تجربه تشکلهاى کارگرى در کردستان

رحمان حسين زاده

 

به دنبال بهمن ماه ٥٧ و در شرايط انقلابى آنزمان تشکلهاى کارگرى متعددى در شهرهاى کردستان شکل گرفت. علاوه بر ايجاد تشکلهايى در تعدادى از رشته هاى کارگرى با ثبات تر در شهرها، تعداد زيادى از اين تشکلها حول موضوع اشتغال به کار و يا تامين وام بيکارى(اصطلاح و مطالبه اى که در آن دوران جاافتاده بود) يا بيمه بيکارى شکل گرفتند. علت اين بود که به دنبال تلاطمات سياسى در ايران، مراکز کارگرى و پروژه هاى زيادى تعليل شده بودند و خيل کارگران بيکار و بدون تامين، وسيعتر شده بود. اين واقعيت در آن دوره برجسته بود. در نتيجه آکسيونهاى اعتراضى، تحصن و اقدامات متعدد ديگرى در دستور کارگران قرار گرفت. به تعدادى از تشکلهاى ايجاد شده و اقدامات آنها در آن دوران ميپردازيم.

خانه کارگر سنندج : به دنبال قيام بهمن توسط کارگران شاغل تعدادى از فابريکهاى شهر، شرکتها، موسسات دولتى، نانوايى و شهردارى تشکيل شد. خود اين حاصل ارتباط خوبى بود که در بين رهبران رشته هاى مختلف کارگران وجود داشت، هيئت منتخب آن از نمايندگان رشته هاى مختلف کارگرى متشکل در آن بودند. از اقدامات اين تشکل سازماندادن تحصنى براى اخذ حقوق معوقه کارگران شهردارى، ايجاد تعاونى مصرف و صندوق مالى کارگرى است. خانه کارگر براى افزايش دستمزدها، تامين بعضى امکانات رفاهى و ايمنى در محل کارو بيمه درمانى و اجتماعى و گرفتن حقوق معوقه کارگران تلاشهاى موثرى نمود. همچنين ٨ ساعت کار روزانه را معمول نمود و اول مه ٥٨ را فراخوان داد. خانه کارگر در راهپيمايى مردم سنندج به طرف مريوان و در حمايت از کوچ مردم مريوان شرکت نمود. اين تشکل در جريان جنگ سه ماهه اول وقفه اى در فعاليتهايش ايجاد شد اما بعد فعاليتهاى خود را در سال ٥٨ و ٥٩ از سر گرفت.

شوراى کارخانه شاهو: کارگران به دنبال قيام و با تشکيل مجمع عمومى شوراى کارخانه را اعلام کردند. کنترل کارخانه را به دست گرفتند و اقدامات متعدد ديگرى را در دستور گذاشتند. شوراى شاهو به نسبت تشکلهاى کارگرى ديگر در برابر فشارهاى رژيم دوام بيشترى داشت وتا سال ٦١ فعاليت داشت. در سال ٦١ تعاونى مصرف کارخانه هم تشکيل شد. در اين سال بر اثر فشار رژيم فعاليت شورا تعطيل شد.

سنديکاى کارگران فصلى و پروژه اى سنندج : اين تشکل حول خواست اشتغال و يا بيمه بيکارى و مطالبه وام بيکارى شکل گرفت. در اولين مجمع عمومى يازده نفر براى رهبرى آن انتخاب شدند. سنديکا اقداماتى را در دستور کار خود گذاشت از جمله براى عده اى از کارگران بيکار شغل پيدا کرد و بقيه وام بيکارى گرفتند. براى دستيابى به اين خواسته ها تظاهرات بر پا نمودند. به طور مداوم به مشکلات کارگران و اوضاع محلات کارگرى و تلاش براى تامين امکانات زيستى بهتر در اين محلات از جمله لوله کشى، آب وبرق و غيره اقدام و مبارزه ميکرد. سنديکا جزو سازماندهندگان ماه مه ٥٨ بود و ازمصادره ارضى زحمتکشان روستا حمايت ميکرد. به دنبال هجوم رژيم به کردستان فعاليتهاى اين تشکل نيز متوقف شد.

سنديکاى خبازان شهر سقز : سنديکاى خبازان در بهار سال ٥٨ تشکيل و خيلى سريع ٢٠٠ تن از کارگران خباز عضو آن شدند. سنديکا در مجمع عمومى خود ٥ نفر را به عنوان کميته هدايت کننده برگزيد. براى افزايش دستمزد دست به اعتصاب زد. براى برگزارى ماه مه فراخوان صادر نمود و تا سال ٥٩ فعاليت آن ادامه پيداکرد. بعداز وقفه اى در فعاليتهاى خود را از سر گرفت.

خانه کارگر شهر مهاباد: کارگران فصلى و بيکار اقدام به ايجاد خانه کارگر نمودند. خواست آنها باز شدن شرکتهاى ساختمانى، اشتغال به کار و يا دريافت وام بيکارى بود. براى تحقق خواسته هاى خود در فرماندارى حدود ٤٠٠ نفر متحصن شدند. پنج نفر را به عنوان نماينده خود انتخاب کردند و هيئتى تدارکات تحصن را عهده دار بودند. براى جواب به خواسته هايشان نماينده خمينى و استاندار آذربايجان غربى به مهاباد آمده و اول کارگران را تهديد کردند، اما فايده اى نداشت و بعد توافق کردند که وام بيکارى پرداخت شود. سپس پرداخت آن قطع شد. اينکار با اعتراض جدى کارگران روبرو شد و در متينگ ٤ هزار نفره اى در سالن تربيت بدنى تجمع و راهپيمايى کردند و فرماندارى و اداره کار مهاباد را اشغال کردند. که بعداز مذاکرات مجدد دوباره پرداخت وام بيکارى از سر گرفته شد.

خانه کارگر پيرانشهر: حول خواست تامين شغل و يا وام بيکارى تشکيل شد. براى تحقق خواسته هاى خود اقدامات مبارزاتى جدى در دستور گذاشتند. از جمله براى دريافت وام بيکارى تظاهراتى را سازمان دادند و شعار ميدادند، "اتحاد اتحاد، نان، کار، آزادى" ودر پى آن تحصنى را هم در اين مورد سازمان دادند که موفق شدند وام بيکارى بگيرند. موفق شدند نماينده اى هم در شوراى شهر داشته باشند. دريافت مخارج زندگى براى خانواده هاى کارگرى بى بضاعت و دريافت اجناس به قيمتى ارزان براى کارگران از اقدامات ديگر آنها بود. يکبار جلو مقر حزب دمکرات تجمع اعتراضى برپا کرده و خواستار توضيح آنها در مورد ضبط کمکهاى فرستاده شده براى کارگران شدند.

اتحاديه کارگرى بوکان: در بهار ٥٨ اين اتحاديه هم اساسا توسط کارگران بيکار تشکيل شد خواست آنها اشتغال و يا پرداخت وام بيکارى بود. براى رسيدن به خواست خود در سالن شهردارى تحصنى به مدت چندين روز برپا شد. هيئتى از جانب رژيم تازه به محل تحصن آمد وادعا کرد که آنها به تحريک کمونيستها تحصن کرده اند و نمى خواستند به خواست کارگران جواب دهند که با اعتراص تند متحصنين روبرو شدند. عاقبت موفق به دريافت وام بيکارى شدند. فعاليتهاى اين تشکل نيز به دنبال يورش رژيم به کردستان پايان يافت.

سنديکاى بيکاران شهر بانه: کارگران حول خواسته هاى بيمه بيکارى و درمانى و ٨ ساعت کار در روز و پرداخت دستمزد براى روزهاى تعطيل متشکل شدند. در مجمع عمومى خود ٥ نفر را به عنوان شوراى رهبرى سنديکا انتخاب کردند. خيلى زود نزديک حدود ٦٠٠ تا ٧٠٠ نفر به عضويت آن در آمدند. حق واگذارى کار به متقاضيان و تعيين شرايط کار را در سطح شهر و اطراف به دست گرفتند و در اين رابطه اقدامات متعددى نمود. از مبارزات کارگران شاغل در بله کى، شرکت يگان و شهردارى و کارگران ساختمانى حمايت کرد. همين موجب شد تعداد زيادى از کارگران شاغل به عضويت آن در آيند. سنديکا با مبارزات خود و برپايى تحصن و اشغال فرماندارى و مخابرات، هيئتى از جانب دولت را به پاى مذاکره کشاند و موفق شد بيمه بيکارى براى بيکاران را تامين کند. راهپيمايى بزرگى را براى مطالباتى چون ٨ ساعتکار در روز، بيمه درمانى، تعطيلى روز جمعه با دستمزد ترتيب داد. کارگران شاغل راه پل و مراکز ديگر در اين تظاهرات شرکت کردند.

اتحاديه کارگران نقده: اين تشکل نيز براى وام بيکارى و يا حق اشتغال، کارگران را متشکل نمود. و براى اين خواسته ها مبارزه نمود. بر کار توزيع خواروبار در سطح شهر دخالت ميکرد.

کانون بيکاران شهر سردشت: در بهار ٥٨ تشکيل شد و تلاش آن جوابگويى به نياز بيکاران بود. تعدادى از کارگران شاغل هم عضو آن بودند. براى خواسته هاى خود تظاهراتى را برپا کردند. اين تشکل با تهديد حزب دمکرات روبرو شد و دوتن از اعضاى آن براى مدت کوتاهى توسط اين حزب دستگير شدند.

خانه کارگر اشنويه: کارگران بيکار، ساختمانى و کارگران محله سيدآباد خانه کارگر اشنويه را تشکيل دادند مبارزه اصلى آنها عليه بيکارى بود و براى وام بيکارى و يا اشتغال تلاش کردند. اين تشکل موفق شد به مدت دو ماه براى هزار نفر وام بيکارى متحقق کند.

به دنبال يورش نظامى رژيم اسلامى به کردستان در مرداد ٥٨ فعاليت تمامى اين تشکلها با وقفه جدى روبرو شد. اگر چه به دنبال جنگ سه ماهه اول و بيرون راندن نيروى نظامى و ادارى جمهورى اسلامى از کردستان، تعدادى از اين تشکلها دوباره فعاليت خود را احيا کردند، اما بنا به عواملى که در پايين به آن اشاره ميکنم، اين تشکلها عملا سير افول و فروياشى را طى کردند. در اين ميان تنها سنديکاى خبازان شهر سقز بعد از وقفه اى کوتاه در همان دوران، در حال حاضر هم به فعاليت خود ادامه ميدهد. اعضاى آن به نسبت دوران اوليه ايجادش چند برابر شده است. تلاشهاى زيادى را براى بهبود کارگران خباز به عمل آورده و به نقطه اتکاى آنها تبديل شده است. دفتر علنى اتحاديه نه تنها پاتوق کارگران خباز بلکه مورد مراجعه کارگران بخشهاى ديگر نيز در سقز هست و به سهم خود از تلاش و يارى رساندن به بخشهاى ديگر کارگرى کوتاهى ننموره است. از فعاليتهاى برجسته اين تشکل برگزارى مراسم علنى و بزرگ ماه مه در سالهاى ٧٧ و ٧٨ ميباشد.

علل افول و فروپاشى اين تشکلها

اشتباه است که علت فروپاشى تشکلهاى کارگرى و حتى تشکلهاى توده اى راديکال دوره انقلاب و ٢ سال بعدش را تنها با عامل سرکوب رژيم و تغيير تناسب قوا به نفع آن توضيح دهيم. در اين رابطه فاکتورهاى سياسى پايه اى در آن مرحله تاثير گذار بودند. بگذاريد خلاصه وار اشاره اى به آن بکنيم. لشکر کشى ضد انقلاب جمهورى اسلامى به دنبال پيام خمينى در ٢٨ مرداد ٥٨ به کردستان، روند سياسى جديدى را گشود. بررسى جوانب مختلف اين روند در اينجا مورد نظر من نيست ، بلکه تا آنجا به تاثيرات آن بر جنبش کارگرى و بر تشکلهاى کارگرى آن دوران مربوط است به نکاتى اشاره ميکنم. در ايندوره چند فاکتور جديد برجسته شدند. بار ديگر جنبش اعتراض همگانى و "همه با هم" عليه هجوم رژيم عروج کرد و مبارزه مسلحانه در مقايسه با اشکال توده اى و وسيع مبارزات و ازجمله مبارزات کارگران و زحمتکشان موقعيت و اولويت ويژه اى پيدا کرد. اين مناسبتى بود براى ادامه مقاومت و اعتراض سياسى عليه رژيم جمهورى اسلامى هم توسط بورژوازى و هم توسط مردم کارگر و زحمتکش و جريان چپ، البته هرکدام با انگيزه و اهداف خاص خود. يک وجه ديگر اين بود که جنبش اعتراضى در سطح سراسرى روند رکود و نزول را طى ميکرد، در نتيجه جنبش اعتراضى در کردستان خود را در مقابله با ضد انقلاب به قدرت رسيده تنها ديد. اين موضوع نيز به سهم خود مجال مانور بيشترى براى ناسيوناليسم موجود در کردستان و حزب مربوطه اش، يعنى حزب دمکرات و گرايش متعلق به جنبش ملى فراهم کرد که تا خواسته محلى و ملى را در قالب "خودمختارى" به صدر مسائل برانند. (ناگفته نماند حزب دمکرات تا اين زمان نقش حاشيه اى در کشمکشها و تحولات سياسى مهم آن دوره کردستان داشت. در دوران پر جوش و خروش قيام و تظاهراتها نقش نداشت و بعدا در وقايع مهمى چون جنگ در نوروز ٥٨ سنندج، مبارزات گسترده مردم مريوان و کوچ تاريخى آنجا رسما نيز عدم حضور خود را اعلام کرد و با اهداف اين مبارزات مخالف بود و در آن زمان به دنبال سازش و بند وبست با رژيم تازه و دولت موقت بازرگان بود). در واقع حزب دمکرات با افول جنبش راديکال کارگرى و توده اى مردم و با صعود ناسيوناليسم و مطالبه "خودمختارى" به نيروى دخيل در وقايع سياسى تبديل شد. در هر حال "جنبش مقاومت خلق کرد" و خواست خودمختارى و "طرحهاى ٢٦ماده و ٦ ماده" اساسا ذهنيت سياسى جامعه را شکل دادند. در اين فضا جنبش کارگرى و طرح مطالبات و خواستها و اقدامات مستقل کارگرى به عقب رانده شد. التقاط، ناروشنى جنبش کارگرى و پوپوليسم و مائوئيسم حاکم بر کومه له، که همچون سخنگوى چپ نقش مهمى داشت، مجال مرزبندى روشن را با جنبش خودمختارى طلبى و ملى را سلب نمود. کومه له در آنزمان عمدتا و عملا نقش جناح پيگير و راديکال جنبش ملى را ايفا و "خودمختارى دمکراتيک و وسيع" را نمايندگى ميکرد. نتيجتا جامعه در اين مقطع با خلا جنبش کارگرى راديکال و جريان کمونيستى روشن بينى روبرو شد که بتواند در عين سازمان دادن مقاومت و مبارزه عليه رژيم سرکوبگر و مبارزه براى رفع ستم ملى، افق و اهداف و خواسته کارگرى و کمونيستى و اشکال متنوع مبارزه را هم نمايندگى کند. واقعيت اينست سرکوبگرى رژيم در آن دوران تنها يک عامل عقب نشينى جنبش کارگرى بود. عمدتا غياب سياست و افق سوسياليستى و کمبودهاى سياسى و عملى خود جنبش کارگرى و کومه له اين جنبش و مطالبات و ديدگاههاى سياسى و عملى راديکال کارگرى را به حاشيه راند. بيشتر تشکلهاى کارگرى و راديکال به وجود آمده تحت اين فضا فلسفه وجودى خود را به فراموشى سپردند و از هم پاشيدند. به اين ترتيب عقب نشينى جدى به جنبش کارگرى تحميل شد. اگر چه گاها اعتراضات پراکنده کارگرى را شاهد هستيم، اما چند سالى خواست تا جنبش کارگرى کمر راست کند.

از سال ٦٤ به بعد تحرک مجدد جنبش کارگرى با آکسيونهاى ماه مه در سنندج و اعتصابات کوره پزخانه ها دوره حديدى را شروع نمود. بررسى همه جانبه جنبش کارگرى در آن دوره فراتر از اين بحث مشخص امروز ماست. در اينجا به بعد سازمانيابى کارگرى در اين دوره اشاره ميکنم.

اتحاديه صنعتگر: همزمان با آکسيونهاى ماه مه در سنندج، تحول مهم ديگر در جنبش کارگرى ايجاد اتحاديه صنعتگر در شهر سنندج بود. پروسه کسب آمادگى براى برپايى آکسيونهاى گسترده ماه مه در سنندج و تلاش براى برپايى تشکل کارگرى راديکال در ايندوره بطور واقعى از هم تفکيک پذير نيستند.

شروع بحث حول ايجاد اتحاديه صنعتگر از اسفند ١٣٦٤ شروع ميشود. در مناسبات مختلف و به ويژه در محل کار بحث ايجاد تشکل کارگرى متعلق به خود کارگران به طور جدى مطرح بود. کارگران کارگاههاى کوچک از جمله (مکانيکيها، فلزکارها، نجاران. صافکاران و نقاشان و شوفاژکارها .... ) بر سر ايحاد چنين تشکلى تحت نام "دفتر کارگرى" و يا "اتحاديه" توافق داشتند. در فروردين ٦٥ چهارتن از کارگران به اداره کار مراجعه کرده و خواستار به رسميت شناشى تشکل آنها از جانب اداره کار شدند. رئيس اداره کار "اقلامى" با شرط و شروط و اينکه تشکل مذبور بايد زير نظر اداره کار باشد. کارشکنى مينمود. کارگران وقعى به کارشکنيهاى اداره کار نگذاشته و بسيار هوشيارانه اقدامات اداره کار را خنثى نمودند. کارگران اين بار از طريق اداره بيمه وارد شده و با ارائه ليستى از کارگران بيمه شده، توافق آنها را براى ايجاد دفتر تشکلشان اخذ کردند. به اين ترتيب عملا تشکلى ايجاد شد که به "اتحاديه صنعتگر" شناخته شد و اداره کار در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت. در مدت کوتاهى ٢٥٠ کارگر عضو اتحاديه شدند. تدارک مراسم ماه مه ٦٥ و سپس ايجاد هيئتهايى از جمله براى رسيدگى به اختلاف کارگر و کارفرما و يا رسيدگى به وضع کار کودکان ٦-٧ ساله در کارگاهها از اقدامات اوليه اين تشکل بود.

اتحاديه صنعتگر تا سال ٦٧ به فعاليت خود ادامه داد. در اين مدت اقدامات معينى را به نفع کارگران به سرانجام رساند. بيمه کردن کارگران، رسيدن به وضعيت کارگاههاى کوچک، ايجاد شرکت تعاونى و پيگيرى سوادآموزى کارگران از مهمترين اين اقدامات بودند. اتحاديه کميته هاى مختلفى در امور ورزش و بهداشت و سوادآموزى بوجود آورد.

اتحاديه صنعتگر و دفتر آنها در عين حال پاتوقى بود که کارگران و رهبران آنها در آن به دور هم جمع ميشدند. تدارک مراسمهاى ماه مه از سال ٦٥ تا ٦٧ اساسا از اين کانال ميگذشت. اتحاديه صنعتگر با دو مشکل روبرو بود. اول: از توجه کردن به طرح بعضى مطالبات کارگرى که امکان طرح و تحقق آنها موجود بود غافل ماند و همين باعث شد، نتواند قدرت بسيج وسيعترى داشته و نيروى بيشترى را حول اهداف و مطالبات خود بسيج کند. دوما و اساسيتر از همان روز اول با فشار کارفرمايان، اداره کار و رژيم جمهورى اسلامى روبرو بود. نزديک به ٣ سال فعاليت اتحاديه دست وپنجه نرم کردن با اين فشارها هم بود. به دنبال ماه مه ٦٧ و شروع موج دستگيرى، تعدادى از دست اندرکاران و فعالين اتحاديه صنعتگر هم دستگير شدند و اين ضربه نهايى را در جهت پايان دادن به عمر اين تشکل نوپا وارد کرد. از نيمه دوم سال ٦٧ اتحاديه صنعتگر نتوانست به فعاليت خود ادامه دهد.

صندوقهاى مالى کارگرى: همزمان با دوران فعاليت اتحاديه صنعتگر لازمست به عرصه ديگرى از سازمانيابى کارگران در سنندج اشاره شود. در همين دوران صندوقهاى مالى کارگرى که به شکل نيمه مخفى و نيمه علنى فعاليت ميکردند درميان کارگران و خانواده هاى بعضى از محلات کارگرى به وجود آمد. اين صندوقها امکانى بودند که کارگران به يارى هم شرايط سخت معيشتى شان را تخفيف دهند و در عين حال ابزارى بود که تا حدودى نياز آنها را به متحد و متشکل بودن جواب دهد. تعدادى از اين صندوقهاى کارگرى يکسال بعد از اتحاديه صنعتگر هم فعاليت خود را ادامه دادند. اتفاقا در غياب اتحاديه صنعتگر مراسم ماه مه سال ٦٨ توسط فعالين اين صندوقها سازماندهى شد. با ادامه دستگيرى رژيم در سال ٦٨ تعدادى از فعالين اين صندوقها و از جمله رفيق جانباخته "جمال چراغ ويسى" دستگير شدند و ادامه کارى آنهاهم قطع شد. صندوقهاى کارگرى نيز خود انعکاسى از سير سازمانيابى کارگران در آن سالها بود.

سرکوب رژيم: تحرک برجسته کارگران و گسترش ابراز وجود اجتماعى و سير سازمانيابى آن حکومت جمهورى اسلامى را هراسان و نگران کرد. زمانيکه عوامفريبيها و ديگر شگردهاى شناخته شده بورژوازى و دولت آن کارساز نبود، مثل هميشه به سرکوب متوسل شدند. در اين رابطه مستقيما فعالين و کارگران مبارز دخيل در اکسيونهاى ماه مه و دست اندکاران اتحاديه صنعتگر و صندوقهاى مالى کارگرى را در سنندج نشانه رفتنند. بعداز ماه مه ٦٦ مواردى از دستگيرى فعالين و کارگران مبارز شروع شد. اما دستگيرى وسيع بعد از ماه مه ٦٧ بود. بعد از ماه مه ٦٨ اين روند ادامه پيدا کرد. به اين شيوه و در اين ٢ سال تعداد قابل توجهى از ميان کارگران مبارز و فعالين جنبش ماه مه، و فعالين اتحاديه صنعتگر و صندوقهاى مالى کارگرى به زندان افتادند. به اين ترتيب طيف وسيعى از فعالين جنبش کارگرى در زندانهاى جمهورى اسلامى تحت شکنجه و اذيت و آزار جانيان اسلامى قرار گرفته و بيشترشان به مدت ٢-٣ سال زندانى شدند و جمال چراغ ويسى سخنران ماه مه ٦٨ را بعد از يکسال زندان در سال ٦٩ اعدام کردند. به اين ترتيب جنبش کارگرى با غياب طيفى از کارگران مبارز و فعالين با تجربه خود روبرو شد و در عين حال ترس و ارعاب گسترش يافت. تهديد و فشار عليه کارگران مبارز در شهرهاى ديگر کردستان نيز وجود داشت. در سالهاى ٦٥ و ٦٦ فعالين اعتصابات کوره پزخانه هاى ساروقاميش بوکان با تهديد و دستگيريهاى کوتاه مدت روبرو شدند و در سال ٦٩ عبدالله بيوسه يکى از فعالين مبارزات کارگرى در شهر مريوان نيز توسط جنايتکاران اسلامى اعدام شد. طبعا مجموعه اين اقدامات سرکوبگرانه جنبش کارگرى و رشد سازمانيابى کارگرى و پايدار شدن اين پروسه را با عقب نشينى روبرو نمود. اما هيچگاه تحرک آن را متوقف ننمود. آکسيونهاى ماه مه سالهاى بعد هر چند در ابعاد محدودتر، اقدامات اعتراضى و اعتصابات معين براى افزايش دستمزد و بهبود شرايط کار در بخشهاى مختلف کارگرى، و اکنون ادامه کارى موفق "سنديکاى خبازان شهر سقز" حضور وسيع کارگران در اعتراضات توده اى دوره اخير اميد بخش و در عين حا اين واقعيت را ميرساند که جنبش کارگرى عوارض و عواقب سخت دورانى را که با تعرض رژيم روبرو شد از سر گذرانده و بارديگر آمادگى ابراز وجود پر قدرت خويش را باز مييابد.

تاکيداتى در مورد سير آتى تشکل يابى کارگرى در کردستان

برپايى و شکل گيرى تشکلهاى کارگرى در گرو رشد و گسترش مبارزه کارگران و گسترش فضاى اعتراضى در جامعه است. مسئله اى که به شکل گيرى سريع تشکلهاى کارگرى و توده اى کمک ميکند، تناسب قواى مساعد و مناسبتر به نفع اعتراض کارگران و مردم است. تناسب قوايى که احساس شود، اين تشکلها را ميشود، ايجاد کرد و ادامه کارى هم داشته باشند. به نظرم شرايط فعلى زمينه هاى مساعدتر دست بردن به اينکار را فراهم کرده است. در مقايسه با سالهاى ٦٥ و ٦٦ که اختناق و سرکوبگرى رژيم در اوج بود و ما شاهد ايجاد اتحاديه صنعتگر و انواع صندوقهاى مالى کارگرى، برگزارى مجامع عمومى و غيره بوده و يا همين دو سال قبل اتحاديه بيکاران براى مدتى در کامياران ايجاد شد، اکنون اوضاع مساعد تر است و نه تنها امکان زنده کردن اين تشکلها را فراهم نموده، بلکه دوره ايست که برپايى مجامع عمومى، ايجاد شوراها در کارگاه و کارخانه، در محله و در سطح شهر و خلاصه در محيط کاروزيست مردم معترض زمينه دارد. فکر ميکنم يک جنبه مسئله که در کردستان بايد به آن توجه جديترى کرد، موضوع استفاده از موقعيتى است که اصطلاحا به آن شرايط "کار قانونى و علنى" ميگوييم. به اين معنا از هر درجه گشايش فعاليت علنى که پيش مى آيد، بتوان با اتکا به اعتراض و مبارزه راديکال خودمان، مطالباتى، ايجاد تشکلى و يک قدم اقدام علنى را به رژيم تحميل کرد و آن را قانونى کرد. يا از فرجه هايى که خود رژيم تحت فشار فضاى اعتراضى به آن تن ميدهد، استفاده نمود. مثلا همين دولت تحت فشار از پايين ظاهرا اعلام نموده که هر دسته و گروه ميتواند تشکل خود را بسازد. اين نه مرحمت آنها، بلکه حاصل مبارزه خودمان است و بايد آن را تثبيت و رسمى کرد. جا دارد فعالين کارگرى، و فعالين اعتراضات و مبارزات مردم از همين وضعيت استفاده کنند و براى تحقق مطالبات و يا ايجاد تشکل و انتشار روزنامه خود و ... تلاش کنند. اينکارها شدنيست، به شرطى که راه و چاه آن را بدانيم و طى کنيم، چون اين جنبه از کار به دلايل خاص خود در کردستان مورد توجه نبوده است. فضاى اعتراض علنى و راديکال سالهاى اول بعد از انقلاب و از طرف ديگر فعاليت مسلحانه و تقابل قهر آميز با رژيم و اثرات آن اين نوع کارها را که احتياج به چک و چانه زدن و مذاکره و ..... با اداره کار و ديگر مقامات رژيم پيدا ميکند، تحت عنوان "سازشکارى" با بى توجهى روبرو نموده است. اين جنبه از کار احتياج به روشنگرى و گفتن دارد و اميدوارم بيشتر به آن بپردازيم.

نکته ديگر اينکه برپايى مجمع عمومى يک تجربه جدى جنبش کارگرى در کردستان است. چه تشکلهايى که در دوره انقلاب بوجود آمده و در بالا به آنها اشاره شد و چه اتحاديه صنعتگر سنت قوى برگزارى مجمع عمومى را داشتند. دخالت مستقيم اعضاى تشکل از طريق برگزارى مجمع عمومى در سرنوشت تشکلهايشان يک ضامن اصلى پيشبرد کار اين تشکلها بوده است. همچنين تمامى اعتصابات بزرگ کوره پزخانه ها و ديگر اعتراضات برجسته کارگرى به سنت مجمع عمومى متکى بوده و تجارب گرانبهايى براى کارگران داشته است. علاوه بر آن روشنگرى و آگاهگرى جريان کمونيستى در اين دو دهه و در اين زمينه و نفوذ کلام اين گرايش در جنبش کارگرى در کردستان اين سنت سازمانيابى را به شدت تقويت مينمايد.

خلاصه کنم به نظرم مقطع تلاش جديتر براى ايجاد تشکلهاى کارگرى در دل اين اوضاع و در اين مبارزات جارى فرا رسيده و ما در جهت ايجاد مجامع عمومى منظم، شوراهاى کارگرى و ديگر تشکلهاى راديکال ميکوشيم و با فعالين و رهبران مبارزات کنونى بيشترين همفکرى و کار مشترک را خواهيم داشت.

به نقل از کارگر کمونيست- شماره ١. دوره جديد

شهريور ماه ١٣٧٨-سپتامبر ٩٩