز ميشود تا ماشين هايي که بايد اسرا را به مرز برسانند، خارج شوند. در اين ميان زني به همراه دخترکش که همسر خود را در يکي از اتوبوس ها ديده است با گريه و زاري ميخواهد براي ديدن همسرش مانع از حرکت اتوبوس شود. نگهبان ها مانع ميشوند. زن که ديگر چيزي براي از دست دادن ندارد خود را جلو اتوبوس مي اندازد و هما نجا دراز ميکشد. زن با گريه و شيون خود را ميزند و ميخواهد همسرش را ببيند. تلاش نگهبانها براي دور کردن او بي فايده است . دخترک نيز که مادر خود را در اين وضعيت ميبيند ،خود را از لابلاي جمعيت به آغوش او ميرساند . هردو زاري و شيون ميکنند . لحظات طاقت فرسائي است . از زنان حاضر هيچکس با ماموران براي بردن زن ودخترش همکاري نمي کنند.
راننده اتوبوس که از اين وضعيت کلافه شده است بسمت در آهني اردوگاه ميرود و به آن ميکوبد ،واز ماموران ميخواهد به اين وضعيت خاتمه دهند.
افسري با باطوم و لگد به جان مادر و دخترش مي افتد. آنها را کشان کشان از جلوي اتوبوس کنار ميزند. مرد که تا اين لحظه از پشت پنجره ماشين با چشم هاي گريان شاهد اين صحنه بوده است ، تلاش ميکند خود را به در اتوبوس برساند. اما در ماشين هم سربازان خدا مرد را زير مشت و لگد ميگيرند. اين پاسخ حافظان نظم اسلامي به احساسات انساني است .
پس از مدتي کشمکش اتوبوس به راه مي فتد.
اعلام ميکنند وقت ملاقات آقايان تمام شد، و نوبت خانم ها ست. نگهبان ها سعي مکنند مردان را زودتر بيرون کنند. چرا که زنان با سرو صدا به محل دريچه نزديک ميشوند.
در اين بين ميان راننده اتوبوسي که به اردوگاه وارد ميشود و آن يکي که مي خواهد خارج شود ، بدليل تنگي در ورودي که امکان ورود وخروج همزمان نيست، درگيري لفظي در ميگيرد. کار به ناسزا گوئي رانندگان ميکشد. فضا سنگين و عصبي است. جنايتي در حال وقوع است و همه کساني که در آن دخالت دارند ، اگر چه ناخواسته ، بايد پريشان باشند.
پيرمردي که در جستجوي نوه اش است ناگهان او را در يکي از اتوبوس هائي که به اردوگاه وارد مي شود پيدا ميکند. اندکي چهره اش باز ميشود. اما ناگهان به گريه مي افتد آخر نوه اش فقط 14 سال دارد. در ايران به دنيا آمده و فقط فارسي ميداند و در آن سوي مرز هيچ کس منتظرش نيست.
کودک تا چند ساعت ديگر در ماشين هايي است که از اردوگاه اسيران خارج ميشوند.
اين است ويرانه اي که آسمان از عدالت ساخته است .

ارديبهشت 1386