عليه پاکسازى قومى اعتراض کنيم!

سياوش دانشور

در ايران مذهب و فاشيسم ضد افغان و ضد "خارجى"، مانند دو مار افعى، به جان شهروندان افغانستانى افتاده اند. رژيم اسلامى دور جديد سياست پاکسازى قومى را در معيت سازمان ملل با اتکا به دستجات نژاد پرست اسلامى با شدت تمام اعمال ميکند. قرار است تا پايان سال جارى "افغانستانى در ايران پيدا نشود"! قوانين وضع شده با ستادهاى پيگيرى طرح "سال خاتمه حقوقى وضعيت افغانها"، از نحوه گشتها و دستگيرى تا ممنوعيت آموزش و برخوردارى از همان بيحقوقى همگانى، از ممنوعيت اشتغال و کرايه آلونکى تا جريمه کسانى که اين قوانين را نقض ميکنند، وضعيت وخيم ميليونها شهروند افغانستانى را ترسيم ميکند. اين سياست رژيم اسلامى اعمال کوکلس کلانها، آريائى هاى دو آتشه، گرگهاى خاکسترى، و قوم پرستان فاشيستى را تداعى ميکند که تنها "هنر" آنها آدمکشى است. طبقه کارگر و مردم آزاديخواه ايران نبايد اين پاکسازى قومى را تحمل کند. امروز "افغانها"، فردا "عربها" و ديگر شهروندانى که متولد ايران نيستند! اين سياست زندگى محقرانه ميليونها انسان زحمتکش را متلاشى ميکند و در تنور تخاصمات و نفرت قومى ميدمد. اين سياست عليه طبقه کارگر و بشريت آزاديخواه است و بايد در نطفه خفه شود.

عده اى ميگويند چه کسى "خود ما" را نجات دهد؟ درد "خود ما" يکى دو تا نيست! به خاک سياه نشانده شده ايم، امروز و فردايمان نامعلوم است، فرصتى براى فکر کردن به "ديگران" نمانده است! اما بدبختى از همين جا شروع ميشود؛ از ديوارى که بين "خود ما" و "ديگران" کشيده اند. اين ديوار را بايد ويران کرد. اين "ما" و "ديگران" در دنياى واقعى وجود خارجى ندارد! اين "ما" و "ديگران" دست ساز است! محصول دولتهاى سرمايه دارى و جنبش ناسيوناليستى و ايدئولوگهاى واپسگراى آن است. بورژوازى به اين شيادى بزرگ بعنوان يک روش حکومت کردن نيازمند است. بويژه در دوره هاى بحران اقتصادى اين سياستهاى ارتجاعى بيش از هر زمانى در جامعه پمپاژ ميشود. رژيم اسلامى سرمايه داران جامعه را به قهقرا برده است. وقتى پدرى دختر نه ساله اش را در زير زمين خانه سر ميبرد، وقتى فرزند کشى آنهم براى دفاع از "ناموس" طبق قانون اسلام مجاز است، وقتى کودکان طعمه باندهاى فحشا و مواد مخدر اند، وقتى تن فروشى کودکان به وسيله امرار معاش خانواده تبديل شده است، وقتى شخصيت و حرمت انسانى لاى چرخ دنده بيکارى و فقر و اسلام و فحشا و تعصب ملى و صد کثافت ديگر له و لورده شده است، در چنين شرايطى بيش از هر زمانى "خارجى ها" مورد حمله قرار ميگيرند. کارگر افغانى را "عامل بيکارى" مينامند، "کرد" را در مقابل "فارس" و "عرب" را در مقابل "عجم" و "ترک" را روبروى "ارمنى" و همسايه را در مقابل همسايه ميگذارند! در چنين شرايطى جامعه مکانيسم دفاعى اش در مقابل ويروس تبليغات فاشيستى ضعيف ميشود. اينجاست که شعار "گليم خود را از آب بيرون بکشيم" باب ميشود!

طوق بردگى را بايد دور انداخت!

اما فصل مشترک تمام دردهاى ما نظام سرمايه دارى و جامعه طبقاتى است. بيکارى و فحشا و فقر و بى مسکنى و صدها مصيبت ديگر محصول اين نظام است. چه در ايران و ترکيه و پاکستان چه در آمريکا و فرانسه و آلمان. همه جا، خرافه ناسيوناليسم و قوم پرستى و مذهب، وسيله اى براى به بند کشيدن "ما" و "ديگران"، وسيله اى براى ايجاد تفرقه بين "ما" و "ديگران"، ابزارى براى کسب سود سرمايه و تحکيم پايه هاى حاکميت اين نظام جهنمى است. اين طوق بردگى است که به گردن ما آويزان کرده اند! در اين نظام پيشتر ما را بعنوان کارگر "خارجى" و "وطنى"، کارگر "شهرى" و "روستائى"، کارگر "فارس و کرد و عرب و بلوچ"، بعنوان زن و مرد، بعنوان "سياه" و "سفيد" و غيرو تقسيم کرده اند. سپس موقعيت اجتماعى و حقوق هر کداممان را در اين سلسله مراتب ارتجاعى تعيين کرده اند. براى ابقا و ابدى کردن اين وضعيت، مذهب و ناسيوناليسم و قوم پرستى را به جان "ما" و "ديگران" اندخته اند! نتيجه اينست که دست سرمايه دار و دولتهايشان براى به زنجير کشيدن "ما" و "ديگران"، براى تبعيض بين زن و مرد، براى تحميل حقوق نابرابر در خانواده و در جامعه، و حتى حقوق نابرابر پس از مرگ باز گذاشته شده است. اما همين در مورد سرمايه داران صدق نميکند. سرمايه اينجا "وطن" ندارد، "مليت" ندارد. منطقش سود است، قانون منفعت طبقه حاکمه است، هر آنچه که مانع کسب سود است کنار ميزند و متقابلا هر آنچه که به تحکيم حاکميت اش خدمت ميکند بکار مى اندازد، از قانون و دستگاه سرکوب و بورکراسى تا اشاعه سم مذهب و ناسيوناليسم و هر خرافه ديگر. اما کل صورت مسئله را نبايد پذيرفت.

در اول مه بايد عليه کل اين بساط بردگى بپا خيزيم. يک سياست محورى اول مه امسال بايد اعتراض عليه سياست پاکسازى قومى و فاشيسم ضد افغان رژيم اسلامى و اپوزيسيون راست باشد. در اول مه بايد صداى اعتراض به سياست پاکسازى قومى گوش سران حکومت و هرچه جوجه فاشيست بيرون حکومت را کر کند. در اول مه همبستگى طبقاتى و انسانى ما بايد صف ديگرى را در مقابل کل کمپ ارتجاع و سرمايه دارى در ايران بميدان بکشد. محکوميت اين سياست شنيع رژيم اسلامى و خواست برخوردارى از حقوق شهروندى براى تمام ساکنين ايران، و در اينجا شهروندان افغانستانى، بايد يک بند قطعنامه ها و يک محور سخنرانى هاى اول مه باشد. اين مرز بين ناسيوناليسم و انترناسيوناليسم است. اين مرز آزادى و ارتجاع است. اين بهترين سياست براى واکسينه شدن در مقابل فاشيستها و قوم پرستانى است که پشت در ايستاده اند. اين نقطه عزيمت مهمى براى جنبش آزادى و برابرى است. و مهمتر، اين مشخصه حرکت کارگرى اول مه و تعرض به مبناى اصلى اين سياستها يعنى منافع سرمايه و نظام سرمايه دارى است. در اول مه "همه ما" بايد عليه سرمايه و حاکميتش در ايران بپا خيزيم!