چند ملاحظه!

در باره کميته پيگيرى تشکل هاى آزاد کارگرى

مصطفى صابر

 
اخيرا اعضاى کميته پيگيرى تشکل هاى آزاد کارگرى مصاحبه اى با سايت شورا انجام داده اند که مرا واداشت چند نکته اى خدمت اين دوستان در رابطه با اين حرکت بگويم.

قبل از هرچيز بايد بگويم که حرکت کميته پيگيرى تشکل هاى آزاد کارگرى به نظر ميرسد يک حرکت اصيل کارگرى است و هرکس که دنبال ذره اى آزادى و رفاه در آن جامعه هست بايد از آن دفاع کند. اينرا ديگر همه ميدانند هرچه کارگران به حق و حقوقى برسند نفع آن به تمام جامعه ميرسد.

نکته دوم اينکه من اين دوستان را نمى شناسم. اول بار است که اين اسم ها را ميشنوم. شخصا خيلى علاقه دارم که قيافه اين دوستان را هم ببينم. فکر کنم خيلى ها دوست دارند که اين دوستان را بهتر بشناسند. اى کاش عکس هاى شان را منتشر کنند. مثل هميشه گويى طبقه کارگر و رهبرانش خود را رهبران جامعه و فعالين تحولات اجتماعى محسوب نمى کنند. جمهورى اسلامى هم با تمام دستگاه مخوف جهل و سرکوبش در خدمت تداوم اين وضع و يا صحيحتر پاسدارى از اين ضعف بزرگ طبقه کارگر در ايران است. بقول منصور حکمت حتى مثلا در آمريکاى لاتين يک رهبر کارگرى در حد شهردار و نماينده مجلس سرشناس است ولى در ايران رهبر کارگرى فقط براى پليس و همکاران دوربرش شناخته شده است و آسان (آسانتر از آمريکاى لاتين!) سر آنها را زير آب ميکنند.

نکته سوم به نظر من درست معلوم نيست رفقاى ما براى چه مى جنگند. "تشکل مستقل"، "تشکل آزاد"، ...؟ به نظر من هر دو اين تعابير از لحاظ اصولى و عملى خطا هستند. تشکل "مستقل" ما را وارد بحث شناخته شده اى در جنبش کارگرى ميکند: مستقل از چى؟ از دولت؟ اين تا حدى درست است. اما برخى هم از "تشکل مستقل"، مستقل از احزاب سياسى را مد نظر دارند. که روشن است يک دروغ بزرگ است. طبقه کارگر نمى تواند و نبايد تشکل اش از سياست و احزاب مستقل باشد. تشکل مستقل به اين معنى يعنى تشکل دنباله رو سياست بورژوايى. حال آنکه برعکس تشکل کارگرى بايد از يک موضع واقعا کارگرى فعالانه سياسى باشد و در زندگى سياسى و اجتماعى و لذا در قبال احزاب دخالت کند. اما حتى تشکل مستقل از دولت هم تا آنجا درست است که دولت يک دولت بورژوايى است. اگر دولت کارگرى بود آنوقت چه؟ بازهم مستقل از دولت؟ يا اينکه خود تشکل کارگرى ديگر دولت است؟ آيا کارگر قرار است تا ابد اپوزيسيون باشد؟ آيا بايد سنگ اول بناى تشکل کارگرى را بر اين شعارهاى غلط سوار کرد؟

اينجا نمى خواهم وارد بحث مفصل شوم اما به نظرم "تشکل مستقل کارگرى" از هر جهت ناگويا و ابهام آفرين است. در دنياى واقعى ما را کنار نيروهايى قرار ميدهد که حقيقتا منافع واقعى و انقلابى طبقه کارگر را دنبال نمى کنند.

شبيه همين بحث را هم ميشود در مورد "تشکل آزاد کارگرى" کرد. آزاد از چه؟ از دخالتگرى دولت؟ از اعمال نفوذ بورژوازى؟ از احزاب؟ بسته به اينکه چه تفسيرى از کلمه آزاد داشته باشيم ميتوان به جوابهاى گوناگونى رسيد. اما تا آنجا که من ميدانم، در دنياى واقعى آن کلمه "آزاد" بازمانده دنياى جنگ سرد است و معمولا در مورد آن دسته از سنديکا ها و اتحاديه ها در اروپاى غربى و آمريکا مصرف ميشد که طرفدار دولت هاى غربى بودند و خود را در مقابل بلوک شرق و احزاب کمونيست پروشوروى در غرب و اتحاديه هاى وابسته به آنها تعريف ميکردند. حال چقدر اين معنى "تشکل آزاد" عوض شده است هنوز مساله اى معلوم نيست. و اگر هم شده باشد همانطور که گفتم بسته به تفسير کلمه آزاد چيزهاى مختلفى از آن درمى آيد.

مشکل مهمتر و از لحاظ عملى بسيار حساس اين است که تشکل آزاد و مستقل در اوضاع مشخص جنبش کارگرى ايران ميتواند موجب تفرقه بشود. چرا که آن عبارات تفسير بردارند. حال آنکه رمز موفقيت کميته پيگيرى در اين است که وسيعترين بخش هاى طبقه کارگر و فعالين کارگرى از هر گرايش را پشت سر خود بکشاند. لذا من پيشنهاد ميکنم بجاى آزاد و مستقل، از تشکل واقعى کارگرى صحبت کنيم. منظور از تشکل واقعى هم اين است که متکى بر راى مستقيم و آزاد کارگران تشکيل شده است. اين در اوضاع حاضر ميتواند همه گرايشات را متحد کند و از لحاظ تئوريک هم هيچ ابهامى ايجاد نمى کند و ما را در کنار گرايشات شناخته شده اى که بالاتر اشاره رفت قرار نمى دهد. البته بايد تاکيد کنم که بخصوص در مصاحبه اخير دوستان کميته پيگيرى وقتى خوب دقت ميکنيم متوجه ميشويم که آنها حقيقتا تشکل هاى واقعى را مد نظر دارند. تشکلى که بر پايه مجمع عمومى و راى مستقيم توده کارگران تشکيل گرديده است.

نکته چهارم کمتر خطاب به رفقاى اين کميته بلکه برخى منقدين آنهاست. و آن مربوط به اين است که خواست تشکل آزاد و مستقل (يا به نظر من تشکل واقعى) از کى طلب ميشود. واضح است که بايد اين خواست در وحله اول در مقابل دولت ايران قرار داده شود. دولت جمهورى اسلامى بايد از هرگونه دخالت در تشکل هاى کارگرى اجتناب کند و اصل آزادى تشکل و اعتصاب را برسميت بشناسد. اين خواست همينطور بايد در مقابل آى ال او و تشکل هاى بين المللى و دول سرمايه دارى جهان قرار داده شود. بورژوازى ميکوشد اينطور جلوه دهد که آزادى تشکل را برسميت مى شناسد. بايد از همين استفاده کرد و خواهان معمول شدن اين ادعا در ايران نيز شد. به نظرم کميته پيگيرى بدرست بر اينها تاکيد کرده است و مخالف انتقادات غير مسئولانه و بنظرم بچگانه اى هستم که در اين زمينه شده است.

اما در عين حال بايد توجه کرد مثل هر خواست ديگرى، اين خواست در عين حال خطاب به کارگران ايران و جهان و مردم ايران و جهان است. بايد توده وسيع کارگران و مردم را چه در ايران و چه تا آن حد که بتوانيم در سطح جهان پشت اين خواست آورد تا بتوان دولت ها را عقب راند و گامى به جلو برداشت.

و بالاخره نکته آخر، اينست که به نظر من براى اعضاى کميته پيگيرى زياد روشن نيست که سير پيشروى اين مبارزه چيست و چگونه به پيروزى ميرسد. (يا لااقل در مصاحبه شان روشن نيست.) اين حرکت کميته پيگيرى بر يک جنبش واقعى در بين کارگران ايران تکيه دارد اما بدرست و به صراحت به آن اتکاء نميکند. خود را به آن وصل نمى کند. اين جنبش، جنبش برپايى مجامع عمومى است. جنبش اعمال اراده مستقيم کارگر است. جنبش متشکل شدن کارگر براى تغيير اوضاعش است. اين جنبش وجود دارد، وسيع است، اما در سطح سراسرى متحد نيست و سازمان و رهبران سراسرى لازمه را ندارد. کميته پيگيرى بايد به همين جنبش اتکاء کند. طومار جمع کردن البته خيلى خوب است و ابتکارات بسيار ديگر بايد به خرج داد تا مساله تشکل هاى واقعى کارگرى و کميته پيگيرى دائما مورد توجه جامعه و توده وسيع کارگر قرار گيرد. اما فکر کنم دوستان کميته پيگيرى هم با من هم عقيده اند که تا وقتى نتوان رهبران و نمايندگان کارگران مراکز بزرگ کارگرى و منتخبين مجامع عمومى کارگرى را جايى جمع کرد و جنبش واقعى براى متشکل شدن را در سطح سراسرى متشکل کرد، نمى توان اميد زيادى به موفقيت حرکت فعلى داشت. طومار جمع کردن براى شروع خوب بود. اما بايد بقول اصغر کريمى مهلت معينى را معلوم کرد که در فلان تاريخ نمايندگان کارگران منتخب مجامع عمومى و راى مستقيم کارگران جايى جمع شوند و اعلام کنند ما خواهان تشکل هاى واقعى کارگرى و برسميت شناختن آنها توسط دولت جمهورى اسلامى، آى ال او و همه دنيا هستيم. ميتوان اين کار را ابتدا در سطوح محلى کرد. مثلا در اهواز يا اراک يا کاشان نمايندگان منتخب مجامع عمومى جايى جمع شوند و از اقدامات کميته پيگيرى و خواست ايجاد تشکل هاى واقعى کارگرى حمايت کنند. در اصفهان و سنندج همينطور، در کارخانه هاى شرق تهران و جاده کرج و غيره. بعد بر اين مبنى در سطح سراسرى اقدام کرد.

خلاصه کلام اينکه هم بايد فعالانه در سطح سراسرى، به کمک اينترنت و تلويزيون و راديو جامعه را خطاب قرار داد و رهبران اين حرکت را معرفى کرد و فراخوان آنها را به گوش جامعه رساند، و هم بايد در سطح محلى توده کارگر را بصورت متشکل پاى دفاع از خواست ايجاد تشکل واقعى کشاند. هم بايد در سطح بين المللى تمام تشکل هاى مترقى و همه احزاب اپوزيسيون ايرانى و همه تشکل هاى کارگرى را به دفاع از اين خواسته کشاند و هم در ايران بايد تمامى گرايشات راديکال جنبش کارگرى را عملا و در مجامع عمومى و انتخاب نمايندگان و تشکيل مجمع عمومى نمايندگان سراسرى (و يا باز بقول اصغر کريمى "کنگره کارگرى") متحد کرد.

بار ديگر ميخواهم دست همه دوستان فعال اين حرکت و همه آن چهار - پنج هزار نفرى که طومار کميته پيگيرى را امضاء کرده اند بفشارم و اميدوارم که اين تعداد به دهها هزار نفر برسد و طبقه کارگر بتواند قدمى واقعى در راه ايجاد تشکل هاى واقعى و متحد کردن قدرت رهايى بخش خود بردارد.

٩ مارس ٢٠٠٥