پنجشنبه،   ۱۲ خرداد  ۱۳۸۴  -   ۲  ژوئن  ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ۱۰

               اي ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

به ياد کمون

منصور فرزاد

روز ۱۹ مارس ۱۸۷۱، هنگاميکه پاريس در محاصره نظامي پروس قرار داشت، هزاران نفر از کارگران همراه افراد گارد ملي و بقيه اقشار محروم پاريس به خيابانها ريختند. بعد از ماهها گرسنگي و فشار جنگ فرانسه و پروس و محاصره طولاني مدت پاريس، مردم با رقص و پايکوبي در کوچه و خيابانها ظاهر شدند و پيروزي خود را جشن گرفتند. کميته مرکزي گارد ملي در تالار شهرداري مستقر شده بود و حکومت کمون را اعلام کرد. اهتزاز پرچم سرخ بر فراز شهرداري تمام مردم را به خيابانها کشانده بود. همه چيز دوست داشتني بود، شهر رنگ و روي ديگري داشت و صداي خنده و آواز مردم پاريس را زيبا نموده بود. هزاران نفر همراه با نيروهاي مسلح گارد ملي خود را به تالار شهرداري رساندند تا شاهد اعلام آزادي پاريس از طرف کميته مرکزي گارد ملي باشند.

اما اشراف و اعيان محلات زيباي شهر، با شتاب و توسل به هر وسيله اي سعي داشتند که از پايتخت بگريزند. موج جمعيت در خيابانها فرار مفتضحانه ژنرالها، سلطنت طلبان و بورژوازي پاريس را با شادي و نشاط بدرقه ميکرد. اعلاميه هاي گارد ملي به ديوارها نصب شده بود که در آن خطاب به مردم شهر نوشته شده بود: "خلق پاريس يوغي را که ميخواستند به گردنش بياويزند به دور انداخته است. حکومت نظامي ملغي شده است ... فرانسه و پاريس چنان حکومت جمهوري را پايه گذاري خواهند کرد که براي هميشه به دوران تهاجمات و جنگهاي خانگي پايان خواهد داد"

اعلام تشکيل حکومت کمون با امضاي بخشي از رهبران کارگران و فرماندهان انقلابي گارد ملي صادر شده بود.

با تشکيل حکومت کارگران در پاريس، زمينداران، بانکداران، سرمايه داران، کشيشان، ژنرالهاي ارتش و انگلها به کاخ ورساي در چند کيلومتري پاريس گريختند. سياستمداران از قدرت عزل شده به همراه ژنرالهاي قاتلي چون تی‌ير، سلطنت طلبان و پارلمانتاريستها از همان بدو استقرار در ورساي در صدد بزير کشيدن حکومت کارگري برآمدند. با همکاري دولتهاي همجوار تلاش داشتند که حکومت جديد را حکومت يک مشت افراد ضد ملي، بيگانه پرست، جنايتکار و بي سروپا معرفي کنند. ورساي به کليه کارمندان و نظاميان پيام داد که با حکومت جديد همکاري نکنند و بعدها با اعدام کموناردها و طرفداران آنها، ميخواست که ترس و وحشت دوران خود را دوباره غالب کند.

اما در چند کيلومتري ورساي، در پاريس، شور و شوق غريبي حاکم شده بود و کموناردها با دل و جان ميکوشيدند که سيستمي برپا کنند که رفاه و آسايش شهروندان را تضمين کند.

کمون در ۲۹ مارس چند فرمان مهم صادر کرد. از آنجائي که نود درصد مردم پاريس که کارگران و بسياري از خرده بورژواها و حتي بورژواهاي متوسط را نيز شامل ميشد به علت اقساط بدهي خود تهديد به اخراج و حبس ميشدند، کمون فرماني درباره تعويق اقساط بدهيهاي پرداخت نشده را صادر کرد. همچنين بدهي مستاجران را باطل اعلام کرد و تصريح شده بود که صاحبخانه ها حق ندارند مستاجران را بيرون کنند. اهميت اين فرمان در اين بود که مالکيت خصوصي جامعه سرمايه داري که امري مقدس و تغيير ناپذير جلوه داده ميشد را متزلزل ميکرد.

در همين روز کمون طرحي براي اداره پاريس تصويب کرد و ده کميسيون تاسيس گرديد، از جمله: آموزش و پرورش، دادگستري، ارزاق و خواربار، دارائي، جنگ، امنيت عمومي، صنعت و مبادله خدمات عمومي و روابط خارجي، کار و کميسيمون اجرائي.

روز بعد فرماني صادر شد مبني بر اينکه اعضاي منتخب بمنظور اداره امور محلي مسئوليت شهرداريهاي بخشهاي مختلف شهر را بعهده ميگيرند و به آنها اختيار داده شد که کميسيونهائي را براي حل و فصل مسائل محل انتخاب کنند. کليه فعاليت دستگاه اداري بايد در خدمت و تحت نظارت مردم قرار داشته باشد و ميتوان آنها را عزل و نصب کرد. جدا کردن کليسا از دولت، حذف بودجه مربوط به انجام مراسم مذهبي و توقيف اموال کليسا مورد مخالفت اعضاي بين الملل که تحت تاثير افکار پرودوني بودند قرار گرفت. آنها از مصونيت اموال کليسا دفاع ميکردند. جدا کردن کليسا از دولت و توقيف اموال آن با اکثريت به تصويب رسيد.

کارل مارکس درباره اين فرمان چنين نوشته است: "همينکه کمون از کار انحلال ارتش دائمي و پليس، اين دو ابزار قدرت مادي دولت سابق، فراغت يافت درصدد برآمد تا ابزار معنوي سرکوب و اختناق توده ها يعني " قدرت کشيشان" را نيز درهم بشکند، کمون فرمان انحلال همه کليساها و مصادره اموات آنان را در مقياسي که مالک شمرده ميشدند تصويب کرد."

اقدامات کمون سبب ابراز خشم شديدي از جانب ورساي و کليه مطبوعات بورژوائي گرديد. خشم و نفرت آنها ناشي از اين واقعيت بود که کليسا پس از سلطه سرمايه داري در فرانسه تبديل به ابزار انقياد روحي و فکري مردم شده بود زيرا که سلطه بورژوازي را تغيير ناپذير و ابدي جلوه ميداد.

در اواخر ماه مارس کمون پروتو را به وزارت دادگستري برگزيد تا به پرونده ها رسيدگي کند و آزادي فردي شهروندان را تامين نمايد. در روزهاي نخستين ماه آوريل حدود ۱۵۰ نفر از زندانيان آزاد شدند. همچنين کميسيون اجرائي کمون تصميم گرفت که کليه پرونده هاي زندانيان بايد فورا مورد رسيدگي قرار گيرند وآنها يا بايد بلافاصله آزاد شوند و يا به پاي ميز محاکمه بيايند. در آن قرارتاکيد شده بود که: "کميسيون بايد به فوريت هر چه تمامتر به حل و فصل مساله اي بپردازد که تا اين حد با يکي از مهمترين اصل جمهوري يعني با آزادي مرتبط است." وبر طبق تصميم کمون دادگستري ميبايست "جريان عدالت را تامين کند."

انتخاب دادرسان يکي از مهمترين خواسته هاي مردم بود و بويژه هنگام انتخابات کمون. طبق تصميمات کمون قضات انتخابي بودند و متهمين حق داشتند حضور شهودي را که براي دفاع از خود ضروري ميدانستند بخرج کمون درخواست کنند. متهم حق داشت شخصا وکيلي براي دفاع از خود انتخاب کند. جلسات دادگاه عمومي بود و جرايد گزارش جريان آن را منتشر ميکردند. رئيس دادگاه تنها براي يکبار انتخاب ميشد. هيئت ژوري يا قضاوت توسط هيات منصفه که توسط ناپلئون اول منحل شده بود دوباره در دادگاههاي کمون برقرار گرديد. هرچند کمون و کميسيون دادگستري وابسته به آن مجال آنرا نيافتند تا تصميمات خود را دراين باره به موقع به اجرا بگذارند و موسسات قضائي مورد نظر خود را خلق کنند، با اين وصف فقط کمون بود که توانست شکافي در دستگاه قضائي بورژوازي آن دوران پديد آورد.

پس از فرار تی‌ير به ورساي حتي يک نفر کارمند نه در تالار شهرداري مانده بود و نه در بخشهاي مختلف اداري. اکثر مسئولين جديد کمون براي پي بردن به کارهاي اوليه اداري به دربانها و يا نظافت چی‌ها متوسل ميشدند. با اين حال کارکنان جديد بسيار سريع کارها را در دست گرفتند و حتي کارهاي انباشته شده چندين ماهه دولت سابق را انجام دادند. از آنجائيکه شهروندان بر فعل و انفعالات اداري نظارت مستقيم داشتند و طبق برنامه کمون ميتوانستند آنها را عزل و نصب کنند، از آنجائيکه کارها سريع و در کمال دلسوزي انجام ميگرفت و حل مشکلات افراد و جامعه و احترام وآرامش آنها در درجه اول اهميت قرار داشت، همکاري و دخالت توده مردم پاريس هر روز با سيستم جديد گسترده تر ميگرديد.

پاريس هيچگاه به اندازه آن روزها آرام نبود. ميادين، کافه ها و تاترها از جمعيت پر بودند. در شهر اثري از پليس و دژبان ديده نميشد. اکنون "تفنگدار" فقط گارد ملي بود که ديگر کارگران از آنها واهمه اي نداشتند.

کمون اقدامات بسيار ارزنده و مهمي را بمورد اجرا گذاشت که مي توان بطور خلاصه چنين بيان کرد:

۱- کليه اموال وثروت کليسا را مصادره کرد و مدارس را از تسلط کليسا بدر آوردند.

۲- دادگستري و آموزش و پرورش را از مذهب جدا کرده و قضات انتخابي شدند.

۳- کارگاههاي بزرگ را به تعاونيهاي کارگري سپردند.

۴- گيوتين و وسائل شکنجه را بلافاصله به آتش کشيدند.

۵- کليه بديهي هاي کارگران به بانک و از جمله بديهي اجاره خانه ها را بخشيدند.

۶- وسائل کارگراني را که نزد بانک رهني بود به کارگران باز گرداندند.

۷- ارتش را منحل کرده و تسليح همگاني برقرار کردند.

۸- کمون اعلام کرد که درفش کمون، درفشي جهاني است.

۹- کمون پاريس، زمين را از آن دهقانان، ابزار را از آن کارگران و کار را حق طبيعي همگان اعلام کرد.

۱۰- اداره کاريابي را از کنترل پليس درآورده و به شهرداريهاي ۳۰ شعبه در نقاط مختلف پاريس سپرد.

۱۱- کموناردها برج "وان دم" مظهر برتري ملت فرانسه را واژگون کردند. (اين برج از طريق ذوب توپهاي بغنيمت گرفته شده در جنگهاي استعماري ناپلئون ساخته شده بود)

۱۲- کمون کار شبانه نانوائيها را ممنوع اعلام کرد.

...

با اين حال کمون مرتکب اشتباهات فاحشي گرديد که سبب شد ورسائيان فرصت بدست آورند و خود را براي مقابله با کمون تجهيز نمايند. با اينکه در ۲۹ مارس کمون خطابه اي به مردم پاريس صادر کرد و در مقابل دسيسه چينيهاي دولت ورساي به آنها هشدار داد اما کلا پاريس بر اين عقيده بود که دست زدن به عمليات خصمانه از ناحيه دولت تی‌ير امکان پذير نيست زيرا که به عقيده آنها شرکت بيش از ۲۲۰ هزار نفر در انتخابات کمون به انقلاب ۱۸ مارس جنبه قانوني بخشيده و هرگونه عذر و بهانه جنگ خانگي را از بين برده است.

تی‌ير و ديگر مرتجعين هنگام فرار به ورساي هر آن پشت سر خود را نگاه ميکردند و در انتظارتعقيب و حمله نيروهاي گارد ملي بودند اما با کمال شگفتي متوجه شدند که کميته مرکزي گارد ملي فعلا چنين قصدي ندارد و خيال دارد که براي مشروعيت دادن به دولت کمون انتخابات را برگزار نمايد. پاريس انقلابي بيش از ۲۰۰ هزار نيروي مسلح در اختيار داشت و فرماندهان آن افرادي کاردان، جسور و لايق بودند، کساني که بخشي از آنها عضو بين الملل و بعدها در انتخابات کمون انتخاب شدند و اولين دولت کارگري را تشکيل دادند.

مارکس در نامه اي به ويلهلم ليبکنخت چنين نوشت: "پاريسيان شکست خواهند خورد، و اين شکست محرز است و تقصير خودشان هم هست، تقصيري که بطور کلي ناشي از زياده روي ايشان در شرافت و درستي است. ابتدا کميته مرکزي و سپس کمون به آن تی‌ير بدجنس فرصت دادند که نيروهاي دشمن را متمرکز کنند، به دو جهت نخست آنکه از روي حماقت نخواستند جنگ داخلي راه بيفتد. انگار تي ير با تلاش خود براي خلع سلاح پاريس به زور، اول بار خودش جنگ داخلي را راه نينداخته بود. ثانيا به صرف اينکه متهمشان نکنند که از قدرت سوء استفاده کرده اند بجاي اينکه پس از شکست ارتجاع در پاريس بلافاصله به ورساي حمله کنند و کار دشمن را يکسره کنند با مشغول شدن به انتخابات کمون که سازماندهي و ساير کارهاي آن وقت زيادي ميخواست وقت گرانبهايي را تلف کرده اند." در نامه معروف مارکس به گوگلمان در تاريخ ۱۲ آپريل ۱۸۷۱ آمده: "تاريخ هنوز از اين بزرگتر عرضه نکرده است. اگر آنها از پا در آيند علت فقط اخلاق خودشان است که "بچه هاي خوبي" هستند. ميبايست بعد از آنکه ابتدا ژنرال وينوا و سپس عناصر ارتجاعي گارد ملي پاريسي ميدان را خالي کردند بلافاصله به ورساي حمله ور شوند. "

کميته مرکزي درنخستين اعلاميه هاي خويش بارها تاکيد کرده بود که هميشه به اختيارات خود به چشم موقت نگريسته و هروقت کمون بخواهد آن اختيارات خود را منتقل خواهد کرد. آنها که مظهر و نماينده انقلاب و صدها هزارنفر از کارگران پاريس بودند، فرصتهاي گرانبهائي را از دست دادند و ضد انقلاب ساکن در ورساي را بحال خود گذاشتند. در حاليکه ورسائيان براي تبليغات و جمع آوري نيرو از پولهاي بانک مرکزي در پاريس استفاده ميکردند، کموناردها بانک را دراختيار خود نگرفتند.

انقلاب ۲۸ مارس و اقدامات کمون، زمينداران، سرمايه داران وکليه نيروهاي مرتجع منطقه را متوجه خطر بزرگي که از طرف کارگران آنها را تهديد ميکرد نمود. روزنامه ها و ارگانهاي وابسته به طبقات حاکم، با تنفر و خشم از کموناردها ياد ميکردند و آنهارا "عده اي از ولگردان رذل بي پدر و مادر که زمام امور را بدست گرفته اند" و يا کميته مرکزي گارد ملي را "افرادي مشکوک، ناشناخته و جنايتکاران فراري از زندان" نام ميبردند و اقدامات کمون را با نثار فحشهاي رکيک رد ميکردند. پروس دهها هزار سرباز اسير فرانسوي را بمنظور کمک به تی‌ير از زندان آزاد کرد .

تی‌يراسيران کمون را بدون محاکمه تيرباران مينمود. کمون ناچار شد براي حمايت از جان اسيران خود و در مقابل عمل غير انساني کشتن کموناردهاي اسير، از هواداران ورساي گروگان بگيرد.

در هفته آخر ماه مه تی‌ير به پاريس لشکرکشي کرد و با مقاومت سختي از طرف زنان و مردان پاريس مواجه شد. جنگ ۸ روز در جريان بود که در آن تی‌ير هزاران نفر را به خاک و خون کشيد. روز بعد از تسلط تی‌ير بر پاريس، حدود پنج هزار نفر از اسيران را قتل عام کردند. همان موقع مارکس نوشت "تاريخ چنان قاتلين کمون پاريس را به چهار ميخ کشيده که دعاي کشيش هايش هرگز قادر به نجات آن نخواهد بود."

خاطره مبارزين کمون، جسارت و فداکاريهاي آنها در دل کارگران، محرومين جامعه و آزاديخواهان براي هميشه زنده خواهد ماند. زيرا که آنها براي رهائي بشريت مبارزه کردند و هدف آنها تاسيس دولتي کاملا جديد بود که رفاه و آسايش شهروندان از مقدسات آن بود.

زنده باد کمون پاريس

توضيح : منبع بخشي از فاکتهاي اين مقاله کتابهاي " جنگ داخلي در فرانسه" بقلم مارکس و "کمون پاريس ۱۸۷۱" که زير نظر ا.ژلوبوفسکايا و (آ. مانفرد-آ.مولوک) تنظيم گرديده، ميباشد.