کارگر کمونيست

 شماره ۴ -  بهمن ۱۳۸۲،  فوريه ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 

بياد حمايت مردم شهر مريوان
از اعتصاب کارگران شرکت نفت در قيام ٥٧

عبدالله کهنه پوشى (عبه شيخ عزيز)
 

در سال ٥٧ وقتى کارگران صنعت نفت تصميم به مبارزه قاطعانه تر عليه رژيم شاه گرفتند و اعتصاب سياسى خود را آغاز نمودند، در شهر مريوان محافل کمونيست و انقلابيون مبارز و سياسى به فکر حمايت و پيدا کردن راه چاره و تقويت حمايت از اين اعتصاب افتادند. در اين رابطه به خاطره اى از اين حمايتها و اقداماتى که انجام داديم اشاره کوتاهى ميکنم. براى چگونگى حمايت از اين اعتصاب جلسه ها گرفته شد و به نتايج خوبى رسيديم و دست بکار شديم. در دو عرصه مى بايست اقدام مى کرديم. قبل از هر چيز با کل امکانات موجود سعى در خنثى نمودن تبليغات زهر آگين بورژوازى، ساواک و عوامل مرتجع محلى وابسته به آن که سعى در وارونه جلوه دادن حقايق اعتصاب داشتند، بر آمديم. براى اين کار طى اطلاعيه هائى خطاب به مردم حقايق و دلايل اعتصاب را بازگو کرديم، گروهها و تيمهاى متعددى را سازمان داديم و تبليغات وسيعى براى توضيح حقايق و ضرورت اين اعتصاب آغاز گرديد. دوم با توجه به اينکه اعتصاب در سرماى زمستان آغاز شده بود، براى جلوگيرى از فشار کمبود نفت و سوخت، جلوگيرى از سو استفاده سودجويان، احتکار و بالا بردن قيمتها، جلو گيرى از تقسيم بى رويه نفت و گازوئيل و بنزين و کم کردن فشار بر مردم محروم، سازماندهى وسيعى را آغاز کرديم. جوانان مبارز شهر با شور و اشتياق و با آمادگى بسيار در تيمها و گروهها سازماندهى شدند، وظايف نظارت، کنترل و تقسيم سوخت در پمپ بنزينها تا تقسيم و توزيع نفت در محلات و روستاها را بعهده گرفتيم. چيزى که جالب بود فداکارى جوانان پر شور در انجام دادن اين وظيفه بود. آنها در نظارت بر تقسيم سوخت در سرماى سخت زمستان و زير برف و باران به دورترين محلات شهر و حتى روستاها مى رفتند. اين نوع تلاش و فداکارى جوانان مبارز شهر باعث گسترش سمپاتى و حمايت گسترده از اعتصاب کارگران شرکت نفت در شهر شد.

ياد آورى داستان تظاهرات مردم شهر عليه سو استفاده مرتجعين در آن اوضاع جالب است. يکى از فئودالهاى بزرگ منطقه مريوان که همکار رژيم شاه بود با استفاده از نيروى مسلح زيادى که در اختيار داشت، در هنگام اعتصاب کارگران شرکت نفت، چند ماشين را به پمپ بنزين شهر فرستاد و با زور اسلحه مقدار زيادى نفت و بنزين به سرقت برد. به محض پخش خبر در اطلاعيه اى فراخوان به تظاهرات عليه اين سرقت داديم. جمعيت زيادى جمع شدند، و با شعار دادن و پلاکارد در دست به طرف منزل او که نزديک به ميدانى که مجسمه شاه در آن قرار داشت و نيروى مسلح از آن حفاظت مى کردند، راه افتاديم. يکى از شعارها اين بود "نفت نيست براى شهر و ده خان شبانه آنرا ميدزدد." منزل اين فئودال که بسيار بزرگ بود و در خارج شهر واقع شده بود و با نيروى مسلح از آن حفاظت مى شد، بوسيله تظاهرات کنندگان محاصره گرديد. شعارها تند تر ميشد، نيروهاى مسلح خان پشت ديوارهاى حصار خانه، سنگر گرفتند. ما پيش بينى هر احتمالى را کرده بوديم، تيمهائى با نارنجک و کوکتول مولوتوف و کلت کمرى آماده بودند. به آنها هشدار داديم، آنها متوجه جديت و قاطعيت ما شدند در نتيجه نه تنها هيچ عکس العملى از خود نشان ندادند بلکه فورى نمايندگانى را به نزد ما فرستادند و اعلام کردند که آماده قبول خواستهاى ما هستند. نمايندگانى از طرف تظاهرات فرستاديم تا طبق آمارى که کارگران شرکت نفت در اختيار ما گذاشته بودند مواد سوختى را تحويل بگيرند و با ماشين و اسکورت همان افراد مسلحى که آنرا از پمپ بنزين به سرقت برده بودند به مرکز شهر بر گرداندند. مردم تظاهرات کننده با شعار دادن بدنبالشان به مرکز شهر بر گشتند و نماينده هاى تظاهرات با بلندگو به محلات فقير نشين شهر اطلاع دادند تا بيايند و نفت و مواد سوختى تحويل بگيرند و بدين ترتيب تظاهرات با موفقيت پايان يافت.

بعد از اين حرکت موفقيت آميز بحث در مورد اعتصاب در همه محافل و خانواده ها داغتر شد و حمايت و پشتيبانى از آن بيشتر گرديد و تجربه و اتحاد مبارزاتى مردم بالاتر رفت.