پنجشنبه، ٢ فروردين ١٣٨٦ - ٢٢ مارس٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٥٥

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

نگاهی به وضعیت اتحادیه های کارگری و سازماندهی طبقه کارگر درآمریکا
گرایشات نو در جنبش کارگری

بخش آخر( چهارم)

سعید صالحی نیا

در سه بخش قبلی سعی من بر این بود که یک تصویر کلی در مورد بحران اتحادیه گرایی بطور کلی و به طور اخص در جامعه آمریکا ارائه دهم.
توضیح دادم كه در حال حاضر فقط ۵.١٢ درصد نیروی كار آمریكا در دو اتحادیه های كارگری CTW و AFL-CIO عضویت دارند و علت اصلی بحران کنونی را برشمردم که عبارت است از مهاجرت وسیع صنایع کاربر در ادامه جهانی شدن سرمایه و سیاست به بن بست رسیده اتحادیه هاست که در پوسته صنفی خود محصور شده اند و حداکثر از طریق لابی گری در حزب دمکرات، سالها تلاش کرده اند که "منافع خود" را حفظ نمایند. لاجرم کاهش دستمزد، از دست دادن شغل هایی با حقوق بالاتر، از دست دادن حمایت بهداشتی و بی آینده شدن زندگی برای طبقه متوسط، واقعیت روزمره زندگی برای اکثریت مزد بگیر در آمریکاست و اتحادیه ها قادر به تغییر این وضعیت نیستند و کاربری خود را از دست داده اند.
از رهبران رادیکال تر اتحادیه ای مثل جری تاکر و استیو زلتسر (Steve Zeltser) نکاتی را نقل قول کردم که روی این بحران انگشت گذاشته اند و راه حل این بحران را در اجتماعی شدن اتحادیه‌ها و درگیر شدن آنها در مبارزه وسیعتر جامعه در مقابل تهاجم نظام سرمایه داری دانسته اند که در واقع بیرون رفتن از سنت قدیمی اتحادیه (سازمان تشکل صنفی برای خواست های صنفی) می باشد.
جامعه آمریکا در دوره طولانی بعد از جنگ دوم، "حیات خلوت" و "فضای آرام" قدرتمندترین قطب سرمایه داری محسوب میشد. نزدیک به ۵٠ سال این جامعه محل تولید صنایع پیشرفته نظامی و غیر نظامی در سطح جهان بود و به خاطر "قطب شوروی"، سرمایه در مقابل جهانی شدن خود سدی میدید و مجبور بود از جهت جغرافیایی در حوزه کشورهای غربی متمرکز بماند.
بنابراین تماما وابسته به نیروی کار در این کشورها بود و هم با ابزار پلیس و قوانین ضدکمونیستی و ضدکارگری و هم با نگه داشتن سطح دستمزدها و زندگی تا حدودی موفق شد یک جامعه رفاه و طبقه کارگر ایزوله شده از بقیه دنیا را در آمریکا بسازد که در آمریکا به آن "طبقه متوسط" می گویند.
در عین حال تلاش سرمایه داری در طی این ۵٠ سال اخیر بر این بود که اتحادیه‌ها را تحت کنترل داشته باشد و از آنها ابزارهایی برای کنترل نیروی کار بسازد. اگر اتحادیه‌ها در اوج خود در دهه ۵٠ (٠ سالهای ١٩۵۵-١٩۵٠) توانسته بودند نزدیک به ٣۵% از طبقه کارگر آمریكا را در خود متحد كنند، قوانین مثل Taft-Hartley هم وجود داشت (و دارد!) که اعتصاب های حمایتی راغیر قانونی اعلام کند و اتحادیه ای که اعلام اعتصاب حمایتی کند را مجرم بشناسد و قابل تغقیب اعلام کند.
سقوط بلوک شرق و پایان جنگ سرد، شروع دوره جدیدی از نظم سرمایه بود که میتوان آنرا دور جدیدی از جهانی شدن نامید که در طی آن صنایع در حال خروج از آمریکا هستند و طی یکی دو دهه گذشته، بیکارسازیها یک پدیده روزمره زندگی در آمریکاست که این خود به بحران اتحادیه‌گرایی دامن زده است در حالیکه پتانسیل عروج جنبشهای اجتماعی را بالا برده است.

در اینجا سعی می کنم دو گرایش جدید را در جنبش کارگری مشخص کنم با ذکر این که جامعه آمریکا در مراحل اولیه چرخش اجتماعی و بحرانهای متعاقب آن قرار دارد و اینکه این گرایشات به کجا بیانجامد، تا حدود زیادی منوط به عنصر رهبری کننده و آلترناتیو جدیدی است که بتواند حرکت جامعه را به سوی جامعه آزاد و برابر تسهیل کند.

الف) گرایش به حضور سیاسی مستقل از دو حزب حاکم
در بخشهای قبلی توضیح دادم که اتحادیه‌های کارگری سنتا و همواره به دنبال لابی‌گری احزاب دمکرات و گاها جمهوریخواه بوده‌اند به امید اینکه از نظام سرمایه سهمی هم به آنها برسد.
Howie Hawhins از رهبران اتحادیه محلی Teamsters و کاندید حزب سبزها در مقاله ای در سپتامبر 2006 می گوید: "از سال ١٩٨٠ به این سو، اتحادیه‌های کارگری، چیزی حدود ٨ تا ١٢ میلیارد دلار در حمایت از کاندیداهای دمکرات خرج کرده‌اند. در حالیکه حزب دمکرات حتی وقتی به قدرت سیاسی در کنگره و ریاست جمهوری رسید، قدمی برای حذف قانون ضد کارگری Taft-Hartley که کارگران را از تنها سلاح موثر خود بر علیه نظام استثمار یعنی اعتصاب سراسری محروم می کند برنداشته اند."
وی اشاره می کند که CTWنیز که از سال 2005 سازمان سراسری خود را تشکیل داده، پرونده بهتری ندارد و سازمانهای تحت رهبری آن بطور مستمر کاندیداهای دمکرات یا جمهوریخواه را حمایت می کنند. "تصور کنید که این حجم نجومی، صرف سرمایه گذاری روی یک حزب سیاسی مستقل می شد؟"

گرایش به احزاب سوم (Third Party) که بنا به تعریف، نماینده ای در انتخابات محلی یا سراسری آمریکا داشته اند و تعداد آنها به 32 حزب می رسد، در اتحادیه های کارگری ، رو به گسترش است. به طور مشخص دو حزب سبز و حزب كار (Labor Party) جاذبه بیشتری برای فعالین اتحادیه ای ایجاد کرده اند.

به عنوان مثال در حزب کار که گرایشات سوسیال دمکرات دارد سه اتحادیه مهم فعالیت دارند:
1- United Mine Workers (اتحادیه کارگران معدن)
2- American Federation of Government Employees ( اتحادیه فدرال کارمندان دولت)
3- California Nurses Association (اتحادیه پرستاران کالیفرنیا)
اتحادیه های محلی زیادی در چند ساله اخیر در فعالیت های انتخاباتی مشترک بین حزب سبز و حزب کار فعال شده اند. اما مشکل اینجاست که این احزاب نیز برنامه چپ و رادیکالی برای بحران موجود ارائه نمی دهند و رفرمیزم آنها مانع اجتماعی شدن آنها است.

ب) جنبش اول ماه مه ٢٠٠٦ به عنوان یک گرایش جدید در جنبش کارگری

گفتم که متعاقب گسترش وسیع پروژه جهانی شدن و مهاجرت بی سابقه مراکز تولیدی به بیرون از آمریکا، سقوط مزدها، از بین رفتن مشاغل با حقوق متوسط و حذف حکایت اجتماعی از نیروی کار، رشد تبلیغات نژادپرستانه و ضد مهاجر، این روزها اکثریت جامعه آمریکا را به چالش کشیده است. این بحران گسترده، پاسخهای نو میطلبد. ظرفهای محدود اتحادیه ای-صنفی پاسخ نیست.
جنبش وسیع اول ماه مه سال ٢٠٠٦ یک تجربه جدید در راستای سازماندهی و متمرکز کردن جنبش های متفاوت اجتماعی حول جنبش طبقه کارگر بود.
تجربه ای که با شعار American National Strike (اعتصاب سراسری آمریکا) به میدان آمد. ماجرا حول فشار بی سابقه دولت بوش روی کارگران مهاجر که عمدتا از کشورهای آمریکای لاتین بخصوص مکزیک به آمریکا می آیند شروع شد.سازمانی به نام March 25 Coalition که متشکل از ١٠٠ سازمان و اتحادیه محلی بود در ماه های مارس و آوریل ٢٠٠٦ ، ابتدا در لوس آنجلس کالیفرنیا و سپس در شیکاگو و نیویورک کمیته هایی را سازمان داد تا مردم را با هر نژادی و ملیتی حول دفاع از حقوق انسانی ١٢ میلیون کارگر مهاجر " غیر قانونی " متحد کند و به خیابان بکشاند تا در مقابل قانون ضد کارگری HR4437 اعتراض نمایند . این سازمان به سرعت سراسری شد و چشمهای فعالین اجتماعی طرفدار صلح و ضد نژاد پرستی و حتی رهبران اتحادیه ای سنتی AFL-CIO و CTW را به خود خیره کرد.
اکثریت رهبران اولیه این جنبش جدید از میان فعالین کارگری مکزیکی مهاجر مثل Raul Murillo که در سازمان های مربوط به کارگران مهاجر متشکل شده بودند، بیرون آمدند ولی توانستند به سرعت با سازمان های محلی اتحادیه ای و سایر جنبش ها ارتباط بگیرند و سنتی جدید را در آمریکا پایه گذاری کنند.
شعار اینها این بود که:
"صاحبان سرمایه و کنگره آمریکا ادعا میکنند که کارگر مهاجر سربارجامعه است. ما از همه مهاجرین می خواهیم در اول ماه مه به خیابان بیایند، از حضور در محل کار و مدرسه خودداری کنند و همینطور از خرید. بگذار ببینیم با دست کشیدن ما از کار آیا یازار سهام آمریکا رشد نشان میدهد؟!"
آمار رسمی در جامعه آمریکا نشان می دهد که کارگران غیر قانونی و مهاجر آمریکا چیزی حدود ٢٤٠ میلیارد دلار درآمد در سال به اقتصاد آمریکا اضافه میکنند، در حالیکه فقط حدود ۵ میلیارد دلار به آنها میرسد!
پروژه American National Strike موفقیتی چشمگیر در سازماندهی را به نمایش گذاشت. طی چند ماه سازماندهی این پروژه موفق شد نزدیک به دو میلیون نفر را در لوس آنجلس و ۵٠٠ هزار نفر را در شیکاگو و صدها هزار نفر را در نیویورک به میدان بیاورد و خواستهای خود را که قانونی کردن بدون قید و شرط کارگران مهاجر و مخالفت با فشار پلیس حکومت و موج دستگیریهای گروهی و حمایت از آموزش برای فرزندان کارگران مهاجر را به گوش همه جهانیان برساند.
این پروژه را باید سرفصل جدیدی از گرایش اجتماعی در جنبش کارگری آمریکا دانست که گرچه از موضوع مشخص دفاع از کارگران مهاجر شروع شد، اما توانست جنبشهای وسیع متفاوت مدنی در جامعه آمریکا از جنبش حقوق مدنی تا جنبش طرفداری از صلح و جنبش های اتحادیه ای را گرد هم آورد.

در قطعنامه ای که در شهر سانفرانسیسکو در چند روز پیش توسط سازمان دهندگان این جنبش اعلام شد (San Francisco Labor Resolution, March 14, 2007) می خوانیم:
"امسال در اول ماه مه ٢٠٠٧، ما بر علیه تهاجمات ضدکارگری، ضد مهاجر و ضد اتحادیه ای به میدان خواهیم آمد. مبارزه ای که در سال پیش در شهر لوس آنجلس شروع شد، امسال گسترش خواهد یافت. فراخوان سازماندهی ما، شهرهای لوس آنجلس، شیکاگو، بوستون، نیویورک، سنت آنتونیو، هوستون، سیاتل، فونیکس، سن فرانسیسکو و دیترویت را در بر خواهد گرفت.
حملات سازمان یافته وسیع علیه کارگران مهاجر در محل های کار و حتی خانه هایشان ادامه دارد.
در یک مورد به حدود ١٣٠٠ کارگر Swift & Co که کمپانی بسته بندی گوشت است، پلیس حمله کرد و آنها را دستگیر کرد و از خانواده هایشان جدا نمود. مورد تهاجم دیگر به محله Smithfield در ایالت کارولینای شمالی بود که با دستگیری وسیع کارگران مهاجر همراه بود.این تهاجم به طبقه کارگر و اتحادیه ها را نباید تحمل کرد. ما سازماندهان جنبش اول ماه مه در آمریکا، همه کارگران و فعالین جنبش اتحادیه ای و جنبشهای مدنی و ترقیخواه را فرا میخوانیم که اول ماه مه ٢٠٠٧ را حول شعارهای زیر برگزار کنند:
1- قانونی کردن کارگران مهاجر
2- قطع فوری تهاجم به کارگران مهاجر و خانواده های آنها
3- الغای لایحه "کارگر مهمان" که ابزاری برای بردگی مدرن است.
4- قطع فوری اخراج کارگران از آمریکا
5- برطرف کردن مراقبت نظامی در مرزهای جنوبی آمریکا
6- مبارزه با جنایی کردن کارگران مهاجر."
قطعنامه سانفرانسیسکو در ١٤ مارس ٢٠٠٧ با این پیام پایان می یابد که:
"باید جنبش حمایت از کارگران خارجی و مهاجر به سازماندهی وسیع همه جنبش های مترقی در آمریکا و از جمله جنبش های اتحادیه ای بینجامد. امر مبارزه اجتماعی را باید به فراسوی تفاوت های نژادی و قومی کشاند تا زندگی با حقوق انسانی برای همه امکان پذیر باشد."
جنبش مطالباتی طبقه کارگر در امریکا در حال بازسازی عمیق و رادیکال خویش است و گرایشاتی که به آن پرداختیم گرچه از محدودیتهای اساسی ای در اهداف و سیاستهای خود رنج میبرند، اما می تواند نشانه شروع تحولی عمیق تر در جامعه آمریکا باشد.
یادمان باشد که بدون تحول جدی در ساختار سیاسی و اجتماعی در آمریکا، بشریت همچنان باید تاوان حاکمین لجام گسیخته و تا دندان مسلح و ضد تمدن این جامعه را پرداخت کند.
حرکت بشریت مترقی برای آزادی و برابری امروزه با جهانی شدن وسیع سرمایه به نیازی فوری و جهانی تبدیل شده است. کمونیزم کارگری آلترناتیو قطعی چنین شرایطی است. مبارزه طبقه کارگر آمریکا برای سازماندهی مجدد خود و جامعه حول اهدافی اساسا متفاوت و سوسیالیستی جزئی از امر فوری آزادی برای بشریت است.

زنده باد مبارزه طبقه کارگر آمریکا
زنده باد اول ماه مه، سمبل آزادی و برابری کلیت جامعه بر علیه ستم سرمایه
١٨ مارس ٢٠٠٧