انترناسیونال ۲۱۳
اصغر کریمی
درس بزرگ اعتصاب نیشکر هفت تپه

اعتصاب یازده روزه بیش از ٤٠٠٠ کارگر نیشکر هفت تپه یک اعتصاب بزرگ در یک مرکز کارگری بزرگ بود و حاوی درس های مهمی برای طبقه کارگر است. کارگران نیشکر خود در جریان این اعتصاب درس های زیادی آموختند و بسیار پخته تر از قبل شدند. این درس ها برای کل طبقه کارگر آموزنده است. هدف از این نوشته تبیین درس های این اعتصاب، نقاط قوت و ضعف آن است. اما قبل از اینکه وارد بحث شوم، امیدوارم رهبران این اعتصاب، که لحظه به لحظه این اعتصاب را هدایت کرده اند، تجارب این مبارزه را به رشته تحریر درآورند و در اختیار طبقه کارگر قرار دهند.

یک اعتصاب موفق
اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه تا این لحظه تنها به یکی از خواستهای خود رسیده و به سایر خواستهای خود نرسیده است با اینهمه این اعتصاب تا همینجا موفقیت مهمی کسب کرده است. حقوق معوقه کارگران که فوری ترین خواست کارگران بود روز چهارشنبه پس از یازده روز اعتصاب پرداخت شد، اما برای سایر خواستهای خود کارگران به مدیر عامل مهلت ١٥ روزه دادند. گفتند و صریحا در جمع ٤٠٠٠ کارگر اعلام شد که اگر تا ١٥ روز دیگر به سایر خواستها رسیدگی نشود اعتصاب باز هم شروع خواهد شد. بنابراین مبارزه پایان نیافته است. روند اول اعتصاب به نفع کارگران تمام شده است. و این همه مساله نیست. فاکتور بسیار مهم در این اعتصاب اتحاد بیشتر در میان کارگران، خوشبینی به نتیجه مبارزه، خودآگاهی بیشتر و رهبرانی بسیار مجرب تر است. این فاکتور مهمی در ارزیابی این مبارزه است. مهم این است که امروز کارگران ضمن تحقق یکی از خواست های خود از آمادگی بیشتری برای تداوم مبارزه برخوردارند.

درسهای اعتصاب:
اعتصاب درس های مهمی داشت که به اختصار به آنها میپردازم:

١­ به وعده های مقامات و مسئولین نباید اعتماد کرد
تلاش همه جانبه ای از جانب حکومت و اعوان و انصارش و نیز مدیریت کارخانه بعمل آمد تا اعتصاب را در نیمه راه متوقف کنند. به تجمع کارگران حمله کردند، در طول اعتصاب مدام فعالین اعتصاب را احضار و تهدید کردند. از امام جمعه و فرماندار و مدیرعامل وعده دادند و خواهش و تمنا کردند که به اعتصاب پایان دهید قول میدهیم به خواستهایتان رسیدگی کنیم اما کارگران متحد و مصمم به هیچکدام وقعی نگذاشتند تا حقوق معوقه را گرفتند و تصمیم به ختم اعتصاب گرفتند و این ناشی از درجه بالائی از هوشیاری رهبری اعتصاب و آمادگی مبارزاتی هزاران کارگر بود. اگر به وعده های مقامات و مسئولین اعتماد کرده بودند، قطعا بخشی از حقوق معوقه پرداخت نمیشد، در صفوف کارگران شکاف ایجاد میشد و روحیه مبارزاتی و امید به موفقیت افت میکرد. این درسی برای همه اعتصابات کارگری است. به وعده وعیدها، بویژه وعده های شفاهی و نامشخص و مبهم تحت این عنوان که "در اسرع وقت رسیدگی میکنیم، خواستهایتان را قبول داریم اما به ما وقت بدهید، و یا پول نیست، مدیر عامل رفته تهران، امام جمعه هم سفارش شما را کرده، رئیس جمهور هم گفته کارگران عزیز را دوست دارد!" اعتماد نکنید. اگر بخشی از مطالبات کارگران عملی شد و کارگران به این نتیجه رسیدند که موقتا به اعتصاب پایان دهند، باید یا کتبا تاریخ دقیق رسیدگی به سایر خواستهای آنها روشن شده باشد و یا خود کارگران مهلت خیلی روشنی به کارفرما بدهند. خاصیت اینکار این است که سر موعد معین اگر وعده ها عملی نشود کارگران آمادگی شروع اعتراض را خواهند داشت و ایجاد آمادگی و تصمیم گیری برای از سر گیری دوباره اعتصاب دشوار نخواهد شد. بعلاوه برای دولت و کارفرما خیلی هم راحت نیست زیر تعهد کتبی خود بزنند، هرچند غیرممکن نیست.

٢­ اعتصاب را با تجمعات اعتراضی باید تلفیق کرد
یک نقطه قوت مهم این مبارزه تلفیق دو شکل مهم اعتصاب و تجمع بود. نمونه باشکوه تلفیق دو شکل مبارزه را در میان معلمان دیده ایم. تظاهرات سال قبل معلمان همزمان با اعتصاب سراسری، به آنها قدرت عظیمی داد. تجمع اعتراضی درمقابل ارگانهای دولتی و یا حتی درمقابل کارخانه، قدرت اعتصاب را دوچندان میکند، تظاهرات کردن و شعار دادن از جهاتی شکل تعرضی تری از اعتصاب است، اعتصاب را به میان توده مردم میبرد و جامعه را از خواستهای خود مطلع میکند، به همبستگی مردم با اعتصابیون منجر میشود، سرکوب دشوارتر میشود و ترس پیوستن مردم به تجمع، رژیم را در تنگنا قرار میدهد. و این اتحاد و اعتماد بنفس در صفوف خود کارگران اعتصابی را بشدت تقویت میکند. عکس العمل مثبت مردم عامل مهمی در قدرت یک اعتراض و اعتصاب است.

٣­ جامعه را باید از لحظه به لحظه اعتصاب مطلع کرد
نقطه قوت مهم کارگران تلاش هرروزه برای اطلاع رسانی به جامعه بود. از هر رسانه ای که صدای کارگران را منعکس میکرد، کارگران استفاده کردند تا صدایشان را به گوش جامعه برسانند. کانال جدید با آغوش باز به استقبال این اعتصاب رفت و گزارشات دریافتی از کارگران را در تمام طول اعتصاب مفصلا منعکس کرد. با برخی از فعالین و دست اندرکاران این مبارزه مصاحبه کرد و صدای آنها را به گوش بقیه مردم رساند. اعتصابی که به جامعه کشیده نشود و در چهاردیواری کارخانه محدود بماند شکستش بسیار ساده تر است. اعتصابی که از چشم و گوش افکار عمومی بدور بماند نیرو پشت سر خود بسیج نمیکند، همبستگی ایجاد نمیکند، در چنین حالتی مرعوب کردن رهبران اعتصاب ساده تر است، کارگر در جدالش با کارفرما و دولت و وزارت اطلاعات و ارگانهای مختلف حکومت تنها میماند و توطئه علیه رهبران اعتصاب و حتی پاپوش دوزی علیه آنها ساده میشود. تلویزیون انترناسیونال و برنامه کارگران و یک دنیای بهتر لحظه به لحظه از این اعتصاب خبرداشت و اجازه نداد این اعتصاب بزرگ تنها بماند. مدام اخبار و گزارشات آنرا به گوش همه رساند، تجارب سایر کارگران را به اطلاع کارگران اعتصابی رساند، مردم را به حمایت از کارگران فراخواند، احضارها و دستگیری ها را محکوم کرد و به مردم اطلاع داد، تجربه وعده های توخالی به سایر مراکز کارگری را مدام به اطلاع کارگران رساند، بر اتحاد آنها و قدرت آنها مدام تاکید کرد، و این فضای جامعه را به نفع کارگران فعال کرد. نفس اینکه در صف گوشت و بنزین مردم از اعتصاب حرف بزنند، این بزرگترین پشتوانه اعتصاب میشود و به کارگر اعتصابی دل و جرات بیشتر و اعتماد بنفس و احساس غرور میدهد. کارگر احساس میکند نیروی بزرگی در کنار او است هرچند ممکن است این نیرو فعال به میدان نیامده باشد.

با اینهمه اطلاع رسانی را باید سازمان یافته تر به پیش برد. بویژه در اعتصابات طولانی باید هرروز اطلاعیه مطبوعاتی داد و بصورت کتبی مردم را از سیر ماوقع، از تهدیدها و احضارها و دستگیری های احتمالی، از تصمیمات کارگران، از مطالبات، از دروغهائی که مسئولین در فلان رسانه گفته اند و از ضرورت حمایت مردم از اعتصاب کارگران مطلع کرد. اگر اعتصاب مهم است، جامعه هم باید عادت کند که هرروز منتظر آخرین اطلاعیه مطبوعاتی رهبران اعتصاب باشد. بداند روز قبل چه گذشته است. کارگران چه فراخوانی داده اند. تنها در این صورت است که مردم در طول اعتصاب با اعتصاب همراه میشوند و حمایت و همبستگی شکل میگیرد. بدون اطلاع رسانی کافی و منظم نمیتوان همبستگی ایجاد کرد. حتی باید رسانه های داخل کشور را مدام تحت فشار قرار داد و مجبورشان کرد از اعتصاب کارگران بنویسند و حرف بزنند. این حق کارگر است که رادیو و تلویزیون و روزنامه ها با رهبرانشان مصاحبه کنند، این باید به یک خواست کارگران تبدیل شود. چرا مرگ فلان آخوند و مزخرفات فلان مقام به صدر اخبار کشیده میشود اما حتی یک مصاحبه با رهبران اعتصاب هزاران کارگر نمیشود؟ به این باید اعتراض کرد، این به بالا بردن سطح توقع کارگران و آگاهی طبقاتی آنها از موقعیت پائینی که در این جامعه دارند و موقعیت و جایگاه واقعی که باید داشته باشند کمک میکند و فاکتور مهمی در پیروزی مبارزه آنها میشود. این سرکوب را بشدت دشوار میکند. سرکوب را برای رژیم پرهزینه میکند و مردم را در حمایت از کارگران به میدان میاورد. در هرشهر و محله ای میتوان کمیته های حمایت از اعتصاب یا کمیته های همبستگی با کارگران اعتصابی سازمان داد و اطلاعیه های کارگران را در سطح وسیعی پخش کرد. این فاکتور مهمی در نتیجه یک اعتصاب است. با بکارگیری این روشها حتی یک اعتصاب پنجاه نفره را نیز میتوان به پیروزی کامل رساند. در طول اعتصاب اما فعالین اعتصاب بتدریج به اهمیت این مساله پی بردند و اولین بیانیه خود را خطاب به مردم در روز یازدهم اعتصاب منتشر کردند. بیانیه مهم دیگری نیز امروز منتشر کرده اند که به آن خواهم پرداخت.

اما اعتصاب نقاط ضعف بارزی نیز داشت که باید به درسی برای سایر اعتصابات تبدیل شود. نقطه قدرت مهم اعتصاب نیشکر این بود که از یک رهبری مصمم و مورد اعتماد توده کارگران برخوردار بود. رهبری اعتصاب اعتماد کارگران را با خود داشت چون سازش نکرد و با قاطعیت از مطالبات کارگران دفاع کرد و به نیروی کارگران متکی بود، با اینهمه ضعف هائی نیز در رهبری این اعتصاب بود که به آنها اشاره میکنم:
بنظر من مهمترین نقطه ضعف این اعتصاب درک ناروشن از نحوه مشارکت کارگران در تصمیم گیری ها و عدم اتکا به مجمع عمومی کارگران بود. رهبری اعتصاب درک روشنی از تصمیم گیری جمعی، از اهمیت مجمع عمومی و شریک کردن توده کارگر در تصمیم گیری ها، نداشت و به آن متکی نشد. علیرغم اینکه کارگران هرروز در کارخانه حضور داشتند و چندین تجمع اعتراضی نیز بر پا کردند با اینهمه مجمع عمومی کارگری برپا نشد. تجمع اعتراضی کارگران با مجمع عمومی تفاوت دارد. مجمع عمومی یعنی عموم کارگران جمع میشوند و دسته جمعی با رای دادن یا دست زدن و هورا کشیدن تصمیم گیری میکنند. مجمع عمومی بزرگترین پوشش برای حفظ رهبران اعتصاب است. در مجمع عمومی کارگران صحبت میکنند، صحبت رهبران خود را می شنوند و در تصمیم گیری شرکت میکنند و مسئولیت میگیرند. در طول این اعتصاب، باید هرروزه مجمع عمومی برگزار میشد و در آن از آخرین مسائل مربوط به اعتصاب صحبت و تصمیم گیری جمعی میشد. مجمع عمومی قدرت کارگر را به او نشان میدهد. کارگر پراکنده ضعیف است، میتوانند مرعوبش کنند، میتوانند فریبش دهند، اما آنجا که کارگر جمع میشود احساس قدرت میکند. مجمع عمومی ظرف مهمی برای غلبه بر توطئه ها و رشد آگاهی و تجربه کارگران است. و مهمتر اینکه مجمع عمومی سنگ بنای یک تشکل واقعی کارگری است. تشکلی که از بالای سر کارگر و به شکل بوروکراتیک تصمیم نمیگیرد. و بعلاوه عملی ترین راه متشکل شدن کارگران است. با اینهمه در طول اعتصاب فعالین کارگری بتدریج به اهمیت حیاتی این مساله پی بردند. اطلاعیه آنها یک روز پس از اعتصاب که: "برای اینکه خواستهایمان را پیگیری کنیم، برای اینکه نگذاریم دوباره دستمزد ما را به عقب بیندازند، اخراجمان نکنند و نمایندگان دلسوزی که سخنگویان ما بودند را زیر فشار نگذارند هرهفته جمع می شویم و در مورد وضعیت خود و مسائل فوری کارمان تصمیم می گیریم. ما هر هفته روزهای پنجشنبه ساعت ١ تا ٢ جمع خواهیم شد و این را حق مسلم خود، تشکل واقعی خود می دانیم" بیانگر رشد سریع تجارب مبارزاتی کارگران نیشکر هفت تپه و درجه بالائی از خودآگاهی طبقاتی آنها را به نمایش میگذارد.
نقطه ضعف دیگر این بود که تلاش ضعیفی از جانب کارگران برای جلب همبستگی سایر مراکز کارگری و بخشهای مختلف مردم به عمل آمد. هرچند نفس اطلاع رسانی آنها بیشترین زمینه را برای ایجاد همبستگی فراهم کرد با اینهمه کارگران میتوانستند با اطلاعیه های خود و در مصاحبه های خود مدام مردم را به حمایت از مطالبات و اعتصاب خود فرابخوانند، با رهبران و فعالین کارگری در سایر مراکز تماس بگیرند و خواهان حمایت آنها بشوند، و از رسانه ها به بقیه مردم فراخوان بدهند.

نزدیکترین مردم همسران و اعضای خانواده خود کارگران بودند. کارگران البته چند بار تهدید کردند که چنانجه به خواستهای خود نرسند اینبار با خانواده های خود خواهند آمد. به یک معنی میتوان گفت که هنوز نیروی کارگران به میدان نیامده است. کارگران طرف مقابل را به نیروی ذخیره خود توجه میدادند و تهدید میکردند که این نیرو را هم به میدان خواهند آورد. کارگران سالها قبل این را عملی کرده و اهمیت آنرا دیده بودند. شرکت خانواده ها در مبارزه کارگران اعتصابی ابزار مهمی برای موفقیت و عقب راندن کارفرما و دولت است. این نیروئی است که همانطور که کارگران هفت تپه اعلام کردند درصورت عدم تحقق مطالباتشان در آینده در کنار کارگران اعتصابی به میدان خواهد آمد. همسران کارگران حق دارند و لازم است دوشادوش کارگران اعتصابی در مبارزه شرکت کنند. برای همبستگی تلاش کنند، خبررسانی را بعهده بگیرند، صندوق همبستگی مالی سازمان دهند، بالای چهارپایه بروند و سخنرانی کنند. این حق آنها است که در مجمع عمومی کارخانه نیز حاضر باشند، صحبت کارفرما را بشنوند، از تصمیم رهبران اعتصاب باخبر شوند و خود را در همه لحظات مبارزه شریک کنند. باید با هرنوع عقب ماندگی و هرنوع تفکر عقب مانده که آخوند محل و رسانه های حاکم ایجاد کرده اند و مانع حضور فعال همسران کارگران در مبارزه میشوند، مبارزه کرد.

تلاش طبقه حاکم و رسانه های آنها این است که نیروی ما به میدان نیاید، متحد و یکپارچه کنار هم قرار نگیریم، اعتصاب ما در بی خبری جامعه خفه شود، دستگیری رهبران کارگران را نه جامعه خبردار شود و نه به آن اعتراض کند. این موانع را باید گام به گام از پیش پا برداشت. این موانع را باید رفع کرد تا نیروی عظیم ما آزاد شود و به میدان آید.

بعد از اعتصاب:
روند اول اعتصاب با موفقیت به پیش رفته است. بعد از اعتصاب کارفرما و دولت بیکار نمی نشینند، سعی میکنند انتقام پیروزی را از کارگران بگیرند. اکنون اعتصابی در کار نیست و ممکن است بار دیگر احضارها و تهدیدها شروع شود. کارفرما و مدیریت نیز سعی در ایجاد تفرقه خواهند کرد و اگر فضا را مناسب ببینند ممکن است دست به اخراج بزنند. حفظ هوشیاری در مقابل این شرایط لازمه حفظ اتحاد و روحیه مبارزاتی درمیان کارگران است. تصمیم کارگران برای برگزاری منظم و هفتگی مجمع عمومی بهترین امکان را برای مقابله با این شرایط فراهم میکند. تلاش برای تشکیل منظم مجمع عمومی و تحمیل آن به کارفرما اکنون یکی از مهمترین وظایف پیش روی کارگران برای حفط اتحاد و حفظ روحیه مبارزاتی، برای متشکل ماندن، برای تصمیم گیری و مبارزه برای تحقق سایر مطالبات و در عین حال مقابله با توطئه ها و اذیت و آزارهای پس از اعتصاب است.

بزرگترین درس اعتصاب:
به بخشی از درسهای این اعتصاب اشاره کردم اما بزرگترین درس این اعتصاب این بود که کارگران به گوشه ای از قدرت عظیم خود پی بردند. به قدرت اتحاد و اعتصاب خود واقف شدند. در مقطعی که رژیم تمام نیرویش را برای ایجاد ارعاب در جامعه و ساکت کردن مردم معترض به میدان آورده است، کارگران نیشکر پوچی این تلاش ها را به همگان نشان دادند. نشان دادند که خبری از ارعاب نیست، برعکس این کارگران بودند که رژیم را مرعوب مبارزه خود کردند و به تسلیم کشاندند. این کارگران بودند که اعلام کردند نه سرکوب، نه دستگیری، نه وعده وعیدها آنها را متوقف نمیکند. این کارگران بودند که ضعف حکومت و نگرانی از ادامه اعتصاب و کشیده شدن اعتصاب به سایر مراکز کارگری را عیان کردند. در طول این اعتصاب ١٢٠٠٠ کارگر کشت و صنعت آنهم در همان منطقه تهدید به اعتصاب کردند. دانشجویان پاسخ دندان شکنی به احمدی نژاد دادند و مراسم های بزرگ و باشکوهی در دفاع از حقوق کودک در تهران و سنندج و برخی شهرهای دیگر براه افتاد. که همگی تاکیدی بر این بود که دیگر نمیتوان مرعوب کرد، که باید تسلیم اعتراض و خواست مردم شد. اعتصاب در هفت تپه، اعتراض در دانشگاه تهران، و مراسم های بزرگ دفاع از حقوق کودک بیانگر زنده بودن، پویائی، رشد، و رادیکالیسم عمیقی است که در اعماق جامعه، در میان بخش های مختلف مردم جریان دارد. بیانگر این است که مردم کوتاه نیامده اند و کوتاه هم نمیایند. عمیقا بیانگر این است که افکار حق طلبانه، آزادیخواهانه و سوسالیستی هرچه بیشتر در اعماق جامعه ریشه دوانده است و این مهمترین نقطه قوت امروز مبارزه آزادیخواهانه مردم در ایران است. اعتصاب هفت تپه در کنار مراسم های بزرگ دفاع از حقوق کودک و مقابله دانشجویان با احمدی نژاد بار دیگر شکست سیاست ارعاب حکومت و عمق جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را به نمایش گذاشت. *