الگوى ايران خودرو

 
سياوش دانشور

امروز شرکت ايران خودرو از جهات متفاوت نامى آشنا در جنبش کارگرى ايران و در ابعاد کمترى نامى آشنا براى مردم ايران است. جنبه تراژيک و تاسف آور اين شهرت کشته شدن مکرر کارگران بر اثر فشار ناشى از کار، سکته قلبى و صدمات ناشى از عدم ايمنى محيط کار است. جنبه شورانگيز اين شهرت سنتهاى جديدى است که اين بخش جنبش کارگرى در مبارزه روزمره و جارى اتخاذ ميکند. کارگران ايران خودرو در دوره اخير الگوهائى بدست داده اند که به يکى از مهمترين معضلات جنبش کارگرى ايران، يعنى هويت بخشى رهبران عملى و سراسرى شدن مبارزات، پاسخ ميدهد. ابراز وجود علنى کارگران ايران خودرو در مبارزه براى کسب حقوق پايمال شده خويش راه پيشروى را براى کل جنبش کارگرى در روياروئى با رژيم اسلامى سرمايه داران هموار ميکند.

در هفته هاى اخير واحدهاى مختلف شرکت ايران خودرو از قبيل سالنهاى ريخته گرى، رنگ، بدنه سازى، برش پرس، صندلى سازى، انبار، تغذيه خطوط، واحدهاى کنترل کيفيت، و سالنهاى مونتاژ طى نامه هاى جداگانه اى به مسئولان سازمان تامين اجتماعى خواهان رسيدگى فورى به خواستهاى خويش شدند. اجراى بيقيد و شرط قانون بازنشستگى مشاغل سخت و زيان آور و لغو ماده ١١ بخشنامه سازمان تامين اجتماعى و احتساب دوره سربازى جز سنوات خدمتى از جمله خواستهاى مطرح شده بودند. نامه بخش ريخته گرى که با اسم و امضاى کارکنان اين سالن صادر شده و نسخه اى از آن در سايتها درج شده است يک سنت جديد و الگوئى است که بايد بخشهاى مختلف جنبش کارگرى اتخاذ کنند.

مبارزه کارگرى مبارزه اى علنى است. نه فقط مبارزه کارگرى بلکه هر تلاش اجتماعى و مبارزه بخشهاى مختلف جامعه و رودروئى با دولت و قدرت فائقه و کارفرما مبارزه اى علنى است و لاجرم براى پيشروى ناچار است از مکانيزمهاى علنى مبارزه اجتماعى استفاده کند. رهبران عملى و پيشروان اين اعتراضات که قادر شده اند صفوف کارگران را پشت يک حرکت مشروع و از نظر تناسب قواى سياسى ممکن بياورند، رهبرانى محبوب و مورد اعتماد اند که راه متشکل کردن و متشکل نگهداشتن کارگران را ميدانند. اين سنت به رهبران عملى و پيشروان طبقه هويت اجتماعى ميدهد. هويتى فراتر از فابريک و محافل، هويتى فراتر از شبکه فعالين کارگرى در چند کارخانه، هويتى کشورى و امروز به لطف تکنولوژى ارتباطاتى و رسانه اى هويتى بين المللى. اين سنت نوين به سرعت مبارزات کارگرى را سراسرى ميکند، خواستها و شعارها را سراسرى ميکند و به صفى وسيع از رهبران شناخته شده طبقه کارگر شکل ميدهد. اين الگو اختناق اسلامى و ارگانهاى سرکوبش را در کارخانه و محيط کار فلج و منزوى ميکند. اين الگو امنيت رهبران و فعالين کارگرى را بالا ميبرد و تناسب قوا را مرتبا به ضرر دولت و کارفرما عوض ميکند. و مهمتر، اتخاذ اين سنت نه فقط روشها و سنتهاى غير اجتماعى و محفلى دهه هاى گذشته را به حاشيه ميراند بلکه توده وسيع کارگران را مستقيما به صحنه مبارزه ميکشد.

يک مثال ديگر اقدام بجاى کارگران مونتاژ پژو در همبستگى با پيمان رضى لو و اعلام حمايت ديگر بخشهاى شرکت ايران خودرو از اين اقدام و گراميداشت ديگر قربانيان محيط کار در ٢٧ آذر ماه است. اگر پيمان رضى لو در فرانسه يا انگستان و يا آلمان بر اثر فشار ناشى از کار جان باخته بود، جنبش کارگرى اين کشورها کارفرما را به دادگاه ميکشاند، دولت را تحت فشار قرار ميداد و کارى ميکرد که ميليونها شهروند از او بعنوان قربانى توحش سود و سرمايه نام ببرند. پيمان رضى لوها، اميد اولادى ها، خاتون آبادى ها، و صدها و هزاران کارگر و رهبر کارگرى که در گمنامى يا جانشان را در محيط کار از دست دادند و يا در زندانها با شليک مزدوران سرمايه به خاک افتادند، شخصيتها و قربانيان جنبش کارگرى ايران هستند. سوال اينست چرا اين کارگران را حتى خود جنبش کارگرى در ابعاد وسيع نميشناسد؟ چرا بايد مردم ايران رهبران کارگرى و رهبران جنبش آزادى و برابرى را لااقل باندازه شخصيتهاى جنبش ملى اسلامى در حکومت و پيرامون حکومت نشناسند؟ وجود اختناق و نبود آزادى تشکل و اعتصاب کارگرى و تحزب سياسى پاسخ کافى و قانع کننده اى به اين معضل نيست. اختناق و سرکوب بويژه در کشورهائى مانند ايران يک وجه ثابت کار کمونيستها و رهبران جنبش آزاديخواهانه عليه ارتجاع است که بايد بطور هدفمند قدم به قدم و سنگر به سنگر به عقب رانده شود. شکستن ديوار اختناق و تغيير تناسب قوا هدف ثابت ماست. اما کنار زدن سنتهاى غير اجتماعى و محفلى و خرد که افق مبارزه کارگرى را در فابريک و در محافل کوچک محبوس ميکند نيز بايد کنار زده شود. طبقه اى که ميخواهد نه فقط خود بلکه کل جامعه را آزاد کند، جنبشى که با کار او جامعه ميچرخد، چرا بايد رهبرانش گمنام بمانند و در فقر و بدبختى و فلاکت نابود شوند؟ کدام رهبر راديکال و کمونيست جنبش کارگرى، کدام رهبر جنبش آزادى زن، کدام رهبر پيشرو جنبش معلمان، پرستاران، يا رهبر آزاديخواه جنبش دانشجوئى عيبى ژنتيکى يا مادرزادى دارد که جامعه نميتواند آنها را بعنوان بخشى از کسانى که شايسته اداره جامعه هستند بشناسد و بپذيرد؟ چه کسى گفته است که کارگران بايد فکر نان و پيازشان باشند و آخوندها و سرمايه داران مفتخور و مشتى لمپن اسلامى حکومت کنند؟‌به سنتهاى حاشيه اى مبارزه کارگرى که دامنه آن از قسمت و رختکن و ناهارخورى و محفل بيشتر بيرون نميرود بايد آگاهانه خاتمه داد. اين سنتها فقط مبارزه کارگرى و دستاوردهاى هر مبارزه معين را مدفون ميکند. پيشروى در هر بخش مبارزه کارگرى بايد به پيشروى و قدرت کل طبقه کارگر در هر کشور و پيشروى کارگران در هر کشور بايد به قدرت و پيشروى طبقه کارگر بعنوان يک طبقه و جنبش جهانى ترجمه شود. اين امر در صورتى ممکن است که افقى وسيعتر، اجتماعى تر، همه جانبه تر، موثرتر، همگانى تر و امروزى تر را در دستور گذاشت.

بعنوان مثال روشى که بخشى از دوستان با امضاى "جمعى از کارگران ايران خودرو" پيش ميبرند، عليرغم مواضع اصولى و راديکال و کارگرى که اتخاذ ميکنند، از نقطه نظر سنت مبارزه کارگرى روش غير مطلوبى است. قطعا صدور نامه اعتراضى با امضاى جمعهائى از کارگران صنايع مختلف مثلا عليه کشتار کارگران در خاتون آباد از سکوت بهتر است. اما آيا راه بهتر و اجتماعى ترى وجود ندارد؟ چرا نميشود امضاى ده هزار نفر از کارگران ايران خودرو يا صنايع نفت و امثالهم را زير خواست ساده و مشروع محاکمه عاملين کشتار خاتون آباد گذاشت؟ "جمعى از کارگران" از ديد جامعه چه کسى يا کسانى را ميتواند نمايندگى کند؟ آيا اين روش ميتواند اعتماد ديگر بخشهاى کارگرى در داخل و خارج ايران را جلب کند؟ يک رهبر اتحاديه اى که هميشه با نام خود حرف ميزند نميتواند درک کند که اولا، اين نامه ها و پيامها با هويت مجهول واقعا توسط بخشى از کارگران در شرکت ايران خودرو صادر شده است يا فردى در گوشه اى از دنيا و بيرون اين مجتمع کارگرى. ثانيا، اين روش رفقاى کارگر فعال در اين مبارزات را بى هويت ميکند و به علائم اختصارى و غير قابل محاسبه در کشاکش سياسى برسر يک واقعه مهم تنزل ميدهد. آيا اصولا مبارزه در يک جامعه شهرى و سرمايه دارى شصت و هفت ميليونى در بخشهاى مختلف ميتواند به اين شکل پيش برود؟ ممکن است کسى بگويد در سطح علنى نميتوان راديکال و سوسياليستى سخن گفت. اما براى راديکال بودن، عدالتخواه و پيشرو بودن، و حرف دل ميليونها نفر را زدن ضرورتا لازم نيست در هر بيانيه اى از سرمايه دارى و سوسياليسم سخن گفت. يک معضل هميشگى اينبوده که عده اى براى راديکال ماندن حاشيه نشينى را ترجيح داده اند و عده اى براى اجتماعى شدن راست روى را انتخاب کرده اند. اما يک رهبر کارگرى مجرب بسادگى ميتواند در شرايط علنى حرفش را بزند و نيروى عظيم کارگران را بحرکت در آورد.

الگوهاى يکسال اخير در ايران خودرو درخور توجه و از نقطه نظر جايگير شدن سنتهاى اجتماعى مبارزه کارگرى بسيار مهم اند. بخشهاى مختلف جنبش کارگرى دارند از اين روشها استقبال ميکنند. بدرجه اى که اين سنت اجتماعى مبارزه کارگرى همه گير ميشود، بدرجه اى که صف علنى رهبران و پيشروان جنبش اعتراضى در جامعه و رسانه ها شناخته ميشوند، به همان درجه تناسب قوا براى ابراز وجود راديکال تر کل طبقه و جنبش آزاديخواهانه عليه حکومت اسلامى فراهم ميشود. در ايران، حتى در مقايسه با کشورهاى آمريکاى لاتين، بى هويتى رهبران عملى جنبش کارگرى حفره عميقى است که بايد خيلى سريع و با هوشيارى کامل پر شود. اين موضوع يکى از مهمترين گره گاهاى پيشروى جنبش کارگرى و در ابعاد وسيعتر يکى از مسائل مهم انقلاب عليه وضع موجود و مبارزه براى نفى وضع موجود است. کارگران کمونيست و فعالين راديکال و سوسياليست جنبش کارگرى بايد پيشقدم شوند و آگاهانه در شکل دادن به اين سنت در مبارزه کل طبقه کارگر نقش ايفا کنند.