کارگر کمونيست

 شماره ۴ -  بهمن ۱۳۸۲،  فوريه ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
  "يك لنگه كفش در بيابان غنيمت است"
ياشار سهندى (از تهران)

 

"با وجود اختناق و سركوب رژيم حالا كه دولت مجبور شده است پاي اسناد بين المللي را امضا كند ما بايد از فرصت استفابده كنيم. بين بد و بدتر آدم بد را انتخاب مي كند." اين تمام استدلال طرفداران سنديكا است. آيا واقعا سنديكا ها حكم لنگه كفش در بيابان را دارند؟ قبل از اينکه به ضرر و زيان اين استدلال و جايگاه سنديکا بپردازم بايد بگويم خود اين "لنگه کفش" مورد اشاره ربطي به سنديکا ندارد. امضائي که از آن حرف ميزنند مربوط به انجمن هاي صنفي است که خود يکي از تشکل هاي ضد کارگري حکومت و براي کنترل کارگران است، چون شوراي اسلامي و خانه کارگر بيخاصيت شده اند امروز دنبال نهاد ديگري هستند تا در کنار قبلي ها کار تاکنوني شوراهاي اسلامي را بکند. انجمن صنفي ربطي به سنديکاي کشورهاي غربي ندارد.

اما گذشته از اين کلاهي که دولت ميخواهد بر سر کارگران بگذارد، چرا ما بايد هميشه مجبور به انتخاب بين بد و بدتر باشيم. پاسخ ظاهرا وجود اختناق است. ولي مطرح كننده اين استدلال توجه نمي كند كه خودش دارد زير آب منطق خويش را ميزند. پس جاي خوب وجود دارد كه بد و بدتر مطرح مي شوند. اين خوب چه اشكالي دارد كه هميشه بايد قرباني شود؟ چرا بايد ما از تشكل هائي كه سربعاً قابل شكل گيري هستند، عكس العمل شان به موقع و به جا است، خودش را تابع فلان ماده و تبصره نمي كند، و اسير بوروكراسي نمي شود تا زمان را از دست دهد، فراموش كنيم؟

مجامع عمومي و شوراها ثابت كرده اند در يك حركت سريع مي توانند شكل بگيرند، كارگران مي توانند به طور كامل و فعال در آن شركت كنند، نظرشان را بدهند و تصميشان را اجرا و پيگيري كنند اگر نماينده منتخب کارگران كوتاهي كرد كسي ديگر را به جاي آن بر ميگزينند. حالا يك آدم عاقل بيايد بگوييد كه چرا از اين حسن هاي مجامع عمومي و شوراها بايد گذشت و خود را اسير بوروکراسي پايان ناپذيري بكنيم، چرا چون اختناق است؟! اتفاقا در همين اختناق ميبينيم که هر روز در موارد زيادي کارگران با اتکا به قدرت جمعي خويش مجامع عمومي را تشکيل ميدهند و منتظر هيچ قانون و تبصره اي هم نشده اند.

ساختمان تشكيلاتي سنديكا ها جوري است كه دچار بوروكراسي مي شود. مثلا قرار است هئيت مديره اي شكل بگيرد كه 3 تا 4 سال عهده دار امور سنديكا باشد. در صورتي که تخلفي از کارفرما سر بزند، که هر روز سر ميزند، شما بايد كلي زمان بگذاريد و همان هئيت مديره را قانع كنيد كه چنين است. بعد زماني صرف شود كه فراخوان جلسه سنديكا داده شود، آن جلسه ايا به حد نصاب برسد يا نرسد و ... در همين فاصله بگيريد كه يك معضل جدي براي كارگران پيش آمده و سنديكا در آتش دروني خود دارد مي سوزد، بوروكراسي به پايش زنجير زده است.

يك نگاه گذرا به منشور سنديكا يي مصوبه پراگ 1978 نشان مي دهد كه اين سنديكا ها از يك تناقض دروني رنج مي برد. بند الف: حقوق زحمتكشان – ماده 3 ميگويد اعضاي سنديكا آزادانه اساسنامه سنديكاي خودرا تنظيم مي كنند و طرز كار و فعاليتهاي سنديكا را بدون اجازه و كنترل مقامات دولتي و كارفرمايان سازمان بدهند. و در بند پ: تضمين ها و حمايت ها، ماده 26  اشاره ميشود: از همه دولتها درخواست شده كه بايد كليه حقوق سنديكائي را براي همگان تامين سازد. حالا تصور آن چندان دشوار نيست كه دولتي مثل جمهوري اسلامي چگونه حقوق همگان را تامين مي كند. آيا اين دولت جز سركوب كارگران در همه اين سالها تضمين ديگري هم داده؟ آيا اين دولت با قانون كارش جز تسمه از گرده كارگران كشيدن كاري ديگر را تضمين كرده است؟ طبق اين منشور دولت اسلام بايد به ريش خود بخندد كه مثلا اجازه(؟) اعتصاب دهد يا نشريات كارگري منتشر شود. ولي در همان منشور هيچ تضميني براي اين كار نيست.

در جاي ديگر در يك اساسنامه داخلي پيشنهادي به وزارت كار براي تشكيل سنديكا آورده اند كه: "به منظور حفظ حقوق و منافع مشروع و قانوني و بهبود وضع اقتصادي ، اجتماعي كارگران... كه خود متضمن حفظ منافع جامعه نيز مي باشد ..." اين سنديكا تشكيل مي گردد. منافع مشروع وقانوني چيست؟ چه كسي آن را تعريف مي كند؟ چه كسي از آن دفاع خواهد كرد؟ كدام قانون؟ قانون دولت اسلام؟ چه كسي قرار است منافع جامعه را تعيين كند و تضمين كند؟

مي گويند "كارگران را آموزش ميدهيم كه تا به منافع طبقاتي شان آشنا شوند و به مرور قانون كار را اصلاح مي كنيم. " به نظرم هر كارگري در روزهاي اولي كه محكوم به كارگري ميشود مي فهمد كه منافعش كجا هست و كجا نيست. "ما طبقه كارگر بايد يكي شويماين تكيه كلام همه كارگران است و جالب است سريعا ظرف تشكيلاتي آن را درست مي كند، مجمع عمومي. قراراست به مرور قانون كار را اصلاح كنيم؟! چرا به مرور؟ تا چند سال اين مرور طول خواهد كشيد؟ چه كسي در نهايت تضمين مي دهد قانون به نفع كارگر تغيير كند؟

اما همين طبقه کارگر در يك مبارزه سهمگين در دهه ۶۰ دولت را وادار كرد كه روز كارگر را برسميت بشناسد. نه با سنديكا، نه با اتحاديه بلكه با مجامع عمومي شان. دولتي كه نام كارگر را از اسنادش مي خواست پاك كند وادار به عقب نشيني كرد. تجربه از اين جالب تر، حالا تصورش را بكنيد اگر به دست سنديكا بود هنوز كه هنوز بود مشغول "چانه زني" بود. در همين کشورهاي غربي که مثل ايران هم اختناق نيست به سنديکاها نگاه کنيد، از دفاع از منافع کارگران ناتوان شده اند، و  در مقابل تعرض سرمايه به حقوق کارگران کاري از دستشان برنمياد، به بيکاران هم که کاري ندارند، بيشر کارشان کنترل مبارزه راديکال کارگران است.

لازم نيست بين انتخاب بد و بدتر خود را محدود کنيم، ما بايد خوب را انتخاب كنيم يعني چاره اي نداريم. اگر مي خواهيم كه بطور واقعي و سريع در زند گي مان تغييرات اساسي ببينيم جنبش مجمع عمومي و شورا ها سريع ترين، كوتاهبرين و پيشروترين ابزار در اين زمينه هستند. آن وقت است كه دولت اسلام را وادار خواهيم كرد كه به ريش خود بخندد.

"لنگه كفش در بيابان غنيمت است" درست، ولي لنگه كفشي كه كفي ندارد به هيچ كاري نمي آيد جز آنكه پاها روي خار بيابان بگذاريم و دلمان خوش باشد كه لنگه كفش به پا داريم!