پنجشنبه،   ۱۲ خرداد  ۱۳۸۴  -   ۲  ژوئن  ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ۱۰

               اي ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

زنده باد مبارزه مشترک زنان و مردان شاهو

نسرين رمضانعلي

"کارگران پيروز شدند، قراردادهاي کار آنها ابقا شد، فداي تو بشوم، اگر شما نبوديد کارگران موفق نميشدند، صحبتهاي شما روحيه آنها را خيلي بالا برد، همه قرار است به سر کار برگردند. زنها واقعا جسورتر بودند، بالاخره اينهمه دوندگي نتيجه داد. دستتان درد نکند" اين خبر را ساعت يک بعدازظهر روز شنبه ٧ خرداد يکي از کارگران در حاليکه صدايش از شادي ميلرزيد طي تماسي تلفني به من اطلاع داد. امروز صبح کارگران شاهو و همسرانشان طبق قرار قبلي مقابل اداره کار تجمع کرده اند. يک ساعت قبل وارد اداره کار شده اند تا مذاکره کنند. عليرغم روحيه مصممي که در آنها ميبينم اما زياد به نتيجه مذاکره و اين مبارزه خوشبين نيستند. فکر ميکنند دوندگي و مبارزه خيلي بيشتري لازم است. اما مذاکره خيلي سريع به پايان رسيد و اداره کار اعلام کرد که همه کارگران اخراجي به سر کار بر ميگردند و اگر کارفرما موافقت نکند دادگاهي و محاکمه خواهد شد. کارگران پيروزي شان را جشن ميگيرند، به دوستانشان زنگ ميزنند، خبر بسرعت در شهر ميپيچد، موج خوشحالي همه را در بر ميگيرد. مدتي قبل کارگران نساجي کردستان در ادامه يک مبارزه سرسختانه پيروز شده بودند، بدنبالش کارگران رادياتورسازي آلومين و امروز کارگران رزمنده شاهو. در محافل مختلف بحث از اين پيروزي ها است. کارگران نساجي گفته اند وقت مناسبي است که دوباره دست به اعتصاب بزنيم هنوز بعضي از خواستهايمان که قبلا روي آنها توافق شده، اجرا نشده است. روحيه مبارزه جوئي در ميان کارگران موج ميزند.

اين روزها را بسرعت در ذهنم مرور ميکنم. کارگران شاهو چه سرسختي اي از خود نشان داده اند. در طول دو هفته گذشته چندين تجمع اعتراضي در سنندج داشتند، روز سوم خرداد به تهران رفتند و در مقابل مجلس اعتراض کردند روز بعدش در مقابل وزارت کار، از تهران برگشتند و خود را براي امروز آماده کردند. در طول اين دو هفته چندين نفر از آنان با راديوهاي مختلف مصاحبه کردند، راديو انترناسيونال، تلويزيون انترناسيونال، راديو پژواک در سوئد و راديو فردا. هنوز جملات کارگري که يقه سرهنگ گل عنبري را گرفته بود و به او نهيب زده بود که شماها پتکي در دست سرمايه داران هستيد و ضمن اشاره به تجمع خانواده "شهدا" گفته بود آن جمعيت را ميبيني؟ آنها خانواده شهدائي هستند که پسران و همسرانشان چماقي بودند بر سر ما مردم، آنها کشته شده اند و خانواده هايشان آمده اند از اين مفتخورهاي مجلس حقوقشان را گدائي کنند. خانواده هاي شما هم فردا همين سرنوشت را پيدا ميکنند، از ذهنم نرفته است. چنان حقانيتي در اين اعتراض بود و چنان اين حرفها سنگ را آب ميکرد که سرهنگي که براي سرکوب آمده بود معذرت خواسته و از محل دور شده بود.

حتي يک ماه قبل، اين روحيه در آنها ديده نميشد. آنها به نيروي خودشان اعتماد زيادي نداشتند و قدرت خودشان را نميدانستند، بيشتر مشغول نامه نگاري با ادارات دولتي بودند، نميدانستند که اين نامه نگاري ها اگر نيروي اعتراض پشت سر آن نباشد مفت نمي ارزد. مستاصل و نااميد بودند، خود را شکست خورده و بي قدرت احساس ميکردند. فکر نميکردند ممکن است روز هفتم خرداد شاد و پيروز از مذاکره برگردند. اما ظرف مدت کوتاهي همه چيز عوض شد. به سازمانهاي کارگري نامه نوشتند و همه زير آنرا امضا کردند، مردم سنندج را فراخوان دادند که از آنها حمايت کنند و همه زير آنرا امضا زدند، همسرانشان شروع به شرکت فعال در اعتراض آنها کردند و مقاومت برخي همسران مرد را که مايل نبودند همسرشان به خيابان بيايد و در اعتراض شرکت کند عقب راندند. بيخود نبود که امروز رفيقي که با من حرف ميزد از جسارت زنان کارگر برايم ميگفت. بعد از چند تجمع به تهران رفتند و دو تجمع اعتراضي در تهران برگزار کردند. در تهران با چند راديو و تلويزيون مصاحبه کردند و صدايشان را به گوش مردم رساندند. دوستان و همکارانشان نتيجه تجمع آنها در مقابل مجلس را از راديوها و تلويزيون شنيدند. همسرانشان صداي همسنگران خود را از راديو و تلويزيون شنيدند. در تهران که بودند با هم پيمان بستند که تا پاي مرگ براي احقاق حقوق خود خواهند ايستاد. مگر چه چيزي دارند که از دست بدهند. در طول اين ٢٥ سال و ٢٧ سال کار طاقت فرسا در محيط ناامن و غيربهداشتي کار چه سرمايه اي اندوخته اند که نگران آن باشند، کدام ملک و املاکشان را کسي مصادره خواهد کرد، کدام اندوخته بانکي شان را از آنها خواهند گرفت، از کدام مقام و منصب عزلشان خواهند کرد! و همسرانشان در سنندج همديگر را ديدند و قرار و مدار گذاشتند که فعال تر از گذشته در اعتراض شرکت کنند و گوش به برخي همسران مرد که مانع شرکت فعال آنها ميشوند ندهند. مگر در همه درد و رنج همسران خود شريک نيستند، مگر غم و غصه تهيه غذاي بچه ها را با هم نميخورند، مگر مزه تلخ فقر و نابرابري را با هم نمي چشند. پس چرا نوبت به اعتراض که ميرسد زنان بايد در خانه بمانند و يا حداکثر در حاشيه کاري بکنند. مگر آنها نميتوانند بخوبي مردها اعتراض کنند، مگر آنها نميتوانند مثل مردها از حقوق خود دفاع کنند، مگر نميدانند حقشان چيست، مگر نميتوانند سخنوران خوبي باشند، مگر نميتوانند مبلغان و سازماندهندگان برجسته اي باشند. نه، ديگر اين نابرابري را تحمل نخواهند کرد.

انعکاس گسترده اعتراض آنها در مقابل مجلس روحيه جديدي در آنها ايجاد کرد. يکي از کارگران ميگفت کمتر کسي اسمي از شاهو شنيده بود اما امروز مبارزه کارگران اين کارخانه همه جا پيچيده است. نماينده مجلس و معاون وزير و سرهنگ نيروي انتظامي را وادار به معذرت خواهي کرده بودند. ميديدند که کسي جرات نکرده است با زبان تهديد با آنها صحبت کند، ميديدند که مقامات روي آنها حساب ميکنند و عجز و لابه ميکنند. ترسشان به تمامي ريخت، ضعف جبهه مقابل را مشاهده کردند. اگر در تهران نماينده مجلس و معاون وزير کار و سرهنگ گل عنبري با زبان معذرتخواهي با آنها صحبت کرده اند، چرا اجازه دهند که ماموران رده پائين تر در سنندج به زبان تهديد با آنها حرف بزنند. جسارتشان بيشتر شد. نميدانستند که ٣٠ کارگر ممکن است اينهمه قدرت داشته باشند، نميدانستند که تاثير همبستگي ديگران با آنها اينقدر زياد است، روي انعکاس صداي آنها از راديوها و تلويزيون زياد حساب نميکردند. از تهران آتشي تر به سنندج برگشتند و مورد استقبال گرم همسران و دوستانشان قرار گرفتند. قدرت بيشتري در خود احساس ميکردند. در مقابل کارفرما و اداره کار و نيروي انتظامي قدرتشان بيشتر شده بود. صداي همبستگي را اينجا و آنجا ميشنيدند. و بالاخره تجمع امروز آنها بزرگتر و تعرضي تر شد. از سنندج و سقز دهها نفر آنها را در اجتماع امروز همراهي کردند. همسرانشان جسور و بيباک در تمام لحظات با آنها بودند، نه پشت سر آنها که همدوش آنها اعتراض ميکردند و در مذاکره شرکت ميکردند. ساعت يک بعداز ظهر اين همبستگي، اين روحيه بالا، رزمندگي و عزم و اراده محکم نتيجه داد و به آنها اعلام شد که همگي به سر کار برميگردند.

آنها ميدانند که وزارت اطلاعاتي ها ممکن است آنها را صدا کنند، تهديدشان کنند، احضارشان کنند. ولي مگر جواب نمايندگان مجلس را نداده اند، مگر جواب جناب سرهنگ را نداده اند. جواب وزارت اطلاعاتي ها را هم خواهند داد. دسته جمعي جواب خواهند داد. اگر کسي را احضار کردند همه با هم خواهند رفت. اين هم بخشي از اتحاد و همدلي بالائي است که در هفته هاي گذشته بدست آورده اند.

گزارش پيروزي شان را چهار نفر از آنها از راديو انترناسيونال و تلويزيون انترناسيونال به همه جا مخابره کردند. بعد از نساجي کردستان که آوازه اش همه جا پيچيده بود، اسم شاهو هم همه جا طنين انداخت. نمونه اي موفق از يک اعتصاب کارگري همه را به وجد آورد و تحسين همه را برانگيخت. زنده باد اتحاد، زنده باد همبستگي، زنده باد مبارزه مشترک زنان و مردان شاهو.

٧ خرداد ٨٤