کارگر کمونيست

 شماره ۴ -  بهمن ۱۳۸۲،  فوريه ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
شليک به کارگران خاتون آباد،

دو گام بسوى مرگ!

فاتح بهرامى

 

آدمکشان حرفه اي حکومت اسلامي کارگران خاتون آباد را به رگبار بستند و کشتند. "جرم" کارگران معترض ذوب مس در خاتون آباد اعتراض به بيکاري و درخواست کار و شغل بود! اخبار حاکي از جانباختن ٧ کارگر و صدها زخمي است، خود رژيم اسامي چهار نفر از قربانيان را اعلام کرد. ما به خانواده و بازماندگان کارگران جانباخته و همچنين به همکاران آنها و کل طبقه کارگر ايران تسليت ميگوئيم. رژيم اسلامي قطعا از طبقه کارگر پاسخ قاطع و درخوري براي ارتکاب اين توحش دريافت خواهد کرد.

به گلوله بستن اجتماع کارگراني که به فقر و بيکاري معترض بودند، قبل از هر چيز اعلام رسمي و علني ضديت حکومت اسلامي با طبقه کارگر و در عين حال نشانه وحشت و استيصالش در مقابل جنبش اعتراضي رو به اوج کارگران است. سرکوب مبارزه کارگري، دستگيري، شکنجه، و اعدام فعالين و رهبران کارگران يک بند ثابت شناسنامه حکومت اسلامي بوده است، و اين بار اول هم نيست که رژيم اسلامي به کارگران شليک ميکند. اما اين شکل از اعمال توحش عليه کارگران خاتون آباد انعکاس و بيانگر وضعيتي است که مشخصات آنرا بايد در اوضاع سياسي ايران و موقعيت فعلي طبقه کارگر و چشم انداز تحرک آتي آن جستجو کرد.

هدف حکومت اسلامي از اين سرکوب خونين ارعاب طبقه کارگر و جنبش انقلابي براي سرنگوني رژيم است، تلاشي عبث براي زهر چشم گرفتن از ديگر بخش هاي طبقه کارگر به منظور مانع ايجاد کردن بر سر راه اعتراضات و اعتصابات سهميگيني است که آنرا در چشم انداز ميبيند. اما دليل چنين جسارتي فقط استفاده از فرصتي است که موقعيت کنوني جنبش کارگري در آن قرار دارد، يعني عدم وجود تشکلهاي قدرتمند کارگران. با اينحال اين سياست کثيف ارعاب و قرباني گرفتن خيلي وقت است که در جامعه ايران کارآرائي ندارد. اين را رژيم هر روز و بعد از ارتکاب هر جنايت و دست يازيدن به هر ارعابي مشاهده کرده است. در همين مورد نيز تاکنون شکست قطعي اين سياست ارعاب بر همگان آشکار شده است. برخلاف آنچه که هدف اين تهاجم بود، فاز جديدي از مقاومت و مبارزه کارگران و اشکال کاملا جديدي از تحرک و اعتراض و همبستگي کارگري عليه جنايت خاتون آباد شروع شده است.

اوضاع سياسي و نقش ارعاب

تنفر و انزجار از جمهوري اسلامي به وسعت ايران و کل جامعه است. بجز گله آخوند و سرمايه دار و سران حکومت، و بجز گله اوباش و مزدور و حزب الله رژيم، بني بشري پشت جمهوري اسلامي نيست. نه تنها اين، بلکه مهمتر اينست که يک جنبش انقلابي براي بزير کشيدن حکومت در تب و تاب و در حرکت است. شبح اين جنبش انقلابي تک تک سران حکومت را از وحشت مرگ هراسان کرده است. راه برگشتي براي رژيم نيست. راهي براي قانع کردن هيچ کارگر و زن و جواني براي ادامه زندگي تحت حکومت اسلامي وجود ندارد. نه اقتصاد، نه سياست، نه ايدئولوژي، و نه منفذي براي نفس کشيدن در جمهوري اسلامي نيست که حتي کسي حاضر باشند به يکي دلخوش کند و به ديگري تن بدهد. بجاي رفاه، فلاکت اقتصادي گلوي اکثريت جامعه را ميفشارد. بجاي حداقلي از آزاديهاي سياسي و فردي، اختناق سياه و سرنيزه بر جامعه حاکم است. و اسلاميت رژيم و وجود قوانين و سنن اسلامي هم نه تنها با گروه خون مردم اين جامعه ناسازگار است که در مقابل حرمت و آزادي و انسانيت مردم عمل ميکند. بهمين دلايل مردم به ميدان آمده اند که اين بختک سياه را از سر راهشان بردارند.

اما مشکل حکومت اسلامي فقط به حضور و پيشروي اين جنبش محدود نيست. تحت تاثير همين جنبش انقلابي سرنگوني طلب، بحران درون حکومت و تشتت در صفوف آن هر روز تشديد ميشود. عروج دو خرداد که محصول عروج جنبش سرنگوني بود و چند سالي براي رژيم عمر خريد، مرد. و افول آن نيز محصول پيشروي و راديکاليزه شدن و چپ تر شدن جنبش سرنگوني بود. فشار و پيشروي مردم مخالف با حکومت اسلامي هر روز بر اختلاف و بحران و دعواي دو جناح افزود. امروز، در شرايطي که از ابواب جمعي دو خرداد فقط عناصر درون حکومت اسلامي باقيمانده است، جناح راست رژيم نيز آنرا باندازه قواره اش تحمل ميکند. بحران اخير در پروسه مضحکه انتخابات مجلس و رد صلاحيت نمايندگان دو خردادي محصول همين وضعيت از يکطرف و از طرف ديگر جدي تر شدن خطر انقلاب زير و رو کننده مردم است. دارند از مجلس بيرونشان مياندازند، بخشي از آنها نيز اعلام کرده اند که انتخابات قانوني نيست و حتي تعداد زيادي از نمايندگاني که صلاحيتشان تائيد شده از نمايندگي انصراف داده اند. اين بحران را هر طور هم که رژيم از سر بگذراند، نتيجه اش باز هم ضعيف تر شدن رژيم در مقابل مردم است و اين مشکل دوم حکومت است. در مجموع آنچه که محرز و آشکار است اينست که با گذشت هر روزي رژيم اسلامي در مقابل مردم ضعيف تر ميشود، اختلاف در بالاي حکومت و در ميان کار بدستان و نظاميان حادتر ميشود و قدرت سرکوب رژيم نيز هر چه بيشتر کاهش مييابد.

در چنين شرايطي واضح است که ارعاب، چه در شکل جناياتي مانند خاتون آباد و چه اعدامهاي خياباني يا راه افتادن اوباش حزب الله در کوچه و خيابان، ديگر نه تنها اثر ندارد بلکه مردم را جري تر و عزمشان را براي نابودي اين رژيم جزمتر ميکند. ارعاب فقط در شرايطي ميتواند موثر باشد که اکثريت مردم جامعه بي تفاوت و خاموش باشند، زماني موثر است که حاکميت آماج حمله مردم نباشد. اما جائي که مردم در سطح ميليوني در کمين حکومت نشسته اند و هر اتفاق ساده اي را به وسيله اي براي ضربه زدن به حکومت و ابراز اعتراض و انزجار از آن تبديل ميکنند، آنگاه ارعاب محلي از اعراب ندارد، تاثيرش برعکس است. خود حکومت بخوبي به اين واقف است اما جز سرکوب راهي نميشناسد. اين تناقض حکومتي است که جامعه در مقابلش ايستاده و او هم نه توان کنترل اعتراض مردم را دارد و نه توان سرکوبش و نه راهي براي نجات موجوديت منحوسش. تجربه چند سال اخير بيش از هر چيز بي تاثيري ارعاب جامعه را توسط حکومت اسلامي نشان ميدهد. هر بار و پس از هر اعدام خياباني و بگير و ببندي اعتراضات مردم دامنه وسيعتري پيدا کرده و راديکال تر و مستقيم تر عليه حکومت ابراز وجود کرده است. دوره آخر حکومت شاه هم همينطور بود. شش ماه قبل از قيام بهمن ٥٧ رژيم شاه دست به کشتار مردم در ميدان ژاله زد، اما روز بعد کارگر نفت دست به اعتصاب زد و همه از ١٧ شهريور تا ٢٢ بهمن را به ياد دارند. امروز حکومت اسلامي وضعيتي بمراتب وخيم تر از اواخر حکومت شاه دارد. امروز ديگر نه دوره سال ٦٠ است و نه ٦٧، حکم مردم رفتن جمهوري اسلامي است، دوره "توپ، تانک، مسلسل ديگر اثر ندارد" است.، از اينرو هر نوع اعمال توحش و سرکوبگري رژيم نه نشانه قدر قدرتي بلکه از سر استيصال و درماندگي جمهوري اسلامي است.

کشتار خاتون آباد:
يک مشاهده، و يک عکس العمل از سر استيصال

وقوف رژيم به تاثير معکوس ارعاب در شرايط سياسي ايران اين سوال را مطرح ميکند که چرا حکومت دست به اين اقدام جنايتکارانه عليه کارگران خاتون آباد زد، بويژه که قادر نيست مانند اعدام هاي خياباني به توجيهاتي مانند "اشرار" و "قاچاقچي" و غيره متوسل شود، بلکه کساني را به رگبار بسته است که جزو "کارگران عزيز و مستضعف" هستند. دليل اين، علاوه بر وجود جنبش سرنگوني، مشاهده تحرک طبقه کارگر و نشانه ها و چشم انداز به فعل در آمدن پتانسيل زير و رو کننده اين طبقه در تحولات سياسي است. گذشته از اعتراض هر روزه کارگران در سالهاي گذشته، رژيم مواردي از همبستگي و اعتراض مشترک کارگري را ديده است، بهشهر را جلو خود دارد که تمام شهر پشت اعتراض کارگران به خيابان آمدند، مبارزه و اعتراض متحد کارگران پتروشيمي را در اراک و اصفهان و خارک و آبادان و خطر سرايت آن به بقيه صنايع نفت را مشاهده ميکند، ١٦ آذر و بعد از آن را ديده است که پرچم حمايت از مبارزات کارگري به هوا ميرود. مجموع اينها با وجود وضعيت فلاکتبار و غير قابل تحملي که به طبقه کارگر تحميل کرده اند، صداي زنگ خطر اساسي راه افتادن کارگران را به گوش رژيم رسانده است، ميفهمند که کارگران دارند آماده ميشوند و اگر چنين شود ديگر کار تمام است. بهمين دليل وحشت از گسترش اعتراضات کارگري و ناتواني از کنترل آن چرتشان را پاره کرده است. ناچارا باز هم از سر استصيال دست بردن به اعاب را چاره کار ديده اند. دليل ارتکاب اين جنايت در خاتون آباد اين مشاهده از چشم انداز تحرک کارگران است که در شرايط فعلي هنوز طبقه کارگر بي تشکل را ضعيف ديده است.

واقعيت اينست که در مورد کارگران کار رژيم به جاي واقعا خطرناکي رسيده است. ديگر تحملي نمانده است. کلفت تر شدن گردن گله آيت الله ها و سرمايه داران اسلامي به قيمت بي ناني و بي تاميني و بي مسکني کارگران آنهم در شرايط پر تب و تاب سياسي در ايران نميتواند ادامه يابد. خودشان ميدانند کارگري که از داشتن لقمه اي غذا براي بچه هايش محروم شده نه تنها ساکت نميشود بلکه راههاي جديدي براي مبارزه اش جستجو ميکند، ميدانند که سياست بيکار سازيها و طولاني تر کردن صف ميليوني بيکاري که بيمه بيکاري اي هم در کار نيست، با عکس العمل جدي کارگران مواجه ميشود. اينها را ميدانند اما از استثمار شديد تر کارگران، از دزديدن دستمزدهايشان، از انداختن بار بحران اقتصادي رژيمشان روي دوش کارگران و از مفتخوري و از پر کردن جيبهاي خود نميتوانند دست بکشند. اين جانوران اسلامي هليکوپتر و نيروي ويژه به خاتون آباد فرستادند که تجمع کارگران را به خاک و خون بکشد چون فکر کرده اند که دست زدن به يورشي نظامي به يک تجمع کارگري معترض به بيکار سازي، بخصوص که در جاي مهمتري کارگر نفت و پتروشيمي پرچم مبارزه با بيکارسازيها را برافراشته نگهداشته است، ميتواند بقيه را مرعوب کند. رژيم ميخواهد بگويد که با اعتراضات شما کارگران مانند خاتون آباد برخورد ميکنم، ميخواهد به کارگر نفت، به پتروشيمي، به نساجي ها و به تمام کارگراني که چه عليه بيکارسازي و چه عليه بي تاميني و بي حقوقي خود دست به اعتراض ميزنند بگويد حساب کارتان را بدانيد، راه نيفتيد! اين پيام رژيم و هدفش از اعمال اين توحش است.

اما جواب کارگران به اين ارعاب سر راست اين بود که کور خوانده ايد. خود کارگران و مردم خاتون آباد و شهر بابک يکپارچه شهر را به اعتصاب کشاندند و با رژيم درگير شدند، از بقيه مردم ايران و سازمانهاي مترقي خواستند که از آنها حمايت کنند و اين يک فاکتور جديد و مهم است که کارگران و مردم معترض سراغ ديگران ميروند و درخواست پشتيباني و حمايت ميکنند. اما مساله بسيار مهمتر حمايت ديگر کارگران از کارگران خاتون آباد است. موج وسيعي از اعتراض به جنايت رژيم توسط کارگران در شهرهاي مختلف راه افتاده است. از تهران و کرج و تبريز و بافق تا شهرهاي کردستان، جمع هاي مختلف کارگران کارخانجات و مردم اين شهرها نامه اعتراضي شديد و قطعنامه صادر کردند، رژيم را بشدت محکوم کردند و از مبارزه و مطالبات کارگران خاتون آباد حمايت کردند. استارت اين اعتراض و اين همبستگي طبقاتي از کارگران ايران خودرو شروع شد و مورد آخر آن تا اين لحظه اجتماع باشکوه شش هزار نفري مردم سنندج در آبيدر بود. بموازات عکس العمل کارگران ايران، در سطح بين المللي هم اعتراض به رژيم اسلامي شروع شده است. بدنبال کمپين حزب کمونيست کارگري سيل نامه هاي اعتراضي سازمانها و اتحاديه هاي کارگري براي محکوم کردن اقدام رژيم سرازير شده است. فشرده بخشي از اين نامه هاي اعتراضي داخلي و بين المللي در همين شماره منعکس است.

چاره اي جز اعمال قدرت طبقه کارگر نيست، بايد آماده شد

جمهوري اسلامي منطق هميشگي اش را اينبار در مقابل کارگران عملا به صراحت اعلام کرد. عليرغم احتياط و وعده دادن ها در مقابل بخش هاي ديگر طبقه کارگر، در خاتون آباد عملا گفت يا رگبار گلوله يا به فقر و بيکاري اعتراض نکن! طبقه کارگر بايد جواب دندان شکني به رژيم بدهد. نبايد اجازه داد ماجراي خاتون آباد بفراموشي سپرده شود، نبايد رژيم هوس تکرار اين فاجعه به سرش بزند. اکنون از ترسشان دارند ميگويند کار رژيم نيست و قرار است آنرا "بررسي کنند"! از بعهده گرفتن مستقيم اين جنايت بشدت وحشت دارند. بخيالشان با کارگران بازي ميکنند. از طرفي نيروي ويژه سرکوب را با هليکوپتر اعزام ميکنند و از طرف ديگر ميروند بررسي کنند. نامه هاي اعتراضي تاکنوني و همبستگي کارگران بخش هاي ديگر قطعا مفيد و قدم مهمي است اما کافي نيست. بايد در اعتراض به اين جنايت دست به اعتصابات سراسري زد. بايد خواست اين اعتصابات معرفي و محاکمه آمران و عاملان اين جنايت باشد. اعتصابات وسيع در اعتراض به بخون کشيدن کارگران باعث ميشود که رژيم اسلامي ديگر از اين غلط ها نکند. کارگران تنها با اعمال قدرت متحدانه خويش قادر به عقب راندن اين جانيان بشوند.

اما بدون اتحاد وسيع کارگران و بدون مبارزه اي متشکل قدرت طبقه کارگر نميتواند اعمال شود. از اينرو مهمترين کار و وظيفه کارگران کمونيست و رهبران کارگري جواب دادن فوري به امر تشکليابي کارگران و متحد کردن توده وسيع کارگر است. در مورد همين اتفاق اخير لازم است در ابعاد وسيعي اعتراض سازماندهي شود. زمينه آن فراهم است. رفقايمان را بدليل اعتراض به بيکاري به گلوله بسته اند، بايد اعتصابات کارگري عليه اين جنايت و در دفاع از هم سرنوشتان خود راه بيندازيم. لازم است يورش به کارگران خاتون آباد به بحث مجامع عمومي کارگري تبديل شود و رژيم را بازخواست کرد. فضاي جامعه براي حمايت از کارگران بشدت بالاست، و نفرت عمومي از رژيم فوران ميکند. بخصوص پس از زلزله بم و جنايتي که رژيم در حق مردم بم مرتکب شد فضاي سياسي جامعه با شدت هر چه بيشتري عليه جمهوري اسلامي است و مردم آماده همبستگي با کارگران و حمايت از مبارزات آنان هستند. از اين وضعيت بايد استفاده کرد، زمان تعيين تکليف با ايران رژيم نزديک شده است. در همين يکماه گذشته، ماجراهاي بم و خاتون آباد و شهر بابک چند قدم ديگر رژيم را به سراشيب سقوط نزديک کرده اند. کسب آمادگي براي ورود به فاز جديد مبارزه طبقه کارگر مستلزم متشکل شدن کارگران و ايجاد اتحاد وسيع طبقاتي است. سرنوشت رژيم اسلامي دارد به سرنوشت حکومت شاه نزديک ميشود.

و بالاخره توجه به اين نکته مهم ضروري است که طبقه کارگر امروز داراي يک نقطه قدرت اساسي است و آن وجود حزب کمونيست کارگري است. برخلاف دوره انقلاب ٥٧، امروز طبقه کارگر در ايران از حزب خود محروم نيست، اين حزب امروز قدرتمند در صحنه سياست ايران حضور دارد. کارگران کمونيست و فعالين حزب بايد تلاش کنند نفوذ حزب در ابعاد وسيع و ميليوني در ميان کارگران رشد کند. بايد در محل هاي زيست و کار کارگران حوزه ها و سازمانهاي حزبي را درست کرد و سياست ها و رهنمود هاي حزب را به ميان توده طبقه برد و جاري کرد. حزب کمونيست کارگري براي سرنگوني رژيم، کسب قدرت سياسي و برقراري جمهوري سوسياليستي در ايران با تمام قوا تلاش ميکند. طبقه کارگر بايد با حضور مستقل خود و با پرچم سوسياليستي در صحنه مبارزه بر سر کسب قدرت سياسي و به پيروزي رساندن کمونيسم خود را آماده کند. اينبار انقلاب کارگري بايد پيروز شود تا کل جامعه از شر جمهوري اسلامي سرمايه آزاد شود.