پنجشنبه، ٣ اسفند ۱۳۸٥ - ٢٢ فوريه۲۰۰٧

    کارگر کمونيست  ٥٣

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm


نگاهي به وضعيت اتحاديه هاي کارگري و سازماندهي طبقه کارگر آمريکا


بخش دوم

از: سعيد صالحي نيا

اشاره: در بخش اول اين مقاله که در نشريه کارگر کمونيست شماره 51 بچاپ رسيد متذکر شدم که در حال حاضر حدود 12.5% از کارگران آمريکا در اتحاديه ها عضويت دارند و دو سازمان ملي و سراسري اصلي اتحاديه هاي اين کشور يعني AFL-CIO و انشعاب اخير آن CTW
هم اکنون دوران دشواري را مي گذرانند. توضيح دادم که افول اتحاديه ها محدود به آمريکا نمي شود و کما بيش در ساير کشورهاي اروپايي نيز شاهد چنين افولي بوده ايم.

توضيح دادم که يک دليل مهم مادي براي اين افول و بحران ، پديده جهاني شدن گسترده سرمايه و گريز آن از آمريکا و اروپا و سازمان دهي صنايع در کشورهاي ديگر به منظور استفاده از نيروي کار ارزان مي باشد. و اشاره کردم که جهاني شدن بي سابقه سرمايه باعث پيوستن بيش از 1.2 ميليون نيروي کار ارزان به " بازار کار" گرديده که در نهايت جبهه کار را در برابر سرمايه تضعيف کرده است.
توضيح دادم که جدايي نيروي کار از اتحاديه ها، حداقل در آمريکا يک پديده مزمن بوده است که از دهه ٥٠ ميلادي شروع شده و در دهه اخير شتاب گرفته و باعث بحران شديد در اتحاديه هاي موجود گرديده است. کارگران بخش عمومي در حال حاضر حدود 36.5% در اتحاديه ها عضويت دارند و در بخش خصوصي اين رقم حدود 8% مي باشد.
در اين قسمت مي خواهم به ساير عوامل اين افول و بحران نگاهي بيندازم.

الف / تناقض " سنت اتحاديه اي " و نيازهاي دوران جديد:

سنت اتحاديه گرايي آنطور که در ابتدا در انگليس در قرون 18و19 شکل گرفت و بعدا در کشورهاي اروپايي و آمريکا کسترش يافت ، امروزه يک عامل اصلي بحران و بن بست جنبش اتحاديه اي است.
بنا بر تعريف، اتحاديه قرار بود جمعي باشد از حقوق بگيران که به منظور حفظ يا بهبود شرايط کار در اتحاديه جمع مي شوند:

1- اتحاديه سازماني است که منافع اعضاء خود را قرار است حفظ کند. بيکاري ، مشکلات بهداشتي ، از کار افتادگي و مشکلات مربوط به پيري ، مسايلي هستند که اتحاديه ها به طور سنتي در مقابل خود قرار داده اند.

2- اتحاديه ها سنتأ شرايطي رافراهم آورده اند که قراردادهاي استخدامي دسته جمعي امکان پذير شود که حق کارگر را در برابر سرمايه قرار است بهتر نمايندگي کند.

3- اتحاديه ها سنتأ از ابزارهايي مثل اعتصاب براي ايجاد فشار برکارفرما استفاده مي کنند.

4- در اروپا و آمريکا به دليل ساختار سياسي دمکراسي، اتحاديه ها به فعاليت هاي سياسي ، لابي گري و حمايت مالي از کانديدا هاي احزاب مي پردازند تا اينها ( شايد!) منافع حقوق بگيران عضو اتحاديه ها را حمايت کنند!

مشکل مهمي در اينجا وجود دارد. حاکميت ديدگاه سنتي " اتحاديه گرايي" ، طبقه کارگر را از مراکز مبارزه اجتماعي بتدريج عقب رانده و تناسب قوا را براي گسترش فشار همه جانبه بر عليه کارگران از سوي سرمايه دارها آماده تر ساخته است. شکست هاي وسيع اين ديدگاه اتحاديه گرا ، ناتواني اتحاديه ها راحتي در اهداف اوليه خود به همراه داشته و کارگران و حقوق بگيران ديگر سودي نمي بينند که عضو اتحاديه ها بمانند!

سنت اتحاديه اي در کشورهاي اسکانديناوي( سوئد، فنلاند و نروژ) ، تا حدودي آلمان ، کمتر از آن در ايتاليا ، انگليس و فرانسه ، تفاوت فاحشي با سنت هاي اتحاديه اي در آمريکا دارد. در کشورهاي اسکانديناوي و آلمان ، اتحاديه ها بخصوص به عنوان پل ارتباطي بين دولت و نيروي کار عمل کرده اند و در بسياري از موارد جزئي از قدرت حاکمه شده اند.
اين وضعيت گرچه حتي در اين کشورها رو به افول است و نيروي راست درحال بازپس گيري چيزي است که در چند دهه گذشته از دست داده بود، اما در آمريکا اصولا حتي اين سنت سياسي نيز هرگز وجود نداشته است. يا بهتر است بگويم بعد از دوران مک کارتيزم در دهه 50 نيش سياسي جنبش اتحاديه اي را حضرات کشيده اند و رهبري اتحاديه ها در دست جرياناتي است که به کلي از حيات سياسي و اجتماعي جامعه به دور هستند و نقش خود را محدود به گروه هايي کرده اند که به دنبال منافع محدود خود مي باشند (Private interest Group)

خلاصه اينکه اگر جنبش اتحاديه اي در اروپا نسبتأ حول يک جنبش سوسيال دمکراتيک و رفرميستي به نوعي و در حدي اجتماعي و سياسي عمل کرده، در آمريکا حتي اين عملکرد نيز سنتأ وجود نداشته است. در جنبش هاي اجتماعي دهه هاي 60 و 70 ، اتحاديه هاي کارگري در آمريکا نقش چنداني در جنبش ضد جنگ ويتنام يا حتي جنبش آزاديهاي مدني و برابري طلبانه زنان ايفا نکردند. اين سنت تاريخي در شرايطي که نيازهاي گوناگون اجتماعي، پاسخ هاي جديد را از سوي فعالين اجتماعي مي طلبد، افق چنين اتحاديه هايي را هر روز تاريک تر کرده است.

اربابان از کارگران چه مي خواهند؟

کنفرانس بين المللي اربابان مالي در شهر ريودوژانيروي برزيل در سال 1992 ،تحت عنوان " توسعه پايدار" ، قراري را در مورد نقشي که اتحاديه ها بايد در جهان " گلوباليزه" ايفا کنند تصويب کرد ( بخش 29، ماده 21). در اين دستورالعمل از اتحاديه هاي کارگري خواسته شده که از حدود خواست هاي صنفي محدود خود عبور کنند و نقش وسيع تري برعهده بگيرند! اما جالب است که اين " نقش وسيعتر" از ديد اين اربابان ، عبارت است از" سازمان دهي " نيروي کار در جهت کاراتر کردن پروژه " تداوم مصرف و توليد".از ديدگاه اين اربابان دوران گلوباليزاسيون سرمايه، کارگر همچنان وقتي مي تواند زندگي اي داشته باشد که " توليد سرمايه داري " وجود داشته باشد و کارکرد خودرا داشته باشد. بنابراين در دوران گلوباليزه شدن سرمايه نيز " وظيفه " اتحاديه ها ايجاد هماهنگي بيشتر نيروي کار است با اربابان!
ديدگاه حاکم بر اتحاديه هاي کارگري در آمريکا به طور سنتي همين ديدگاه آشتي و صلح طبقاتي بوده است. اما با جهاني شدن سرمايه و فرار سرمايه به سمت بيرون از حوزه ملي درآمريکا، ديگر حفظ زندگي " مدل آمريکايي" نيز مقدور به صرفه نيست. گران تمام مي شود! طبعأ ملي گرايي آمريکايي و حمايت از سياست هاي خارجي دولت آمريکا و انزوا طلبي سياسي و اجتماعي توسط اتحاديه ها در کنار واقعيت فقر که جامعه آمريکا را تهديد مي کند، ديگر جذابيتي براي اتحاديه ها باقي نگذاشته و امکان رهبري اتحاديه ها را براي بازي کردن نقش " مشاور ارباب" مشکل تر ساخته است.
"جري تاکر" از رهبران و فعالين کارگري اتحاديه صنايع اتومبيل در سخنراني مهمي که در کنفرانس بين المللي سوربن فرانسه در سال ٢٠٠٥ به نمايندگي از کارگران صنايع اتومبيل آمريکا ايراد کرد، نکات بسيار جالبي را مطرح مي کند. وي ابتدا بحث هاي رايج و به اصطلاح آلترناتيوهايي که توسط جناح هاي مختلف در اتحاديه هاي کارگري آمريکا براي حل بحران موجود ارايه مي شود را برمي شمرد و آنها را نقد مي کند. وي مي گويد: " رهبران اتحاديه اي هنوز هم راه حل هاي کوته نظرانه اي مثل جابجايي منابع و تجديد ساختار اتحاديه ها در مراکز جديد نيروي کار را به عنوان راه حل بحران مطرح مي کنند. در حاليکه بايد راديکال تر و عميق تر به دنبال اجتماعي کردن جنبش کارگري باشيم." وي سپس اضافه مي کند:"در سال 1981 ، هنگامي که ريگان دستور اخراج تمام اعتصاب کنندگان برجهاي مراقبت را داد ، اين رهبران چه کردند؟! يکي از آنها گفت : شايد ما بايد با دولت بهتر سازش مي کرديم! اين ها در عمل بدون قيد و شرط تسليم شدند! پروژه هايي که توسط رهبران کنوني اتحاديه ها مطرح مي شود حول متمرکز کردن سازمان هاي اتحاديه اي و لغو رهبري تشکيلات منتخب محلي و متمرکز کردن روي عضوگيري از اقليت ها يا جابجايي تشکيلات به سمت واحد هاي خدماتي بزرگتر مي گردد. در حاليکه چند دهه است که سرمايه داران بطور سازمان يافته و در ارتباط تنگاتنگ با دولت آمريکا ، قدم به قدم و در سطح ملي ، زندگي را بر کارگران تنگ تر مي کنند. هنوز در سطح محدود صنفي خود به ماجرا نگاه مي کنند."
جري تاکر توضيح مي دهد که در جنگ نابرابر و يک طرفه اي که چندين دهه است که در جامعه آمريکا از سوي صاحبان سرمايه عليه کارگران شروع شده و نتيجه آن گسترش فقر،کاهش درآمد و محدوديت دسترسي به بهداشت و آموزش و بيکار سازي هاي وسيع و از بين رفتن آينده براي اکثريت جامعه است، کار رهبران بوروکرات اتحاديه ها همچنان دنباله روي از سياست آشتي طبقاتي و دفاع از سياست هاي دولتي و حداکثر لابي گري براي سياستمدارن دمکرات است. براي اين ها رهبري اتحاديه ها يک شغل و تجارت است. و اين ها خود را " صاحبان نيروي کار" مي دانند
نبود يک تعريف روشن از دشمن طبقاتي و حداکثر پرداختن به مثال ها به جاي تحليل عميق روابط تنگاتنگ کليت نظام سرمايه و سياست موجود ، توهم آفريني مداوم در ميان نيروي کار و جداسازي اين نيرو از جنبش هاي اجتماعي زنان ، جوانان و اقليت ها، " شغل اين رهبران اتحاديه اي است !".
او اضاف ميکند" مناظرات دروني رهبران اتحاديه اي در آمريکا ، درون کشتي انجام مي شود که در حال غرق شدن است!"
جري تاکر همچنين مي گويد: " نطام سرمايه و نه اين يا آن کمپاني مشخص ، در کنار دولت، در حال پيشيرد يک جنگ پنهان و مداوم بر عليه زندگي مردم هستند، بايد نيروي کار نيز اهميت اين نبرد سرنوشت ساز را درک کند و در ابعاد اجتماعي تر و فراتر از منافع محدود صنفي وارد صحنه شود "
زندگي همه انسان ها به پيوند خوردن جنبش طبقه کارگر با ساير جنبش هاي اجتماعي در آمريکا و جهان پيوند خورده است، ظرف و قالب اتحاديه اي ديگر کارآيي ندارد. ( ادامه دارد)
---------------
*دو منبع اصلي مرجع در اين قسمت عبارتند از:


1- Bernd , Heins, UN report on role of labour unions in the process toward sustained consumption and production , 2004
2- Jerry, Tucker, work and social movement in the U.S. , March 2005



2007/18/2