کارگر کمونيست

 شماره ۴ -  بهمن ۱۳۸۲،  فوريه ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
کارگران راديکال و سوسياليست، موقعيت و چشم انداز
اسد گلچينى
 

جنبش کمونيسم کارگرى در ايران مبارزه اى براى آزادى جامعه از شر حکومت اسلام و سرمايه داران است. برچيدن استثمار، کار مزدى و مالکيت خصوصى، بردگى و فقر، فلاکت و نابرابرى، بيکارى و ستم بر زنان و نا اميدى جوانان در جامعه کار اين جنبش است. طبقه کارگر براى رهايى خود بايد جامعه را نيز آزاد کند. افکار و پراتيک کمونيسم کارگرى يکى از گرايشات مطرح و با نفوذ در ميان طبقه کارگر است. حزب کمونيست کارگرى ايران بعنوان حزب سياسى اين گرايش در ميان طبقه کارگر، امروز بعنوان تشکل سياسى و حزب سياسى اين طبقه بيش از پيش مطرح است. حزب طبقه کارگر براى گرفتن قدرت سياسى از چنگ بورژوازى در صحنه سياست ايران و در نبرد با جمهورى اسلامى است. چفت شدن و يکى شدن و هم نقشه شدن حزب و طيف کارگران سوسياليت و راديکال در طبقه کارگر امروز همچنان يک هدف بسيار مهم براى جنبش کمونيسم کارگرى و مبارزه اش است.

بورژوازى و گرايشات مختلف آن و کلا نيروهاى چپ و راست به نقش سرنوشت سازى که طبقه کارگر در قيام و انقلاب مردم در سرنگون کردن و انداختن رژيم دارند آگاهند. هر کدام از اينها از زاويه منافع خود در درون طبقه کارگر مشغول فعاليت هستند و هر کدام به شدت اين فعاليت بطور محسوسى افزوده اند. همه اينها دال بر وضعيتى بشدت متفاوت است که جنبش آزاديخواهى و برابرى طلبى کارگران و مردم در مقابل رژيم دارد.

حزب کمونيست کارگرى و طيف کارگران راديکال و سوسياليست در اين کارزار چگونه بايد پيشروى کنند؟ در اين نوشته ضمن مرورى بر موقعيت و مبارزه طيف کارگران راديکال و سوسياليست و موانع پيشا روى مبارزه آنها، به طرح نکاتى ميپردارم که به نظر من جنبش ما با آن روبرو است و به آنها بايد معطوف شود.

موقعيت کارگران راديکال و سوسياليست

در دو دهه گذشته مبارزه طبقه کارگر و کارگران راديکال و سوسياليست فراز و نشيب هاى متعددى را طى کرده است. کارگران در ايران در قبل از انقلاب ٥٧ متحد بودند و نقش اساسى در انداختن رژيم سلطنت در ايران داشتند. مدعى شرکت در حکومت بود و در سالهاى ٥٧ تا ٦٠ شوراهاى شان را داشتند و در پى اجراى کنترل بر کارخانه و توليد بودند، و در کشمکش بر سر رفاه، بيمه بيکارى، مسکن و موضوعات و مسايل مشابه اينها بودند. اين براى سرمايه دارى ايران قابل تحمل نبود و با سرکوب چپ و کمونيسم و دستگيرى رهبران کمونيست و راديکال از سوى رژيم اسلامى، موقعيت مبارزه تغيير ميکند اما هيچگاه طبقه کارگر، چه آنزمان که رژيم و حتى برخى از نيروهاى چپ آنان را به توليد بيشتر و شرکت در "جنگ ميهنى" فرا ميخواندند، و نه آنزمان که قانون کار رژيم را ميخواستند تحميل کنند از مقاومت و پس زدن بورژوازى باز نايستاد. عليرغم تحميل شديدترين شرايط سياسى و اقتصادى به طبقه کارگر همواره و هر روزه اين مبارزه در اشکال متفاوتى در جريان بوده است. در سالهاى اخير طبقه کارگر در مبارزه براى بهبود معيشت و کنار زدن رژيم استثمار و استبداد بيشترين و راديکال ترين مبارزات را پيش برده است. از اعتصاب کارگران نفت تا مبارزه بر عليه اخراج ها و بيکار سازى و دستمزدهاى معوقه و اضافه دستمزد و بيمه تا مبارزه براى تشکل يابى و آزادى، طبقه کارگر در مبارزات دائمى و روزانه اى بوده است که در صحنه سياست ايران و جنبش مردم براى اعتراض به جمهمورى اسلامى و سرنگونى آن مايه اميد بوده است. همراه با راديکال شدن مبارزه در سطح جامعه و حضور فعال احزاب سياسى اپوزيسيون، طبقه کارگر نيز چه از لحاظ محتوا و چه دخالت توده هر چه بيشترى از کارگران در اين مقاومت و مبارزه و اعتراض، مبارزات راديکالى را سازمان داده است.

در عين حال در طبقه کارگر گرايشات و افکار و آرا متفاوت وجود دارد که هر کدام نقش ويژه خود را داشته اند. طيف کارگران راديکال و سوسياليست در اين ميان جايگاه ويژه اى در دادن افق مبارزه راديکال و سازماندهى مقاومت و اعتراض داشته است و در پرتو وجود حزب کمونيست کارگرى، سوسياليسم بيش از بيش به آلترناتيوى مطرح و قوى در درون طبقه کارگر و در صحنه سياسى جامعه تبديل شده است. اکنون اين طيف چه از لحاظ انسجام سياسى و روشن بودن اهدافى که جنبش دارد خيلى جلوتر از سالهاى گذشته است و چه از لحاظ کميت بسيار بيشتر شده اند. محافل و شبکه هاى اين کارگران گسترده است. تعداد کثيرى را در بر ميگيرد و در مبارزات و حرکات تاکنونى و با همه موانع پيشا رو موقعيت کاملا با نفوذ و قدرتمندى دارد و توانسته اند پرچم مبارزه و اعتراض کارگران را برافراشته نگاه دارند. به خاطر آوردن همه اعتراض، تحصن، اعتصاب، راهپيمايى و تجمع و... که از سوى کارگران در سالهاى اخير صورت گرفته است در عين حال يادآور نقش کارگران راديکال و سوسياليست نيز ميباشد. نه خاتمى و خانه کارگر و شوراهاى اسلامى رونق گرفتند و نه سازمان بين المللى کار در همکارى با رژيم توانست انجمن هاى صنفى و سنديکا را به کارگران تزريق کند. در اين مورد نيز مخالفت کارگران سوسياليست موجب مقاومت و مبارزه و اتحاد بيشتر و دورى از خاموشى و رضايت دادن شد.

در ميان طبقه کارگر حضور اين طيف از کارگران همراه با حضور حزب کمونيست کارگرى و جنبش براى سرنگونى رژيم در جامعه، آنچنان فضايى ايجاد کرده است که عليرغم تحميل جنايتکارانه ترين شرايط بر معيشت و زندگى و امکانات کارگران در جامعه و تحميل خفقان و استبداد و عدم هر نوع تشکل کارگرى و توده اى و راديکال، اعتراض و مبارزه اى به وسعت کل طبقه کارگر در جريان بوده است. مسئولين رژيم هم تشخيص داده اند که وضعيت در ميان کارگران و نارضايتى و اعتراض آتش زير خاکستر است و علنا اين را بيان ميکنند.

اعتراض و اعتصاب و راه بندان و درخواست اضافه دستمزد و مقابله با بيکارى و مقابله با تحميل شرايط وحشيانه ترى از کار توسط شرکت هاى پيمانى و خصوصى و کنار زدن خانه کارگر و شوراهاى اسلامى، نشان مبارزه و مقاومت فعال کارگران است که با تلاش براى سازمان دادن کارگران در مجامع عمومى منظم و پايدار تر همراه بوده است. برگزارى مراسم کارگران در اول ماه مه در ابعادى که تاکنون در دو دهه گذشته سابقه نداشته است نشان از افقى است که کارگران سوسياليست در اين مبارزات داشته اند.

از سوى ديگر رژيم همه توانايى ها و امکانات را بکار گرفته است که تفرقه و پراکندگى در ميان کارگران بويژه در نفت و صنايع سنگين و کليدى را ادامه داده و مانع از اتحاد آنها شود. عليرغم اينها همه جا ورق برگشته است و در اين مراکز نيز وضعيت به آتش زير خاکستر ميتواند تشبيه شود. حرکات رشته اى و بعضا منطقه اى و سراسرى و روابط رهبران عملى در ميان کارگران راديکال و سوسياليست بيش از پيش به ابعاد اتحاد، سازمانيابى و افق راديکال و سوسياليست در ميان طبقه کارگر انجاميده است. اين موقعيتى است که در برابر ما و طيف کارگران راديکال و سوسياليست قرار دارد.

کارگران سوسياليست و گرايشات بورژوايى درون طبقه

يکى از وظايف کارگران راديکال و سوسياليست شناختن گرايشات بورژوايى درون طبقه کارگر و مرزبندى با آنهاست. در سالهاى اخير و با اوج گيرى مبارزه مردم و براى دور زدن خطر سرنگونى، بخشى از رژيم هم تحت نام اصلاحات و اصلاح طلبى در پى نجات رژيم برآمد. اين در سطح جامعه توهم و دنباله روى ايجاد کرد. در چنين وضعيتى نيز نه تنها بهبودى در معيشت و امنيت شغلى و آسايش و بيمه و درمان کارگران ايجاد نشد بلکه سخترين شرايط را کارگران و بيشترين حمايت را سرمايه داران داشته اند. دستمزد ها در برابر تورم سير نزولى داشته اند. بيکارى و بيکار سازى و خصوصى کردن در ابعاد فاجعه بارى دامنگير کارگران و مردم محروم است و رژيم با اين حملات به کارگران و مردم محروم ميخواهد رژيمش را از بحران نجات دهد و اين به قيمت حمله همه جانبه به طبقه کارگر صورت ميگيرد. مراکز مهم صنعتى و نفت مرتبا از نظر بافت انسانى تغيير ميکنند و با نيرو هاى جوان جايگزين ميشوند تا که نيروى مجرب و راديکال و با تجربه به بيرون پرت شوند. فقر و بيکارى رقابت را تشديد کرده است. اما از سوى ديگر همانطور که اشاره شد طبقه کارگر نه تنها خاموش نشده است، بلکه با همه نارسايى ها، موانع و مشکلاتى که در اتحاد دارد مدام مشغول کشمکش است و کارگران راديکال و سوسياليت در قلب اين مبارزات قرار دارند. و گرايشات محافظه کار و بورژوايى درون طبقه نيز در پى اين وضعيت در تلاش براى خاموش کردن اعتراض طبقه کارگرند. تشکلهاى مزدور خانه کارگر و شوراهاى اسلامى آخرين نفسها را ميزنند و ديگر خاصيتى براى سرمايه داران و دولت هم ندارند و دارند پرت ميشوند و قرار است انجمن هاى صنفى و سنديکا هايى با کمک سازمان جهانى کار و سنديکاليستها تشکيل شوند و جاى آنها را در ميان کارگران برايشان بگيرد.

کسان ديگرى هم هستند که بشکل ديگرى نسخه بورژوازى را براى کارگران ميپيچند. که اساس آن تبليغ کردن بى نيازى کارگر به حزب است. اينها بسيار تلاش ميکنند تا دو جنبه از مبارزه طبقه کارگر براى آزادى و سوسياليسم و بر عليه سرمايه و همه مصائب گريبانگير مردم در جامعه براى سوسياليسم را ناديده بگيرند. اينها ميکوشند که اولا طبقه کارگر را اساسا محدود به مبارزه در چهار چوبى صنفى کنند، و ثانيا در ميان طبقه کارگر و فعالين و رهبران مبارزات آنها تبليغ کنند که طبقه کارگر براى سوسياليسم بدون وجود حزب کمونيست کارگرى ممکن است. براى اينها دورى کردن کارگران از پيوستن به حزب کمونيست کارگرى مهمترين معضل شده است.

هر دو جنبه اين فعاليت ها ريشه در نسخه هاى قديمى و سنتى جريانات بورژوايى و رفرميست دارد. اين نسخه و تئوريهاى غير مارکسيستى و غير پراتيک بنام کارگر و سوسياليسم هم تبليغ ميشوند. در اين سناريو ها کارگران هنوز بايد در دوره هاى طولانى مشغول به فعاليت و سازمانگرى و ايجاد تشکل هاى دهان پر کن و توخالى، يا "تشکل مستقل" و غيره شوند تا زمانى بتوانند از طريق تحقق خواستهايشان به پيروزى برسند.

اما کارگران کمونيست و راديکال در برابر انواع گرايشات بورژوايى در درون طبقه کارگر تصوير بسيار روشنى دارند. اگر مجامع عمومى و شوراها راه حل آنها براى سازمانيابى توده اى و ابزار مبارزه و حاکميت شان است، وجود حزب کمونيست کارگرى و سازمانيابى کارگران سوسياليست و راديکال در آن براى کسب قدرت سياسى حياتى ترين بخش مبارزه آنهاست. و اين امروزه در صحنه سياست و اجتماع ايران بيش از پيش به واقعيت انکار ناپذيرى تبديل شده است و مقابله با اين واقعيت فلسفه وجودى چنين کسانى است.

حضور کمونيسم و کارگر راديکال و سوسياليست امکانى فراهم کرده است که به طرز بى سابقه اى پلاکارد دفاع از جنبش کارگرى و مبارزه کارگران پتروشيمى در دانشگاه به اهتزاز در آيد و پرچم آزادى و برابرى برافراشته شود. اينهاست که ضرورت مقابله با حزب و راه حل کارگران کمونيست در جنبش کارگرى را براى گرايشات محافظه کار و رفرميست و عناصر حاشيه اى ضرورى کرده است. واقعيت اين است که حزب و کارگران بيش از پيش سرنوشت مشترکى پيدا کرده اند. کارگران راديکال و سوسياليست بدون حزب کمونيست کارگرى در زير آوار"اصلاح طلبان" پيروز از برلين برگشته خفه ميشدند و با انواع تئوريهاى دست چندم حجاريانى مسموم ميشدند.

کسانى که امروز به اين نوع فعاليتها با نام سوسياليست ميپردازند بدون ترديد ربطى به سوسياليسم و کمونيسم مارکس ندارند. اينها پروژه هاى شکست خورده و بجا مانده جنبش هاى ملى عليه کمونيسم کارگريست. مقابله با انواع سوسياليست هاى ارتجاعى و ملى و سوسياليست هاى بورژوايى هميشه و از دوره مارکس تا به امروز کار کمونيستها بوده است.

مارکس و انگلس در مورد کمونيستها و طبقه کارگر در مانيفست چنين مى گويند:

"... کمونيستها حزب خاصى نيستند که در برابر ديگر احزاب کارگرى قرار گرفته باشند. آنها هيچگونه منافعى، که از منافع کليه پرولتاريا جدا باشد، ندارند. آنها اصول ويژه اى را بميان نمياورند که بخواهند جنبش پرولتارى را در چهار چوب آن اصول ويژه بگنجانند. فرق کمونيستها با ديگر احزاب پرولتارى تنها در اين است که از طرفى، کمونيستها در مبارزات پرولتارياى ملل گوناگون، مصالح مشترک همه پرولتاريا را صرف نظر از منافع مليشان، در مد نظر قرار ميدهند و از آن دفاع مينمايند، از طرف ديگر در مراحل گوناگونى که مبارزه پرولتاريا و بورژوازى طى ميکند، آنان هميشه نمايندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند. بدين مناسبت کمونيستها عملا با عزمترين بخش احزاب کارگرى همه کشورها و هميشه محرک جنبش به پيشند؛ و اما از لحاظ تئورى، مزيت کمونيستها نسبت به بقيه توده پرولتاريا در اين است که آنان به شرايط و جريان و نتايج کلى جنبش پرولتارى پى برده اند.

نزديکترين هدف کمونيستها همان است که ديگر احزاب پرولتارى در پى آنند: يعنى متشکل ساختن پرولتاريا بصورت يک طبقه، سرنگون ساختن سيادت بورژوازى و احراز قدرت حاکمه سياسى پرولتاريا."

اين امروز در ايران داستان زندگى کارگران سوسياليست و حزب کمونيست کارگرى است.

کارگران سوسياليست و جنبش مجمع عمومى

همان طور که اشاره شد در سالهاى اخير سازمان و اشکال اتحاد کارگران سوسياليست به همان نسبت مبارزات کارگران و اعتراض آنها در جامعه، افزايش يافته است. محافل و شبکه هاى محافل اين کارگران در سوخت و ساز گسترده ترى قرار گرفته است و همه جا فعالين و رهبران اين طيف تحرک و فعاليت سازمانگرانه و کمونيستى خود را بيشتر کرده اند. هر مبارزه و تحرکى بدون تبليغ، ترويج و رهبرى اين کارگران ميسر نشده است. اين طيف دامنه نفوذ وسيعى گرفته است و به نسبت گذشته که پراکندگى و دورى و بى خبرى مطلقى حاکم بود، اکنون تحرک براى ارتباط با هم و رفع موانع سر راه بيشتر شده است. تحرک هاى چند سال اخير کارگران در نفت، در خودرو سازيها، در برق و پتروشيمى و گاز و کارخانه ها و مراکز کارگرى ديگر و جاهائى که با خطر تعطيلى روبرو شده اند، و در کارگاه هاى کوچک و غيره، همه در عين حال گواه فعاليت اين طيف و شبکه هاى مبارزاتى آنها را نشان ميدهد. همه اينها نشان ميدهد که مبارزه طبقه کارگر در تکيه بر اين پتانسيل و افق، بايد در سيرى حرکت کند که بعنوان يک طبقه ابراز وجود کند. و اين خلا اى است که وجود دارد و با داشتن جنبشى سازمانيافته و سراسرى که قدم به قدم و در کشمکش هاى سراسرى با بورژوازى خواستهاى خود را متحقق ميکند ميتواند پر شود.

وجود جنبش راديکال کارگرى براى ابراز وجود و متکى کردن اعتراض و مبارزه اش به تشکل قدرتمند، مستلزم تحرک بسيار بيشتر منطقه اى و سراسرى ترى است. اين کار در گرو فعاليت همين کارگران سوسياليست در راه اندازى جنبش مجمع عمومى است که با تکيه بر همين مبارزات کنونى محلى و کارخانه اى صورت ميگيرد ممکن ميشود.

راه حل ما و کارگران راديکال و سوسياليست در مبارزه طبقه کارگر، سازماندهى مبارزه راديکال و سوسياليستى است. مبارزه کنونى رهبران و فعالين کمونيست و راديکال براى اتحاد طبقه کارگر مستلزم ارتقا آن به سطح يک جنبش مجمع عمومى است. جنبش مجمع عمومى تشکيل منظم مجامع عمومى بخشهاى مهم و مختلف صنايع و مراکز توليد است که در رابطه با هم و در ارتباط با هم قرار ميگيرند. جنبش مجمع عمومى وسليه ابراز وجود طبقه کارگر در جامعه است. اين جنبش بر سر همه مسايل کارگران و مردم محروم اعم از صنفى و سياسى دخالت دارد. جنبش مجمع عمومى و راه اندازى اين جنبش راه حل کارگران راديکال و سوسياليست براى مقابله و تفوق بر موانع مختلفى است که رژيم بورژوا ها و گرايشات مختلف آن در درون طبقه کارگر قرار داده اند. جنبش مجمع عمومى جنبش کارگران و توده ميليونى کارگران است که مستقيما در اعتراض و مبارزه دائمى با بورژوازى قرار دارند و اين جنبش نيروى متحد و متشکل و بزرگ طبقه ما را به ميدان مياورد. با حضور و وجود جنبش مجمع عمومى است که ارتباطات فعلى محافل و شبکه هاى کارگران راديکال و سوسياليست به سطحى فراتر يعنى سطحى منطقه اى و سراسرى عبور خواهد کرد.

و با توجه به اين ضرورت قدمهاى عملى معينى در برابر رهبران کارگرى و کارگران کمونيست و راديکال وجود دارد. ملزومات اين کار و ارتباط هايى که بايد برقرار شود، اطلاعاتى که از مراکز مختلف بايد کسب شود، هماهنگى هايى که بايد صورت بگيرد، تجمع ها و مراسم ها و اقداماتى که براى اين اتحاد و جنبش ضرورى است بايد سازمان داده شود، همه در دستور اين رفقا قرار خواهد گرفت. وجود جنبش مجمع عمومى در چنين شرايطى که همه جا به شکل هاى مختلف در جنب و جوش است مهمترين حلقه اى است که جنبش کارگرى را به جلو پرتاپ خواهد کرد و اين همه محافل و جمع ها و شبکه هاى کارگران فعال و رهبران را به فعاليتى سازمانيافته فرا ميخواند. اين امرى حياتى براى کمونيسم کارگرى و همه کارگران راديکال و سوسياليست طبقه کارگر است.

واضح است که موانع زيادى در اين راه وجود دارد؛ از محدوديت هاى شديد و محافظه کاريهايى که اساسا بدليل شرايط بسيار سخت، فقر و بيکارى به کارگران رشته هاى مهم توليدى و نفت و صنعت بزرگ تحميل شده است تا اختناق و استبداد و فعاليت گرايشات بورژوايى در درون طبقه کارگر همه موانع براى اين حرکت است. اينها را جنبش کمونيسم کارگرى ميتواند کنار بزند. منصور حکمت، کمونيسم کارگرى و فعاليت کارگران راديکال و سوسياليست، بدون ترديد آن افق و دورنماى روشن و انسانى در برابر جامعه است.

طبقه کارگر و کارگران راديکال و سوسياليست اکنون داراى چنين موقعيت و امکاناتى هستند و امروز بيش از پيش در آستانه تحولات بزرگى قرار گرفته ايم. تصميمات و فعاليتهاى بزرگ حزب در مبارزه سياسى که رهبرى آن را بعهده دارد از يک سو و تصميمات و فعاليتهاى بزرگ کارگران راديکال و سوسياليست از سوى ديگر براى راه اندازى جنبش مجمع عمومى و تقويت و انسجام دادن به صفوف حزب در ميان کارگران جامعه تشنه آزادى و برابرى را به رهايى نزديکتر ميکند.

کارگران سوسياليست و حوزه هاى حزبى

هر درجه نزديکى رهبران و فعالين کارگرى سوسياليست در جنبش کارگرى به حزب کمونيست کارگرى به معناى همراه بودن و همگام شدن با حزب است. محافل، جمع ها و شبکه هاى محافل آنها هم در واقع بخشى از حزبند، بويژه که در شرايط کنونى که آنها نميتوانند مستقيما حزب را وسيعا و مستقيما در کارخانه تشکيل بدهند و از طريق کميته ها و حوزه هاى حزبى امر مبارزه را سازماندهى کنند. با اين وجود شرايط فعلى که در مبارزه کارگران و فعالين سوسياليست وجود دارد نياز به سازماندهى مستحکمتر و ادامه دار ترى از حزب است که در بطن همين روابط ايجاد ميشود و آنهم وجود حوزه هاى حزبى متشکل از فعالترين اين رفقاست که بتوانند ادامه کارى و سازماندهى فعاليتها را تضمين کنند. بديهى است که اين حوزه ها متکى بر روابط گسترده اى ميباشند که هر کدام از تشکيل دهندگان آن در اثر فعاليت خود کسب کرده است. واضح است که در هر جا چنين امکاناتى براى تشکيل حوزه ها نيستند ابتدا بايد به ملزومات آن توجه شود. در واقع تشکيل حوزه هاى حزبى در محل کار و زندگى ادامه منطقى فعاليت مجموعه اى از فعاليت در اين محلها بوسيله تشکيل دهندگان آن ميباشد. و بالاخره تشکيل حوزه هاى حزبى به معناى سازماندهى متمرکز و هرمى در محل نيست و هر کدام از اين حوزها به مرکز حزب متصل ميباشند و حوزه ها در حال حاضر در ارتباط با هم قرار نميگيرند و داراى روابط تشکيلاتى با هم نيستند و وجود حوزه ها و عضويت در حوزه از مسايلى است که بشدت مخفى ميمانند.