کارگر کمونيست

 شماره ۵ -  ارديبهشت ۱۳۸۳،  آوريل ٢٠٠۴
Email:  kargar_komonist@yahoo.com
Fax:  001 309 404 1794
 
 
معرفى قطعنامه طبقه کارگر و قدرت سياسى
سخنرانى فاتح بهرامى در کنگره چهارم حزب
 قطعنامه طبقه کارگر و قدرت سياسى اساسا درباره نقش حزب و طبقه کارگر در انقلاب آتى ايران و تحولات پيش رو است. بندهائى از اين قطعنامه بر اساس آن نکات پايه اى در مباحث منصور حکمت راجع به اوضاع سياسى ايران در بحثهاى او در کنگره سوم تنظيم شده است. اما نکته اى که بحث اوضاع سياسى ايران را به نسبت کنگره سوم متمايز ميکند مربوط به شرايطى است که وارد يک انقلاب ميشويم، شرايطى که نقش حزب و طبقه کارگر را در انقلاب آتى برجسته ميکند، و اين مساله ضروت ايجاد آمادگى طبقه کارگر براى ورود به اين شرايط تاکيد ميکند. تاکيد بر موقعيت حزب، طبقه کارگر، و آمادگى و نقش طبقه براى پيروز شدن کمونيسم کارگرى مبنا و نقطه عزيمت اين قطعنامه است.

ايران ميرود که در آستانه يک انقلاب و تحول عظيم قرار بگيرد. مردمى که در ايران بپاخاسته اند، براى آزادى و برابرى و يک زندگى انسانى و نفى تمام مظاهر جمهورى اسلامى مبارزه ميکنند، مبارزه اى براى ايجاد يک جامعه انسانى که معيارهاى آن در برقرارى يک جمهورى سوسياليستى متحقق ميشود.

نکته مهمى که در مورد انقلاب ايران مطرح است، همانطور هم که در بحث ديروز کنگره درباره قطعنامه "چشم انداز انقلاب ايران و موقعيت حزب کمونيست کارگرى" به آن تاکيد شد، اينست که حزب کمونيست کارگرى رهبر اين انقلاب است و رهبرى اين انقلاب را به دست ميگيرد. و اين مساله را به اينجا منتهى ميکند که پيروزى اين انقلاب بايد نتيجه اش برقرارى يک جمهورى سوسياليستى و پيروزى کمونيسم در ايران باشد. و اينجاست که نقش طبقه کارگر در اين انقلاب براى پيروزى کمونيسم در ايران خيلى برجسته ميشود. اما همانطور که منصور حکمت در کنگره سوم تاکيد کرد، پيروزى کمونيسم کارگرى در درجه اول منوط به اين است که طبقه کارگر بتواند بطور مستقل و با پرچم سوسياليستى خود پا به ميدان مبارزه بر سر قدرت سياسى بگذارد. در وضعيت حاضر، حزب کمونيست کارگرى که بعنوان حزب طبقه کارگر رهبرى انقلاب را به عهده ميگيرد، بايد موانعى را بر سر راه طبقه کارگر از ميان بردارد تا اين طبقه بتواند در اين انقلاب شرکت بکند، در سياست دخالت بکند، و پرچم سوسياليستيش را بر سراسر جامعه ايران بکوبد.

درباره نقش طبقه کارگر به يک جنبه که در قطعنامه هم بندى راجع به آن هست ميخواهم تاکيدى بکنم، يعنى نقش تاريخ سازى که طبقه کارگر براى به پيروزى رساندن کمونيسم ميتواند ايفا بکند. بطور واقعى امروز مى ببينيم که در جامعه ايران، زنان، جوانان، و تمام مردم آزاديخواه از چندين سال پيش پا به عرصه مبارزه عليه جمهورى اسلامى گذاشته اند و از ٢٠ خرداد به شکل يک حرکت انقلابى اعتراضاتشان را ادامه دادند، اين مردم تمامى مظاهر اين رژيم را نفى ميکنند و براى سرنگونى اين رژيم دارند خودشان را آماده ميکنند. اما طبقه کارگر، عليرغم اينکه در اين ٢٠ سال هر روز مبارزه کرده، امروز در وضعيتى مشاهده نميشود که بعنوان طبقه زير و رو کننده و تاريخ ساز براى پيروزى کمونيسم در ايران قدم بردارد. اما آنچه طبقه کارگر را قادر ميکند که اين نقش زير و رو کننده را ايفا بکند اين است که کارگر در جامعه سرمايه دارى يک اهرم و يک قدرتى در دست دارد که اين امکان را بدستش ميدهد که در هر مقطعى اگر متشکل به ميدان بيايد حرکت تاريخ ساز انجام بدهد بخصوص در شرايط تحول انقلابى مثل ايران، اين اهرم همان نقش کارگر در عرصه توليد و اقتصاد جامعه است. طبقه کارگر اهرم توليد و شاهرگ حيات سرمايه را در دست دارد که اقشار ديگر جامعه از آن برخوردار نيستند و بهمين دليل است که نقش طبقه کارگر متفاوت است با اقشار ديگر جامعه. کارگر وقتى متشکل شد، اعتصاب کرد، و توليد را خواباند، بورژوازى و سرمايه داران را به زانو در مى آورد، حکومتش را، رژيمش را به زانو در مى آورد و نشانه خيلى ساده اش هم که همه مطلعند در انقلاب ٥٧ بود. و آن زمانى است که کارگر نفت به ميدان آمد، اعتصاب کرد و شيرهاى نفت را بست، رژيم شاه کمرش شکست و به دنبالش آن انقلاب اتفاق افتاد که همه ما ديديم. در جاهاى مختلف دنيا و در انقلابات و حتى آنجا که انقلابى رخ نداده اما تغييرات مهمى در جامعه به رژيمهاى سرمايه دارى تحميل شده، نقش طبقه کارگر جدى بوده است.

اما تفاوتى که انقلاب ٥٧ با امروز دارد، مربوط به مسئله اساسى نقش حزب طبقه کارگر است. طبقه کارگر در انقلاب ٥٧ به ميدان آمد و خواهان اين شد که در قدرت باشد، رژيم شاه را به شکست کشاند اما سوسياليسم آنجا پيروز نشد، پرچم طبقه کارگر در انقلاب پيروز نشد و دليلش هم اين بود که حزب طبقه کارگر در آن زمان وجود نداشت. اما تفاوت عظيم و برجسته امروز به نسبت آن زمان، تا به طبقه کارگر بر ميگردد، وجود حزب طبقه کارگر است. حزب کمونيست کارگرى ايران حزب طبقه کارگر است، به اعتبار اهدافش، برنامه اش و پراتيکش. نقش اين حزب و اين جريان در ٢٥ سال گذشته، از نقد انواع سوسياليسمهاى بورژوايى و نقد تمام گرايشات غير کمونيستى که به نام سوسياليسم هم حرف مى زدند، تا پراتيک کمونيستى و دخالت هر روزه در مبارزه مردم و در مبارزه طبقه کارگر در عرصه جامعه، و با متکى بودن به تئوريهاى مارکس، لنين و منصور حکمت، تاريخى را پشت سر دارد که وقتى به اين تاريخ نگاه مى کنيد به حزبى تبديل شده که براى بخش عظيم جامعه که لااقل صداى مارا شنيده اند، اگر همه بشنوند براى تمام آن مردم، مى شود نقطه اميد آزادى، رهايى، برابرى و برقرارى يک نظام سوسياليستى در ايران. به اين اعتبار امروز حزب کمونيست کارگرى، حزب طبقه کارگر، نقطه قدرت طبقه کارگر است، چيزى که در انقلاب ٥٧ وجود نداشت. در نهايت به اين نتيجه ميخواهم برسم که وقتى من در رابطه با اين قطعنامه از طبقه کارگر و حزب صحبت ميکنم آن مشکل و ضعفى که در انقلاب ٥٧ براى طبقه کارگر وجود داشت، يعنى فقدان حزب، امروز ديگر وجود ندارد. تاکيد اين نکته اهميتش به اين دليل است که امروز طبقه کارگر با حزبش در جامعه ايران حضور دارد. حزب ما امروز در تمامى عرصه هاى مبارزه، کل آزاديخواهى مردم اين جامعه رانمايندگى ميکند، "نه" تمام و کمال مردم به جمهورى اسلامى و مبانى اسلامى را نمايندگى ميکند، "نه" به تمامى آن معيارهاى جامعه سرمايه دارى که انسانها را به انقياد مى کشاند و نابرابرى ايجاد کرده و تبعيض بوجود آورده است را نمايندگى ميکند، اگر از اين زاويه هم نگاه کنيم آنگاه طبقه کارگر با اتکا به وجود حزب خود کل راديکاليسم جامعه و "نه" به جمهورى اسلامى و نظام سرمايه دارى را نمايندگى ميکند. منتها اين هنوز به معناى آن نيست که طبقه کارگر در همين وضعيت فعلى بماند. تمام بحث اين است که به ميدان آمدن طبقه کارگر و پا گذاشتن در عرصه مبارزه بر سر کسب قدرت سياسى، به خاطر قدرت و اهرمى که در اختيار دارد، امروز به يک مسئله عاجل و مهم در عرصه سياست ايران تبديل شده است. مسئله اين است که اگر کارگر در ايران بصورت متشکل به ميدان بيايد، اگر کارگر نفت و کارگر صنعتى در ايران با تکيه بر آن اهرم قدرتش و با اعتصاباتش در عرصه مبارزه براى قدرت سياسى پا به ميدان بگذارد، ديگر شمارش معکوس فورى آغاز شده و آن اميدى که بايد به پيروزى سوسياليسم در جامعه ايران بايد داشت، متحقق ميشود.

با اينوجود يک نکته را من ميخواهم تاکيد بکنم که وضعيت فعلى طبقه کارگر طورى است که مبارزاتش امروز به چهارچوب دفاع از موقعيت فعلى، براى گرفتن دستمزش و براى حفظ شغلش محدود شده است. و اين محصول شرايطى است که در طى ٢٥ سال گذشته به کارگران تحميل شده است، به دليل اختناق و سرکوب جمهورى اسلامى، به دليل اينکه تمام حقوق کارگر را لگدمال و پايمال کردند و از ابتدائى ترين حقوق انسانى محرومش کردند و بدليل بحران شديد اقتصادى که در اين جامعه وجود دارد و جمهورى اسلامى که بنا به موقعيت اقتصادى و سياسيش نه تنها نمى تواند اين بحران را تخفيف بدهد بلکه خودش حتى موجب تشديد بحرانها بوده است و بار اين بحران را در اين سالها بدوش طبقه کارگر انداخته است. علاوه بر اينکه کارگران و رهبران کارگرى را به زندان انداختند، گرفتند، کشتند و از بين بردند، به لحاظ اقتصادى کارگر در ايران به فلاکت اقتصادى کامل کشيده شده است. کارى کردند که امروز کارگر در ايران مجبور شده جان بکند تا دستمزدش را بگيرد، و جانش را به خطر انداخته که شغلش را نگه دارد. اين اتفاقى است که به طبقه کارگر ايران تحميل شده است.. و اين مسئله ايجاب ميکند که بگوئيم طبقه کارگر چطورى بايد از اين وضيعت و شکل تدافعى مبارزه امروزش در مقابل جمهورى اسلامى دربيايد.

طبقه کارگر از مبارزه و اعتراض کم نداشته، مبارزه اش هر روز وجود داشته است. حتى يادم هست که حدود ١٠ سال پيش، زمانى که کمالى وزير کار بود، صحبت از ٢٠٠٠ اعتصاب در سال ميشد، ٢٠٠٠ اعتصاب در شرايطى که ممنوعيت اعتصاب در آن جامعه قانون است، و در شرايطى که کارگر در آن جامعه تشکل نداشت، و به اتکاى رهبران و محافل کارگرى موجود اعتصاب سازمان داده ميشد و در زير سر نيزه و آن اختناق کارگر مبارزه اش را ميکرد. اما امروز حتى مبارزه اش افتاده سر يک عرصه ديگر و تقريبا تدافعى که در همه جا هم وجود دارد. بهر حال من شکل کلى اين وضعيت تدافعى را تصوير کردم، اما نشانه هاى خيلى مهمى هم از پيشرفت مبارزه کارگرى ميبينيم، از بهشهر گرفته که ديديم يک شهر پشت کارگر بسيج ميشود و ازش پشتيبانى ميکند تا شرايطى که کارگران بخشهاى مختلف از همديگر پشتيبانى ميکنند و يک اتحاد طبقاتى را به نمايش ميگذارند و تا وضعيتى که مثلا پتروشيمى در چند هفته اخير شکل خيلى مثبت و مهمى را از همبستگى در بخشهاى مختلف در نفت از خودش نشان داده است. اين بخشها خيلى عيان است. بحت من مربوط به اين است که کارگر بطور کلى امروز در يک وضعيت تدافعى قرار گرفته است که به دلايلى که اشاره کردم و ما بايد بگيم که از اين وضعيت چطورى بايد در بياد، و چکار بايد کرد.

تا به مساله بيرون آمدن طبقه کارگر از اين موقعيت تدافعى برميگردد، يک فاکتور مهم همان بحثى است که منصورحکمت در کنگره سوم اشاره کرد. گفت که کليد بيرون آمدن از اين شرايط تدافعى و رفتن کارگر به سمت يک موقعيت تعرضى و يک موقعيت اعتراضى که بتواند قدرت طبقاتيش را در جامعه اعمال بکند، اين است که کارگر متشکل بشود و مجامع عموميش را تشکيل بدهد. به اين اعتبار جنبش مجمع عمومى که بحث هميشگى ما بوده امروز ضرورتش، عاجل بودنش، فوريتش و اهميتش از هر زمان ديگرى بيشتر است.

يک نکته که در واقع به نفع طبقه کارگر است، تغيير شرايط و تناسب قوا در جامعه است. امروز وضعيتى است که مردم به خيابان آمده اند و عليه رژيم اسلامى دارند قيام ميکنند. طبقه کارگر براى اينکه بتواند نقشش را ايفا بکند بايد به شکل متشکل و قدرتمند ظاهر بشود. هر وقت که متشکل به ميدان آمد، ورق برميگردد. به اين اعتبار جنبش مجامع عمومى کليد مسئله است و بحث اين قطعنامه هم يک جنبه اش اين است که رهبران طبقه کارگر در يک سطح وسيع و گسترده و در مراکز کليدى جنبش مجامع عمومى را به همان معانى که قبلا گفته ايم بايد برپا بکنند تا مسئله تشکل توده اى کارگران حل بشود.

جنبه مهم ديگر حزب است. وجود حزب کمونيست کارگرى ايران امروز اين فرصت تاريخى را براى طبقه کارگر فراهم کرده که براى پيروزى کمونيسم در ايران قدم اساسى بردارد. اين وجود حزب کمونيست کارگرى است که تضمين ميکند کارگر بتواند پرچم سوسياليستى را در اين شرايط بر جامعه ايران بکوبد. در نتيجه مسئله مهمتر در کنار بحث مجامع عمومى و تشکل توده اى کارگران، خود تشکليابى حزبى طبقه کارگر است. به يک معنى ديگر، حزب در داخل طبقه بايد سازمانش را داشته باشد. و اين بحث، بحث امروز نيست، ما از ٢٠ سال پيش گفتيم که کارگران بايد در محيط کار و زيستشان حوزه هايشان را درست بکنند و سازمانهاى حزبى را ايجاد کنند. حوزه، پايه و سلول حزب در درون طبقه و در محيط زيست و کار طبقه است و جزو اصول سازمانى ما و مباحث منصور حکمت است. بنابراين بويژه در شرايط امروز اين نکته اهميت جدى ترى پيدا کرده که حوزه ها و سازمانهاى حزبى در محيط هاى زيست و کار کارگران شروع به ايجاد شدن و گسترش يافتن بکنند تا رهبران عملى طبقه کارگر بتوانند از طريق نفوذشان، و از طريق شبکه هاى محافل کارگران کمونيست حزب کمونيست کارگرى را به درون طبقه ببرند و در ابعاد توده اى و گسترده به کارگران بشناسانند.

يک جنبه از بحث منصور حکمت در مورد رابطه حزب و طبقه در مبحث "حزب و جامعه" کار مستقيم و حضورى با فعالين و محافل کارگرى بعنوان يک جزء دائمى کار و فعاليت هر روزه يک حزب کمونيستى است، و جنبه ديگرش در سطح اجتماعى مربوط به امکان انتخاب کمونيسم براى کارگران است، يعنى حزب در دسترس و حاضر در صحنه سياست که براى کارگران قابل انتخاب باشد. امروز خوشبختانه مورد دوم بدرجه زيادى اتفاق افتاده و قطعا بايد براى آن هرچه بيشتر باز هم تلاش کرد، حزب امروز در جامعه شناخته شده است و در صحنه سياست ايران قويا حضور دارد و امکان انتخاب کمونيسم توسط طبقه کارگر بخاطر وجود حزب فراهم شده است. اما در مورد جنبه اول بايد تلاش بيشترى بکنيم تا امر حضور سازمانى حزب در درون طبقه و گسترش آن صورت بگيرد. به اين اعتبار من ميخواهم بگويم که اين جنبه ايجاد و گسترش سازمان حزب داخل طبقه کارگر امروز اهميت جدى ترى پيدا کرده و يک جنبه از فراخوان قطعنامه به طبقه کارگر اين نکته است.

نکته آخرم اين است که اين کنگره از طريق اين قطعنامه به طبقه کارگر فراخوان بدهد که در ابعاد وسيعى به اين حزب بپيوندند. کارگر بايد امروز بطور مستقيم خودش را با اين حزب تداعى بکند، پشت سرش بياد و بتواند سياستهايش را پراتيک بکند تا پرچمش را بتواند درسطح جامعه بکوبد. و بالاخره نکته مهم در رابطه با رهبران عملى طبقه کارگر است. اين رهبران که توده کارگران را در مبارزات جارى و روزانه اش رهبرى ميکنند امروز بايد در سازمانهاى حزبى دور هم گرد بيايند و از اين طريق طبقه کارگر را براى جدال بر سر پيروزى سوسياليسم در ايران آماده بکنند.

متشکرم.