کارگران خباز! مردم آزاديخواه کردستان!

 

دو روز پيش مطلبى به نام «نامه فريب کارانه حزب سرگردان کمونيست کارگرى را افشاکنيد» به دستم رسيد که توسط فردى و با نيابت از باندى نوشته شده و در تاريخ ١١-٤-٢٠٠٤ روى يکى از سايتهاى معلوم الحال چاپ و پخش شده است.

بعد از مطالعه به اين نتيجه رسيدم که جهت اطلاع هر چه بيشتر مردم و نويسنده مطالبى را روشن کنم تا من بعد هر کس بدون آگاهى و چشم بسته و کورکورانه کسانى را مورد اتهام قرار ندهد. در نوشته نويسنده اول به خالد حاجى محمدى و عبداﷲ خوشپيام حمله شده به خاطر پخش نامه اى که گويا وبه بهانه اينکه به خط خالد و با امضاى عبداﷲ خوشپيام بوده است. اين به من ربطى ندارد چون آنها خود در جواب دادن به اين ياوه گويان مخير و خبره هستند. اما در مورد شخص خود و سنديکاى کارگران خباز نمى دانم نويسنده به کدام سند اتکا کرده که همگى ما را به يک جريان منتسب کرده است و عمدا بنده را به عضويت در حزب کمونيست کارگرى معرفى و اظهار داشته که «بعد از تحقيقى که ما (يعنى باند زحمتکشان) انجام داده ايم محمود نانوا هم سالم از آب در نيامد؟»

جناب نويسنده مى توانيد بفرماييد که بنده در کجا و کى خود را عضو حزب کمونيست کارگرى معرفى کرده ام؟ و يا کجا حزب کمونيست کارگرى مرا عضو و يا هوادار خود معرفى کرده است؟ آيا ايشان مدرکى براى ناسالم بودن من در دست دارند؟ و چرا علت ناسالم بودن مرا قيد نکرده است و يا شما از کسانى تحقيق کرده ايد که روزانه در قهوه خانه هاى شهر براى پيش برد اهدافتان به پخش مواد مخدر مشغول هستند و جوانان را معتاد و به مرگ تدريجى محکوم مى کنند؟!

جناب نويسنده زمانى «ابوبکر خوشپيام» کارگران خباز را-که حالا شما از آنها دعوت مى کنيد تا به فدراليسم شماها بپيوندند - به مبارزه در برابر کارفرمايان «کرد» دعوت مى کرد که خود شما آن وقتها در قهوه خانه هاى شهر سقز «جوکهاى ملا نصرالدين» را براى مردم تعريف مى کرديد تا شايد جان نازنينتان در امان باشد و حال که جانتان در امان است به قلم زنى رياکارانه و کذب گويى مشغول شده ايد.جناب نويسنده زمانى که دسته دسته کارگران خباز را به زندان مى بردند، اموالشان را تاراج مى کردند، آنها را آتش مى زدند و آنها را دسته دسته تنها به جرم دفاع از کارگران از کار اخراج مى کردند... شما و آن اعضاى فعالى که در نوشته خود به آنها اشاره نموده ايد کجا تشريف داشتند؟ شايد بفرماييد ان وقتها فعالانتان براى زنده ماندن به سوراخ رفته بودند و در خواب زمستانى فرو رفته بودند و منتظر چراغ سبزى از طرف ابرقدرتهاى اشغالگر به سر مى بردند. آقايان مبلغ فدراليسم جنبش کارگرى در ايران و کردستان به دنبال فدراليسم نخواهند رفت چون فدراليسم شماها خواسته سرمايه داران و قوم پرستان است . اين حنايتان هم رنگ باخته است و به کارگران ربطى ندارد. اگر به حافظه خود فشار بياوريد و تاريخ سنديکا را مطالعه کنيد در سالهاى ٧٩ و ١٣٨٠ کارگران خباز که حال شما و همفکرانتان پدرخوانده شان شده ايد، براى اعتراض به مصوبه استاندارى استان کردستان و خروج کارگاه هاى کمتر از پنج نفر، اطلاعيه هايى را پخش نمودند که بلا فاصله مورد حمايت انجمنهاى سراسر ايران قرار گرفت. و از خواسته هاى ما حمايت نمودند، وقتى کارگران بهشهر به خيابانها آمدند مورد حمايت کارگران ايران قرار گرفتند، وقتى به کارگران خاتون آباد حمله نمودند کارگران ايران همصدا حمله به صفوف کارگران خاتون آباد را محکوم و در چله انها از طرف پيشروان جنبش کارگرى تصويب شد که هر ساله در چنين روزى کليه کارگران ايران براى گرامى داشت ياد آن عزيزان از دست رفته ٥ دقيقه دست از کار بکشند و کارگران کردستان هم به اين اعتراضات پيوست اين کارگران هيچ وقت نمى خواهند براى رسيدن به فدراليسم کذائى هم طبقه هاى خود را از دست بدهند و به صفوف سرمايه داران کردستان بپيوندد.

جنابان فدراليسم چى ها جامعه سرمايه دارى بر اساس استثمار طبقه کارگر استوار است. گروه کوچکى از سرمايه داران بر همه چيز حاکمند، اکثريت جامعه که کارگران هستند صاحب هيچ چيز نيستند، سرمايه داران فرمان مى رانند، سرمايه داران استثمار مى کنند و کارگران استثمار مى شوند. پس نظام سرمايه دارى بر استثمار کارگران استوار است حال اين سرمايه دار چه کرد، فارس، لر، ترک و در هر لباس و زير هر نامى باشد ما کارگران را براى بقاى خود استثمار مى کند، به خون مى کشد، شکنجه و زندان مى کنند براى نمونه اگر حافظه شما فدراليست چى ها سر جاى خود باشد -که نيست!- بين جاده بوکان-مياندواب در کوره پزخانه هاى ساروقاميش همين کارفرمايان کرد بودند که کارگران را به جرم مطالبه حق خويش به چوبه دار کشيدند. از اين بگذريم به بحث اول برگرديم در نوشته آقاى فدراليست چى آمده بود که ما چرا نوشته هاى خود را با نام واقعى خود پخش مى کنيم؟ جنابان! ما برابرى طلب و ازاديخواه هستيم و براى اين تفکرات از جان و مال هم گذشته ايم، براى من مهم نيست که در خانه و يا زندان باشم چون من هيچ چيز ندارم که از دست بدهم به جز زنجيرهاى دست و پايم .

محمود صالحى يکى از کارگران خباز سقز

٢٨.١.٨٣