کارگر کمونيست

 شماره ۵ -  ارديبهشت ۱۳۸۳،  آوريل ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
مرگ فرج پور، جنايت ديگرى از حکومت اسلامى سرمايه داران
حسن صالحى
  فرج پور يکى از کارگران کارخانه قند مياندوآب بود که توسط سازمان دفاع و پشتيبانى نيروهاى مسلح اداره مى شود. فرج پور خود کشى کرد. او مدتى قبل از آنکه به زندگى خود پايان دهد، از کار بيکار شده بود و مقدار ناچيزى پول بعنوان بازخريد به او داده بودند. بيکار شدن از کار، او را در تنگناى سختى قرار داده بود. واقعيات سختى به او فشار مى آورد. تا زمانى که کار مى کرد به زحمت از پس مخارج هنگفت زندگى بر مى آمد. با بيکارى چگونه مى توانست در کشورى که بيکارى بيداد مى کند و بيمه بيکارى هم تقريبا وجود ندارد، زندگى خود و خانواده اش را تامين کند؟ در خلوت و تنهايى خود به اين فکر ميکرد که با تمام شدن پولهاى باز خريد، تکيدگى و فرسودگى فرزند و يا خواهر و برادر را چگونه تحمل کند؟ رنج بى پايان همسر و يا مادر را چگونه جبران کند؟ چشمهاى به گودى نشسته و منتظر را چگونه جوابگو باشد؟ رفيق کارگر ما در کارخانه قند مياندوآب متاسفانه پاسخ درستى براى حل اين مشکلات نيافت. در اوج تنهايى خود و زير فشار خرد کننده زندگى، روز ١٨ فروردين به کارخانه رفت و بنا به گزارش رسانه هاى رژيم رئيس کارخانه و مسئول کارگزينى را به گلوله بست و سپس در صحن کارخانه و در مقابل چشم همکارانش گلوله اى به سر خود شليک کرد. آن دو نفر با برداشتن جراحتى جان خود را حفظ کردند، اما فرج پور در دم جان سپرد.

مرگ دلخراش فرج پور سخت است و همه ما را بشدت متاثر کرد. تاثر بخاطر از دست دادن انسانى که برادر، فرزند، پدر، همسر و يا همکار ما بود. فرج پور اما عضوى از خانواده بزرگ کارگرى بود و مرگش همه کارگران ايران را تکان مى دهد. اين فرج پور نبود که دو نفر را زخمى کرد و سپس جان خود را گرفت. همه مى دانند که دليل بروز چنين رويداد دلخراشى چيست. انگشت اتهام به سوى رژيم و سيستمى نشانه رفته است که فقر و ناامنى را به مردم تحميل کرده است. نظامى که با اخراج هزاران کارگر، زندگى آنها را قربانى سود پرستى سرمايه مى کند. رژيمى که مسئول مستقيم فقر و محروميت تحميل شده به مردم و عامل اصلى گسترش خودکشى در جامعه است. مرگ فرج پور به تنهائى يک سند براى محکوميت اين نظام و رژيم اسلامى مدافع آن است.

در واکنش به مرگ فرج پور کارگران ايران بايد به حرکت درآيند. ما بايد خانواده فرج پور را در آغوش گرم همدردى انسانى و همبستگى کارگرى بگيريم. اعضاى خانواده او بايد بدانند که همه ما به يک خانواده بزرگ متعلق هستيم و پشت همديگر را در هر شرايطى داريم. ابراز همدردى و همبستگى با خانواده فرج پور نبايد فقط به کارگران و همکاران نزديک او در کارخانه قند و يا در شهر مياندوآب محدود گردد. پيام ها و هيات هاى اعلام همدردى و همبستگى بايد از همه کارخانه ها و محيط هاى کارگرى در سطح کشور و از سوى همه مردم شريف و آزاده به خانواده فرج پور سرازير گردد. بايد هر چه وسيعتر و گسترده تر در مراسم يادبود فرج پور شرکت کرد و اين مراسم را به سمبلى از اعتراض و همبستگى کارگرى تبديل کرد.

مرگ فرج پور هشدار ديگرى به همه ما کارگران است. بايد براى مبارزه هر چه پر شورتر عليه حکومت اسلامى سرمايه داران و با هدف پايان دادن به عمر منحوس اين رژيم و نظام تحت سيطره اش آماده شويم. بايد متحد شويم و قدرت اتحادمان را در جلوگيرى از تکرار فجايعى نظير مرگ فرج پور بخدمت بگيريم. راه ديگرى در مقابل ما وجود ندارد. ريشه خفقان، فلاکت و تيره بختى مردم را بايد خشکاند و رفاه و آسايش بايد به خانه همه برود. اين تنها در گرو برپايى يک انقلاب کارگرى است. گسترش اعتراضات کارگرى از سد کارون و لوله سازى در جنوب گرفته تا کارگران بهشهر در شمال، از کارگران نفت و پتروشيمى گرفته تا کارگران نساجى ها و اعتصاب دو هفته اى کارگران قند مياندوآب در سال گذشته همگى از مبارزه تعطيل ناپذير طبقه ما عليه اجحافات سرمايه داران حکايت دارد. اين مبارزات با اعلام حمايت و پشتيبانى متقابل از يکديگر، بايد تا به آن حد ارتقا يابد که حکم و کيفر خواست تمام و کمال کارگر را بکرسى بنشاند. بايد قدرت و نيروى الهام بخش کارگرى چنان باشد که همه خوشبختى و زندگى انسانى را در دسترس ببينند. زندگى کردن در جامعه اى که همه چيز در آن محصول کار و تعاون و اشتراک مساعى انسانهاى آزاد و برابر باشد حق مسلم ماست. اين جامعه انسانى را فقط از طريق بزير کشيدن جمهورى اسلامى و در هم شکستن مقاومت استثمارگران ميتوانيم برپا سازيم، بايد يکبار براى هميشه خودمان و فرزندانمان را از نکبت موجود نجات دهيم.