در مورد کميته پيگيرى تشکلهاى کارگرى در ايران

کميته پيگيرى تشکلهاى کارگرى در ايران بعد از مدت نه چندان طولانى توانسته است توجه  هزاران کارگر را به حمايت از مطالبات طرح شده در بيانيه اش جلب کند. جمع آورى تومار شکل اين حمايت بوده است. انتشار  بيانيه و متعاقب آن  امضاى چند هزار کارگر در حمایت از بیانیه تحرک جديدى را در ميان کارگران ايران ايجاد کرده است. سازمانهاى اپوزيسيون عکس العملهاى متفاتى نشان داده اند. سوالات متعددىدر رابطه با  بیانیه طرح شده و از  زواياى متفاوتى جوابهاى متفاوت داده شده است.. در اين رابطه ایسکرا مصاحبه ای با محمد آسنگران دبیر کمیته کردستان انجام داده که در آن جنبه های مهم  اين حرکت مورد بررسی قرار گرفته است:

ایسکرا: اجازه بدهيد اولين سوال را اينطور مطرح کنم اين حرکت چه جايگاهى در جنبش کارگرى دارد؟

محمد آسنگران: ابتکار عمل تعدادى از فعالين کارگرى و تشکيل کميته پيگيرى تشکلهاى آزاد کارگرى در ايران جان تازه اى به جنبش کارگرى بخشيده است. تحرک جديى ايجاد کرده است. تا همين حالا علاوه بر وسعت حمايتهاى توده کارگران (حدود ٤ هزار امضا) موضوع کارگر و حقوق کارگرى را در مرکز توجه بخش قابل توجهى از جامعه و حتى اپوزيسيون قرار داده است. در همين مدت کوتاه نوشته ها و مقالات متعددى در له يا عليه اين حرکت و يا نقد و بررسى آن منتشر شده است. اين نشانه قدرت و جايگاهى است که اين حرکت دارد. خارج از هر قضاوتى در مورد شکل گيرى و آينده اين اقدام کارگرى، براى من و طبعاً هر فعال کارگرى و کمونيست اين حرکت تا همين حد  هم با هر گرايشى که اين فعالين داشته باشند قابل تحسين و پشتيبانى است. هر کمبود يا نقصى که در اين حرکت باشد يک ذره از اين احساس مسئوليت ما کم نميکند که با چشم باز اين واقعيات را ببينيم و جايگاه آنرا بشناسيم.

ابتدا بايد بگويم که کم نبودند جرياناتى که اوايل چشم بر اين واقعيت بستند. اما اکنون مقالات و مصاحبه هاى متعدد و متناقضى در مورد اين حرکت منتشر کرده اند. عليرغم هر قضاوتى که در مورد اين واقعه داشته باشيم فعالين اين حرکت اتفاق مهمى را در جنبش کارگرى خلق کرده اند.

همينجا لازم است تاکيد کنم که صميمانه دست تک تک فعالين و امضاکنندگان اين حرکت را ميفشارم و خسته نباشيد ميگويم. اين يک حرکت کارگرى و يک جواب به مهمترين معضل طبقه کارگر بود. سالها است که کارگران ايران از بى تشکلى رنج ميبرند. اين کميته راه و چگونگى رفع موانع تشکل يابى را آغاز کرده است. نه تنها اين حرکت مهم تکانى جدى به حساب مى آيد بلکه اولين بار است که در چند دهه اخير تاريخ جنبش کارگرى ايران در شرايط اختناق تعدادى فعال کارگرى با شخصيتهاى حقيقى و حقوقى در اين سطح و با اين قامت ظاهر ميشوند. تحرکات مهمتر و توده اى تر در جنبش کارگرى ايران کم نداشته ايم، اما در شرايط اختناق اين امر جايگاه خاصى به اين تلاش داده است. اين کميته هم در اعتراض به دولت و هم در اعتراض به ا.ل.او که کارگران و نمايندگان واقعيشان را دورزده اند اعتراض وسيعى سازمان داده است. بنا بر اين ما از همه کارگران ميخواهيم که اين حرکت را تقويت نمايند. در ادامه حرکت ميتوان کمبودها و نارسائيها را رفع کرد. اين کميته ميتواند و بايد با اتکا به پتانسيلى که از خود نشان داده است، مشوق و مبتکر تشکيل مجامع عمومى و شورا هاى کارگرى در مراکز کارگرى باشد. اکنون با اعتماد به نفس بيشترى ميتوان در ادامه حرکت با اتکا به پايگاه توده اى باالفعل، علاوه بر پيگيرى ايجاد تشکلهاى واقعى کارگران به مسئله دستمزدها و لغو قراردادهاى موقت و .... هم پرداخت.

اين کميته بايد تلاش کند در بعد سراسرى خود را تکثير کند. با اتکا به ايجاد شعبه هاى خود در هر شهر و منطقه اى تلاش کند فعالين کارگرى را متحد و متشکل نمايد. اين شعبات ميتوانند بر اساس پلاتفرم کميته دست بکار ايجاد تشکلهاى واقعى کارگران شوند. طبعأ در هر شهر و منطقه اى ممکن است مسايل و مشکلات خاصى مانع پيشروى کارگران باشد. اين شعبات ميتوانند با تجاربى که از محل زندگى و کار خود دارند اين موانع را رفع کنند. اولين قدم هر فعال محلى بايد در دستور گذاشتن ايجاد مجامع عمومى منظم کارگران باشد. تشکيل مجمع عمومى و در ادامه تشکيل شوراهاى کارگرى بايد آن ظرفى باشد که کارگران در آن نمايندگى ميشوند.

ایسکرا:همينجا اجازه بدهيد وارد بحث ديگرى بشويم. تعدادى انتقاد کرده اند که چرا رو به وزارت کار نامه نوشته اند نظر شما چيست؟

محمد آسنگران: ببينيد کسانى که در شرايط امروز ايران اين چنين انتقاداتى را مطرح ميکنند نشان ميدهد که نه کارگر را ميشناسند و نه جامعه ايران راميشناسند. اين کارگران در کشورى زندگى ميکنند که قوانينى مانع فعاليت و تشکل يابى آنها است اين طبيعى ترين عکس العمل کارگران بايد باشد که خواهان برطرف کردن اين موانع قانونى باشند. و اعتراض خودشان را به اين موانع بيان کنند. کسى که اين واقعيات را در تعادل قواى فعلى برسميت نميشناسد نبايد جدى گرفت. چنين کسى در دنياى خيالاتش زندگى ميکند کارى به واقعيات زندگى کارگران و جامعه ندارد. اين دسته از منتقدين نه مشکل را ميشناسند نه مانع و نه راه حل را، بنا بر اين، اينها را بايد به حال خودشان رها کرد. کسى اينها را جدى نميگيرد که طرف مقابلش را به جوابگويى موظف کند.

فعالين اين کميته قبل از اينکه منتظر اجازه کسى باشند کميته خود را تشکيل داده اند. اما اين کميته دارد در مورد يک جامعه در ابعاد ميليونى حرف ميزند و راه حل طرح ميکند. اين ميليونها کارگر بايد مثل انسان آزاد حق تشکل يابى خود را داشته باشند. قوانين محدود کننده و ضد کارگرى بايد برچيده شوند تا توده کارگر بتواند بدون دغدغه وارد تشکل خود شود. همه مردم و توده کارگران قهرمان و فعال سياسى يا فعال کارگرى نيستند. اگر در مورد فعالين کارگرى حرف ميزنيم اين موضوع جداگانه ايست و همين فعالين کارگرى هم همين کار را کرده اند و منتظر اجازه کسى نشده اند. اين قابل فهم است که ميشد فرمولبندى بهترى بکار برد، اما توضيحات و مصاحبه هاى بعدى اعضاى اين کميته کاملأ روشن و بى ابهام است.

اما هنگامى که همين فعالين کارگرى بخواهند کارگران را در ابعادى اجتماعى و وسيع متشکل کنند بايد موانع قانونى آنرا هم در نظر داشته باشند و تلاش کنند که آنرا خنثی نمایند . کسى که از دور دستى بر آتش دارد و شرايط و ملزومات تشکيل محافل کارگرى را با تشکلهاى توده اى کارگرى يکى ميداند، متد و معيارش متفاوت است. خلاصه اينکه اين دسته از "منتقدين" جدى نيستند. نه کسى به فراخوان آنها تشکل درست کرده، و نه تشکلى را به خاطر نظر آنها ترک ميکند. بنا بر اين گرايشى که حاشيه اى و بى تاثير است چرا بايد مورد بحث ما باشد. من حاضرم بارها در مورد سنديکا و سنديکاليسم، رفرم و رفرميسم، شوراى اسلامى و خانه کارگرو .... حرف بزنم زيرا ميدانم اينها ميتواند در بعد داخلى و بين الملللى موانعى ايجاد کنند. اما حاضر نيستم در مورد جريانات بى تاثير وقت خود و ديگران را بگيرم.

ایسکرا:ایراد ديگر اين است که کميته پیگیری  سياستى رفرميستى در پيش گرفته است. و بايد تشکل ضد سرمايه دارى ساخت. نظر شما چيست؟

محمد آسنگران :تشکل ضد سرمايه دارى اگر درست معنى کنيد يعنى يک تشکل سوسياليستى، حد اقل من اين را از ضد سرمايه دارى ميفهمم. اين ميتواند تعريف يک حزب باشد، اما کسى که از "شدت ضد" سرمايه بودن ميخواهد تشکلهاى توده اى کارگرى هم اين تعريف را از تشکل خود قبول کنند، بيشتر به بحث يک آدم بى خبر شبيه است تا يک کمونيست جدى. تشکل توده اى يعنى تشکلى که هر کارگرى با هر عقيده اى ميتواند عضو آن باشد. هر تشکلى که کارگران آزادانه عضو آن باشند از نظر من يک تشکل کارگرى است.

ناگفته نماند تشکلهاى کارگرى ميتوانند رفرميست، سنديکاليست و يا راديکال و چپ باشند. ماهيت و سياست هر تشکلى را فعالين و گرايش حاکم بر آن تعيين ميکند که چگونه باشد، نه طرح از پيشى ما يا هر جريان ديگرى. بنابر اين اکنون در ايران صرف متحد شدن آزادانه کارگران در تشکلهايشان براى ما داراى ارزش و اهمیت است. کسى که وظايف يک حزب ضد سرمايه دارى يا دقيقتر بگويم يک حزب کمونيستى را براى يک تشکل توده اى تعريف ميکند يا تعريفش از ضد سرمايه بودن زيادى رقيق است يا اينکه معنا و مفهوم تفاوت اين دو را نميفهمد. تشکل توده اى کارگران ميتواند تشکلى ضد سرمايه دارى يا تشکلى رفرميست باشد. تنها عامل تعيين کننده سياستى است که فعالين و رهبران آن تشکل در پيش ميگيرند. اما برخلاف توهمات اين دسته از منتقدين، من معتقدم که تشکل توده اى کارگران مثل هر پديده ديگرى مدام ميتواند دستخوش تحول باشد. امروز يک تشکل ميتواند راديکال باشد اما الزامى نيست که فردا هم راديکال بماند. اين تلاش و نقش نيروى انسان فعال و پيشرو در اين تشکلها است که تعيين کننده است. نه پلاتفرم و خواست درونى ما.

ما تلاش ميکنيم در چنين شرايطى اين تشکلها بر پايه تصميم جمعى کارگران و متکى به مجمع عمومى کارگران باشد. علاوه بر اين احزاب سياسى ميتوانند در اين تشکلها فراکسيون خود را داشته باشند. اما کسى که تعريف تشکل ضد سرمايه دارى را براى تشکلهاى توده اى کارگرى پيش شرط ميداند، در بهترين حالت وظايف احزاب کمونيستى را به تشکلهاى توده اى محول کرده است. تبعأ ضد سرمايه بودن به معنى کمونيست بودن است. من ضد سرمايه بودن را ضد کار مزدى و مالکيت خصوصى ميدانم. اگر کسى اينرا تعريف تشکلهاى توده اى ميداند چرا آن را حزب کمونيستى خود اعلام نميکند.

اين نوع گرايشات غير اجتماعى ممکن است در ذهن خود هر روز يک انقلاب کند اما وقتى نوبت انقلاب کارگرى ميرسد ميگويند زود است. دورانش نرسيده است و هزار بهانه ديگر را مطرح ميکنند که کارگر را در چنين شرايطى نگهدارند. اينها عملأ در مقابل کارگران قرار ميگيرند اما چون جايگاهى و پايگاهى در جامعه ندارند منشا اثرى نيستند.

ایسکرا:تم تشکل مستقل کارگرى در بيانيه اين کميته هم آمده است، اين بحث بر انگيز شده است. پرسیده میشود  مستقل از چى.  برداشتهاى مختلفى در اين مورد مطرح شده است شما چه فکر ميکنيد؟

محمد آسنگران:: در مصاحبه هاى اين فعالين کاملأ واضح است و به درست تاکيد کرده اند که منظورشان مستقل از دولت است.

تشکل مستقل کارگرى اساسأ در تقابل با دولت مطرح شده است معمولأ دولتهاى بورژوايى براى سرکوب و مهار راديکاليسم درون جنبش کارگرى تلاش کرده اند تشکلهاى دست ساز خود را ايجاد کنند. نمونه هاى آن در ايران شوراهاى اسلامى و خانه کارگر است. کارگران راديکال در تقابل با اين نوع تشکلها تلاش کرده اند که تشکلهاى واقعى کارگران و مستقل از دولت و کارفرما را سازمان دهند. اما بعد از انقلاب ٥٧ و تجربه شکست جريانات چپ ايرانى بخشى از فعالين همين تشکلهاى شکست خورده و بخشأ کارگرانى که تجربه تلخ اين سازمانها را بياد دارند اين گرايش را نمايندگى ميکنند که تشکل مستقل به معنى مستقل از احزاب هم هست. اولأ اين يک دروغ بزرگ است. هيچ تشکل توده اى کارگرى يا غير کارگرى نميتواند گرايش سياسى معينى را نمايندگى نکند. همچنانکه تجربه هم ثابت کرده است اين تشکلهاى مستقل وجود خارجى نميتوانند داشته باشند. اگر به فرض محال ايجاد هم بشوند عملأ نفوذ احزاب سياسى را در اين تشکلها نميتوان منکر و مانع شد.

بنابر اين کسى که تلاش ميکند اين جنبه از "مستقل" بودن را هويت خود تعريف کند اگر رياکار نباشد قطعأ ساده لوح است. در دنياى امروز نميتوان تشکل توده اى درست کرد و از نفوذ گرايشات اصلى جامعه در آن جلوگيرى نمود. اين غير ممکن است. کشورهاى اروپايى نمونه برجسته اين موضوع را به همگان نشان داده است. تقريبأ همه يا اکثريت قريب به اتفاق اتحاديه هاى کارگرى زير نفوذ سوسيال دمکراسى بودند و هستند. خارج از اينکه ما چه قضاوتى در مورد آنها داشته باشيم اين يک واقعيت است. در کشورهاى ديگر هم همينطور است نمونه ديگر آفريقاى جنوبى و آمريکا است. بنابر اين تنها در ميان گرايشات غير اجتماعى

حتى آنها که مدعى تشکل کارگرى مستقل از احزاب هستند خودشان يا به حزبى وابسته اند يا به فکر تشکيل حزبى هستند. اگر بى مايه گى خودشان اين اجازه را نميدهد که با سرى افراشته حقايق را بيان کنند مشکل خودشان است. جامعه منتظر اينها نبوده است. در ضمن پتانسيل و راديکاليسم جنبش کارگرى امروز کمتر شباهتى به ١٥ - ٢٠ سال پيش دارد. اين دسته از فرماندهان بى لشکر در همان دوران قديم يخ زده و منجمد شده اند.

ادامه دارد