معرفي قطعنامه در مورد جنبش کارگري و مجمع عمومي

شهلا دانشفر

رفقا اين قطعنامه در مورد جنبش کارگري و جايگاه مجمع عمومي است. از يک زاويه معين و بسيار مهمي ما فکر کرديم ارائه اين قطعنامه مهم است. پيشنهاد دهنده اين قطعنامه کاظم نيکخواه و من هستيم و رفقا بهروز بهاري، مرتضي فاتح، بهمن خاني و اصغر کريمي امضا کنندگان آن هستند. از ايران نيز رفقا رها آزاد و ياشار سهندي ﺁنرا امضا کرده اند.
اين قطعنامه سه محور اصلي دارد. يکي اوضاع جامعه است. اوضاع سياسي جامعه است. جامعه درحال انفجار است. فقر، گراني بيداد ميکند. بطوريکه بطور واقعي زندگي کارگران و کل جامعه را به تباهي کشانده و خانواده هاي بسياري را از هم پاشيده است. قطعنامه به اين شرايط اشاره دارد و اعلام ميکند که عليرغم همه اين فلاکتها، عليرغم سرکوبها، عليرغم اعدامها و دستگير کردنها ما با جامعه اي در حال انفجار روبروييم. و جنبش کارگري يک فاکتور مهم فعال نگاهداشتن فضاي سياسي جامعه بوده است. شايد اگر از خود کارگر بپرسيد اين تصوير را از خودش و مبارزاتش نداشته باشد. اما بطور واقعي نقش سياسي مهم جنبش کارگري و اعتراضات کارگران را ميتوان آشکارا ديد. هميشه يک عرصه مهم اعتراض عليه جمهوري اسلامي جنبش اعتراضي کارگري بوده است. ولي بويژه بعد از سال ۸۸ و بعد از سرکوب مبارزات مردم آن عرصه تعيين کننده مبارزه که ماند و تداوم يافت جنبش کارگري بود. و نه تنها اين بلکه گسترش پيدا کرده، تکثير شده، تعرضي تر شده و دامنه اش به مراکز کليدي کارگري اي چون پتروشيمي ماهشهر و مراکز بزرگ کارگري کشيده شده است. به همين دليل جنبش اعتراضي کارگري امروز بيش از هر وقت به يک فاکتور مهم در سير تحولات جاري تبديل شده است و نقش طبقه کارگر در اين شرايط جايگاه و وزن مهمي دارد.
از اينجاست که جنبش مجمع عمومي کارگري بيش از هر وقت جايگاه مهم و کليدي اي پيدا ميکند. براي اينکه اتکا به مجمع عمومي کارگر را به ظرف اعمال اراده مستقيم خود، به ظرف تشکل خودش و به ميدان والستريت خودش مجهزش ميکند. از اين زاويه اين قطعنامه مهم است. و از اين زاويه مجامع عمومي کارگري در اوضاع سياسي امروز اهميت مي يابد. که با اتکا به آن به کارگر ميگوييم با اين ظرف فرصت پيدا خواهي کرد که اعتصابات سراسري خود را به راه بيندازي، با اين ظرف فرصت پيدا خواهي کرد که در اوضاع سياسي جامعه نقش ايفا کني و با اين ظرف فرصت پيدا ميکني که دست نيروهاي حراست و نيروهاي سرکوبگر را کوتاه کني و از کارخانه بيرون بيندازي آنها را. کارخانه ها را از حالت پادگاني در بياوري . کارخانه هايي مثل ايران خودرو که يک پادگان است. مثل پتروشيمي ماهشهر يک مانع مبارزات کارگران وجود حراست و دست اندازي هاي آنست. اينها را ميشود با اتکا به قدرت مجامع عمومي کارگري بيرون انداخت. همانطور که در نيشکر هفت تپه وقتي ۵۰۰۰ کارگر جمع شدند توانستند هم تشکل خود را ايجاد کنند و هم توانستند بريزند پشت درب اطاق حراست و رييس حراست را از کارخانه خود بيرون بيندازند. با اين ظرف ميشود شوراهاي اسلامي را از کارخانجات بيرون انداخت. مثل کارگران کيان تاير. اين کارگران با برگزاري مجمع عمومي بزرگ خود ۲۷ نماينده انتخاب کردند و بعد هم گفتند بايد شوراهاي اسلامي برود و اطاقش را تخليه کند و نمانيدگان ما کارگران بايد در آنجا باشند. بنابراين راه عملي اينکه کارگر بتواند با تشکل خودش قد علم کند٬ راه عملي اينکه بتواند مبارزات جاري خود را به جايي برساند ، راه عملي اينکه بتواند امروز در اوضاع سياسي امروز نقش ايفا کند و قدرتمند جلو بيايد و خواستهاي کل جامعه را نمايندگي کند متکي شدن به جنبش مجامع عمومي کارگري است. به معناي ديگر اوضاع جهاني دارد و بوِيژه جنبش والستريت براي کل جامعه و کارگران الگوي سازمانيابي و قدرتيابي مبارزاتشان را بدست داده است. والستريت، التحرير و اعمال اراده مستقيم توده اي به گفتماني جهاني تبديل شده است. امروز اين قطعنامه دارد از اين زوايا به مساله مجمع عمومي نگاه ميکند. ما هميشه از مجمع عمومي کارگري بعنوان ظرف سازمانيابي توده اي کارگري صحبت کرده ايم. اما امروز در اوضاع سياسي متفاوتي هم در ايران و هم در جهان داريم از جايگاه و نقش مجامع عمومي کارگري حرف ميزنيم. بحث فقط بر سر آلترناتيو هاي مختلف بر سر سازمانيابي کارگري نيست. بحث حتي فقط بر سر تشکل نيست. بلکه بحث بر سر امکانيابي براي اعمال اراده توده کارگر و مردم است. بحث بر سر دخالتگري است. بحث بر سر حضور و نقش ما کارگران ما ۹۹ درصدي هاست. و جواب ما براي حضور و نقش اين ۹۹ درصدي ها مجمع عمومي است. کارگر با اين ظرف ميتواند بيايد و جلوي هر نوع ساخت و پاختي را بگيرد. بطور عملي نيز ما مي بينيم که کارگر شرکت واحد انجايي که توانست ۵۰۰۰ کارگر را جمع کند توانست اعتصابش را راه بيندازد، توانست سنديکايش را درست کند. و همين تشکل هاي موجود تا همين حالا نقش مهمي در راه انداختن جنبش مجمع عمومي داشته اند.
در عين حال در اعتراضات کارگران تا کنون نقطه قدرت کارگران متکي بودن آنها به مجمع عمومي و اجتماعات کارگري بوده است. تا جاييکه توانسته در مقابل توحش جمهوري اسلامي بايستد و نقش مهمي در توازن قواي جامعه ايفا کند. هزاران کارگر پتروشيمي ماهشهر وقتي دست به اعتصاب زدند، متکي به پرپايي اجتماعات خود بودند. نمايندگان خود را انتخاب کردند و چون جمهوري اسلامي محيط هاي کار را شقه شقه کرده و هر بخش را به پيمانکاري سپرده است، اين کارگران با راهپيمايي خود در محوطه مجتمع بخش هاي مختلف اين مرکز کارگري بزرگ را به اعتصاب ميکشاندند. و ما بدين ترتيب شاهد اعتصاب حدود ده مرکز پتروشيمي ماهشهر در فروردين امسال بوديم. نقطه قدرت اين کارگران جمع شدنهايشان و اتحادشان بود. بطوريکه امروز اين کارگران به جايي رسيده اند که ميتوانند تشکيل مجامع عمومي خود را بصورت منظم تثبيت کنند و نمايندگان منتخب کارگران در سطح کل منطقه شوراي کارگران پتروشيمي ماهشهر را تشکيل گردد. همين الان بازنشستگان بيانيه داده اند و گفته اند که ما هر ماه مقابل تامين اجتماعي جمع ميشويم و مجمع عمومي خود را تشکيل ميدهيم و در سطح سراسري ايران شوراي موسس خود را ايجاد ميکنيم. و براي آن فراخوان داده اند. ببينيد جنبش کارگري چگونه جهشي دارد به جلو گام برميدارد. و در واقع بازنشستگان با اين بيانيه خود راه نشان دادند به معلمان، پرستاران و بخش هاي مختلف جامعه. راه نشان دادند که اگر محيط هاي کار را شقه شقه کرده اند . اگر ايران خوردو را شقه شقه کرده اند. کارگران ايران خودرو ميتوانند قرار بگذارند و بگويند ما جلوي کارخانه جمع ميشويم و مجمع عمومي خودمان را تشکيل ميدهيم و نمايندگان خودمان را انتخاب ميکنيم و والستريت خودمان را ايجاد ميکنيم. والستريت امروز به گفتمان کارگران ايران تبديل شده است. فعال کارگري را ميگيرند و ميگويند اجازه نداري در مورد والستريت بحث راه بيندازي. و مي بينيد که کارگران جلوي تامين اجتماعي جمع ميشوند و ميگويند والستريت ايران. ميخواهم بگويم مجمع عمومي امروز ترجمه اين واقعيت است و قدرت کارگر است. بويژه در اوضاع سياسي امروز ايران . از اين زاويه به نظر من اين يک قطعنامه سياسي مهم و يک راهکار است. من ميخواهم که کنگره به اين قطعنامه راي دهد.*