مجامع عمومى و کميته پيگيرى ايجاد تشکل هاى آزاد کارگرى در ايران

حسن صالحى


hasan_salehi2001@yahoo.com

تشکيل و اعلام موجوديت "کميته پيگيرى ايجاد تشکل هاى آزاد کارگرى در ايران"، بدون شک فصل جديدى در مبارزه طبقه کارگر ايران براى سازمانيابى خود است. به غير از دوره انقلابى بعد از انقلاب ٥٧ که کارگران اقدام به ايجاد شوراهاى کارگرى کردند، طبقه کارگر بدليل حاکم بودن خفقان آريامهرى و اسلامى از وجود تشکلهاى واقعى خود در چند دهه اخيرمحروم بوده است. امروز آنچه که عمدتا با اسم "تشکل کارگرى" در ايران وجود دارد، شوراهاى اسلامى کار هستند که تماما ضد کارگرى هستند و بر عليه منافع طبقه کارگر عمل مى کنند. کميته پيگيرى از قضا در واکنش به تلاش سازمان بين المللى کار براى جا زدن شورا هاى اسلامى بعنوان نمايندگان کارگران ايران تشکيل شده است. اينجا نيز کارگران علاوه بر تلاش دايمى براى منزوى و منحل کردن شوراهاى اسلامى، جواب رد محکمى به سينه نهادهاى ضد کارگرى زدند و از منافع خود در عرصه بين المللى نيز به دفاع برخاستند.

در مصاحبه هايى که سايت اينترنتى شورا با فعالين اين حرکت نوين کارگرى انجام داده است، تقريبا همه اين فعالين بر ايجاد تشکل هاى کارگرى بدست خود کارگران و همچنين مجامع عمومى کارگرى در کارخانجات تاکيد کرده اند. سئوال اين است که "کميته پيگيرى ايجاد تشکل هاى آزاد کارگرى در ايران" چگونه مى تواند خود را بر جنبش مجامع عمومى متکى کند؟

پاسخ من اين است که اگر اين کميته خوب کار کند مى تواند با ظرفيت و پتانسيلى که در خود دارد و با وجود استقبال نسبتا خوبى که در ميان کارگران از آن بعمل آمده است، محرک قوى اى براى ايجاد مجامع عمومى و انتخاب نمايندگان واقعى کارگران در سطوح مختلف باشد. معمولا استارت هر حرکت مهم و بزرگى را گروهى از انسانها مى زنند و تلاش مى کنند که ديگران را نيز بدور اهداف آن حرکت بسيج و گردآورى کنند. فائق آمدن بر ضعف نداشتن تشکل کارگرى در سطح منطقه اى، شهرى و سراسرى و در همانحال پرکردن جاى خالى نمايندگان واقعى کارگران بعنوان طرف مقابله با دولت و کارفرما و هر مرجع ديگرى، آن هدفى است که در پيش روى ما قرار دارد. بهمين منظور کميته اى از فعالين کارگرى تشکيل شده است که امضاى چندين هزار کارگر را در زير طومارش دارد. به نظر من اين به معناى يک سرمايه انسانى پرگوهر است. اين بمعناى وجود يک شبکه روابط وسيع و گسترده است که در کارخانجات مختلف و شهرک هاى کارگرى آدمها و چهره هاى خود را دارد. اگر به اين تصوير بکارگيرى روز افزون مجامع عمومى در اعتراضات و مبارزات جارى کارگرى را نيز اضافه کنيم، پى خواهيم برد که چه زمينه مناسبى براى برداشتن گام هاى بعدى وجود دارد.

به نظر من در اولين قدم، اين کميته با اتکا به فعالين خود و شبکه انسانى اى که دارد در يک محدوده معين، منطقه و يا شهرک کارگرى، کارگران را فرا بخواند که مجامع عمومى خود را براى انتخاب نمايندگانشان تشکيل دهند. مثلا به همت فعالين اين کميته، کارگران کارخانه هاى شرق تهران مجامع عمومى خود را ايجاد کنند و پس از بحث لازم در مورد تشکل هاى کارگرى نمايندگان خود را برگزينند. اگر در پيشبرد اين کار موفق شويم، سپس قادريم که مجمع و اجلاس نمايندگان کارگران کارخانه هاى شرق تهران را بوجود آوريم. با اين تير ما دو هدف را نشان گرفته ايم. هم نمايندگان واقعى و منتخب اين مراکز کارگرى معلوم شده است و هم شبکه هاى مجامع عمومى با يکديگر مرتبط مى شوند. خود اين امر به تقويت بدنه تشکل سراسر کارگران يعنى جنبش مجمع عمومى نيز مى انجامد. آيا اين کار انجام پذير است؟ پاسخ من به اين سئوال مثبت است. عملى است به اين دليل که اولا اشتهاى کار در يک سطح فراگيرتر در ميان رهبران و فعالين کارگرى وجود دارد. رهبران کارگرى دارند بعنوان رهبران اجتماعى بميدان مى آيند و اينجا و آنجا با اسم حود عرض اندام مى کنند. خود همين کميته پيگيرى ايجاد تشکل هاى آزاد کارگرى در ايران، شاهدى است بر اين ادعا. ثانيا به اين خاطر که صفوف دشمنان کارگران بهم ريخته است و امروز در مقايسه با سالهاى قبل تناسب قواى ديگر ميان رژيم از يکسو و کارگران و مردم از سوى ديگر حاکم است. ثالثا و از همه مهمتر عملى است چرا که هيچکس تا کنون نتوانسته جلوى تشکيل مجمع عمومى را بگيرد و مانع همه گير شدن آن در همه کارخانجات شود.

بحث من بطور خلاصه اين است که "کميته پيگيرى ايجاد تشکل هاى آزاد کارگرى در ايران" براى اينکه نقش رهبرى و هدايت کننده خود در پى ريزى ملزمات لازم براى تشکيل سازمانهاى سراسرى کارگرى را ايفا کند، بايد از جايى شروع کند. اين نقطه شروع مى تواند الگويى کاملا قابل تحقق از تشکيل مجامع عمومى در يک جغرافياى معين باشد که به تشکيل مجمع و اجلاس نمايندگان کارگران اين منطقه مورد نظر بيانجامد. اگر اين طرح و الگو موفق از آب آيد، مى توان آن را گسترش داد، همه گير کرد و در سطوح بالاتر شهرى، استانى و نهايتا کشورى به مرحله اجرا گذاشت. منتها صرفنظر از چگونگى تکامل اين روند، امرى که طبعا بايد در مورد آن مرتبا صحبت کرد، آنچه که همين امروز مهم است اين مى باشد که مثلا در منطقه شرق، غرب و يا جنوب تهران و يا شهرک صنعتى قزوين، تشکل و نهاد نمايندگان منتخب مجامع عمومى اين مناطق تشکيل گردد و اين نهاد بعنوان نماينده واقعى و قابل اعتماد کارگران در همه مسائلى که به شاغلين آن منطقه مربوط است طرف مقابله شود. يک الگوى خوب و موفق بسرعت فراگير خواهد شد. به نظر من يک شاخص مهم موفقيت کار کميته اى که تشکيل شده عبارت است از فراخوان دادن به تشکيل مجامع عمومى کارگرى و گسترش مجمع عمومى، مرتبط کردن مستمر و سازمانياقته مجامع عمومى از طريق تشکيل نشستهاى نمايندگان منتخب مجامع عمومى در يک قلمرو جغرافيايى معين و به اين ترتيب برداشتن قدم عملى براى تشکيلات واقعى کارگران در در ابعاد فراگيرتر و سراسرى است.

براى به سرانجام رساندن اين پروژه طبعا کار زيادى لازم است. ديدار و کفتگو با رهبران محلى کارگران، فايق آمدن بر مشکلات عملى که معمولا بر سر راه سبز مى شود، توضيح اهميت تشکيل مجامع عمومى و نحوه کار آن از چطور منظم کردنش تا انتخاب نماينده و ديگر ترتيبات درونى و تا تبديل کردن آن به يک جنبش متشکل کردن و متشکل شدن توده کارگر و غيره. اين کارها و اقدامات لازم ديگر، دست همه مدافعين طبقه کارگر و بويژه آن فعالين را مى بوسد که همت کرده اند و کميته پيگيرى ايجاد تشکل هاى آزاد کارگرى در ايران را تشکيل داده اند. دوره محروم بودن طبقه کارگر از تشکل سراسرى و واقعى خود به سر آمده است. تشکل سراسرى کارگران ايران را قدم به قدم بسازيم!