الگوهاى تازه در مقابل جنبش کارگرى 

اصغر کريمى

 (بخش اول)

محسن ابراهيمى: اخيرا نوشته ات تحت عنوان "اعتصاب مدرسه انقلاب است" به صورت ضميمه انترناسيونال ٧٢ منتشر شده است. اين جزوه به کارگران نساجى کردستان تقديم شده است. هدفت از نوشتن اين مطلب در اين مقطع چيست؟

اصغر کريمى: از سازماندهى همبستگى بين المللى تا سازماندهى همبستگى و حمايت از اعتصابات يکديگر در داخل کشور راه درازى پيموده ايم. اين مسير بايد نوشته ميشد، بررسى و جمعبندى ميشد و در اختيار فعالين کارگرى قرار ميگرفت. علاوه بر اين گسترش جنبش اعتصابى در ميان کارگران و همينطور معلمان و پرستاران و تلاش براى ارتقاى اين اعتصابات تاکيد ديگرى بود بر ضرورت بحث در اين زمينه. اما ضرورت عاجل اين مساله از اعتصاب کارگران نساجى کردستان در سنندج براى من مطرح شد. اين اعتصاب را از نزديک و لحظه به لحظه دنبال ميکردم که حاوى تجارت و درسهاى مهمى بود و مرا واداشت اين مجموعه را به تفصيل بنويسم و در اختيار فعالين کارگرى قرار دهم. تلاش من در جزوه "اعتصاب مدرسه انقلاب است"، ارائه الگوئى براى يک اعتصاب با ديدگاهى تازه بود، ديدگاهى که من فکر ميکنم دارد جاى خود را باز ميکند و بسرعت همه گير ميشود. نکات بسيار زياد ديگرى هم درمورد اعتصاب هست که اميدوارم در فرصت ديگرى به آنها بپردازم. بعلاوه فکر ميکنم بيش از هروقت ضرورى است که فعالين کارگرى و رهبران اعتصابات تجارب مستقيم خود را بنويسند و در اختيار جنبش کارگرى قرار دهند. در اين مقطع بويژه لازم است که تبادل نظر گسترده اى در اين زمينه شروع شود. جنبش کارگرى امروز عميقا نياز به بررسى تجارت تاکنونى خود و ارتقاى اشکال مبارزه خود دارد.

محسن ابراهيمى: ٢٦ سال از عمر جمهورى اسلامى ميگذرد. در يک مقايسه ساده اوضاع امروز با سالهاى اول حکومت اسلامى و حتى ١٠ سال پيش، ميتوان مشاهده کرد که تغييرات مهمى در روندهاى سياسى، در موقعيت جمهورى اسلامى، موقعيت اپوزيسيون، موقعيت حزب کمونيست کارگرى و موقعيت جنبش کارگرى رخ داده است. بعدا سوالاتى در مورد جوانب مختلف اين موضوع مطرح خواهم کرد. اينجا فقط در اين مورد صحبت کنيد که در يک نگاه عمومى، جنبش کارگرى امروز، در قياس با سالهاى قبل چه تغييراتى کرده است؟

اصغر کريمى: طبقه کارگر هم بعنوان يک طبقه اجتماعى از همه اين روندهائى که شما به آن اشاره ميکنيد تاثير گرفته است و يا بهتر است گفته شود يکى از پرسوناژهاى اين تحولات بوده است. بررسى موقعيت امروز جنبش کارگرى بدون در نظر گرفتن اين روندها پوچ و بى معنى است. سالهاى شصت به بعد که انقلاب در هم کوبيده شد طبقه کارگر و رهبران آن و احزاب چپ و کمونيست هم در هم کوبيده شدند و به عقب رانده شدند و امروز که جنبش سرنگونى به جلو صحنه ميايد و رژيم را عقب ميراند جنبش کارگرى هم بمثابه بخشى از اين جنبش دارد جلو صحنه ميايد و موقعيت تعرضى ترى پيدا ميکند. جنبش کارگرى در يکسال اخير گامهاى مهمى به جلو برداشته است. از نظر اقتصادى ٢٦ سال است بى وقفه طبقه کارگر را عقب رانده اند، زندگى فلاکت بارى که به طبقه کارگر تحميل شده است ضربه سنگينى هم از نقطه نظر انسانى و سياسى و حتى با توجه به بيکارسازيهاى وسيع و تبديل کار استخدامى به کار قراردادى ضربه اى به ساختار طبقه کارگر وارد کرده است. کارگران موقعيت اقتصادى وخيم ترى پيدا کرده اند، بيکارى بطور تصاعدى افزايش يافته است، کار قراردادى دامنه وسيعترى پيدا کرده است، مراکز بيشترى تعطيل شده و يا در شرف تعطيل اند و ناامنى شغلى همه جا حاکم شده است و بازتاب منفى عميقى بر صفوف طبقه کارگر باقى گذاشته است. با اينهمه و عليرغم اين عقب راندنها سطح توقعات مرتب بالا رفته است و جنبش کارگرى به جلو آمده و تعرضى تر شده است. اين يک طغيان کور در مقابل غيرقابل تحمل شدن زندگى نيست، بلکه از هميشه پخته تر است. اينروزها زياد ميشنويم که کارگران در اعتراض به تبعيض و نابرابرى حقوق خود را با حقوق مديران مقايسه ميکنند، قبلا معلمان حقوقشان را با حقوق نمايندگان مجلس مقايسه کرده بودند. کارگران سنگ معدن البرز قرارداد مدير عامل اين شرکت با اعضاى هيات مديره را رو کردند که بر طبق آن مدير عامل ماهيانه بالاى سه ميليون حقوق ميگيرد و کارگران حقوق ناچيز خود را با مدير عامل مقايسه ميکنند. کارگران پارس مينو ميگويند در حالى که مديران شرکت ميليونها تومان درآمد دارند دستمزد يک کارگر با سابقه کمتر از ١٦٠ هزار تومان است. کارگران قراردادى ايران خودرو که از حمايت کارگران رسمى اين شرکت هم برخوردارند ميگويند در حاليکه کارگران رسمى در برخى کارخانجات از بسيارى مزايا برخور دارند چرا ما از اين مزايا برخوردار نيستيم. کارگران نساجى کردستان آنقدر بر خواست حقوق روزهاى اعتصاب پافشارى کردند تا آنرا از اداره کار و مديريت گرفتند. کارگران فومنات در اعتراض به سرکوب خود گفتند که بايد معلوم شود نيروهاى انتظامى يگان ضدشورش را براى سرکوب چه کسى فرستاده اند و بدنبال تکذيب نيروهاى انتظامى شواهد و مدارک کافى نشان دادند تا آنها را سکه يک پول کنند. ميگفتند اگر آنروز اسلحه را از دست سربازان ميگرفتيم خون به پا ميشد. اين زبانى است که کارگران با آن حرف ميزنند، اينرا هيچوقت به اين شکل نديده بوديم. کارگران دارند تلاش ميکنند تا مسائلشان در رسانه ها منعکس شود، به سازمانهاى کارگرى بين المللى نامه مينويسند، در مقابل دادگاه و بازجوئى با روحيه کاملا متفاوتى ظاهر ميشوند، حتى در زندان دست به اعتراض ميزنند و از فعاليت هاى خود دفاع ميکنند و کوتاه نمى آيند. فعالين کارگرى دارند در ابعاد اجتماعى هويت پيدا ميکنند و به چهره هاى سرشناس تبديل ميشوند، به اسم خود اطلاعيه ميدهند، فراخوان ميدهند و اين عرصه را دارند از انحصار شخصيت هاى طبقات حاکم در مياورند. اينها تغييرات مهمى است که در مقياس گسترده اى دارد صورت ميگيرد. يک فاکتور مهم در ايجاد اين فضا حضور تبليغاتى و تشکيلاتى حزب کمونيست کارگرى و رهنمودهاى هرروزه حزب است. حزب در صحنه سياسى کشور حضور فعال و برجسته اى دارد و طبقه کارگر را در سياست نمايندگى ميکند. جامعه را به چپ ميچرخانه و جامعه که به چپ ميچرخد يک پارامتر مهم به نفع پيشروى طبقه کارگر محسوب ميشود. بى دليل نيست که در اوج تعرض اقتصادى و تحميل شرايط غيرقابل توصيف اقتصادى به طبقه کارگر و در اوج ناامنى شغلى اعتصابات اينچنين رشد ميکند و طولانى مدت تر و پخته تر و سازمان يافته تر ميشود. اين مساله بويژه روى رشد خودآگاهى طبقه کارگر و طيف پيشرو و راديکال در جنبش کارگرى تاثيرات محسوسى باقى گذاشته است، سطح توقع و انتظارش بشدت بالا رفته است، دست به اشکال موثرتر و مدرن ترى از مبارزه ميزند، مطالبات پيشروترى طرح ميکند، بهتر نيروى کارگران را به ميدان مياورد، محدودنگرى سابق را ندارد و به همه مسائل مربوط به کارگر و جامعه و مسائل بين المللى حساس است و عکس العمل نشان ميدهد. طيف پيشرو جنبش کارگرى در مقايسه با مقطع انقلاب ٥٧ و حتى در مقايسه با دو سال قبل عميقا رشد کرده است، بسيار هوشيارانه تر عمل ميکند، بسيار اجتماعى تر و طبقاتى تر و سياسى تر به روندهاى سياسى و فکرى جامعه و نقش و موقعيت خود طبقه کارگر نگاه ميکند و اين طبعا بر جنبش کارگرى تاثيرات عميق و مهمى بر جاى ميگذارد. اين يک اتفاق بسيار مهم سياسى در تاريخ اين کشور است.

محسن ابراهيمى: برجسته ترين مطالبات کارگران در حال حاضر چه ها هستند؟ نسبت به قبل چه فرقى کرده اند؟ کداميک از اين مطالبات کارگران خصلت سراسرى دارند؟ و کلا سراسرى شدن مطالبات کارگران و مبارزه سراسرى براى تحميل آنها به کارفرمايان و حکومت چه جايگاهى در کل مبارزه کارگرى دارد؟

اصغر کريمى: بگذاريد قبل از هرچيز يک نکته را توضيح دهم و آن اينکه آنچه کارگران در اعتراضات و اعتصابات خود و در ميزهاى مذاکره و در تومارها و نامه هاى اعتراضى شان مطرح ميکنند و به زبان مياورند با آنچه واقعا ميخواهند تفاوت دارد. آنچه رسما در اعتراضات بعنوان خواست مطرح ميکنند همه مطالباتى نيست که همين امروز به آن عميقا باور دارند. توازن قوا اجازه طرح بسيارى از مطالبات را به طبقه کارگر، و همينطور به ساير جنبشهاى اجتماعى، نميدهد. اگر اختناق نبود همين امروز شعار سرنگونى جمهورى اسلامى و آزادى زندانيان سياسى و دهها خواست و شعار مهم سياسى و اقتصادى در همين سطح در اعتصابات مطرح ميشد. اما آنچه به اشکال مختلف در اعتراضات طبقه کارگر در حال حاضر بيان ميشود حق تشکل و اعتصاب، افزايش دستمزد، بيمه بيکارى، لغو کار قراردادى، توقف اخراجها و بازگرداندن کارگران اخراجى، پرداخت فورى حقوق معوقه، حقوق ايام اعتصاب، کمک هزينه مسکن، بيمه هاى اجتماعى و درمانى، بهبود ايمنى و بهداشت محيط کار است که اين خواستها کم و بيش همه خصلت سراسرى دارند و مربوط به يک کارخانه معين نيستند. شايد برخى از اين خواستها تنها در يک اعتصاب معين طرح شده باشد اما اين به معنى غيرسراسرى بودن آن خواست نيست.

محسن ابراهيمى: لازم است همين مقايسه در رابطه با اشکال مبارزه کارگرى انجام شود. کارگران در ٢٦ سال گذشته به دهها شکل مبارزه متوسل شده اند. اما اين اشکال منظما تغيير کرده اند. برجسته ترين اشکال مبارزه کارگرى در حال حاضر که متفاوت از گذشته است چه ها هستند؟ کداميک از اين شيوه هاى مبارزه، کارگران را در موقعيت قدرتمندترى براى تحميل مطالباتشان قرار ميدهد؟

اصغر کريمى: اعتصاب هنوز هم مهمترين حربه طبقه کارگر است. نقطه قدرت طبقه کارگر اين است که اهرمهاى توليد را در دست دارد و اگر اراده کند همه چرخها از حرکت ميايستد. اعتصاب يعنى بکار گرفتن اين نقطه قدرت. بورژوا مزد کارگر و در واقع کار و زندگى کارگر را در گرو خود دارد اما کارگر هم چرخهاى توليد و حتى زندگى خود بورژوا را در دست دارد و هروقت اراده کند همه را ميخواباند و کل جامعه را تکان ميدهد. تغيير مهمى که در ماههاى اخير صورت گرفته گسترش کمى اعتصابات و کشيده شدن اعتصاب در ابعادى وسيعتر به برخى مراکز مهم صنعتى از يکطرف و از طرف ديگر طولانى تر شدن اعتصابات، پافشارى بيشتر براى تحقق مطالبات بطوريکه در برخى مراکز در عرض يک ماه حداقل سه بار اعتصاب شده است و بر خواستها پافشارى شده است. بعد از اعتصاب شانزده روزه نساجى کردستان در سنندج، کارگران رينگ سازى مشهد، کارگران پارس مينو، کارگران ذغال سنگ البرز غربى هم به اعتصابات متعدد و طولانى مدت روى آورده اند. اتکا به نظرات و راى کارگران از طريق مجمع عمومى، اتکا به حمايت بين المللى و نيز به همبستگى ساير کارگران وجه ديگر اين تغييرات است. اينها يک جهش کيفى را نشان ميدهد که به همت رهبران کارگرى و طيف کارگران کمونيست متحقق شده است. مساله مهم سرايت دادن اين تغييرات به ساير مراکز کارگرى و جوش دادن مراکز مختلف به يکديگر است. گام بعدى در جنبش کارگرى، حاکم شدن اين تغييرات به همه اعتصابات و شکل گيرى اعتصابات فراکارخانه اى و منطقه اى است. حزب به سهم خود مشغول تلاش گسترده اى در اين راستا است و دست همه فعالين کارگرى را که در اين حرکت سهيم هستند به گرمى ميفشارد.

محسن ابراهيمى: کارگران ايران از حق تشکل برخوردار نيستند. از تشکلهاى توده اى محرومند. اين وضعيت، مخصوصا در دوره هايى که دستگاه سرکوب کارايى بالايى دارد کار سازماندهى اعتصابات و اعتراضات کارگرى را به طور جدى مشکل ميکند. اما با اين وجود در سالهاى اخير ما شاهد اعتراضات وسيع کارگرى بوده ايم که بدون ترديد هيچکدام بدون تکيه کردن به درجاتى و اشکالى از سازماندهى امکانپذير نميشد. کمى در مورد ابعاد اين مشکل و اينکه کارگران تا چه حد توانسته اند بر آن فائق آيند صحبت کنيد.

اصغر کريمى: کارگران حق تشکل ندارند اما تلاش براى متشکل شدن، امروز به يک جنبش گسترده در ميان کارگران تبديل شده است. اينرا همه جا ميتوان مشاهده کرد. متشکل شدن و متشکل کردن به يک مشغله مهم فعالين کارگرى تبديل شده است. شوراهاى اسلامى مدتهاى طولانى است که جائى در ميان کارگران ندارند، و محافل کارگرى در تلاش گسترده براى ايجاد سازمانهاى کارگرى مستقل از دولت اند. تومارى که به تازگى از طرف جمعهائى از فعالين کارگرى منتشر شده و هزاران نفر آنرا امضا کرده اند نشانه اى از يک تلاش گسترده براى متشکل شدن است.

در عين حال طبقه کارگر فاقد هرگونه تشکلى نيست. محافل و شبکه هاى مبارزاتى بسيار زيادى در ميان کارگران وجود دارد که اعتصابات و مبارزات را عملى ميکنند. همه شواهد دال بر آن است که شبکه هاى کارگرى در سالهاى اخير گسترده تر و فراکارخانه اى تر و فراشهرى تر شده و همين امکان همبستگى ها و تومارها را فراهم کرده است. بعلاوه بسيارى از اعتصابات بر مجمع عمومى کارگرى متکى است که امکان دخالت مستقيم توده کارگر را فراهم ميکند و پايه شوراهاى کارگرى را ميسازد. اعتصاباتى که بر مجمع عمومى متکى است، در مقايسه با ساير اعتصابات بسيار متحدتر، قدرتمندتر و موثرتر است، بر خواستهاى اساسى ترى تکيه ميکند و بيشتر به نتيجه ميرسد. يک تجربه موفق و قابل ذکر، اعتصاب کارگران نساجى کردستان بود که بر مجمع عمومى و راى گيرى از کارگران متکى بود و اين نقطه قوت مهم اين اعتصاب و يک دليل پيروزى آن بود. مجمع عمومى را بايد همه جا براه انداخت. بايد جنبش مجمع عمومى را دامن زد. بايد طورى شود که با هراتفاقى کارگران بگويند جمع ميشويم و تصميم ميگيريم. بايد کارى کرد که هر تعرض کارفرما خودبخود کارگران را به ياد تشکيل مجمع عمومى بيندازد.

محسن ابراهيمى: تقابل ميان مردم و جمهورى اسلامى افت و خيز داشته اما نسبت به قبل هميشه پيشروى داشته است. در خيلى از اعتراضات سالهاى گذشته (مشخصا در سالگردهاى ١٨ تير و ١٦ آذر) مردم علنا و به اشکال مختلف شعار سرنگونى جمهورى اسلامى داده اند. مسلما کارگران هم در اين اعتراضات به عنوان آحادى از مردم شرکت داشته اند. با اين وجود اعتصابات کارگرى عموما بر سر خواستهاى کارگرى و يا به عبارتى صنفى بوده است اگر چه در موارد زيادى اين اعتصابات به کشمکش و تقابل با ارگانهاى دولتى و دستگاه سرکوب حکومت اسلامى منجر شده است و به اين معنا سياسى شده است. اگر اين يک تصوير واقعى است، در اينصورت، اعتصابات و اعتراضات کارگرى براى مطالبات صنفى، چه نقشى در کل کشمکش سرنگونى طلبانه مردم با جمهورى اسلامى دارد؟

اصغر کريمى: دو قطبى مبارزه سياسى و صنفى لااقل در شرايط ايران موضوعيت ندارد. اگر قبول داريم که در جمهورى اسلامى فوتبال و موسيقى و رقص و حجاب و پوشش و روابط جنسى ميان آدمها سياسى است و هرکدام از اينها دهها بحران سياسى براى حکومت ايجاد کرده است، مسلم است که اعتصاب کارگر هم صنفى نمى ماند، سپاه بلافاصله با آن طرف ميشود و فورا سياسى ميشود، آنجا هم که دولت وارد نشود بشدت آنرا زير نظر دارد و مراقب است که از کنترل خارج نشود. در فرانسه امکان دارد ده هزار کارگر وارد اعتصاب شوند و مساله در چهارچوب رابطه اتحاديه هاى کارگرى با اتحاديه کارفرمايان، و به اين معنى در يک چهارچوب صنفى، حل و فصل شود اما در ايران اگر ده هزار کارگر وارد اعتصاب شوند بلافاصله فضاى سياسى کشور تغيير ميکند و از پائين ترين تا بالاترين سطوح ارگانهاى رژيم وارد ميدان ميشوند تا آنرا بخوابانند و اگر صدهزار کارگر حول دستمزد دست به اعتصاب بزنند همه ميفهمند که اين مقدمه قيام و انقلاب است.

بعلاوه طبقه کارگر بيش از هرطبقه ديگرى خواهان سرنگونى فورى جمهورى اسلامى است. اين اختناق است که اجازه طرح صريح و علنى سرنگونى را به طبقه کارگر نميدهد. اما اينرا به سادگى و به همين شکل الزاما نميتوان به همه کشورهاى اروپائى تعميم داد. توده هاى وسيع کارگر ميدانند و ترديدى در اين ندارند که بهبود شرايط اقتصادى آنها در گرو سرنگونى رژيم است و نه انتخابات و عوض شدن دولت و کابينه و بازيهاى مشابه. به اين معنى مبارزه کارگر کاملا سياسى است. رژيم در مقابل اعتصابات مى ايستد و به همين دليل تحميل عقب نشينى به دولت و کارفرما هم يک پيروزى سياسى براى کارگران و براى کل جامعه محسوب ميشود. با توجه به اين توضيحات اعتصابات و مبارزات امروز کارگران بخشى از مبارزه عمومى مردم براى سرنگونى حکومت است، به آن نيرو ميدهد و از آن نيرو ميگيرد. اما مبارزه کارگر با دانشجو فرق دارد. دانشجو ميتواند تظاهرات کند و شعار سرنگونى بدهد و فردا به دانشگاه برگردد. کارگر نميتواند. اين موقعيت را ندارد. اين ريسک را نميتواند بکند. زمانى شعار سرنگونى و مستقيما سياسى ميدهد که مطمئن باشد که کار رژيم تمام است. اعتصابات کارگرى بخشى از مبارزه عمومى مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى است و کم و بيش همراه با آن افت و خيز ميکند.

محسن ابراهيمى: اخيرا با گسترش اعتراضات کارگرى مشاهده ميشود که شوراهاى اسلامى تعرضى تر در مقابل جمهورى اسلامى حرف ميزنند و نيروهاى انتظامى به عنوان غمخوار کارگران ظاهر ميشوند. حتى يکى از مقامات دستگاه سرکوب در رشت در رابطه با اعتصاب کارگران نساجى فومنات براى کارگران اشک تمساح ميريخت که نيروهاى انتظامى در مقابل اين قشر رنجديده قرار نميگيرد. موضوع چيست؟

اصغر کريمى: استيصال رژيم. رژيمى که بيست سال قبل روزى صد و دويست اعدام ميکرد و با افتخار از رسانه هايش اعلام ميکرد، رژيمى که به اعتصاب کارگر براى بهبود شرايط زندگى اش مارک تحريکات ضدانقلاب و شيطان بزرگ ميزد و سرکوب ميکرد، امروز ديگر جرات سرکوب خيلى آشکار ندارد. اين به معنى اينکه سرکوب نميکند و فعالين کارگرى را تحت فشار نميگذارد و تهديد نميکند نيست. بلکه دامنه سرکوب بشدت کاهش يافته است، دستگيرى فعالين کارگرى خيلى کم اتفاق ميافتد، رجزخوانى تمام شده است، و هرمورد دستگيرى و سرکوبى بيشتر از اينکه کسى را بترساند براى رژيم توليد دردسر ميکند. محاکمه فعالين اول مه سقز را نگاه کنيد، هر از چندگاهى يکى را محاکمه ميکنند، سه بار به بهانه اينکه قاضى در سفر است يا سرماخوردگى دارد محاکمه را عقب مياندازند و بعد که محاکمه ميکنند تصميمى نميتوانند بگيرند و پرونده روى دستشان مانده است. نساجى کردستان را نگاه کنيد بارها سراغ کارگران رفتند و گفتند حزب کمونيست کارگرى در اين اعتصاب دست دارد اما کسى تکذيب نکرد و مرعوب نشد. گفتند به خواسته هايمان جواب دهيد تا کسى دخالت نکند. آنها را خواستند بترسانند که هر روز اخبارتان روى سايتها ميرود. کارگرى گفته بود عصر قاطر سوارى نيست عصر اينترنت است. درمورد نساجى فومنات موضوع بسيار قابل توجه است. کارگران گوئى دنبال نيروهاى انتظامى گذاشته اند! نيروى انتظامى سرکوب "کارگران عزيز" را تکذيب کرد، اما کارگران با شواهد و مدارک و با جزئيات نشان دادند که چند نفر و از کدام ناحيه مجروح شده اند و در کدام بيمارستان بسترى شده اند، و خواستند بدانند که نيروى انتظامى يگان ويژه را براى سرکوب چه کسى فرستاده است؟ نيروى انتظامى جوابى نداد. نميدانست چه بگويد. چنان فضا اعتراضى است و سرکوب با اعتراض پاسخ ميگيرد که حتى شوراهاى اسلامى منطقه خواهان محاکمه و مجازات عوامل سرکوب شدند و کانون عالى شوراهاى اسلامى که بخشى از پيکره رژيم است گفتند اگر سرکوب کارگران تکرار شود به مجامع بين المللى شکايت ميکنند. اين بخوبى اوضاع کنونى، توازن قواى فعلى، موقعيت ضعيف رژيم، و شرايط مناسب براى پيشروى طبقه کارگر را نشان ميدهد. اوضاع کنونى به هزار زبان دارد کارگران را فراميخواند که به ميدان بيايند و سريعا خود را متشکل سازند.

١٠ فوريه ٢٠٠٥

پايان بخش اول

 (بخش ٢)

محسن ابراهيمى: نقش کارگران ايران در انقلاب آتى را چگونه ميبينيد؟ رهبرى انقلاب توسط طبقه کارگر هم از لحاظ سياسى و هم عملا يعنى چه؟ و آيا امکان اينکه طبقه کارگر در رهبرى اعتراضات سرنگونى طلبانه قرار گيرد وجود دارد؟ چه اتفاقاتى، چه فاکتورهايى طبقه کارگر را آماده ميکند تا در موقعيت رهبرى جنبش سرنگونى طلبانه و قرار گرفتن در راس انقلاب ايران باشد؟

اصغر کريمى: به نظر من موقعيت کارگران در انقلاب ٥٧ با انقلاب بعدى در ايران کاملا متفاوت است. در سال ٥٧ کارگران در شکستن کمر رژيم شاه نقش تعيين کننده اى داشتند اما در صحنه سياسى جامعه بعد از انقلاب فاقد حضور چشمگيرى بودند چون حزب خود را و برنامه و افق مستقل خود را نداشتند. اين بار نقش کارگران متفاوت خواهد بود، چرا که قبل از هرچيز حزب سياسى طبقه کارگر در صحنه حاضر است و کارگران را در صحنه سياست نمايندگى ميکند. و از طرف ديگر سطح آگاهى کارگران در مقايسه با سال ٥٧ بسيار ارتقا يافته است. کارگران پيشرو بسيار پيچيده تر و روشن تر از سال ٥٧ هستند. جايگاه خود را ميشناسند، تمايز احزاب و جنبشهاى مختلف را ميدانند، با چشم بازترى از هم اکنون به صحنه سياست در ايران و تحولات سياسى نگاه ميکنند، افق بسيار روشن ترى در مقايسه با سال ٥٧ دارند، توده ايسم جائى در ميان کارگران ندارد و احزاب طبقه حاکم نمى توانند به راحتى آنها را فريب دهند. بويژه نسل جديد انتظارات سطح بالائى دارد، تحصيلات بالاترى دارد، مدرن است و در عصر اينترنت پا به عرصه کار و سياست گذاشته است و اين فاکتورها با شروع انقلاب ابعادى باورنکردنى بخود خواهد گرفت. فعالين کارگرى از هم اکنون دارند نشان ميدهند که نميخواهند طبقه کارگر بى هويت باشد، رهبرانش گمنام باشند، سرشان را در لاک خودشان در کارخانه فرو کنند و مسائل فراتر از کارخانه را، سياست را، به جنبش هاى ديگر واگذار کنند. گسترش همبستگى و حمايت از مبارزات يکديگر که در حال نشو و نما است و روزبروز عرض و طول بيشترى پيدا ميکند، ابراز وجود برخى فعالين کارگرى و مقابله علنى و صريح با وزارت اطلاعات و دم و دستگاه سرکوب و تلاش براى جلب حمايت سازمانهاى کارگرى بين المللى و اقدام به جمع آورى طومار توسط کميته پيگيرى مطالبات کارگرى و اعتراض به سازمان جهانى کار و سازمان يافتن انواع نشريات کارگرى بخشى از تلاش ارزنده فعالين راديکال کارگرى براى دخالت در سرنوشت خود، به ميدان کشيدن نيروى خود، هويت دادن به خود و مبارزات و مطالبات خود و تبديل کردن مسائل و مطالبات طبقه کارگر به يک مساله اجتماعى است و از طرف ديگر بيانگر گسترش شبکه هاى کارگران معترض و راديکال است که نبض جنبش کارگرى را در دست دارند.

اين دو فاکتور، وجود حزب سياسى طبقه کارگر و تحرک وسيع طيف راديکال و کمونيست در ميان کارگران دو جزء مهم جنبشى است که زمينه ايفاى نقش رهبرى جنبش انقلابى و آزاديخواهانه مردم براى سرنگونى حکومت اسلامى و بنا کردن جامعه اى انسانى را فراهم ميکند. بر خلاف سال ٥٧ امروز پرچم روشنى وجود دارد که طبقه کارگر آنرا بلند کند، برنامه روشنى هست که کارگران پيشرو آنرا به قطعنامه هاى خود تبديل کنند و جنبش هاى اجتماعى پيشرو و آزاديخواهانه را هدايت کنند. حزبى هست که بويژه در دوره انقلابى وسيعا به آن بپيوندند و مسير تحولات را تعيين کنند. اين فاکتورها شرايط مناسبى براى رهبرى انقلاب فراهم ميکند. اما عليرغم همه اينها هيچ چيز از قبل تضمين شده نيست. علاوه بر سرکوب و فشارهاى کمرشکن اقتصادى، احزاب و جنبش هاى ديگر هم در تلاش اند تا مانع طبقه کارگر شوند. تلاش براى درست کردن چاله هاى انحرافى در مقابل مردم، پاپوش دوزى براى حزب کمونيست کارگرى و سانسور آن، و دهها توطئه ديگر هم در جريان است تا مانع انقلاب کارگرى در ايران شوند. اين ها هميشه فرض مبارزه و جزء صورت مساله است که بايد بر آن غلبه کرد. کارگران پيشرو بايد با حساسيت و هوشيارى به اين روندها نگاه کنند و نسبت به آن عکس العمل بسيار فعالى نشان دهند. مهمترين مساله پيش پاى کارگران پيشرو اين است که در صحنه سياست نمايندگى شوند تا کلاه سرشان نرود، تا قادر به رهبرى مبارزه توده اى مردم شوند. کم نيستند کسانى که تحت اين عنوان که کارگر خود بايد سرنوشت خود را بدست گيرد تلاش ميکنند کارگران را از حزب و حزبيت دور کنند، از توجه به مسائل مهم سياسى دور کنند و با اينکار عملا کارگران را در لاک خودشان فروکنند و سياست را به طبقات ديگر بسپارند. کارگران پيشرو اما بايد با اين تفکر و گرايش بشدت مقابله کنند و تضمين کنند که حزب از يک موجوديت سازمانى بسيار قوى در محيط هاى کارگرى برخوردار شود، نشان دهند که اتفاقا با حزب است که کارگر ميتواند نيرو بگيرد و سرش را در صحنه سياسى بالا نگهدارد. طبقه کارگر در انقلاب ٥٧ حزب خودش را نداشت، برنامه و افق مستقلى نداشت و شکست خورد. اينبار بايد با حزب خودش و با افق و برنامه مستقل خودش در صحنه سياسى ظاهر شود. بايد ميخ حزب را چنان کوبيد که همه جا حضورش محسوس باشد، در هر کارخانه و مرکز کارگرى حزب بايد حضور برجسته داشته باشد تا شکست نخورد. اين بزرگترين درس انقلاب ٥٧ است و فراخوان مهمى به هر فعال کارگرى براى پيوستن به حزب و تشويق ساير کارگران به پيوستن به حزب. اين بزرگترين مصاف پيشاروى کارگران پيشرو و راديکال است.

محسن ابراهيمى: در سالهاى قبل، به همت فعاليت حزب کمونيست کارگرى در خارج از ايران، توجه اتحاديه هاى کارگرى به بيحقوقى و سرکوب کارگران در ايران جلب شد. در ادامه اين تلاشها ما شاهد اعتراضات وسيع اتحاديه ها عليه جمهورى اسلامى و اعلام همبستگى با مبارزات کارگران در ايران بوده ايم. خود شما کمپينهاى مهمى، مثل کمپين عظيم و طولانى مدت بين المللى براى جلب همبستگى با مبارزات کارگران نفت در مقطع آذر ٧٥ تا فروردين ٧٦ پيش برده اى. کمى در باره نقش حزب کمونيست کارگرى در اين رابطه و آثار اين همبستگى بين المللى در مبارزه طبقه کارگر ايران صحبت کنيد.

اصغر کريمى: همبستگى بين المللى با کارگران ايران يک تاريخ ١٥ ساله دارد. يکى از فعاليت هاى بسيار برجسته حزب در خارج کشور شناساندن طبقه کارگر، آمال و آرزوها و مطالبات و مبارزات طبقه کارگر و بيحقوقى ها و محروميت هاى آن در سطح بى المللى بوده است. و اتفاقا اينهم نمونه بارزى از ضرورت تحزب کمونيستى براى کارگران است. شکل دادن به اين موج همبستگى از اقصى نقاط جهان و جلب توجه رسانه ها به آن بدون وجود يک حزب کمونيستى عملى نبود. بدون حزب چنين فعاليتى يا اساسا شکل نميگرفت و يا مطلقا چنين ابعادى پيدا نميکرد. دو دهه قبل حتى يک تصوير ضعيف از طبقه کارگر ايران در ميان سازمانهاى کارگرى و افکار عمومى بين المللى وجود نداشت. ما دست بکار شديم و در دل سازمان دادن اعتراض جهانى به سرکوب طبقه کارگر و اذيت و آزار و دستگيرى و شکنجه و اعدام فعالين کارگرى، تصوير يک جامعه عقب افتاده که گوئى هنوز شتر مهمترين وسيله نقليه مردم است را بسرعت عوض کرديم. هيچ سازمان کارگرى شناخت حتى مختصرى از طبقه کارگر ايران و مبارزاتش نداشت. اين تصوير بايد عوض ميشد تا همبستگى بين المللى معنى و مفهوم پيدا کند. اعدام جمال چراغ ويسى فعال اول مه سنندج و دستگيرى و تهديد به اعدام اعضاى يک محفل کارگرى در تهران شروع کمپين هاى حزب براى جلب حمايت سازمانهاى کارگرى از طبقه کارگر در ايران بودند. نشريات و اطلاعيه هاى حزب به زبانهاى مختلف اروپائى منتشر شدند و در اختيار سازمانهاى کارگرى و افکار عمومى قرار گرفتند، صدها فعال حزب در اين عرصه شروع به فعاليت کرد، ملاقات هاى زيادى با نمايندگان اتحاديه ها در اقصى نقاط انجام شد، مطالبات پايه اى طبقه کارگر در ايران مثل حق تشکل و اعتصاب و قراردادهاى دسته جمعى و غيره به سازمانهاى کارگرى در قاره هاى مختلف شناسانده شد. کمپين بسيار عظيم و جهانى دفاع از کارگران نفت در فاصله آذر ١٣٧٥ تا فروردين ٧٦ اوج اين فعاليت ها بود. صدها اتحاديه بزرگ و بين المللى و حتى بسيارى اتحاديه هاى محلى و کوچک در اروپا و آمريکاى شمالى تا استراليا و برخى کشورهاى آسيائى به سران جمهورى اسلامى نامه اعتراضى نوشتند، حکومت اسلامى را محکوم کردند و از خواستهاى طبقه کارگر حمايت کردند. اين کمپين چنان قدرتمند بود که در عرض چهارماه دهها بار اخبار آن از رسانه هائى که مطلقا تا آن زمان اسمى از طبقه کارگر نميبردند منعکس شد و به گوش مردم در ايران رسيد. با اين کمپين ميتوان گفت قدم مهمى به پيش گذاشته بوديم و به بخشى از اهدافمان رسيده بوديم. طبقه کارگر ايران و مطالبات و مبارزاتش و ماهيت ضدکارگرى جمهورى اسلامى در سطح بين المللى به همه معرفى شده بود. امکانات و آشنائى ها و روابط وسيعى ميان فعالين حزب و رهبران سازمانهاى کارگرى در اقصى نقاط شکل گرفته بود و حزب بعنوان سخنگوى کارگران ايران و طرف حساب سازمانهاى کارگرى در سطح جهان خود را تثبيت کرده بود و اين تداوم اين کمپين ها را هرجا و هرزمان لازم باشد براى حزب عملى کرد. بدنبال آن کمپين هاى بزرگ ديگرى از جمله کمپين براى آزادى محمود صالحى دبير سنديکاى کارگران خباز، عليه سرکوب و اخراج و بيحقوقى کارگران مهاجر افغانى در ايران، در دفاع از کارگران بهشهر، سقز، شهربابک و غيره توسط حزب سازمان داده شد. حاصل اين کمپين ها و فعاليت ها که استانداردهاى جديدى از ابعاد کمپين هاى بين المللى باقى گذاشت، تاثيرات مهمى بر فعالين کارگرى در ايران داشت. افق مبارزه کارگرى را بازتر کرد. اتکا به اين حمايت ها جا پيدا کرد. ديگر فعالين کارگرى خود را گمنام و ناشناخته نميديدند. بدنبال اين کمپين ها حکومت اسلامى دستش براى سرکوب مبارزات کارگرى و يا دستگيرى فعالين آن بشدت بسته شد. با اين فعاليت، عامل مهمى به نفع کارگران شکل گرفته بود و اين يک موفقيت سياسى براى طبقه کارگر بود. مطالبات پايه اى مانند حق اعتصاب و تشکل و آزادى بيان و غيره آنقدر تکرار شد و توسط حزب و سازمانهاى کارگرى مورد تاکيد قرار گرفت و تبليغ شد که جاى خود را در سطح جامعه نيز باز کرد و به خواستهائى شناخته شده و مورد تائيد همه تبديل شد.

امروز به يمن تداوم قدرتمند اين فعاليت، مساله چنان در ميان فعالين کارگرى جا افتاده و مورد استقبال واقع شده است که ديگر خود فعالين کارگرى مستقيما با سازمان هاى کارگرى مکاتبه ميکنند، تقاضاى حمايت ميکنند و يا با هر مبارزه و سرکوبى از حزب ميخواهند حمايت جهانى را سازمان دهد. بسيارى از سازمانهاى کارگرى نيز در مقايسه با گذشته عکس العمل سريعترى نشان ميدهند. اخيرا حتى شوراهاى اسلامى هم تهديد شکايت به مراجع بين المللى را به رخ رژيم کشيدند!

اما حمايت جهانى يکى از راههاى تقويت مبارزات کارگرى بود. طبقه کارگر نيروى بسيار بيشترى براى به ميدان کشيدن داشت. جلب همبستگى کارگرى در داخل کشور عرصه مهم ديگرى بود که از يک سال قبل جاى خود را در مبارزات کارگران باز کرد.

محسن ابراهيمى: اجازه بدهيد با تاکيد به همين نکته آخر که مطرح کرديد ادامه دهيم. همبستگى کارگرى در خود ايران اتفاق بسيار مهمى است. در يکسال گذشته و مخصوصا در ماههاى گذشته نمونه هاى زنده اى از همبستگى طبقاتى در ميان کارگران ايران مشاهده شده است. حمايت کارگران ايران خودرو از کارگران نساجى کردستان و نساجى فومنات و همچنين اعلام حمايت بيش از ده مرکز کارگرى در جنوب و تبريز نمونه هاى برجسته در ماههاى اخير هستند. کمى در مورد ابعاد اين همبستگى کارگرى، چشم انداز گسترش آن و نقش و جايگاهش در مبارزه طبقه کارگر صحبت کنيد.

اصغر کريمى: اين يک اتفاق مهم و شکوهمند در تاريخ جنبش کارگرى ايران است که زير اختناق راهى براى همبستگى با يکديگر پيدا ميکنند. اين مکمل همبستگى بين المللى کارگرى و در ادامه آن است. اين يک حرکت فراکارخانه اى و فراشهرى است که به همت کارگران پيشرو و کمونيست عملى شده است. اين حرکت از سال قبل شروع شد و امروز دارد جاى خود را هرچه بيشتر در ميان فعالين و محافل پيشرو کارگرى در مراکز مختلف باز ميکند. همانطور که اشاره کردى تاکنون مراکز کارگرى قابل توجهى از کارگران نساجى کردستان حمايت کرده اند. عليه کشتار کارگران شهربابک تحرک بى سابقه اى در ميان کارگران در سراسر کشور شکل گرفت. بعلاوه در هفته هاى اخير در چندين مورد شاهد حمايت کارگران استخدامى از کارگران قراردادى و اعتصاب متحدانه آنها بوده ايم. اين يک اتحاد طبقاتى و بسيار آگاهانه و هوشيارانه است. اين به کارگران اعتصابى در يک مرکز دل و جرات ميدهد، نميگذارد اعتصاب در يک کارخانه منزوى بماند و پنهان بماند. اين اقدامى مهم در جهت تبديل يک اعتصاب به مساله کل جامعه است، اين گامى در جهت تبديل مسائل طبقه کارگر به مسائل کل جامعه است. مزد به کل جامعه مربوط است، ايمنى محيط کار به کل جامعه مربوط است، آزادى تشکل و اعتصاب و بيمه هاى بيکارى و اجتماعى امر جامعه است، سن بازنشستگى و حقوق بازنشستگان همينطور. طيف کارگران پيشرو و کمونيست دارند با اينکار به جنبش کارگرى و به خود هويت ميدهند، به ساير کارگران الگو نشان ميدهند، راه نشان ميدهند و امر کارگر را به امر جامعه تبديل ميکنند. اين يک شيوه علنى و باز در مبارزه سياسى است که تا همينجا يک پيروزى سياسى بسيار مهم براى کارگران بوده است. (به خوانندگان اين مصاحبه توصيه ميشود دو مقاله از حميد تقوائى و اصغر کريمى در نشريه انترناسيونال شماره ٩، اسفند ١٣٨٢ و نشريه کارگر کمونيست شماره چهار، بهمن ١٣٨٢ را مطالعه کنند). حزب در اين زمينه نيز نقش مهمى ايفا کرد. از سال قبل طى مقالات و مصاحبه هاى متعدد و بى وقفه بر ضرورت اين کار تاکيد کرد، اهميت آنرا مرتبا در رسانه هاى حزب توضيح داد، فعالين کارگرى را به اين کار تشويق کرد و در برخى موارد توسط فعالين حزب در داخل آنرا سازمان داد و عملى کرد. با اين حال در اين زمينه هنوز در ابتداى راه هستيم. همبستگى با مبارزات يکديگر عرصه بسيار مهم و تعيين کننده اى در ارتقاى جبنش کارگرى و تبديل شدن اعتصاب به يک موضوع مهم و مطرح جامعه است. مساله اين است که نيروى کارگران فقط به داخل کارخانه محدود نيست. ساير مراکز کارگرى، مردم شهر، خانواده ها و مشخصا همسران کارگران به مثابه بخشى از طبقه کارگر بايد همراه با اعتصابات کارگرى به حرکت درآيند و دولت و کارفرما را تحت فشار قرار دهند. در چنين شرايطى اعتصاب به يک موضوع جامعه تبديل ميشود، در دل مردم جا باز ميکند، به کارگر هويت اجتماعى ميدهد و راه را بر تقويت جايگاه و وزن طبقه کارگر در سطح جامعه باز ميکند. در اين زمينه به تفصيل بيشترى در جزوه اعتصاب نوشته ام و توصيه ميکنم همه فعالين کارگرى آنرا مطالعه کنند. در اين زمينه نيز همانطور که در سوال قبل توضيح دادم گرايشى هست که مانع پيشروى فعالين کارگرى ميشود، که بايد توسط کارگران پيشرو پس زده شود. اين حرکتى است که امروز در دفاع از يک اعتصاب معين صورت ميگيرد و فردا به جنبشى طبقاتى براى بسيج نيروى طبقه کارگر، براى بسيج جامعه حول خواستهاى اساسى اين طبقه، حضور کارگر در صحنه سياسى و ايفاى نقش رهبرى جنبش عمومى و آزاديخواهانه مردم تبديل ميشود. کسانى که امروز در خود جنبش کارگرى به بهانه هاى مختلف جلو کارگران پيشرو را ميگيرند و اين کار را تحقير ميکنند متعلق به همان گرايشى هستند که سياست را به طبقات ديگر ميسپارند و کارگر را به سياهى لشگر طبقات ديگر تبديل ميکنند. همانها هستند که کارگران را از تحزب منع ميکنند. اين يک گرايش عقب مانده است که عملا مانع پيشروى کارگر ميشود و عقب ماندگى و محدودنگرى را در جنبش کارگرى تقديس ميکند.

محسن ابراهيمى: در ماههاى اخير، نمونه هايى از ابراز وجود علنى شخصيتهاى کارگرى و تلاشهاى علنى در ميان کارگران و همسران آنها براى مقابله با تهديدات دولت و دستگاه سرکوب مشاهده شده است. نمونه برجسته آن حرکت فعالين کارگرى اول مه سقز بود. اين يک سنت جديد در ميان کارگران ايران است و حاکى از يک تغيير مهم در سبک کار و مبارزه است. اين تغيير و اين سنت جديد چقدر مربوط به دوره اى است که ديگر دستگاه اختناق و سرکوب جمهورى اسلامى کارايى قبلى را ندارد؟ چقدر مربوط به تغيير آگاهانه سبک کار در ميان کارگران است؟

اصغر کريمى: چند نکته را بايد در اين زمينه اشاره کرد. مساله اين است که در هر اعتصابى رهبرانى در ميان کارگران قد علم ميکنند، جلو ميافتند، با شجاعت سينه سپر ميکنند و سخنگوئى کارگران را بعهده ميگيرند. ايراد کار اين است که با توجه به رهبرى علنى مبارزه توسط اينها، رژيم و جاسوسان و وزارت اطلاعات اينها را ميشناسد، اما کارگران مراکز ديگر آنها را نميشناسند، خانواده هاى کارگران آنها را نميشناسند، مردم آزاديخواه آنها را نمى شناسند و اين اتفاقا ضربه پذيرى آنها را بيشتر ميکند. رژيم ميتواند در خلوت آنها را دستگير کند، تحت فشار قرار دهد و صداى کسى هم درنيايد. زمانيکه ما براى اولين بار از سازمانهاى کارگرى خواستيم علنا از اين فعالين کارگرى با اسم و رسم حمايت کنند و به جمهورى اسلامى اعتراض کنند و سدى در برابر سرکوب کارگران و فعالين کارگران شوند، کم نبودند گروههائى که به اسم چپ و مدافع کارگر شروع به افشاگرى عليه ما کردند. اما خيلى زود معلوم شد که سياست ما بشدت به نفع رفقاى کارگر عمل کرد، فشار رژيم روى آنها کمتر شد و اکنون خوشبختانه خود فعالين کارگرى متوجه حقانيت اين سياست حزب شده اند و از آن استقبال ميکنند. خفقان قطعا عامل خيلى از نگرانيها و ترس و لرزها و محافظه کاريها ميشود اما اين روحيه در کنار اختناق سياسى به سنتى در جنبش کارگرى مربوط ميشود که نهايتا پشت آن برخى گروههاى سياسى قرار دارند که کارگر را از ظاهر شدن در سطح جامعه برحذر ميدارند و به کارگر صرفا به عنوان يک صنف نگاه ميکنند نه يک انسان اجتماعى، دقيقا با همان ديدى که کارفرما به کارگر نگاه ميکند. اين طرز تفکر در سالهاى گذشته بشدت کمرنگ شده و سياست حزب جاى خود را در ميان بخش وسيعترى از فعالين و رهبران کارگرى باز کرده است. البته فاکتور مهمى را نميتوان از نظر دور داشت و آن توازن قواى کنونى است که رژيم را دست به عصاتر کرده است و اين قطعا امکان بيشترى به کارگران در ابراز وجود علنى ميدهد اما همانطور که اشاره کردم، اين يک سنت غيرکارگرى بود که مانع ابراز وجود رهبران راديکال کارگرى ميشد و هنوز هم ميشود. بهرحال اين روحيه دارد جاى خود را به يک روحيه واقعا کارگرى، تعرضى و اجتماعى ميدهد. اين بايد به الگوى همه فعالين کارگرى تبديل شود. اين مسيرى در جهت پيشروى طبقه کارگر است و جاى اميدوارى است که توسط طيف هرچه گسترده ترى از کارگران و فعالين کارگرى مورد توجه قرار گيرد. بويژه از فرجه اى که با توجه به ضعف و استيصال جمهورى اسلامى ايجاد شده است بايد با هوشيارى استفاده کرد. حزب کمونيست کارگرى نيز با تمام قوا براى جا انداختن اين مساله تلاش ميکند. ٭