کارگر کمونيست

 شماره ۴ -  بهمن ۱۳۸۲،  فوريه ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
صحبتى با کارگران کمونيست و رهبران کارگرى
اصغر کريمى
 

يک مشاهده:

اعتراضات کارگرى گسترده اى بطور وقفه ناپذير در جريان است، اما جاى چندانى در رسانه ها و افکار عمومى جامعه پيدا نکرده است. هرساله هزاران اعتراض و اعتصاب بزرگ و کوچک توسط رهبران و فعالين کارگرى در شرايط اختناق رهبرى ميشود، اما جامعه آنها را نميشناسد. رهبران کارگرى گمنام هستند، نه آنها خود را طرف حساب جامعه ميدانند و نه کسى از آنها صحبت ميکند. براى طبقه اى که قصد دارد نه تنها کل طبقه کارگر بلکه کل جامعه را رهبرى کند و از منجلاب اين نظام نجات دهد اين يک ضعف اساسى است. بحث زير طرح نکاتى راجع به اين مساله است.

فاکتور خفقان

واقعيت اين است که خفقان جمهورى اسلامى قبل از هر کس دامن طبقه کارگر و جريانات راديکال و کمونيست را ميگيرد. در اقتصادى که کار ارزان اساس آنرا تشکيل ميدهد، کارگر خاموش يک نياز حياتى براى بورژوازى است و براى خاموش نگهداشتن کارگر، سرکوب جزئى اجتناب ناپذير از سياست دولت است. اعتصاب ممنوع است، ايجاد تشکل غيرقانونى است و پيوستن به احزاب کمونيست با زندان و اعدام جواب ميگيرد. علاوه بر نيروهاى ارتش و سپاه و حزب اله، از شوراهاى اسلامى تا حراست و عناصر ساواما و عوامل کارفرما و غيره تمام مدت کارگران پيشرو را ميپايند تا آنها را مرعوب کنند، اخراج کنند، لو بدهند و به زندان بيندازند. اگر اين شرايط حاکم نبود، کارگران بسرعت متشکل ميشدند، شورا و اتحاديه درست ميکردند، انواع کميته اعتصاب راه ميانداختند و دهها نهاد و نشريه براى متحد شدن و کسب حقوق خود سازمان ميدادند. در چنين صورتى رهبران اعتراضات کارگرى نيز ميتوانستند بدون ترس از سرکوب به چهره هاى سرشناس جامعه تبديل شوند. اما عليرغم همه اين فاکتورها کارگر مجبور به اعتراض و مبارزه است. مجبور به ايجاد تشکل و تحکيم اتحاد خود است. مجبور است رهبران خود را جلو بيندازد و از آنها دفاع کند. سوال اين است که آيا رهبران کارگرى محکومند که ناشناخته باقى بمانند؟ آيا نميتوانند عليرغم همه سرکوب و بيحقوقى سياسى و فشار خردکننده اقتصادى، بر اين ضعف ها غلبه کنند؟ فاکتورهاى فائق آمدن بر اين ضعف ها کدام اند؟

براى وارد شدن در اين بحث اجازه دهيد نگاهى به تجربه کارگران پتروشيمى بيندازيم. مبارزه کارگران پتروشيمى يکى از مبارزات مهم و طولانى مدت کارگران در مراکز مهم صنعتى است و از خلال بررسى اين مبارزه، ميتوان ضعف هاى عمومى و گرهگاههاى عمومى تر مربوط به کل جنبش کارگرى در ايران را مورد بحث قرار داد. نزديک به سه ماه است اعتصاب و اعتراض کارگران در چهار مجتمع پتروشيمى ادامه دارد. برخى از شيوه ها و اشکال مبارزاتى که توسط کارگران پتروشيمى اتخاذ شده، نشانه اى از پختگى و درايت رهبران کارگرى و کارگران پيشرو اين مجتمع است. سازمان دادن اعتصاب، برگزارى تقريبا منظم مجمع عمومى در پتروشيمى اراک و تلاش براى هماهنگى اعتراض در پتروشيمى هاى اراک، اصفهان، خارک و آبادان، اعزام بيست نماينده از طرف اين چهار مجتمع به مجلس اسلامى و آخرين مورد نامه کارگران پتروشيمى آبادان به استاندار خوزستان براى پيگيرى مطالبات خود نمونه هائى از اشکال اين مبارزه اند. با اينهمه عليرغم سه ماه مبارزه در اين مجتمع ها، روشن است که تلاش بيشترى براى عقب راندن جمهورى اسلامى لازم است. نيروى بيشترى بايد به حرکت درآيد و تاکتيک هاى ديگرى بايد اتخاذ شود تا اين مبارزه به جائى برسد.

بنظر من ميتوان اين مبارزه را به موفقيت رساند. بنظر من کارگران پتروشيمى از توان بسيج نيروى بيشترى برخوردارند و روش هاى موثرترى براى يک مبارزه قدرتمند ميتوانند اتخاذ کنند. شرط موفقيت اين است که بويژه کارگران سوسياليست و رهبران کارگرى موقعيت خود و جايگاه مراکزى مانند پتروشيمى را در نظر بگيرند و براى بحرکت درآوردن نيروى بالقوه اى که امکان به حرکت درآوردن آن هست، برنامه و نقشه اى داشته باشند. وجود حزب کمونيست کارگرى، که با تمام قوا براى به پيروزى رساندن اين مبارزه و دوش بدوش فعالين کارگرى تلاش ميکند و در مسائل پيشاروى آنها خود را در شناختن موانع پيشروى و تلاش براى پيدا کردن راه حل شريک ميداند، فاکتورى مهم براى غلبه بر موانع است.

قبل از پرداختن به شيوه ها و تاکتيک هاى اين مبارزه، لازم است به نقش رهبران کارگرى اشاره کنم. سه ماه مبارزه، آنهم در شرايطى که خطر بيکارى بالاى سر همه کارگران است، در شرايطى که انواع توطئه هاى آشکار و پنهان از جانب کارفرما و دولت عليه کارگران بطور روزمره در جريان است، در شرايطى که خفقان، تهديد به دستگيرى و انواع فشارها بخشى از شرايط هميشگى مبارزه است، در شرايطى که رسانه هاى فارسى زبان بين المللى وابسته به وزارت امور خارجه ها مطلقا علاقه اى به انعکاس مبارزه کارگران ندارند و تکليف رسانه هاى داخل هم معلوم است، نفس طول کشيدن سه ماه مبارزه، بر تلاش دائم و نقش تعيين کننده رهبران کارگرى و کارگران پيشرو اين مجتمع ها دلالت ميکند. براى برگزارى مجمع عمومى و انتخاب نماينده و کشاندن ساير کارگران به اعتصاب دنيائى از تلاش و ابتکار و نفوذ کلام و اقناع همکاران لازم است. وجود چنين کارگرانى خوشبينى به پيروزى در اين مبارزه را ايجاد ميکند. رهبران اين اعتراض را بايد مثل مردمک چشم مراقبت کرد. شيوه ها و نکاتى که من در اينجا براى به پيروزى رسيدن اين اعتراض مشخص و براى پيشروى جنبش کارگرى بطور کلى پيشنهاد ميکنم، در عين حال به حفظ کارگران پيشرو و رهبران کارگرى کمک زيادى ميکند. اجازه دهيد به اين نکات بپردازم.

اهميت مجمع عمومى در شرايط کنونى:

تشکيل مجمع عمومى منظم و با فواصل کوتاه در مراکز کارگرى، مهمترين اقدام براى تداوم قدرتمند مبارزه کارگران، متشکل کردن آن، ايجاد اتحادهاى فراکارخانه اى، و انداختن جنبش کارگرى روى دور تعرض به جاى دفاع کنونى است. بالا نگهداشتن روحيه مبارزاتى کارگران، شرکت فعال و توده اى کارگران و بحث حول مطالبات آنها از طريق مجمع عمومى و تصميم جمعى به چگونى مبارزه براى تحقق مطالبات، گزارش نمايندگان منتخب مجمع عمومى از اقدامات خود، موانع و پيشرفت کار و شنيدن اظهار نظر توده کارگران و پيشنهادات و انتقادات آنها، افشا و خنثى کردن توطئه هاى کارفرما و دولت با حضور همه کارگران و ايجاد يک پشتوانه محکم براى رهبران و نمايندگان کارگران، همگى تاکيدى است بر حياتى بودن تشکيل مجمع عمومى. قدرت کارگران در اتحاد آنها و تشکل آنها است. کارگران در جمع است که احساس قدرت ميکنند، در جمع است که روحيه مبارزاتى شان بالا ميرود، در جمع است که راه حلهاى راديکال تر و موثرتر اتخاذ ميشود. تشکيل مجمع عمومى در عين حال امکان ميدهد که رابطه نزديکى ميان بخشهاى مختلف کارگران در يک شهر، در يک منطقه، در تعدادى از کارخانه نزديک بهم، شکل گيرد و اتحادى فراتر از يک کارخانه در ميان کارگران حاکم شود. بعنوان مثال در صورت تشکيل مجمع عمومى منظم در پتروشيمى ها، نماينده پتروشيمى اراک ميتواند در پتروشيمى آبادان و اصفهان و خارک حضور به هم رساند و نماينده اصفهان در خارک و غيره، و بدينطريق مبارزه هماهنگى در اين مراکز به پيش برده شود و از ايده ها و ابتکارات يکديگر استفاده شود. به مجمع عمومى اما بايد هويت بيشترى داد. مثلا در مورد پتروشيمى تصميمات هر مجمع عمومى بايد کتبا و نيز از طريق حضور نمايندگان مجمع عمومى ساير واحدها به گوش همه واحدهاى پتروشيمى برسد. موثرتر اين است که هر چهار واحد تصميمات مشترک اتخاذ کنند، نامه هاى مشترک به مقامات و هر مرجع مربوط ديگرى بنويسند و قطعنامه مشترک حاوى خواستهاى روشن خود و تصميم خود به مبارزه براى تحقق آن صادر کنند. در ادامه درمورد اهميت اين نامه ها و قطعنامه ها بيشتر صحبت ميکنم. مجموعه اين روشها به مجمع عمومى هويت بيشترى ميدهد. ميتوان به تصميمات مجمع عمومى که همه کارگران را به رعايت تصميمات و متحد شدن حول آن تصميمات فراميخواند مراجعه کرد، ميتوان تصميمات مجمع عمومى را به گوش همه رسانيد، به همه مراکز کارگرى در استان و کشور. ميتوان آنرا در اختيار افکار عمومى قرار داد. منظور اين است که با اينکار مجمع عمومى شناسنامه پيدا ميکند، اهميت پيدا ميکند، تصميماتش به گوش همه ميرسد، نمايندگانش را همه ميشناسند، مورد توجه قرار ميدهند، و تنها در چنين شرايطى است که در صورت خطر براى فعالين آن، امکان عکس العمل ساير کارگران و بخشهاى ديگر جامعه فراهم ميشود. با اين روش است که بسرعت چنين مجمع عمومى هائى و چنين روشهائى به الگوى ساير مراکز کارگرى تبديل ميشود و جنبش مجمع عمومى شکل ميگيرد و ظرفى براى متشکل شدن و متحد شدن کارگران ميشود. نمايندگانى که در چنين مجمع عمومى انتخاب شده باشند، قطعا با پشتوانه محکمتر و روحيه بالاترى ميتوانند جلو بيفتند.

مطالبات کارگران بايد به صدر مسائل جامعه کشيده شود

بسيج افکار عمومى:

هر اتفاق کوچک و بى اهميتى، خبر عطسه فلان آيت اله و اراجيف فلان مقام و نماز و افطار فلان آخوند و غيره هرروز از کانالهاى مختلف راديو و تلويزيون، روزنامه هاى داخل و خيلى از راديوهاى فارسى زبان بين المللى بارها و بارها پخش ميشود، اما خبر اخراج هزار کارگر فلان مرکز توليدى، بالا کشيدن حقوق چند هزار کارگر فلان نساجى، اعتصاب کارگران فلان کارخانه، تجمع کارگران بيکار فلان شهر، سرکوب فلان اعتراض، خودکشى کارگرى که امکان تهيه نان شب خانواده اش را نداشته است، خبر مربوط به کارگرى که به خاطر شدت کار جانباخته است و غيره، جائى پيدا نميشود. حداکثر و در بهترين حالت به شکل تحريف شده در گوشه بى اهميتى از يک روزنامه درج ميشود، آنهم موقع افشاگرى دار و دسته هاى حکومت عليه يکديگر و يا در صفحه حوادث روزنامه ها. و اين تازه يک پيشرفت است! ده سال قبل حتى پخش خبر يک اعتصاب کارگرى جرم سنگينى به همراه داشت. روزانه صدها مصاحبه با مشتى مفتخور و بيکاره و آخوند و آدمکش صورت ميگيرد اما کسى سراغ نمايندگان کارگران اعتصابى نميرود. اينها را همه ميدانيم و کل دم و دستگاه حاکم و رسانه هايشان هم کار خود را بخوبى ميدانند. آنها براى همين کار ساخته شده اند. حقوق ميگيرند که همين وظيفه را انجام دهند. اين وظيفه ما است که آنها را با فشار مجبور به انعکاس مسائل خود کنيم. خواست کارگران آنقدر مشروع هست که کسى براحتى نتواند آنرا انکار کند. قطعنامه مجمع عمومى و نامه اعتراضى به مقامات دولتى را بايد براى همه رسانه ها فرستاد و با فشار آنها را وادار به پخش آن کرد. براى همه سايتها و رسانه هاى خارج کشور هم بايد فرستاد. اين حداقل انتظارى است که کارگران بايد از موقعيت و جايگاه خود داشته باشند. خفقان طولانى مدت، سانسور و ناديده گرفتن مسائل و مطالبات کارگرى، شايد براى بخشى از خود کارگران هم اين مساله را عادى کرده باشد، اين وظيفه کارگران کمونيست و پيشرو است که سطح توقع و انتظار را در ميان کارگران بالا ببرند و براى آن بطور سازمان يافته کار کنند. حتى بايد رسانه ها را به مجامع عمومى کارگران دعوت کرد و از آنها خواست گزارش تهيه کنند. نفس اين اقدامات، حتى اگر در خيلى موارد هم به نتيجه عملى نرسد، سطح توقع و روحيه اعتراضى کارگران را بالا ميبرد، حرمت و موقعيت اجتماعى کارگر را بدوا در ذهن خود او ارتقا ميدهد، در ذهن جامعه ارتقا ميدهد و راه را بر نقد جنبه هاى ديگرى از تبعيضات جامعه باز ميکند. بالا بردن سطح انتظار توده هاى کارگر خود يک قدم بسيار بزرگ به پيش است. چنين کارگرانى مطمئنا جسارت و اعتماد بنفس بسيار بيشترى براى تحقق مطالبات خود دارند. در توازن قواى کنونى عليرغم مخالفت کارفرما، عليرغم سرکوب و خفقان موجود، امکان دست زدن به چنين اقداماتى وجود دارد. ساختن افکار عمومى اما صرفا از طريق فشار به رسانه هاى حکومت نيست. از احزاب و رسانه هاى اپوزيسيون هم بايد همين انتظار را داشت، از رسانه هاى فارسى زبان و غير فارسى زبان بين المللى هم همينطور. علاوه بر اين توده مردم گوش شنوائى براى شنيدن درد و رنج و اخبار مبارزه کارگران دارند. بايد قطعنامه ها و نامه ها را وسيعا تکثير کرد و به طرق مختلف به مردم رسانيد، بايد از معلمان خواست در کلاسهاى درس به گوش دانش آموزان برسانند. بايد از دانشجويان خواست که در اين زمينه با تمام قوا خواست کارگران را به گوش توده وسيعترى از مردم برسانند. جامعه به چپ چرخيده است و بيش از گذشته از مطالبات عادلانه کارگران استقبال و حمايت ميشود. دانشجويان در ١٦ آذر همين امسال نشان دادند که آمادگى پشتيبانى از مطالبات کارگران را دارند. پلاکاردهاى دفاع از کارگران پتروشيمى در دانشگاه تهران در کنار شعار آزادى برابرى، نمونه برجسته و ارزنده اين همبستگى بود و درس هاى بسيار مهمى براى کارگران کمونيست و رهبران کارگرى داشت. همه اينها همانطور که اشاره کردم به سطح توقع کارگران مربوط ميشود. اگر کارگر اين توقع را از جامعه داشته باشد که مسائلش بايد در پرتيراژترين رسانه ها منعکس شود، اگر اين توقع را داشته باشد که مسائلش بايد به گوش افکار عمومى برسد، اگر توقع داشته باشد که مسائلش بايد به گوش سازمانهاى کارگرى در سراسر جهان برسد و با ديدى انتقادى و تعرضى به سکوت در اين موارد نگاه کند، آنوقت راهى براى آن پيدا ميکند. مساله اين است که ابتدا خود کارگران کمونيست و رهبران کارگرى به اين نتيجه و اين ذهنيت رسيده باشند. خفقان را بايد شکست و صداى کارگران را بايد به همه رسانيد. با شکستن خفقان مبارزه کارگران قدم مهمى بطرف پيروزى برميدارد. وجود خفقان قبل از هرچيز به منظور خفه کردن صداى اعتراض کارگران و سازمانهاى کمونيستى است تا کار ارزان و استثمار شديد امکانپذير باشد. بايد اينرا شکست. امروز اين در توان ما هست و جمهورى اسلامى قدرت سابق را براى جلوگيرى از آن ندارد. به اين فاکتورها همانطور که پيشتر تاکيد کردم فاکتور حزب سياسى طبقه کارگر، حزب کمونيست کارگرى، را نيز بايد اضافه کرد که عامل مهم تحقق اين پيشروى است.

به هردرجه مسائل کارگران، مطالبات و اعتراضات آنها به صدر مسائل جامعه کشيده شود، فشار به کارفرمايان و حکومت اسلامى شان ده چندان ميشود. اين افکار عمومى را پشت سر کارگران بسيج ميکند. اين صحنه سياسى جامعه را به نفع کارگر و چپ و به نفع عدالت طلبى و آزاديخواهى تقويت ميکند. به درجه اى که امر کارگر در اعتراضات توده مردم، در اجتماعاتشان، در دانشگاهها و مدارس، در رسانه ها و بر در و ديوار شهرها خودنمائى کند، نه تنها پشتوانه محکمى براى پيشروى در هر کارخانه و مرکز کارگرى ميشود بلکه توازن قوا در کل جامعه نيز به نفع کارگر و عليه حکومت اسلامى و کل طبقه حاکم خواهد چرخيد. در چنين فضائى سرکوب جنبش کارگرى به امر بسيار دشوارترى تبديل ميشود، تهديد و دستگيرى فعالين کارگرى دشوارتر ميشود، شانه بالا انداختن در برابر مبارزه کارگران دشوارتر ميشود، خودآگاهى طبقاتى کارگر ارتقا مى يابد، زمينه براى متشکل شدن بيشتر ميشود، فرهنگ سياسى جامعه بالا ميرود و خيلى مزاياى ديگر هم دارد. نفس اعتراض کارگر به موقعيت منزوى و ناديده گرفته شده خود، شروع يک خودآگاهى عميق در ميان طبقه کارگر و شروع تحرک براى حضور در صحنه جامعه است.

جلب حمايت ساير مراکز کارگرى:

اجازه دهيد به مورد پتروشيمى برگرديم. مطالبات کارگران پتروشيمى مطالبه بخش وسيعى از کارگران است. اعتراضات کارگرى حول اين خواست و ديگر خواستهاى کارگران مانند افزايش دستمزد، پرداخت فورى دستمزدهاى معوقه، استخدام رسمى و امنيت شغلى، بيمه بيکارى و غيره هرروز در سراسر کشور در جريان است. اينها خواستهاى سراسرى کارگران است. بنابراين زمينه اعتصابات هماهنگ حول آنها وجود دارد. نزديک ترين بخش به کارگران پتروشيمى، مجموعه کارگران صنعت نفت هستند که خطر خصوصى سازى و عدم امنيت شغلى بالاى سر آنها هم هست. فرض من اين است که تلاش براى اينکه کارگران نفت به هرشکلى که ميتوانند در اين مبارزه خود را کنار کارگران پتروشيمى بدانند، حتما مورد توجه نمايندگان پتروشيمى قرار دارد. ممکن است اين آمادگى شکل بگيرد که کارگران نفت يک روز اعتصاب کنند. در زمينه ايجاد همبستگى در ميان بخشهاى مختلف طبقه کارگر، کارگران پتروشيمى ميتوانستند خود يک الگو باشند. ميتوانستند بعنوان مثال به رفقاى کارگر خود در ايران خودرو پيام دهند، از خواستهاى کارگران احياگستر سبز وابسته به ايران خودرو پشتيبانى کنند و هيئتى را همراه با پيام تسليت و يک دسته گل سراغ خانواده اميد اولادى بفرستند و از اينطريق ضمن انجام يک اقدام بسيار انسانى، ارتباط خود را با کارگران ايران خودرو تحکيم کنند. اين زمينه آشنائى بيشتر و نزديک ترى ميان رهبران و پيشروان کارگرى در اين مراکز را ايجاد ميکرد و اين خود مبناى گسترش اتحاد و همبستگى مبارزاتى ميشد.

اجازه دهيد اشاره اى نيز به سرکوب کارگران خاتون آباد کرمان داشته باشيم. شليک گلوله به کارگران مس خاتون آباد و کشتار آنها، مساله اى است که ميتواند کل جامعه را به حرکت درآورد. موتور اين حرکت اما کارگران مراکز صنعتى هستند. جمهورى اسلامى آنچنان موقعيت شکننده اى دارد که خود به تکاپو افتاده تا براى جلوگيرى از گسترش اعتراض جامعه به اين جنايت، کارى کند، هيئت تحقيق ميفرستد و از خانواده جانباختگان دلجوئى ميکند. شوراهاى اسلامى کار تهديد ميکنند که به سازمان جهانى کار شکايت ميکنند. نماينده مجلس اسلامى سرکوب کارگران را مورد انتقاد قرار ميدهد. و دار و دسته هاى حکومت از استاندارى کرمان و شوراى امنيت استان تا فرماندارى شهربابک، از نيروهاى انتظامى تا امام جمعه هرکدام گناه را به گردن ديگرى مياندازد. هيچکدام جسارت ندارند جنايت را به گردن بگيرند. آنها ميدانند که جنايت شان با خشم و نفرت عمومى روبرو شده است. ميدانند که هر کارگرى اين جنايت را جنايت به کل طبقه کارگر بحساب مياورد و دير يا زود عليه آن طغيان ميکند. ميدانند که هر کارگرى به کارگران مس خاتون آباد حق ميدهد که براى تامين معاش و کار و زندگى شان دست به اعتصاب و تحصن و تظاهرات بزنند. ابهامى براى احدالناسى وجود ندارد. اثبات چيزى به کسى لازم نيست. جنايت رژيم چنان روشن است که حتى به افشا نيازى نيست. فضا در ميان کارگران طورى است که شوراى اسلاميها گفته اند از جمهورى اسلامى نزد آى ال او شکايت ميکنند. در چنين شرايطى اعتراض متشکل کارگران مراکز کارگرى به سرکوب کارگران خاتون آباد، خيلى بديهى و طبيعى بنظر ميايد. اگر کارگران پتروشيمى يا ايران خودرو، پالايشگاه تهران و آبادان، ماشين سازى اراک و ساير مراکز کارگرى در کارخانه جمع شوند، مجمع عمومى تشکيل دهند و رسما تيراندازى به کارگران و خانواده هايشان را محکوم کنند و همبستگى خود را با رفقاى خود در خاتون آباد و بابک شهر اعلام کنند، کسى نميتواند مانعشان شود. حتى ميتوانند به مدير و کارفرما هم فشار آورند که آنها هم محکوم کنند. منظورم اين است که هرکارگرى بايد بسيار حق بجانب باشد. در هر کارخانه بايد کارى کرد و فضائى ساخت که سکوت در مقابل آن غير قابل تحمل باشد. فى الحال بخشهائى از کارگران و دانشجويان در نامه هائى اين جنايت را محکوم کرده اند و با کارگران خاتون آباد و مردم بابک شهر اعلام همبستگى کرده اند. اين راه را بر ديگران باز ميکند. اين پديده بنظر من بسيار درخشان است و بايد الگوئى براى بخشهاى مختلف جامعه بشود. عکس و اسامى جانباختگان بايد در هر کوچه و محله اى، در هر دانشگاه و کارخانه اى روى در و ديوار باشد. نبايد گذاشت گمنام باقى بمانند. بهردرجه گمنام باقى نمانند يعنى کارگر دارد موقعيت خود را ميشناسد و به موقعيت اجتماعى کنونى اش اعتراض ميکند. سکوت و سانسور رسانه هاى جمهورى اسلامى را هم در اين ميان بايد در هم شکست. هر کارگر مبارز و معترضى، هر دانشجو و معلم آزاديخواهى، هر جوان و هر انسان حق طلبى بايد نسبت به اين جنايت عکس العمل نشان دهد. بايد کارى کرد که منبعد اينها به نرم جاافتاده در جامعه تبديل شود.

نمايندگان کارگران بايد به چهره هاى شناخته شده تبديل شوند

يکى از مهمترين مولفه هاى قدرتمند شدن يک جنبش يا حزب يا يک اتحاديه داشتن چهره هاى با اسم و رسم و شناخته شده است که به قول منصور حکمت آن جنبش را براى توده وسيع مردم ملموس ميکند و آنرا در دسترس مردم قرار ميدهد. جنبش کارگرى رهبران خود را دارد، رهبرانى که علنا در راس مبارزات کارگرى قرار ميگيرند و کارگران را در مقابل کارفرما و دولت نمايندگى ميکنند، جلو چشم عمال سرکوب دولت، از حقوق کارگران دفاع ميکنند و جواب آخوند و پاسدار محل و مدير کارخانه و ديگر دار و دسته هاى ضدکارگر را ميدهند. اما بدلايل مختلف که خفقان يکى از مهمترين آنها، هرچند نه همه آنها، است رهبران کارگرى، چهره هاى گمنامى هستند. در سطح کارخانه آنها را ميشناسند و مورد اعتماد کارگران اند. انجمن ها و شوراهاى اسلامى و ديگر عوامل علنى و مخفى رژيم آنها را ميشناسند، اما جامعه آنها را نميشناسد، حتى بخش وسيعترى از طبقه کارگر هم آنها را نميشناسد. نه آنها خود را طرف حساب جامعه ميدانند و نه کسى از آنها صحبت ميکند. اين موضوعى است که توجه رهبران کارگرى و کارگران پيشرو و کمونيست را عميقا بايد بخود معطوف کند. طبقه اى که ميخواهد خود و همراه با خود کل جامعه را آزاد کند بايد رهبرانش جايگاه شايسته خود را در جامعه احراز کرده باشند. قبل تر توضيح دادم که خفقان قبل از هرکس براى سرکوب طبقه کارگر و جنبش او است. روزنامه هاى وابسته به حکومت هم بخشى از همان سيستم حاکم و سرکوب اند و ناشناس و منزوى نگهداشتن رهبران کارگرى پلاتفرم نوشته نشده و غريزى آنها است. تهديد به اخراج و دستگيرى و فشارهاى سنگين روزمره ديگر بر کارگران و رهبران آنها اعمال ميشود تا پا از گليم خود دراز نکنند. هر ساله صدها و شايد هزاران اعتراض و اعتصاب کارگرى وجود دارد که توسط صدها و هزاران رهبر کارگرى و هزاران کارگر کمونيست و پيشرو رهبرى و سازماندهى ميشود. جامعه بايد آنها را بشناسد، طبقه کارگر آنها را بشناسد، رسانه ها، حتى رسانه هاى دولتى، نتوانند آنها را ناديده بگيرند. مسائل و مطالبات کارگر در سطح جامعه و علنا بايد طرح شود، هرچند از طرق قانونى فرجه بسيار کمى براى عرض اندام آنها وجود دارد، ولى از همين روزنه کوچک نيز بايد همه تلاش خود را انجام دهند. در عوض اما جامعه تشنه آزادى و رفاه و مردم فقير و زحمتکش از آنها استقبال ميکنند بايد براى اين بخش مساله بويژه فکرى کرد. اسامى و عکس و اسم و رسم رهبران اعتراضات کارگرى از جمله پتروشيمى بايد اکنون همه جا ميبود. اين قبل از هرچيز امکان سرکوب و دست درازى حکومت به آنها را کاهش ميدهد. کارگرانى که سالانه صدها اعتصاب و اعتراض تند و غيرقانونى از بستن جاده تا تجمع در مقابل ارگانهاى دولتى و حتى حمله به آنها، تا راهپيمائى در خيابانها را سازمان ميدهند، از پس اين کارها و ظرافت هاى امنيتى و اينکه در هر مقطع تا چه حد امکان پيشروى وجود دارد هم برميايند. مساله بر سر تغيير نگرشى است که به اين شيوه ها مجال بروز بدهد.

بايد تعداد زيادى از رهبران و فعالين کارگرى با چهره و سيماى خود جلوى جامعه قرار بگيرند و فراخوان طبقه کارگر را به جامعه اعلام کنند. بايد بعنوان شخصيت هاى زنده جنبش کارگرى قد علم کنند و با همه جامعه حرف بزنند، مطالبات کارگر را همه جا اعلام کنند و جامعه را به حمايت از خود فراخوانند. مطمئنا جامعه به آنها پاسخ مثبت ميدهد. اين نقطه قوتى است که جنبش کارگرى را بسرعت به نيروى قدرتمند و عظيم براى عقب راندن جمهورى اسلامى و کارفرمايان و همزمان به اهرم سياسى مهمى در راس جنبش آزاديخواهى مردم ايران تبديل ميکند.

پشتوانه اين امر قبل از هرچيز قدرت توده کارگران است، اتحاد و خودآگاهى کارگران و وجود سازمانهاى کارگرى است. در ايران در شرايط کنونى مجامع عمومى کارگرى پشتوانه موثرى براى حضور و پيشروى رهبران کارگرى است. اين درست است که رهبران کارگرى معتمد کارگر اند، توده کارگر آنها را قبول دارند و همه آنها را ميشناسند و حمايتشان ميکنند و همين باعث ميشود که رژيم هم نتواند بسادگى به آنها دست بزند اما اين کافى نيست. اردوى مقابل کارگر بايد قدرت متشکل کارگر را ببيند. رهبران کارگرى هم بايد آمادگى جنبش خود را ببينند و بتوانند به آن اعتماد کنند. بايد متقاعد شوند که توده کارگران جرات دست درازى به رهبران خود را به کسى نميدهند. دامن زدن به جنبش مجمع عمومى در مراکز کارگرى، دادن الگوهاى موفق و مناسب در کارخانه هاى مختلف، موثرترين و سر راست ترين راهى است که کارگران را در موقعيت جديدى براى دفاع از مطالبات خود و بويژه دفاع از رهبران خود قرار ميدهد. شکل گيرى مجمع عمومى نسبتا منظم در پتروشيمى اراک نمونه خوبى است که بايد بسرعت به ساير مراکز گسترش داده شود. اين نيز با تلاش خود رهبران کارگرى ميتواند شکل بگيرد.

اوضاع سياسى کنونى، شتاب تحولات سياسى، بحران خردکننده درون حکومت اسلامى و رشد روحيه اعتراضى در ميان مردم، فراخوانى به رهبران کارگرى و کارگران کمونيست براى پيشروى در دامن زدن به جنبش مجامع عمومى است. مجامعى که رهبرانى شناخته شده دارد، مجامعى که هويت وسيعترى از چهارچوب يک کارخانه دارد، مجامعى که جامعه به آن چشم دوخته و مورد پشتيبانى قرار ميدهد.

نقش حزب کمونيست کارگرى

امروز جا انداختن و عملى کردن اين نگرش در ميان کارگران به وجود حزب کمونيست کارگرى گره خورده است. حزب کمونيست کارگرى، مهمترين نقطه قدرت جنبش کارگرى در ايران است که پرچم کارگر و حقوق کارگر را در سطح جامعه بلند کرده است. حزب کمونيست کارگرى آرمانهاى کارگرى و کمونيستى را در مقابل احزاب و طبقات و ايدئولوژى هاى ديگر نمايندگى کرده و راه را براى ابراز وجود کارگر و مطالبات کارگرى در سطح جامعه باز کرده است. اين حزبى است که پاسخ آزاديخواهانه و برابرى طلبانه کارگر را پيش چشمان جامعه گرفته است و تا همينجا با بسيارى از سنتهاى عقب مانده در خود جنبش کارگرى و درک عقب مانده از کارگر که محصول قديمى تر تسلط ايدئولوژى هاى خرده بورژوائى و شبه سوسياليستى بر پيشروان جنبش کارگرى بوده است، در افتاده است و آنها را در حوزه هائى به عقب رانده است. تفکرى که در بهترين حالت کارگر را درگير يک مبارزه صنفى صرف و محدود ميکند و سياست و حضور در جامعه را از آن طبقات ديگر ميداند، تفکرى که در مخيله اش هم نميگنجد که رهبران جنبش کارگرى هم ميتوانند از چهره هاى شناخته شده، محبوب و با نفوذ جامعه باشند. حزب از نظر ذهنى راه پيشروى را بر سنتهاى مدرن و کمونيستى و انتظارات و توقعات بالا و بر پيشروان جنبش کارگرى و فعالين کمونيست آن گشوده است. بعلاوه نفوذ سياسى و تشکيلاتى حزب در جنبش هاى سياسى پيشرو از جمله جنبش اعتراضى در دانشگاهها، در ميان معلمان، جوانان و زنان فاکتورى است که امکان عملى کردن فراخوانهاى حزب در حمايت از جنبش کارگرى و تريبون دادن به رهبران کارگرى را ايجاد ميکند، صداى اعتراض کارگران را به گوش ساير اقشار مردم و به خود طبقه کارگر ميرساند، در سطح بين المللى و در ميان سازمانهاى کارگرى مداوما از حقوق کارگران در ايران دفاع کرده و جمهورى اسلامى را در مقابل سرکوب کارگران و دستگيرى رهبران و فعالين کارگرى تحت فشار دائم قرار داده است و به جنبش کارگرى ايران هويتى بين المللى داده است. حزب به عنوان سخنگوى طبقه کارگر، اهرم قدرتمندى است که هر ذره پيشروى رهبران کارگرى در يک محدوده را در معرض ديد ساير کارگران و کل جامعه ميگذارد و جامعه را به حمايت از آن و مقابله با توطئه هاى حکومت فراميخواند. نفوذ سياسى حزب در جامعه، کارگران کمونيست و رهبران عملى کارگرى را در موقعيت مساعدى براى متحد شدن و عمل متحدانه در زمينه مبارزه اقتصادى، در عرصه مبارزه سياسى و تعرض سياسى به جمهورى اسلامى و قد علم کردن در مقابل افق، سياست، و شخصيت هاى طبقات ديگر قرار داده است. در يک کلام امروز حزب کمونيست کارگرى ابزار جلو رفتن و پيشروى کردن طبقه کارگر و کارگران کمونيست و رهبران کارگرى است.

و همه اينها، تاکيدى است بر ضرورت عاجل تحکيم رابطه رهبران و فعالين کارگرى با حزب کمونيست کارگرى و بر پيوستن آنها به حزب. رهبران کارگرى و کارگران راديکال و کمونيست، براى تسهيل کار خود، براى مقابله موثر با موانع پيشروى خود، براى اظهار وجود در سطح طبقه کارگر و جامعه، براى کسب پشتيبانى نيروى جنبش آزاديخواهانه از مبارزه خود و بلند شدن پرچم حقوق کارگر در صحنه جامعه به حزب سياسى خود، و تقويت با تمام قواى آن نياز دارند. رهبران کارگرى که موقعيت کنونى کارگر را دون شان اين طبقه ميدانند و عزم کرده اند که اين موقعيت را تغيير دهند نميتوانند تقويت اين حزب را در برنامه خود نداشته باشند. نميتوانند به مهمترين ابزار تحقق اين هدف بى تفاوت باشند. تقويت اين حزب، پرکردن صفوف حزب از رهبران کارگرى، و دفاع از آرمانهاى اين حزب و خود اين حزب جزئى حياتى از امر کارگرانى است که شان و حرمت ديگرى براى طبقه کارگر قائل هستند. اين حزب سياسى طبقه کارگر و مهمترين ستاد اين طبقه است، اين ابزار سربلند کردن کمونيسم و کارگر در برابر دولت و طبقات دارا و احزاب سياسى آنها است، اين ظرف متحد کردن و قدرتمند کردن طبقه کارگر است. اين مهمترين ابزار کسب قدرت اين طبقه است. طبقه کارگر با اين حزب است که ميتواند بعنوان ناجى جامعه قد علم کند و اين وظيفه پيشروان و رهبران جنبش کارگرى است که در اين زمينه نيز پيشقدم باشند.