پنجشنبه، ١٠ آذر  ۱۳۸۴ -  ١  دسامبر  ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ٢٢

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

عسلويه يك اردوگاه اجباري كار با ٥٢٠٠٠ كارگر

گزارشي از ناصر بهروزي كارگري از عسلويه

عسلویه در واقع یك اردوگاه كار اجباری است• در منطقه عسلويه حدودا ٥٢٠٠٠ كارگر به كار مشغولند. در اين منطقه چند پتروشيمي و فازهاي محتلفي است براي بهره برداري از حوزه هاي گازي در جنوب و صدور آن به خارج كه زير نظر شركت فرانسوي "توتال" قرار دارد. در اينجا شايع است كه ٣٠ فاز قرار است كار كند كه تا كنون ٨ فاز آن به كار افتاده است. شركت فرانسوي "توتال" كل پروژه را به چند شركت خارجي ديگر از جمله شركت "هيوندا" و يا "ال جي" كه كره اي است واگذار كرده است و اين شركت ها نيز از طريق پيمانكاران ايراني پروژه ها را به پيش ميبرند. به اين معني كه در هر فازي يك شركت بزرگ است و شركت هاي كوچكي زير مجموعه آن هستند و در هر شركت ٤ تا ٥ پيمانكار طرف حساب كارگران هستند. شرايط كار سخت و براستی برده وار است• فشار كار بالاست. در هر كارگاهي مثلا شركت "تي آي دي" كه فاز ٦ و ٧ و ٨ است نزديك به ١٢ هزار كارگر مشغول به كار هستند. اين شركت ها تماما وابسته به نفت هستند. استخدام در اين منطقه معنايي ندارد. اگر در جاهاي ديگر قراردادهاي موقت و يا حتي قراردادهاي سفيد ميبندند. در عسلويه هيچ قراردادي وجود ندارد. كارگر را بكار ميگيرند٬ دستمزدش را براي ماهها نگه ميدارند و نميپردازند و هر وقت هم بخواهند او را اخراج ميكنند. كارگران از شهرهاي مختلف براي كار به اين منطقه سرازير شده اند و ٩٠ درصد كارگران غير بومي هستند. نحوه استخدام در اين منطقه اساسا سفارشي است. يعني بيشتر از طريق روابط و سفارش صورت ميگيرد. برخي از كارگران قبلا توسط پيماندكاران كه به آنها ميگويند نيرورسان استخدام ميشوند. بدين ترتيب كارگر همينطور شفاهي به كار گرفته ميشود و شروع به كار ميكند. حقوق كارگر را سوپر وايزر ميگيرد. مثلا ٢٠ هزار بابت كار كارگر سوپر وايزر دريافت ميكند و ده هزار تومان آنرا به كارگر ميدهد و باقي به جيب خودش ميرود. هنگام اخراج هم كارگر با اين سوپروايزر طرف است. اكثر اوقات سوپروايزر دستمزد كارگر را عقب مي اندازد و وقتي هم كارگر به اداره كار مراجعه ميكند كلي او را سرميدوانند. اين سوپروايزر ها زيرميزي به كاركنان اداره كار رشوه ميدهند و هر گاه خبر برسد كه كارگر براي حقوقش به اداره كار مراجعه كرده فورا او را از كار اخراج ميكنند.

اينجا براستي يك اردوگاه یا بازداشتگاه كار است. براي اشتغال به كار در اين منطقه اخيرا گفته شده است كه نياز به معرفي نامه از اداره كار هست. اداره كار هم بيشتر كارگران بومي را معرفي ميكند. بنابراين كارگراني كه از شهرهاي ديگر راهي آنجا شده اند در مقابل اداره كار جمع ميشوند و آنجا دلالاني هستند كه ٥٠ هزار تا ١٠٠ هزار ميگيرند و به كارگران معرفي نامه ميدهند تا نزد پيمانكاري به كار مشغول شوند. اين خود نيز به مافيايي تبديل شده است و خلاصه كارگر هفت خوان رستم را طي ميكند تا تازه به اين اردوگاه كار راه يابد.
سطح دستمزد كارگران در اينجا بسيار پايين ٬ فشار كار بالا و ساعت كار طولاني است. سطح دستمزد از نظر اداره كار ١٢٥ هزار تومان د رماه است. ولي بطور مثال كارگران اينجا در بخش خدماتي تا ١٨٠ هزار تومان دستمزد ميگيرند. اما بايد ١٢ ساعت كار كنند. كارگران ديگر كه جوشكار٬ قالب بند و يا آرماتوبند هستند تا ٣٠٠ هزار تومان مزد ميگيرند.
ساعت كار با احتساب يكساعت وقت غذا ١٢ ساعت در روز است و كارگران عمدتا در سنين جوان هستند . كارگران در اين منطقه تماما در استخدام موقت هستند. كارگر دو تا سه ماه به كار گرفته ميشود و بعد اخراج ميشود تا بيمه هم به او تعلق نگيرد.
چون فازهاي مختلف كاري در اين منطقه٬ تحت نظر شركت هاي خارجي قرار دارند٬ ايمني محيط كار در آنجا ظاهرا از كارگاههاي ديگر بهتر است. اما نه از دستگاه تهويه خبري است و نه بازرسي كار وجود دارد. تنها كفش و كلاه ايمني به كارگر ميدهند و بس.
امكانات زندگی كارگر بسيار پايين است و اساسا نميشود كلمه امكانات را بكار برد. محيط كار تماما تحقير كننده است. كيفيت غذا بسيار پايين است. قابل تصور نيست. ١٠٠ قدم بالاتر از غذا خوري كارگران ٬ سلف سرويس كارمندان قرار دارد٬ با كيفتي بسيار اروپايي و لوكس. اما غذاخوري كارگران آنقدر غير بهداشتي است و كيفيت غذا آنقدر پايين است كه بارها مورد شكايت و اعتراض كارگران قرار گرفته است. .براي مثال دو هفته پيش ٦٠٠ كارگر در شركت تي آي جي دي در اعتراض به كيفيت پايين غذا اعتراض كردند. غذا را برگشت دادند و تهديد كردند كه اگر دوباره چنين غذايي به آنها داده شود٬ مجبور ميشوند شيشه ها را بشنكنند و سلف سرويس را به آتش بكشانند. قبل از عيد نيز كارگران به خاطر وضع بد غذا سلف و سرويس را به هم زدند و اعتراض كردند.

مسكن كارگران مثل سلولهای زندان است• در منطقه عسلويه هر شركتي٬ براي كارگراني كه از شهرهاي ديگر آمده اند٬ يك خوابگاه دائر كرده است. محيط اين خوابگاه بسيار تحقير كننده است. در هر اطاق سه در چهار متر هفت تا هشت نفر زندگي ميكنند. موكت هاي آن فرسوده و پر از ساس و شپش است. تخت خواب به اندازه كافي نيست و كارگر بعد از ساعتها كار مكاني براي آسايش و استراحت ندارد. آب آنچنان آلوده است كه بسياري از كارگران دچار بيماريهاي پوستي شده اند. آب زرد رنگ و شوري است كه انسان را از دوش گرفتن منصرف ميكند.
مهمترين مشكل كارگران در اين منطقه٬ عدم امنيت شغلي است. با كوچكترين اعتراضي كارگر را اخراج ميكنند. كارگر داريم كه ١٣ ماه است حقوقي نگرفته است و جرات نميكند اعتراضي كند. چون فورا از كار اخراج ميشود و پيمانكاران ديگر نيز به او كاري نميدهند. كارگران ميگويند اينجا آخر خط است. دومين مشكل همانطور كه اشاره كردم٬ امكانات بسيار پايين زيستي است. در زمستان كارگران زيادي براي كار راهي اين منطقه ميشوند و در انتظار كار كنار خيابان شبها را بسر ميبرند.

يكي از مشكلات كارگران اعتياد است. كارگر خود را تنها ميبيند٬ رفاه ندارد٬ استراخت ندارد٬ تحقير ميشود٬ دور از خانواده است٬ حقوقش را دير ميدهند و مشكلات سرش ريخته است و براي گريز از همه اين بدبختي ها به اعتياد پناه ميبرد. اين جا كشتار گاه كارگران است. جوانان به ايدز و مواد مخدر مبتلا ميشوند.اعتياد بيداد ميكند. علنا سر خيابانها٬ داخل كمپ ها ٬ مواد اعتياد ميفروشند. وارد هر اطاقي ميشوي ميبيني كه هر كارگري گوشه اي نشسته و مشغول مصرف مواد است. يكبار از يكي پرسيدم چرا مواد مصرف ميكني و او در پاسخ به من ميگفت با اين همه مشكلاتي كه دارم تنها اين مواد است كه من را آرام ميكند. اين مواد آدم را بي خيال ميكند. اين تنها دوست ماست. مواد مخدر خيلي علني و مقابل چشم نيروي انتظامي و حراست پخش ميشود. خيلي وقت ها مامورين حراست كه به بهانه اي وارد اطاقها ميشوند و ميبينند بچه ها نشسته اند و مشغول مصرف مواد هستند٬ هيچ تذكري نميدهند. در واقع دولت خود توزيع كننده اين مواد است و اينها از اين منطقه و اعتراض در آن وحشت دارند و خواست آنها كار ارزان كارگر خاموش است. عليرغم همه اينها اعتراض در اين منطقه زياد است و بيشتر شكل عصيان بخود ميگيرد. از يكطرف ميبيني كه كارگر چون امنيت شغلي ندارد. در خطر اخراج است و پناهي نداد٬ با اين وضعيت كنار آمده است. از سوي ديگر فشار كار بالاست كه مرتبا شاهد اعتراض و مبارزه هستيم•

عسلويه عملا به يك مركز انفجاري اعتراضي كارگري تبديل شده است. حدود ٤ روز پيش ٢٧ آبان بود كه ٣٠٠ كارگر شركت پتروباد در شركت سي آي جي دي فاز ٦ و ٧ و ٨ در اين منطقه در اعتراض به عدم پرداخت ٤ ماه دستمزد خود و نيز وضع بد غذا و مشكلات خوابگاه دست از كار كشيدند و اين اعتراض دو روز و نيم بطول انجاميد و سرانجام توانستند دستمزد يكماه خود را بگيرند و سركارشان بازگردند. ساعت كار در اين منطقه آنچنان طولانيست٬ كه كارگران امكان جمع شدن ندارند. ولي همواره در هنگام خوردن غذا و در خوابگاهها مشكلاتشان را طرح ميكنند و اگر اعتراضي نيز صورت ميگيرد در جريان همين صحبت هاست.
مشكل اينجاست٬ وقتي كارگر اعتراضي بكند ديگر شانس پيدا كردن كار در بخش هاي ديگر هم ندارد. بنابراين آنجه كه اتحاد كارگران را در اين منطقه تقويت ميكند٬ بالارفتن آگاهي كارگران است و بايد در اين زمينه كار كرد. يك نمونه جالب طومار اعتراضي با خواست ٤٥٠ هزار تومان بود. يكي از كارگران كه اين طومار را به آنجا آورده بود با استقبال زيادي روبرو شد. همه كارگران دست او را ميبوسيدند و از چنين حركتي خوشحال بودند. اين حركت برايشان تازگي داشت. يكي از كارگران ميگفت شما كه هستيد؟ ما ميخواهيم عضو شما بشويم. چند نفر ميخواستند عضو بشوند و ميگفتند اين چه تشكلي است. كارگري كه سن بالايي داشت اشك در چشمانش جمع شد و ميگفت در ماه ١٧٠ هزار تومان حقوق ميگيرم. ٤ تا ٥ ماه حقوق به من نميدهند. ٤٠ هزار تومان كرايه منزل ميدهم . چطور ميتوان با ١٣٠ هزار تومان با هشت سر عايله زندگي كنم و شكم خانواده را سير كنم. اين طومار را به هر كس كه ميدادي با كمال ميل امضا ميكردند. اين حركت يك افقي از فعاليت و متحد كردن مبارزه كارگران بدست ميداد. بويژه الان جنب و جوش براي تشكليابي در ميان بخش پيشرو اين كارگران بالاست. اما در هر حال عدم ايمني شغلي و فشار كار يك مانع جدي براي سرعت دادن به اين حركت است. مثلا كارگري در شركت پتروپاد در قسمت خدماتي٬ تعريف ميكرد وقتي ميخواست امضا جمع كند در مورد كارش و ساعات كار طولاني و سطح پايين حقوقشان طومار جمع كنند با چه استقبالي روبرو شد. او ميگفت به آنها روزي ٦ هزار تومان و ماهي ١٨٠ هزار تومان ميدهند. خيلي از كارگران اين طومار را امضا ميكردند و ميگفتند اگر دولت ما را بگيرد ما جلويشان مي ايستيم و مرگ براي ما مهم نيست. اينها هفت نفر بودند كه اسامي اصلي خودشان را پاي اين طومار اعتراضي گذاشتند و ميگفتند هيچ مشكلي ندارند كه اسامي آنها با نام و نشان در زير طومار باشد. اين كارگران ميگفتند ما از چهار و نيم صبح بيدار ميشويم و پنج و نيم صبح تا ٦ عصر كار ميكنيم و يكساعت هم نهار ميخوريم و دو ماه است حقوق به ما نداده اند و به اين كارگران بيمه هم نميدهند. كارگران به اين مساله دست به اعتراض زدند و بعد از اين اعتراض اين كارگران فورا از كار اخراج شدند. اما همين نمونه نشان ميدهد چقدر پتانسيل اعتراض و مبارزه وجود دارد و وقتي به كارگر افق و چشم انداز ميدهني چقدر راديكال و پيگير است. اين حركات نشان ميداد كه چقدر چنين حركاتي ميتواند موثر باشد و در ميان كارگران اميد و افق ايجاد كند.