پنجشنبه، ٢٢ تير۱۳۸٥ - ١٣ ژوئيه  ۲۰۰٦

    کارگر کمونيست  ٣٨

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر

كاظم نيكخواه

در ميان اپوزيسيون ايراني دهها محفل "كارگري" وجود دارند. اينها البته هيچ ربطي با محافل كارگران در محيط كار كه در پروسه روابط طبيعي كارگران در محيط كار شكل ميگيرند، ندارند. اين ها محافلي از كساني هستند كه عمدتا ديگر در محيط كار و در ايران نيستند. زماني دور كارگر يا فعال كارگري يا رهبر بخشي از كارگران بوده اند. خيليهاشان اين هم نبوده اند. اكنون همگي يا عمدتا در خارج كشور بسر ميبرند. (در عين حال "خارج كشوري" در بحثهايشان يك فحش است!) با چند نفري از نزديكانشان در داخل كشور هم ارتباطاتي دارند. اين محافل طول و عرض قابل توجهي ندارند. سابقه كارگري اعضايشان در سالهايي دور هويت آنها را ميسازد. همه هنوز "رهبرند". كارگرند. صاحب نسب و پيشنيه اند. افتخار ميكنند كه "زبان كارگر" را ميفهمند. به "زبان كارگري" گپ ميزنند. سعي ميكنند اين زبان و اين ريخت و قيافه را همچون آثار تاريخي به دقت گردگيري كنند و نگه دارند و نگذارند گذشت زمان آنرا به كهنگي و رنگ باختگي بكشاند. هرروز خاطراتشان را، نبردهايشان را، نان خالي خوردنشان را، پينه هاي دستشان را گردگيري ميكنند و به شما نشان ميدهند تا كسي در مورد اصالت آنها شك و ترديدي نكند. اينها در جنبش كارگري صاحب خانه اند. داراي "حق و آب و گل" هستند. مهم اين نيست كه امروز چه ميكنند، بيكارند، كاسبي ميكنند، بيكارند يا ليسانسشان را از جايي گرفته اند و دارند بعنوان كارمند يك اداره كار ميكنند. مهم اين است كه اينها در ايران كارگر و رهبر و فعال كارگري بوده اند. مثل بعضي ها كه امروز در گوشه اي از اروپا و در خارج كشور حتي براي سالهاي سال كارگري كرده اند و ميكنند، نيستند. اينها اصيل ترند. از "جنس" كارگرند. مدالشان را از جنبش كارگري ايران گرفته اند. اين "مدالها"ست كه تعيين ميكند كارگر اگر واقعا كارگر "اصيل و وفادار" به طبقه خودش باشد بايد براي تصميم گيري در مورد امروز و فردايش به آنها رجوع كند و از آنها كسب تكليف كند. مهم اين نيست كه كارگر سي چهل ساله ايراني امروز اينها را نميشناسد. ميتواند از پدر و عمو و پيرتر ها بپرسد و بفهمد كه با ژنرالهاي سي چهل سال پيش روبروست. تا اينجا البته مساله اي نيست. بالاخره سابقه معني دارد. مشكل اينها اينست كه اين سابقه هر چقدر خوب، بلند يا كوتاه، اغراق شده يا واقعي اين دوستان را از تشكل از دخالتگري سياسي، از متحد كردن و متشكل كردن دور كرده است و به درد بي درماني بنام محفل گرايي محكوم كرده است. سه نفرشان در يك تشكل قابل جمع نيستند. براي توجيه اين محفل گرايي البته سياستهايي هم دست و پا ميشود كه در جاي خود خيلي آب بر ميدارد. كلا از خود بپرسيم كه كار اين محافل "كارگري" و اين رهبران كارگري براي طبقه كارگر اساسا چيست؟ اينها هركدام دوستان خودرا دارند. سايتي براي خود دست و پا كرده اند. اسمي روي خود گذاشته اند. كارشان اينست كه به كارگر بگويند به كسي و چيزي جز محفل آنها نبايد اعتماد كند. مخاطبين وسيعي ندارند. با چند نفري از همان عمه و برادر و پسر عمو و در و همسايه و دوستان قديمي روابطشان را كمابيش احيا كرده اند و با آنها درگوشي (با تكنيك امروزي يعني بصورت چت و تلفن و پالتاك) رهنمودهاي داهيانه خودرا ميدهند. كه كارگر بايد خودش خودش را آزاد كند. كاري به روشنفكران نداشته باشد. كاري به احزاب نداشته باشد. كاري به نبردهاي بزرگ نداشته باشد. حتي اگر كسي كاري براي كارگران كرد كه خيلي هم خوب و موثر بود بايد كارگران بدبين باشند. اينها عمدتا خودرا چپ و سوسياليست ميدانند. اما سوسياليسم برايشان همان "قهوه خانه" قديمي است كه ميشود در آن نشست در خلسه فرو رفت و عليه احزاب و جريانات سياسي پچ پچ كرد. به سياست و افت و خيزهاي بزرگ سياسي كاري ندارند. اينها محافل متعددي هستند كه در سياست غير فعالند اما گوششان تيز است كه كسي به قلمرو تخصصي آنها وارد نشود.

محفليسم يك مرض بسيار رايج در ميان فعالين قديمي كارگري است. در هيچ كجا بيش از اينجا نميشود محفليسم سترون را عيان و آشكار ديد. اينها حتي سكت به مفهوم رايج آن نيستند. محفلند. با هم به شدت رقابت دارند. يك روز براي هم نظري و هماهنگي و "اتحاد" به سوي هم گامي بر ميدارند تا ده روز مسير دور شدن را طي كنند. روانشناسي اين محافل كاركشته هاي كارگري موضوع مطالعه جالبي ميتواند باشد. تئوريهايشان عقب مانده است. برنامه اي ندارند. كارشان دور كردن كارگران از تحزب است. ايجاد بدبيني نسبت به حزب و سازمان بزرگ و برنامه و مبارزه سراسريست. اينها حزب بطور كلي را ستايش ميكنند. "حزب بطوركلي" برايشان يك آدامس يا قليان است كه مدام ميجوند يا با آن نفس ميكشند اما خود يك سانتيمتر در عرض ده بيست سال به سوي حزب سازي، برنامه داشتن، مبارزه سراسري، متحد كردن كارگران گام برنداشته اند. شمارشان هرروز بيشتر ميشود، "انجمن فلان.." "كميته بهمان.."، "كارگر ديروز و امروز و تبعيدي و.."، "بنياد و آوا و صدا و هماهنگي" كارگر و .. اما دايره نفوذ و شمار اعضايشان هرروز محدود تر ميشود.
اينها يك وجه مشترك دارند: همه دشمن حزب كمونيست كارگريند يا اين حزب را دشمن خود ميدانند. چون اين حزب دارد در ميان كارگران نفوذ ميكند. سازمان دارد، برنامه دارد، راديكال است، به مردم دسترسي دارد، به همه جنبشها كار دارد. براي مقابله با اين حزب دست زدن به هر كاري هر چند غير سياسي مجاز است. بعضي هاشان گويي دچار جنون شده اند. تلفن هايشان را بر ميدارند و به اين اتحاديه و ان سايت كارگري در اين كشور و آن كشور تلفن ميزنند و ميگويند خبرهاي اينها را نزنيد. تماستان با حزب كمونيست كارگري را قطع كنيد. "اين شخص كادر حزب است"، همينكه متوجه ميشوند حزب از محيطهاي كارگري خبر هاي مبارزات را منتشر ميكند غير مسئولانه به تقلا مي افتند كه ارتباطات اين حزب را پيدا كنند. براي برخي حتي رفتن پشت لجن پراكني عوامل جمهوري اسلامي عليه اين حزب هم ظاهرا مجاز است. يكي از اين محافل عليرغم اينكه سرتاپاي اين حزب را ميشناسد چند سال پيش از يك قطعنامه كه سياست حزب را در مورد رابطه با دولتها با شفافيت بيان ميكرد تلاش كرد تاييدي بر هوچيگريهاي امثال رئيس دانا و روزنامه هاي جمهوري اسلامي را بيرون بكشد مبني بر اينكه اين حزب "از اسرائيل پول ميگيرد.." ايشان خودشان را هم چپ و كمونيست و ضد رژيم هم ميداند. منشاء اين افتراها را هم بخوبي ميشناسد. معناي شفافيت در سياست را هم ميداند. اما اگر با اين حرف ميشود لگدي به اين حزب زد بايد زد. گفتن اين حرف جايز است حتي اگر تاييد بر لجن پراكني جمهوري اسلامي و عواملش باشد. از همين محفل يكيشان در يك جلسه سخنراني در آلمان گفته بود "اين حزب نميداند كه كارگر خوردني است يا پوشيدني"! بسيار خوب اين اتهامي نيست. از همان افاضات دائي جان ناپلئوني تكرار شونده است. اما يكي دو ماه بعد كه ظاهرا ايشان هم متوجه شده بودند كه اين حزب يك گرايش واقعي و قوي در جنبش كارگري را نمايندگي ميكند ايشان در يك جلسه پالتاكي ميگفت "اين حزب در جنبش كارگري هست، يك گرايش واقعي است و ما نمتيوانيم آنرا قلم بگيريم. ما محكوميم كه آنها را تحمل كنيم"! و بعد چند ماه بعد كه نقش حزب بارز تر شده بود ايشان در يك نوشته يك زير نويس جالب در مورد حزب كمونيست كارگري نوشته بود كه مثل طنزي جالب ميماند و بايد آنرا بعنوان پلاتفرم و شاهكار محفليسم و محفل گرايي سترون قاب گرفت و نگه داشت. ايشان ميگويند "حزب كمونيست كارگري مدتي است كه حول مبارزات كارگري تبليغات ميكند. برخورد اين حزب به جنبشهاي اجتماعي نظير سورچرانهاست. اينها سورچرانهاي جنبش هاي اجتماعي هستند و هميشه سر سفره جنبش هاي پررونق حاضرند و هروقت اوضاع بد ميشود سر سفره جنبش بعدي ميروند. البته اين سورچرانها براي ترك سفره هر جنبشي كه زير فشار است تتوري هم ميبافند. اينها با همه جنبشها هنگامي كه پررونق است هستند اما از هيچكدام آنها نيستند. بودن آنها با هيج جنبشي اصالت ندارد. اينها از هيچ جنبشي نيستند. اگرچه براي مدتي و تا پررونق است با آن هستند. اينها براي رفتن به سورچراني يك جنبش پررونق حتي طرز لباس، مدل مو، نحوه رفتار با خانواده و فرزندان و حتي مدل عينك خودرا هم براي تطابق با الگوي آن جنبش تغيير ميدهند.." ("كارگران واحد راه را نشان ميدهند" از رضا مقدم)

اين يك شاهكار است كه براي هميشه معضل محافل مخالف حزب كمونيست كارگري را حل ميكند و آنها را از استدلال و فاكت در مورد فعاليت و مبارزه و سياست و برنامه يك جريان بي نياز ميكند! در اين جملات خودخوري و استيصال در مقابل فعاليتهاي اين حزب با چماق تكفير "از جنس ما نيست" تلفيق شده است و قرار است كارگران را از پيوستن به صفوف اين حزب مرعوب كند. اصلا برنامه و سياست و فعاليت مهم نيست. مهم "جنس" است. "جنس" را هم "كارشناس جنس" ميشناسد و ايشان فتوا داده اند كه جنس حزب كمونيست كارگري با جنس كارگران تطابق ندارد! از ايشان بايد خواست كه لطف كنند و آن زماني را كه حزب كمونيست كارگري قبل از آن تبليغات كارگري نميكرده لطفا نشان دهند. از ايشان كه كارشناس تشخيص جنسند بايد پرسيد كه آيا "جنس حزب كمونيست كارگري" هميشه از جنس كارگران نبوده يا از زماني كه ايشان صفوف اين حزب را ترك كرده اند جنس را با خود برده اند تا در عرض چند روز حزبي كارگري و كمونيستي درست كنند؟! كه همه آشنايان ايشان ميدانند كه نتيجه اش بعد از هشت سال چيزي جز يك محفل آب رونده با يك سايت و يك گاهنامه نبوده است.
معلوم نيست چرا كارگر بايد براي اين "رهبران" ذره اي تره خرد كند. اين تئوري درماندگي و استيصال است. دفاع فعال و موثر و همه جانبه حزب كمونيست كارگري از مبارزات كارگران شركت واحد را گويا ميشود با چسباندن مارك كوچه بازاري "سورچران" لوث كرد! جالب است كه اينها جز در مقطع "پررونق" بودن مبارزه و اعتصاب كارگران شركت واحد در مورد اين كارگران و مبارزه شان رسما حرفي نزدند و حزب كمونيست كارگري هنوز يعني زماني كه از نظر اينها اين جنبش "پررونق" نيست دارد براي به كرسي نشاندن خواستهاي كارگران شركت واحد تلاش ميكند. عكس اسانلو را يك هفته پيش اين حزب در كنفرانس سازمان جهاني كار بلند كرد. آخرين خبرهاي كارگران شركت واحد و بسياري كارخانه هاي ديگر را بايد از اين حزب بشنوند. افاضاتي جالب از اين دست را كه خوانديد در واقع بيانگر اينست كه "محفليسم" سترون و بي خاصيت در ميان اينها نهادي شده است و براي خودش فرهنگ و تئوريهاي دست اولي دست و پا كرده است. كلمات و واژه هاي جديدي را وارد بحث سياسي كرده اند. از اين كلمات روشن است كه بوي استيصالي آزار دهنده به مشام ميرسد. اما واقعيت است. كارگر و كمونيستي كه به همه جنبشها كار نداشته باشد (به زبان مورد استفاده ايشان اگر بگوييم) به درد لاي جرز ميخورد! اين را اين جناب هم ميداند. اما با گردوخاك راه انداختن و تئوري مشعشع"لباس و سر و وضع و عينك خود را به رنگ جنبشها در آوردن" قرار است با حزب كمونيست كارگري مخالفت كند.

تازگيها برخي محافل "كهنه كارهاي كارگري" موضوع ديگري براي مخالفت با حزب كمونيست كارگري پيدا كرده اند. "شورا" در مقابل "سنديكا". بحثشان اينست كه حزب كمونيست كارگري اتحاديه و سنديكا را كار رفرميستها ميداند و اين عرصه را به رفرميستها تحويل ميدهد و تقابل بين شورا و سنديكا را دامن ميزند. در اينجا هم مشكل اينها اينست كه نميدانند كه اين بحث تازه اي نيست. يك مشكلشان هم اينست كه نميتوانند توضيح دهند كه اگر اين حزب سنديكا و اتحاديه كارگري را "به رفرميستها سپرده است" چگونه از سنديكاي كارگران شركت واحد فعال تر و موثر تر از هر جريان ديگري دفاع كرده و ميكند و خود اينها از محفلي بنام "فعالين لغو كار مزدي" و "ضد سرمايه داري" و "كميته هماهنگي.." دفاع كرده اند كه جلوي مبارزات كارگران شركت واحد ايستاد و از آن در مقابل تهاجم وحشيانه جمهوري اسلامي دفاع نكرد زيرا با سنديكاي كارگران شركت واحد مشكل داشت! بهررو اين را ميشود به حساب محفل ديگري گذاشت. اما جاي تاسف است كه اينها براي مخالفت با حزب كمونيست كارگري (كه اسم بردن از آن هم از جانب اين "رهبران" مجاز نيست و تحت عنوان "چپ راديكال" اسم ميبرند) حاضرند شوراهاي اسلامي حكومت را تطهير كنند و بگويند اصلا شورا در ايران زمينه ندارد. كارگران شورا را با شوراهاي اسلامي يكي ميدانند. شوراهاي اسلامي را رژيم با زور سر پا نگه نداشته بلكه "زمينه اجتماعي آن در ايران وجود داشته است". به اين تكه از شاهكار يكي از اين "رهبران" كارگري توجه كنيد:
«امروز در ایران اساساً بحث شورا برای کارگران خوش‌آیند نیست. امروزه جمهوری اسلامی از پسِ شوراهای اسلامیِ کار، و سرکوب و جنایتی‌که توسط این شوراها انجام شد، مفهوم شورا ‌بارِ منفی پیدا کرده. تو با هرکارگری‌که بخواهی صحبت کنی، بگی که آقا باید شورا درست کنیم، باید 100 ساعت توضیح بدهی که آقا این شورا یک شورای دیگری است؛ ولی هرچقدر هم که توضیح بدهی اغلب کارگرها شورا را در این چارچوبه و با کارکرد ضدکارگری دیده اند. حتی تاریخی هم که نگاه کنیم، می‌بینیم که در یک بازیِ سرکوب‌گرانه‌ی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شوراهای خودروی کارگری به ‌این شوراها تبدیل شدن. این سرکوب فقط نظامی نبود. اگر در یک دوره‌ای شوراهای خودرویِ کارگری، به‌شوراهای اسلامی تبدیل شدند و گسترده شدند و از طرف طبقه‌کارگر پذیرفته هم شد، این فقط با سرکوب نظامی و پلیسی نبود؛ یعنی کارگر را فقط با تفنگ وادار نکردن که این را بپذیر که شورای اسلامی درسته. زمینه‌ اجتماعی اش هم بود." (عباس فرد در گفتگو با بهمن شفيق و مرتضي افشاري)

براستي اين مخالفت آشكار با شوراهاي كارگري و تطهير جمهوري اسلامي يك افتضاح سياسي از جانب كساني است كه داعيه كارگر بودن و راديكال بودن دارند. جاي تاسف است كه مخالفت با حزب كمونيست كارگري اين محافل را به اين مخمصه رقت آور پرتاب كرده است. نمونه هايي را كه آوردم منحصر بفرد نيستند. بيشتر توليدات اين محافل از همين دست است. گويي مجبورشان كرده اند كه با سياست راديكال با هر افتضاحي كه شده مخالفت كنند. در مورد بحث شورا و سنديكا در جاي جداگانه اي صحبت خواهيم كرد. اما اينجا قصد من نشان دادن روان شناسي مشترك محفليسم در ميان اين"فعالين" است. روندي كه اينها طي ميكنند و آينده اي كه در برابر اينها قرار دارد بهيچوجه خوش آيند و جالب نيست.

محفليسم مانعي در برابر تحزب و دخالتگري سياسي و سراسري طبقه كارگر است. در شرايطي كه جامعه دستخوش تحولات و افت و خيزهاي هرروزه است و دشمنان طبقه كارگر با امكانات و ابزارهاي وسيع ميخواهند كارگر را در انقياد و فرودستي نگه دارند و نگذارند كارگران در راس تحولات اجتماعي قرار گيرند، كارگر بيش از هر زمان به حزب و به برنامه و به كمونيسم دخالتگر نياز دارد. كارگر بايد بتواند مهر خود را بر اين تحولات بكوبد، خودرا در برابر موج وسيع تبليغات دستگاههاي تبليغي بورژوازي مجهز كند. در اين شرايط محفليسم در همان دايره محدود نفوذش نيز براي كارگران يك سم است. طبقه كارگر ايران براي اولين بار در تاريخ حياتش حزبي كمونيست و راديكال و دخالتگر با برنامه اي روشن و شفاف را در دسترس دارد كه نشان داده است كه ميتواند مانع اين شود كه كارگران در پيچ و خم هاي سياسي يك بار ديگر به سياهي لشكر طبقات ديگر تبديل شوند. در اين شرايط محفليسم مبلغ و منادي پراكندگي، ابهام و سردرگمي است. محفليسم مرض تازه اي نيست. هميشه عليه طبقه كارگر عمل كرده است. اين مرض معمولا در مقاطع حساس رشد ميكند. هر چقدر توده كارگران بيشتر به ميدان سياست پا ميگذارند در ميان طيفي از "فعالين" ترديد و ابهام و منزه طلبي و وحشت از دخالتگري در ابعاد سراسري و تعيين كننده بيشتر رشد ميكند و تئوريهاي خودرا هم پيدا ميكند. اين مرض را بايد شناخت و بايد كارگران را هرچه بيشتر در برابر آن واكسينه كرد.