جنايت در ابعاد وسيع

کاظم نيکخواه

 

عدم پرداخت به موقع دستمزد کارگران در ايران اکنون مدتهاست که به يک امر عادى تبديل شده است. کارفرمايان يعنى هم بخش دولتى و هم بخش خصوصى به سادگى از پرداخت حقوق خوددارى ميکنند. کارگرى که تمام منبع در آمدش دستمزد واقعا نازل و ناچيزى است که دريافت ميکند و به اميد دريافت همين دستمزد از صبح کله سحر تا آخر شب در محيط هاى کارى که از کمترين امکانات ايمنى و بهداشتى بر خودار نيست عرق ميريزد و جان ميکند، در آخر ماه با يک جواب ساده "پول نيست اما ماه بعد حتما پرداخت خواهد شد" مواجه ميشود. و ماه بعد هم باز همين جمله خرد کننده و مايوس کننده بطرفش پرتاب ميشود. نمونه ها آنقدر زياد است که گويى اين شيوه و اين روش برخورد به کارگران ظاهرا خود به يک شيوه معمول کسب سود بيشتر تبديل شده است. براستى وسعت تعداد کارگرانى که کار ميکنند و براى ماهها هيچ دستمزدى دريافت نميکنند هر آدمى را بايد قاعدتا به اين فکر بيندازد که اين صد ها هزار کارگر و خانواده هاى کارگرى واقعا چگونه روز و شب را ميگذرانند؟ اخبارى که در اين شماره نشريه ميخوانيد فقط سر تيتر بعضى خبرها در مورد عدم پرداخت دستمزد ومبارزه کارگران در سال گذشته در اين رابطه است. مسئله آنقدر ابعاد وسيعى دارد که حتى روزنامه هاى رسمى بعضا آنها را درز ميدهند. حرفهاى کارگرانى که ميگويند تا کى ميتوانيم بافروش فرش و اثاثيه منزل زندگى کنيم و کارگرى که ميگويد من تاکى ميتوانم اشک دخترم را تحمل کنم که بخاطر کفشهاى پاره اش خجالت ميکشد به مدرسه برود همچون خبرهايى عادى در اينجا و آنجا درج ميشود. و نمونه هاى ديگر.

همين چند نمونه براى اينکه هر انسان شريفى را به محکوميت اين رژيم و نه فقط رژيم بلکه طبقه اى که اين حکومت سياه دارد از منافعش حراست ميکند، قاعدتا بايد قانع کند. جمهورى اسلامى نماينده و مدافع يک طبقه زالو صفت است که دارد به قيمت تباهى زندگى کارگران، بالاکشيدن پول کفش و لباس بچه هاى خانواده هاى کارگرى هرروز فربه تر و فربه تر ميشود.

کارگر در اين سيستم چيزى جز فروش نيروى کارش ندارد که با آن بتواند زندگى کند. فروش نيروى کار يعنى کارکردن و دستمزد گرفتن. اين حتى در بهترين حالت خود و با رعايت همه موازين توسط کارفرمايان معامله عادلانه اى نيست. يکى بايد هرروز و هر ساعت کار کند و جان بکند تا بتواند نان بخورد و براى ادامه کار زند بماند و يکى ديگر چون صاحب ثروت و سرمايه اى است که آنهم در واقع محصول تصاحب شده کار کارگر است ميتواند از بهترين نعماتى که براى بشر قابل تصور است برخوردار شود.

طبقه سرمايه دار در ايران غير انسانى ترين و انگل ترين و حريص ترين چهره خويش و نظامش را به نمايش گذاشته است. اولا کارگر در اين جامعه در تعيين دستمزد يعنى قيمت نيروى کارش محروم است. اين سرمايه داران و دولت آنهاست که تعيين ميکند دستمزد چقدر بايد باشد. اگر کارگر اعتراضى داشته باشد با پليس سپاه پاسدار و ارتش وزندان مواجه است. در اين چند سال کم نبوده اند رهبران کارگرى که تنها بخاطر اعتراض به کمبود دستمزد کارشان به زندان و حتى اعدام کشيده. دولت و نمايندگان کارفرمايان مى نشينند و ميگويند حداقل دستمزد امسال بايد ١٠٠٥ تومان باشد. يعنى آنها قيمت نيروى کار را بطور يک طرفه تعيين ميکنند و هيچ کارگرى هم حق اعتراض ندارد.

حق تشکل و اعتراض از کارگر گرفته شده بنا بر اين کارگر بايد برود وبه هر شرايطى که کارفرما ميخواهد از او کار بکشد تن دهد. کارگر در تعيين نوع کار شدت کار، محيط کار، ايمنى و بهداشت و نحوه پبش برد کار، رسما و عملا حق هيچ تصميم گيرى و اعتراضى ندارد. نداشتن حق تشکل و اعتصاب يعنى دولت و طبقه حاکم به کارگران ميگويند بايد کار کنيد و بهر شرايطى که ما ميگوييم تن بدهيد و دم نزنيد.

اما حرص و ولع اين طبقه يعنى سرمايه داران (که دولت هم خود در عين حال يک سرمايه دار کلان است) بهمين جا خاتمه پيدا نميکند. آنها حاضر نيستند همان دستمزد ناچيز را هم به موقع بپردازند! اين فقط پايمال کردن يک حق رسمى و قانونى و پذيرفته شده کارگر در اين جامعه نيست. اين يک جنايت در روز روشن است! دزديدن و بالاکشيدن غذاى کودکان لباس و پوشاک بچه ها سر پناه و تفريح آنها و پدران و مادرانى که حتى چند ساعت استراحت و خوابشان هم بايد شاهد اشک ريختن بچه هايشان باشند و خوابشان کابوسى بيشتر نباشد! اين ديگر بسادگى يک تاخير در پرداخت بدهى نيست. اين يعنى يک جنايت وسيع و حريصانه و تنفر انگيز! و وقتى به آنطرف مسئله هم فکر کنيد که دستمزد کارگر که به اعتراف بعضى مقامات خود اين رژيم يک دهم آن چيزى است که بايد باشد پرداخت نميشود اما پولهاى کلان و مبالغ سرسام آورى خرج دم و دستگاه مذهب و مسجد و حوزه هاى علميه و تکايا و بخور بخور و لفت وليس طلبه ها و آخوند ها و آمد ورفت و ريخت و پاش حزب اللهى ها ميشود، بودجه تروريستها و حزب اللهى هاى لبنان و کشورها ديگر سر به آسمان ميزند، سپاه پاسدار و زندانبانها و ارتش و پليس مخفى وعلنى هيچ مشکلى در خرج کردن پول هاى واقعا بى حساب وکتاب ندارند و هزاران دم و دستگاه دولتى و غيردولتى ديگر مشغول بچاپ بچاپ در ابعاد نجومى هستند، و بخش خصوصى هم که در سايه حکومتش دارد با شتابى واقعا حيرت انگيز به سرمايه و ثروتش اضافه ميکند، به اين طرف مسئله هم اگر کسى فکر کند ابعاد اين جنايت تنفر انگيز برايش ملموس تر ميشود.

در ايران مبارزه اى وسيع در اشکال مختلف بين کارگران و رژيم و کارفرمايان جريان دارد. براى کارگر مبارزه براى دستمزد يعنى مبارزه کارگر براى زندگى و زنده ماندن. هيچکس بيشتر از طبقه کارگر در درهم کوبيدن سيستم نظم سرمايه نفع نميبرد درهمان حال هيچ انسان شريفى از اين نابودى زيان نميبيند.

ارديبهشت ١٣٧٨

به نقل از کارگر کمونيست- شماره ١- دوره جديد

شهريور ١٣٧٨- سپتامبر ٩٩