انترناسیونال ۲۱۳

پاسخ محکم کارگران و مردم به سياست سرکوب جمهوري اسلامي

محمد آسنگران
جمهوري اسلامي رژيمي است که از روز سرکار آمدنش تا کنون قتل و کشتار مخالفين را با سبعيت تمام ادامه داده است. جمهوري اسلامي فقط با قدرت سرکوب و اسلحه و گله آخوند و حزب الله توانسته است سرکار بماند. اما در چند سال گذشته قدم به قدم اين رژيم ناچار به عقب نشيني شده و تعادل قوا به نفع مردم تغيير کرده است. اکنون اوضاع سياسي چنان عوض شده است که سران رژيم اسلامي رسمأ اعلام کرده اند که زندانيان سياسي را اعدام نميکنند!؟ اگر چه اين يک دروغ بزرگ است اما اين نوع دفاع نشانه تعادل قواي معيني است که ديگر رژيم اسلامي نميتواند تحت عنوان "ضدانقلاب" و "محارب" مخالفينش را اعدام کند. ناچار شده است زبان دروغ را به کار بگيرد و بگويد مخالفين سياسي را اعدام نميکند.

با اين وجود جنبش سرنگوني اگر چه در ابتدا اساسأ با پوشش دوم خرداد و "اصلاحات" به ميدان آمد اما قدم به قدم و مخصوصأ بعد از شکست دوم خرداد اين جنبش دوره انتقالي خود را طي کرد و روي پاي خودش قرار گرفت. مدتي طول کشيد تا اين دوره انتقال به جنبشي راديکال و سرخ تبديل شود. در اين دوره انتقالي مدتي شاهد اعتراضات وسيع و بروز علني اعتراضات جنبشهاي مختلف نبوديم. اما همه کسانيکه تحليل درستي از اوضاع سياسي داشتند ميدانستند که اين يک دوره انتقال است و فعالين عرصه هاي مختلف بايد خودشان را سازمان ميدادند و راههاي ديگري را بجز پوشش دوم خردادي پيدا ميکردند. در همين فاصله که فعالين جنبشهاي اعتراضي و راديکال روي پاي خود قرار گرفته و به ميدان آمدند، کل گرايشات راست ملي اسلامي و ناسيوناليسم پروغرب مايوس و تا حدود زيادي از ميدان خارج شدند. برجسته ترين نمود اين تحول شعارهاي سوسياليستي دانشگاهها و نقد سيستم سرمايه داري در قطعنامه ها و سخنرانيهاي هاي فعالين کارگري و جنبش دفاع از حقوق کودکان بود.

در چنين شرايطي و بعد از خاکسپاري دوم خرداد علاوه بر جنبش جوانان و جنبش برابري طلبانه زنان و جنبش دفاع از حقوق کودک، جنبش کارگري با قدرت و توان و تاثير بسيار گسترده تري وارد ميدان شد. اعتصاب شرکت واحد، نساجيهاي سنندج، کاشان و... و اين اواخر هفت تپه و صدها مورد ديگر که اخبارش در رسانه ها درج شده است فقط نمونه هایی هستند. در اين پروسه چپ و کمونيسم سخنگويان و پرچمداران خودش را در جنبشهاي اجتماعي بيش از پيش به جامعه معرفي کرد. اوضاع به تدريج داشت کل رژيم اسلامي و نه تنها اين بلکه کل سيستم سرمايه داري را زير ضرب ميگرفت. راست پرو غرب در تلويزيونهايشان آمدند اعلام کردند که چپ در دانشگاه اينقدر هم قوي نبوده است. اعلام کردند که کمونيستها فرصت طلبي کرده و فقط پرچمهاي خودشان را در رسانه ها نشان ميدهند. معلوم نبود اگر اينطور است چرا آنها عکسي از پرچم سه رنگ گربه نشان و يا مصدق و رضا پهلوي را نتوانستند در رسانه ها نشان دهند. دليل اين بود که خط سياسي چنين عکسهايي در اين اعتراضات نمايندگي نشد.
از جانب ديگر دوم خرداديهاي پراکنده و مايوس که پرچم سفيدشان در مقابل پسرعموهاي انحصار طلبشان بالا رفته بود هنوز نميخواستند در مقابل چپ و کمونيستها پرچم سفيد بالا ببرند. ناسيوناليسم پروغرب که ميخواست فقط با قدرت پول و رسانه هايش جامعه را به سم ناسيوناليسم مسموم کند آمدند انکار کردند. گفتند کمونيستها ضعيف هستند. چند نفري شلوغ کن هستند. اين دو طيف هم در رسانه هاي دوم خردادي در ايران و هم در راديو و تلويزيونهاي لس انجلس و رسانه هاي فارسي زبان وابسته به آمريکا اعلام کردند که دانشجويان اصلاح طلب هستند. انقلاب نميخواهند. افشاري و سازگارا و رويا طلوعي و مهرانگيز کار و منوچهر محمدي و... در همين رسانه ها آمدند اعلام کردند که مردم اصلاح طلب هستند انقلاب نميخواهند. گفتند کساني که انقلاب، انقلاب ميکنند ميخواهند خشونت کنند!؟ گفتند تاکتيکشان نافرماني مدني است و انقلاب نارنجي ميخواهند. گفتند مجلس موسسان و رفراندوم ميخواهند. کمپين رفراندوم راه انداختند. پرچم اعتراض به انحصار طلبي آري ولي زير ضرب بردن کل نظام و سيستم حاکم بر جامعه نه، شعار کل اين طيف بود.

آنها با اين شعار و سياست انکار کمونيستها ميخواستند مانع رشد کمونيسم و راديکاليسم جنبشهاي اجتماعي شوند. اما عاقلان اين قوم ميدانستند که با انکار نميشود کاري کرد. شروع کردند به نقد کمونيستها از زاويه دمکراسي و کمونيستها را به سياستهاي مستبدانه، حذف کن، ديکتاتور و... متهم کردند. ما کمونيستهايي که در زندگيمان يک روز هم از استالين و مائو دفاع نکرده بوديم ديکتاتور لقب گرفتيم و کارگزاران و مدافعين سيستم شوروي استاليني و چين مائویي و انورخوجه اي و ... که همگي "اصلاح طلب" شده بودند در کنار سخنگويان اسلامي و ناسيوناليسم پروغربي يک دفعه دمکرات و اهل ديالوگ با پسر عموهاي انحصار طلب شدند. با خامنه اي ديالوگ ميکردند به ما اتهامات سخيف پرت ميکردند. و در نهايت همه اينها طرفداران انقلاب آرام و مخملي شدند. خطر کمونيسم را به همديگر تذکر دادند.

نشريات دوم خردادي تريبون اين طيف عليه کمونيستها شد. هنگام گزارش اعتراضات سرخ دانشگاها رسانه هاي لس انجلسي و فارسي زبان وابسته به آمريکا در يک ائتلاف اعلام نشده با جريانات دوم خردادي تلاش کردند کمونيستها را با القابي جنگ سردي که حذف ميکنند و ديکتاتور هستند و دمکراسي سرشان نميشود و... معرفي کنند. اين رسانه هاي بسيار "باشرف" جاهايي از اين تجمعات را نشان دادند که پرچمهاي سرخ نباشد. شعارهايي را از زبان آنها تکرار کردند که در مراسمهاي چند سال قبل داده شده بود اما خبري از آنها در اعتراضات اخير نبود. کساني تحليلگر اين وقايع شدند که خودشان قبلأ بوسيله چپها و کمونيستها منزوي و شکست خورده بودند. افشاري و گنجي و تحکيم وحدتي ها را ميگويم.

دفتر تحکيم وحدت اين "خطر" را جدي گرفت و اعلام کرد که از نيروهاي ائتلاف دوم خردادي فاصله ميگيرد. زيرا ميدانستند که اين دوره فقط راديکاليسم و اپوزيسيون کل رژيم براي مردم محروم و جوانان ميتواند جذابيت داشته باشد. اينها اما هماهنگ با اين تغيير ريل ظاهري اصل را بر ضديت با کمونيستها گذاشتند و بطور برجسته خطر شبح لنين را بر فضاي ايران اعلام کردند: در نقد انحصار طلبي پسر عموهايشان، گوشزد کردند که اگر به آنها ميدان علني و قانوني فعاليت داده نشود کمونيستها و فعالين سياسي راديکال ميدان دار ميشوند.

اما همه اين صف رنگارنگ بورژوايي در مقابل قدرت اجتماعي چپ جامعه ناچار به عقب نشيني شد. اين اوضاع هر روز به سمت پلاريزه شدن بيشتر و راديکاليسم اجتماعي تر پيش رفت. سير اين تحولات، چپ، جنبش کارگري و به تبع آن کمونيسم کارگري را در موقعيتي قرار داد که سکان اين حرکت جنبشهاي اعتراضي را از دست جريانات ديگر دربياورند. اين تعادل قواي فعلي جامعه اي است که افقهايي متفاوت رنگ خود را به آن زده اند. اين تعادل قوا اگر موقتي هم باشد تا اطلاع ثانوي جريانات راست، ملي اسلامي و ناسيوناليسم پرو غرب شکست خوردگان سياسي محسوب ميشوند.

طنز تلخ تاريخ اما آنجا بود که کساني در ميان اپوزيسيون "چپ" اين شعارها و راه حلها و ارزيابيهاي دوم خرداديها را قورت دادند و شروع کردند به تکرار همان تزهاي شکست خورده. اعلام کردند که شعار "سوسياليسم براي رفع تبعيض" از سوي تعداد کمي بوده است. اعلام کردند راست دست بالا دارد. اعلام کردند شعار دفاع از سوسياليسم معلمان فتوشاپ بوده است. اعلام کردند راست پروغرب و دوم خرداد رهبر جنبش سرنگوني بودند آنها شکست خوردند بنابر اين جنبش سرنگوني هم شکست خورد. مضحکتر اين بود که بعد از گذشت ۷ سال که از تاريخ جنببش قدرتمند جوانان و دانشجويان و مردم در سال ۷۸ که خامنه اي را وادار کرد بگويد "صداي اعتراضشان را شنيده، اگر عکس او را هم پاره ميکنند مهم نيست و..." کساني در اپوزيسيون چرتکه انداختند و در شرايط امروز اعلام کردند "اين جنبش همان سال اول قرباني توهمات خودش شد" پس جنبش سرنگوني شکست خورد.

معلوم نيست اين اصحابان کهف چرا بعد از ۷ سال تکرار قدرت جنبش سرنگوني طلبي اکنون متوجه "شکست" اين امر شده اند. در اين صف شکست خورده هنگاميکه پيش نماز شکست جنبش سرنکوني طلبي را اعلام کرد، پس نمازان "راديکالتر" اعلام کردند اصلأ جنبش سرنگوني وجود نداشته است بلکه اين ساخته ذهنيت چپ بوده است که آرزوهايش را به جاي واقعيت گذاشته است. نوشتند "جمهوري اسلامي از دهه ۶۰ شمسي هم محکمتر و قدرتمند تر شده است". از اين بدتر "رهبران" نو ظهوري که خيلي تئوري و کتاب خوانده و "کمونيست" شده اند اعلام کردند اين جنبش سرنگوني اصلأ بيخود وارد ادبيات چپ شده است. چنين اصطلاحي در کتاب هاي مورد مطالعه ايشان نيست پس غير مارکسيستي است! در متن چنين شرايطي که راست به هزيمت افتاده و هذيان ميگفت جنبش کارگري به ميدان آمد و خواب همه را به هم زد.

از طرف ديگرجمهوري اسلامي در مقابل رشد و قدرت جنبشهاي انقلابي و فعالين چپ و کمونيست از ابتداي سال ١٣۸۶ تا کنون سياست سرکوب و ارعاب را با شدت تمام بکار گرفت. اعدامهاي دسته جمعي، دستگيري و صدور احکام زندان براي فعالين سياسي، شکنجه و بازداشتهاي وسيع، تعرض به جنبش برابري طلبانه زنان و جنبش خلاصي فرهنگي جوانان، اقدام به سرکوب شديد جنبش کارگري، دستگيريهاي خياباني و ايجاد فضاي وحشت در جامعه تحت عنوان "جمع کردن و اعدام اراذل و اوباش" اجراي سياست تحقير و تعرض به زنان "بدحجاب" تحقيرکردن جوانان با نمايش هاي وحشيانه و قرون وسطايي "انداختن آفتابه به گردن آنها" براي شکستن کرامت و شخصيت انسانيشان، صدور احکام تحقير آميزو بيشرمانه "شلاق" عليه ناراضيان و بويژه فعالين کارگري، دستگيري و صدور احکام زندان عليه فعالين کارگري شناخته شده مثل منصور اسانلو، محمود صالحي، شيث اماني، صديق کريمي و.... اين سياستها و به ميدان آوردن گله بسيج و حزب الله همگي قرار بود به ايجاد فضاي قبرستاني در جامعه ايران خدمت کنند.

قرار بود احمدي نژاد و تيم قاتلين هيئت دولت که در طول تاريخ رژيم اسلامي بيش از بقيه در کشتن مخالفين قاطعيت از خود نشان داده بودند، فضاي دهه شصت را در ايران دوباره زنده و حاکم کنند. آنها فکر ميکردند که سناريوي از ميدان بدر کردن دوم خرداد مثل فراري دادن بني صدر در دهه شصت است و سرکوب مخالفين و شمشير را از رو بستن ميتواند آن دوره را تکرار کند. قرار بود بيرحمي خدا و شمشير خونين علي درمقابل مردم به نمايش گذاشته شود که ساکت و خانه نشين شوند. قرار بود اين سياستها مردم را مرعوب و مطيع دستورات نمايندگان خدا بکند که سرمايه کارش را ادامه بدهد. قرار بود اينبار انرژي هسته اي همان سناريوي تسخير سفارت آمريکا را در اذهان تداعي کند و نعمات دهه شصت را براي رژيم اسلامي داشته باشد. اما اين حسابگريها از پايه غلط بود.

در همين ايام بود که جغدهاي اپوزيسيون بر بام ويرانه هايي که اين رژيم در جامعه ايجاد کرده بود شروع به خواندن کردند. تعدادي اعلام کردند جنبش سرنگوني شکست خورد. گفتند جنبش سرنگوني طلبانه مردم از همان اول هم رهبريش در دست جناح راست بورژوازي پرو غرب بوده و شکست خورده است. و البته همه اينها کشفيات تازه و کالاهايي بود که اين چند سال اخير به بازار آورده شد. تعدادي "راديکالتر" اعلام کردند جنبشي به اسم جنبش سرنگوني آرزوهاي چپ بوده واقعيت نداشته است، تعدادي که خيلي ميخواستند در تحليلشان "عميق" شوند اعلام کردند اصلأ اين ترم جنبش سرنگوني ضد مارکسيستي است و چاره در خانه نشين شدن همگان است و...

اما جامعه اي که در تب و تاب ميسوزد و ميليونها مردمي که نه از سر عافيت طلبي و تئوريهاي آنچناني بلکه از سر معضلات واقعي زندگي روزمره، مجبورند عليه حکومت فاشيست اسلامي مبارزه کنند راه مقابله با سياست سرکوب را پيدا کردند. در اين مبارزه واقعي به تئوريهاي راهگشاي کمونيستي و به منصور حکمت مراجعه کردند. اين اتفاقي است که در مقابل چشم متحيرو توام با وحشت سران حکومتي ، در مقابل چشمهاي نگران اصلاح طلبان حکومتي و راستها و همچنين چپ هاي خانه نشين و جغدهاي کنوني جنبش انقلابي مردم در حال پيشروي است.

مهر ماه امسال و شعار دانشجويان در تهران که با صداي رسا اعلام کردند "مرگ بر ديکتاتور" و "حکومت فاشيست نميخوايم" و... نقطه آغاز دور ديگري از تعميق و به ميدان آمدن جنبشهاي اجتماعي را نشان ميدهد. قبل از اعتراض کوبنده دانشجويان اعتصابات و اعتراضات قدرتمند کارگران هفت تپه و ديگر بخشهاي کارگري فضاي ملتهب جامعه را به همگان نشان داده بود. به ميدان آمدن صف وسيع مدافعين حقوق کودک و مراسمهاي چند هزار نفره در روز جهاني کودک در شهرهاي تهران و سنندج و اهواز و يزد و تبريز و پيرانشهر و کامياران و دهها شهر ديگر ايران جواب محکمي به سياستهاي سرکوب رژيم اسلامي بود.

پرچم اين مبارزات، شعارها و قطعنامه هاي آنها و قدرت سازماندهي و درايت فعالين اين جنبشها يک بار ديگر جامعه را متوجه يک جنبش عميقأ انساني، راديکال و سوسياليستي کرده است. جنبشي که در جامعه در جريان است اکنون با مختصات ويژه خود جنبش سرنگوني طلبانه را هر چه بيشتر به يک جنبش انقلابي تبديل کرده است. اگر در ابتدا و سالهاي ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۳ پرچم و شعار جنبشهاي ديگر در اين اعتراضات اينجا و آنجا قابل مشاهده بود، در سه سال اخير اساسأ اين جنبش با نقد عميق نظام سرمايه داري شناخته ميشود. اين جنبش با شعار سوسياليسم يا بربريت، با سرود انترناسيونال، با نقد دنياي وارونه و با نقد ناسيوناليسم و فدراليسم و مذهب خود را تعريف کرده است. شکست طلبان فکر ميکنند اينها فقط "فاکت" هاي کم اهميتي هستند و قابل اتکا نيستند!!

واضح است که تحليل شکست طلبان انعکاسي از شکست جنبشهاي ديگري است که در بالا به آن اشاره شد. هر چند خود اينها نماينده هيچ جنبشي نيستند اما شکست جنبشهاي ديگر را منعکس ميکنند. حقيقت اين است که نه عقب نشينيهاي رژيم اسلامي و نه شکست و منزوي شدن جنبش دوم خرداد و ناسيوناليلسم پرو غرب اتفاقي نبوده است. اينها در يک جنگ و جدال اجتماعي به عقب رانده شده اند. همچنانکه شکست طلبان اخير در اپوزيسيون اتفاقي و از سر نا آگاهي و يا لاابالي گري نبوده و نيست که پرچم ياس و نا اميدي را برداشته اند. همه اين تحولات در پس يک جدال عميق اجتماعي اتفاق افتاده است. در چنين شرايطي چپ جامعه، جنبش کارگري ، جنبش برابري طلبانه زنان و جنبش جوانان و جنبش دفاع از حقوق کودک و حرکت عظيم انساني عليه مجازات اعدام و... بيش از هميشه نشان داد که کمونيستها لياقت و توان و پتانسيل رهبري جامعه را دارند. اين جنبشها اکنون بيش از هميشه خود را در صف حرکت و افق عظيمي شريک ميدانند که تحولات قابل توجه سالهاي گذشته را ممکن کرده است. بنابر اين حزب کمونيست کارگري بيش از هميشه با اعتماد به نفس و بي تخفيف پرچمدار و رهبري اين جنبشها را وظيفه خود ميداند. کمونيسم کارگري در اين جنبشها حضور قدرتمند خود را ديده است. تاثير و نفوذ سياستها و جهت و افق خود را در تمام زواياي جامعه ميبيند و در صف اول اين اعتراضات و براي تغييرات بنيادي در نظام و سيستم ظالمانه موجود ايستاده است.

اما نکته مهم و واقعيت خيره کننده در ايران اين است که درست در سرزميني که حکومت قرون وسطايي و ضد انساني اسلامي حاکم است، مردم، کارگران، زنان و جوانان چاره را در زير و رو کردن نظام و سيستم حاکم ميبينند و با هزار زبان اعلام کرده اند که آلترناتيو خود را در سوسياليسم مي جويند. و اين سوسياليسم چين و شوروي بعد از شکست بلشويسم نيست، اين سوسياليسم منصور حکمت و کمونيزم کارگري است که اساسا در نقد اين تجارب گذشته شکل گرفته و پاسخي است به معضلات دنياي امروز. مردم ايران ميروند که اين پاسخ را تجربه کنند. با همه اين اوصاف، جنبش انقلابي مردم و در پيشاپيش آن جنبش کارگري نيروي قدرتمندي است که راه پيشروي خودش را پيدا کرده است و به پيش ميرود. ما اين را تضمين ميکنيم.*