در حاشيه مرگ دو کارگر ديگر در ايران خودرو

 

ناصر اصغرى

nasser_asgary@yahoo.com

محمود محمودى، کارگر کارخانه ايران خودرو روز ٢٩ مرداد، در حين کار در يک تصادف وحشتناک و دلخراشى جان خود را از دست داد. محمود که گويا راننده يک ماشين سمند بود، مشغول کار پست و نامه برى شرکت بوده است، در اثر برخورد با يک خودرو کفى جانش را از دست مى دهد. راننده خودرو کفى نيز متأثر از اين حادثه وحشتناک سکته قلبى کرده و او هم در جا جانش را از دست مى دهد. به گفته سايت kargaran.org راننده خودرو کفى منتظر بازنشستگى بوده و محمود نيز اولين روزى بود که به اين قسمت از کارخانه منتقل شده بود. در ماههاى گذشته نيز دو کارگر جوان به نامهاى پيمان رضى لو و اميد اولادى بر اثر فشار کار جانشان را از دست داده بودند.

محمود نيز همانند اکثر ما به قصد کار از خانه اش بيرون زده بود و به احتمال قوى تنها چيزى را که برايش برنامه نريخته بود، مرگ در حين کار بود. او هم مانند همه ما موقع خداحافظى از فرزندش، وى را در آغوش گرفته، بوسيده و بهش قول داده بود که اگر آخر ماه حقوقش را پرداختند، برايش عروسکى مى خرد. او هم مانند همه ما همسرش را بوسيده و به وى قول داده بود که موقع برگشت نيم کيلو گوشت با خود بياورد. محمود نيز همانند ما هزار و يک برنامه ديگر ريخته بود. او هم مثل راننده خودرو کفى انتظار داشت يک روز آخرين روزهاى کارش را در اين شرکت بگذراند و منتظر بازنشستگى باشد. اما قتلگاههايى که به ناحق نام کارخانه و محيط کار بر آنها گذاشته شده اند، همه اميد اين دو کارگر را چون دود به هوا برد.

اما سرنوشت اين دو کارگر مى توانست طور ديگرى رقم بخورد. مى شد و مى شود به مديريت کارخانه فشار آورد که يک فضا و شرايط انسانى بر کار حاکم کند. هيچ کارگرى نبايد در حين کار صدمه ببيند. اين را بايد تشکلهاى کارگرى تضمين کنند. اگر ايران خودرو همانند همه محيطهاى کار ديگر در ايران فاقد تشکل مستقل خود است، بايد رهبران کارگران همين امروز دست به کار شوند، تشکل خودشان را بزنند و جلوى اين فضاى وحشت را بگيرند. نه تنها مى شود محيطى امن بر اين کارخانه در فرداى پس از جمهورى اسلامى حاکم کرد، بلکه در همين جمهورى اسلامى هم بايد فشارها را بيشتر کرد و تا امن نکردن محيط کار، نبايد بر سر کار حاضر شد. يا اين و يا هم بايد منتظر اين شتر بود که فردا دم در خانه کارگر ديگرى بخوابد. کارگر ايرانى بايد آخرين دستآورد امنيتى حاکم بر محيط کار در جهان را براى خود بخواهد. کارگر ايران خودرو هم درست مانند کارگران در هر شرکتى در سوئيس و آمريکا و فرانسه، براى سرمايه دارش سود توليد مى کند. در نتيجه بايد حداقل همان خواستها را بخواهد. تشکل، دستمزد بالاتر، محيط کار امن، لغو قراردادهاى موقت، استخدام دائم، ساعت کار کوتاهتر و غيرو.

سرمايه دار در اين جامعه با اتکا به ابزار و فونکسيونهائى، انباشت سود بيشتر و سرمايه را تضمين مى کند. پشتش به سپاه، خانه کارگر، ارتش، انجمن هاى اسلامى، بسيج، رسانه ها، و غيره است. کارگر نيز درست بايد به ابزار و فونکسيونهائى که رفاهش را تأمين و تضمين مى کنند اتکا کند. مجامع عمومى، شورا، حزب، اعتصاب، تحصن، حمايت از مبارزات ديگر اقشار جامعه، فراخواندن جامعه براى حمايت از خواسته هايشان، راه اندازى بولتن هاى کارگرى و هزار و يک ابتکار ديگر، ابزارهاى اعمال قدرت کارگرانند. شرکتى مثل ايران خودرو که گويا يکى از بزرگترين کارخانه هاى آسيا مى باشد، شرکت نفت، توانير، ذوب آهن و غيره حتما هر يک دهها کارگر پيشرو دارد که هر کدامشان صاحب تجاربى است که مى تواند در مبارزات کارگران راهگشا باشند. نتنها بايد در هر محلى تشکل آن محل را سازمان داد، بلکه بايد اين تشکلها را با هم مرتبط کرد. بايد مبارزات پراکنده مان را به يک کانال مطمئن و مؤثرتر هدايت کنيم.

هيچ کارگرى را نمى توان در ايران پيدا کرد که از وضع زندگى اش و جمهورى اسلامى راضى باشد. اينکه کارگر تنها راه باقى مانده برايش اعتصاب و اعتراض است ديگر خود سران جمهورى اسلامى نيز آنرا اقرار مى کنند. حسن صادقى، رئيس کانون عالى شوراهاى اسلامى کار مى گويد: "چاره اى جز تجمع در مقابل سازمان تأمين اجتماعى نداريم." اينرا کارگران مبارز و مخالف جمهورى اسلامى بايد باور کنند و بدانند که شرايط براى اعتراض عليه روابط قرون وسطائى حاکم بر محيط کار صد چندان آماده است.