از مبارزات کارگران زن در سينا دارو

گفتگو با آذر موسوى

 

مينا احدى: ممکنست خودت را معرفى کنى و سابقه کارت در کارخانه هاى مختلف را بازگو کنى؟

آذر موسوى: آذر موسوى هستم و در مجموع سابقه کارى بيش از ١٩ سال در کارخانه هاى مختلف دارم ـ شش سال در توليديهاى کوچک که لباس زنانه ميدوزند، بعنوان وردست چرخکار کار کردم، بدليل پائين بودن دستمزد و ساعت کار زياد و نبودن امکانات و مزاياى قانونى از اين کار استعفا داده و در شرکت پارس الکتريک مشغول بکار شدم ـ بعد از يکسال کار در اين کارخانه بدليل اعتراض به شرايط کار و درگيرى با کارفرما، مجبور به استعفا شدم و در شرکت سينادارو که يک شرکت داروسازى و توليدکننده انواع قطره هاى استريل چشمى و مواد شستشودهنده لنزهاى چشمى و غيره است استخدام شدم و تا آخر سال ٧٦ در آن شرکت مشغول کار بودم ـ

مينا احدى: اگر برايت ممکن است کمى در مورد اين شرکت، تاريخچه آن، سابقه مبارزات قبلى کارگران و غيره بگوئى؟

آذر موسوى: اين شرکت در زمان شاه تاسيس شده و به يک سرمايه دار به نام دکتر رفاه تعلق داشت ـ خاطرات کارگران از اين دوره فوق العاده تاريک و سياه است ـ آنها تعريف ميکردندکه در بدترين شرايط کارى، با پائين ترين سطح دستمزد و کمترين امکانات رفاهى کار ميکردندـ در آنزمان البته استخدام خيلى راحت بوده و گاها در داروخانه ها، در ايستگاههاى اتوبوس و ميوه فروشيها دربدر به دنبال کارگر ميگشتندـ يکى از همکاران ما تعريف ميکرد که براى خريد دارو به داروخانه رفته بود که همانجا او را سوار کرده و به شرکت آوردند و در همان روز اول کار او را مجبور به اضافه کارى ميکنند که بدليل مطلع نبودن خانواده اش، با مکافات محل کار را ترک ميکندـ

حقوق اين کارگران چند ماه يکبار پرداخت ميشده و روابط کارفرما با کارگران بيشتر شبيه دوران برده دارى بوده، مثلا کارگران را بخاطر آدامس جويدن و يا کندن يک گل از باغچه شرکت، جريمه هاى نقدى سنگينى ميکردندـ کارگران زن اين شرکت تقريبا همگى از سن ١٠ يا ١٢ سالگى به اين کارخانه آمده و بودند کارگرانى که تعريف ميکردند که آنقدر کوچک بودند که کارگران مرد آنها را بغل کرده و روى صندلى کار مى نشاندندـ همه اين کارگران در سن ٣٠ و يا ٤٠ سالگى بازنشسته ميشدندـ

در مورد مبارزات کارگران پرسيدى، اينها هم همواره جزو خاطرات جالب کارگران بوده و بارها تعريفشان را شنيده ام ـ در سال ٥٧ کارگران سينادارو در جلوى در شرکت در اعتراض به تعويق چند ماهه حقوقشان،دست به اعتراض و تحصن ميزنندـ بعد از چندين روز مقاومت و بدنبال اوجگيرى مبارزات مردم و با کمک نيروهاى چپ، سرمايه دار مذکور متوارى شده و به اسرائيل ميرودـ کارگران شعار ميدادند، در انبارها را باز کنيد، کارگر نبايد اخراج شود و حقوقهايمان را بازپرداخت کنيدـ بدينصورت حقوق کارگران پرداخت شد و کارگران در اين شرکت شوراى کارگرى درست کردندـ کارگران محافل خانوادگى خود را داشتند و در اولين قدم زنان کارگر در اين شرکت براى ايجاد شيرخوارگاه براى فرزندانشان و داشتن امکانات ورزشى در فواصل بين ساعات کارى اقدام کردندـ زنان کارگر اين کارخانه تقريبا همه روزه درگير مبارزه براى بهبود شرايط مهدکودک و گرفتن امکانات بهتر براى فرزندانشان تا سال ٧٦ بودندـ اما امکانات ورزشى زنان که بعد از انقلاب بدست آمده بود با حمله جمهورى اسلامى به تمام دستاوردهاى کارگران، بسرعت از آنان بازپس گرفته شدـ بعد از سال ٦٠ شوراى کارگرى منحل اعلام شد و افراد چپ و انقلابى دستگير و زندانى و تعدادى نيز اعدام شدندـ خيلى از کارگران متوارى شده با اين وجود افراد انجمن و حزب اللهى نتوانستند چندان قدرت بگيرند بخصوص زنان، مخالف سرسخت آنها بودند و بارها و بارها افراد انجمن اسلامى از دست زنان در کارخانه کتک ميخوردندـ

مينا احدى: خوب الان رسيديم به دوران حاکميت جمهورى اسلامى، اولين سوال من اينست که در اين دوران آيا امکان مبارزه متشکل کارگران وجود داشت و کلا چند حرکت اعتراضى را خودت شاهد بودى و يا سازمانش دادى؟

آذر موسوى: من بخشى از اين سوال را قبلا پاسخ دادم ـ همانطور که گفتم قوانين و مقرراتى که جمهورى اسلامى در کارخانه ها و از جمله کارخانه ما ميخواست تحميل کند با مقاومت ما روبرو ميشدـ و بنظر من بطور مثال در مورد اسلاميزه کردن کامل محيط کار و مثلا حجاب و جداسازى زن و مرد در اين کارخانه، رژيم هيچگاه موفق نشدـ به اعتصابات و حرکات متشکل اشاره کردى، من در مورد يکى از اين اعتصابات که در آخرين روزهاى سال ٦٨ اتفاق افتاد، اندکى صحبت ميکنم.

ميدانى که سنتا کارگران در آخر سال براى افزايش دستمزد در ايران فعاليت ميکنند، در کارخانه ما هم در سال ٦٨ براى افزايش دستمزد و پرداخت افزايش توليد، يک حرکت اعتراضى و اعتصاب صورت گرفت ـ قبلا کارفرما قول داده بود که مقدار معينى افزايش توليد به کارگران پرداخت کند ولى بعد اعلام شد که شرکت امسال در توليد موفق نبوده و از پول خبرى نيست ـ عوامل کارفرما در همه جا بشدت مشغول قانع کردن کارگران براى نپرداختن اين پول بودند ولى کارگران تصميم گرفتند که همزمان با ديدار چشم پزشکان از شرکت بمناسبت روز چشم پزشکى، با زدن قاشقهايشان روى ميزهاى غذاخورى اعتراض خود را شروع کرده و از مديران بخواهند که به جمع کارگران آمده و توضيح بدهندـ در ابتدا صحبت از اين بود فقط در نيم ساعت استراحت اعتراض کنيم که جنبه غير قانونى نداشته باشدـ انجمن اسلامى و شوراى اسلامى از همين حرکت کوچک ما ترسيده و سعى ميکردند اين حرکت را به عوامل "ضد انقلاب" نسبت بدهند آنها ميگفتند در اينجا کمونيستها رخنه کرده اند به حرف آنها گوش ندهيد و با انگشت مرا نشان ميدادندـ در مقابل اين حرکت، مردان کارگر اعتراض کرده و گفتند حرف اين خانم حرف همه ماست ـ مديريت بايد در جمع ما حاضر شده و بگويد با اينهمه کارى که از ماکشيده چطور آخر سال هيچى دست ما را نميگيردـ

بعد از اتمام ساعت کار، کارگران به سالنهاى توليد رفتند اما پشت دستگاهها نرفته و منتظر آمدن مديريت شدندـ بالاخره مدير شرکت آمد و شروع کرد به تهديد کارگران، همه ما او را هو کرديم، ومجبورش کرديم که در برود، بعد از او معاونش آمد که باشيوه ديگرى قول داد که بعد از تعطيلات به مشکلات رسيدگى کنند ـ وى گفت دو نماينده انتخاب کنيد تا دفترها را بازرسى کنند و غيره ـ بهر حال ما در اين حرکت بدليل اينکه روز آخر کار بود، همانروز نتوانستيم دستاوردى داشته باشيم. بعد از افت مبارزات کارگرى بدنبال بگير و ببندهاى رژيم در سال ٦٠، اين اولين حرکت متشکل ما بود که کارگران ميتوانستند نيروى خود را بسنجند و جالب اينکه ترسوترين و عقب افتاده ترين کارگران نيز شجاع شده و علنا در مقابل مديريت اعلام ميکردند که اينهمه براى شما کار کرديم حالا تصميم داريم يک روز براى خود استراحت کنيم ـ بهر حال بعد از تعطيلات نوروز، در اولين روز کار من و يکى از همکارانمان از طرف شوراى اسلامى احضار شديم ـ در آنجا نامه اى بما دادند که شما را حراست وزارت کار خواسته و ما نميدانيم که موضوع چيست. پس از صحبت با کارگران، يکى از سرپرستان زن با شوراى اسلامى تماس گرفت و اعلام کردند که اين دو نبايد به حراست وزارت کار بروند و اگر اتفاقى براى اين دو نفر بيفتد، ما دست از کار کشيده و به وزارت کار ميرويم. پاسخ شوراى اسلامى اين بود که اين يک بحث دوستانه است با نمايندگان شما بر سر مشکلات شماـ بدينصورت ما به وزارت کار رفتيم در آنجا "بحث دوستانه" آنها بدين شکل شروع شد که شما دو نفر سرکرده اعتصاب هستيد. اين کار با برنامه ريزى شما بوده و وقتى مذاکرات شما با شوراى اسلامى بجائى نميرسد، نبايد دست به اعتصاب بزنيد. بلکه بايد به وزارت کار بيائيد تا ما مشکل شما را حل کنيم. و در آخر از ما خواستند که تعهد کتبى بدهيم که در هيچ تعرض و اعتراضى شرکت نميکنيم ـ من در پاسخ آنها گفتم که اين اعتراض حق ما بوده و کاملا از آن دفاع ميکنم البته نه بعنوان سرکرده اعتصاب. گفتم هر جائى که هيچ کس گوش شنيدن نداشته باشد ما حرف خود را با زور به گوش او ميکنيم. توضيح دادم که ما چندين روز با شوراى اسلامى درگير بحث بوديم و آنها ميدانستند که ما دست به اعترض ميزنيم. آنها ميتوانستند مسئله را حل کنند و بقول شما نگذارند آبرويتان جلوى چشم پزشکان برود. شما بايد بجرم کارشکنى آنها را به پاى ميز محاکمه بکشانيد نه ما دو نفر را. ما گفتيم که هيچ تعهد کتبى و يا شفاهى نميدهيم که وقتى مشکل وجود داشت و حق و حقوق ما پايمال شد اعتراض نکنيم.

مينا احدى: تو بعنوان يکى از چهره هاى اين کارخانه و فرد با اتوريته در بين کارگران، شنيدم که يک صندوق تعاون هم سازمان داده بودى که سالها پابرجا بود و به کارگران وام ميداد، دوست دارم در مورد وضع زنان کارگر در اين کارخانه موقعيتشان و جايگاه خودت بعنوان يک زن فعال بيشتر حرف بزنى، مثلا رابطه شما با مردان و يا برخورد آنها به شما و غيره ـ

آذر موسوى: زمانى که من در اين شرکت استخدام شدم بيشتر مشاغل حساس شرکت در قسمت استريل را زنان بعهده داشتند و بخاطر مشکلات جسمى اشان مثل دوران حاملگى و يا شير دادن و يا دوران عادت ماهانه مجبور بودند که هم بخاطر سلامتى خودشان و هم آلوده شدن محيط و توليدات داروئى، در اين دورانها از قسمت استريل بيرون آمده و به بخشهاى ديگر منتقل شوندـ اين مسئله مشکلات فراوانى را براى همه کارگران ايجاد ميکردـ از يکطرف کارگر رزرو در اين قسمتها نبود و با رفتن يک زن کارگر عملا کارش را به بقيه تحميل ميکردندـ در مقابل اعتراض کارگران، کارفرما افرادى را به اين قسمت مياورد که عملا ناوارد بوده و گروه شغليشان به اين کار نميخوردـ نکته ديگر اينکه کارفرما اصلا مشکلات زنان را به رسميت نمى شناخت و امکاناتى را برايشان در نظر نميگرفت، بهر حال راه حل انتخاب شده اين بود که اکثر زنان را از اين قسمتها بيرون آورده و جايشان را به مردان ميدادندـ کارگران زن را به اشکال مختلف تحت فشار قرار ميدادندـ مثلا هر جا کارگر کم بود آنها را ميفرستادند که کار کنند حال چه به گروه شغليشان ميخورد يا نه. اگر اين کارگران مرخصى ميخواستند و يا مشکلى داشتند مثل توپ فوتبال بين بخش قبلى و فعلى کارشان پاسکارى ميشدندـ تا اينکه اصلا استخدام کارگر زن در اين شرکت ممنوع شدـ و بجز اشخاصى که خودشان ميخواستند آنهم بيشتر در قسمت ادارى کسى را استخدام نميکردندـ اين تغييرات بنظر من جايگاه زنان را در مبارزه کاهش داده و زنان را در معرض بيکارسازى بيشتر قرار داده و يا عملا به استعفا وادار ميکردـ همه اينها در عين حال استاندارد بهداشتى کار را هم پائين آوردـ مثلا مردان، در طى مدتى که دستگاهها کار ميکردند، بدليل توان جسمى اشان، بخشى از کار را با دست انجام ميدادند، درصورتى که زنان اينکار را نميکردندـ از لحاظ بهداشتى نيز نبايد اينکار با دست انجام ميگرفت اما مردان مجبور به انجام اينکار ميشدندـ

نکته ديگر اينکه با کم شدن تعداد کارگران زن و از دست دادن موقعيت مهمشان در توليد آنها امکانات مختلف نظير مهد کودک و غيره را از دست ميدادندـ البته اضافه کنم تا همين پارسال که من بدليل امنيتى مجبور به ترک اين کارخانه شدم، مبارزه زنان براى گرفتن اين امکانات کماکان ادامه داشت ـ تعداد کل پرسنل اين کارخانه حدود ٤٠٠ نفر بود که الان فکر ميکنم با قسمتهاى ادارى و غيره تعداد زنان ١٥٠ نفر است در حاليکه قبلا معادله بر عکس بودـ بيشتر سرپرستان قسمتها مردان بودند وشايد يک دو نفر سرپرست زن داشتيم. بنظر من وقتى به تمام اين فاکتورهاى منفى و ضد زن در ساختار کارخانه نگاه کنيم و وقتى تقسيم کار مردانه - زنانه ميشود، بديهى است که تفاوتهاى زيادى از نظر حقوقى نيز بين زنان و مردان ايجاد ميشودـ من متاسفم که بايد اضافه کنم مردان اين شرکت در موارد زيادى از اين زنان دفاع نکرده و نيروى کار زنان را به حساب نمى آوردندـ آنها در طى بحثها همواره ميگفتند که زنان براى اين بيشتر اعتراض ميکنند و اصولا جرئت درگير شدن را دارند، بدليل اينکه نان آور خانواده نيستند و مسئوليتى ندارند اگر بيکار هم شدند کسى هست که خرجشان را بدهدـ

اين تنها بودن در مبارزه هميشه براى من بعنوان يک زن بسيار سخت و آزار دهنده بودـ بنظر من زنان در اين کارخانه معترض تر از مردان بودند، چون بنوعى حق و حقوق خود را بعنوان يک انسان بهتر مى شناختند و در عين حال مشکلاتشان نيز از مردان بيشتر بودـ البته من بعينه ميديدم که زنان کارگر کمتر از مردان طالب نماينده شدن و گرفتن قدرت بودند و فعاليتهايشان در اين زمينه کمتر از مردان بودـ من در اين شرکت همانطور که تو گفتى اولين زنى بودم که توانستم صندوق تعاونى را تاسيس کنم که ٥٠ نفر عضو داشت و به مدت ١٠ سال به تنهائى توانستم اين صندوق را به بهترين نحو اداره کنم ـ بعد از اينکار زنان ديگرى هم دست به اينکار زدندـ

مينا احدى: برايم خيلى جالب است بدانم اين صندوق چطور کار ميکرد و کلا تجاربت در اين مورد چيست؟

آذر موسوى: صندوقى که ما داشتيم وام خيلى بالائى پرداخت ميکرد که هيچ صندوق ديگرى نميکردـ هر ماه تمام اعضاى اين صندوق در طول ١٠ سال به دفعات بسيار زياد وام گرفتند. حتى افرادى که عضو اين صندوق نبودند، و صندوق تشخيص ميداد که بايد به اين شخص وام داده شود، از ما وام ميگرفتند. اين صندوق توسط مجمع عمومى و با راى اکثريت آرا کارهايش را به پيش ميبردـ بارها و بارها افراد انجمن، چه مستقيم و چه غيرمستقيم بما گفته بودند که شما غير قانونى هستيد خود شورا ميخواهد صندوق ايجاد کند و صندوق شما بايد تعطيل شود. آنها بارها تقاضاى عضويت در صندوق ما کردند. اما افراد صندوق مخالفت ميکردند و ميگفتند اينها ميخواهند بين ما تفرقه بياندازند و کارى کنند که مديريت صندوق را تعطيل کندـ حتى يکبار مديريت مرا خواست و گفت شما بايد اين صندوق را تعطيل کنيد. من گفتم براى چه و او ميگفت چون غيرقانونى است. منهم گفتم اگر غيرقانونى است بايد تمام صندوقهاى اين شرکت حتى صندوق افراد بسيج و غيره را هم تعطيل کنيدـ در ضمن من راى يک نفر را دارم، بيائيد ٥٠ را قانع کنيد و بعد صندوق را ببنديدـ در ثانى اصلا من دوست دارم پول خودم را به جوى آب بريزم، شما نميتوانيد جلوى ما را بگيريد که با پول خودمان چکار ميکنيم. اين مسئله ما ٥٠ نفر است که با پول خودمان چه ميکنيم. در اينجا طرف حرفش را عوض کرد و رک و راست گفت ميدانى خانم مشکل چيست شما ٥٠ نفر را دنبال خودت جمع کرده اى، که فردا اگر انتخابات شوراى اسلامى شد و فلان کس کانديد شد، اگر شما به او راى ندهى ٥٠ نفر ديگر از تو تبعيت ميکنند. به اين عنوان که شما مدير و مسئول يک صندوق هستى که با پول سروکار داردـ

البته من پاسخ مناسب به اين حرف دادم اما بهر حال خواستم بگويم مشکل اينها چيز ديگرى بودـ همانطور که گفتم ما مجمع عمومى داشتيم که ساعت نهارمان بود و يا زمانهائى که شرکت به اشکال مختلف مراسم داشت مانند دهه فجر و روز زن اسلامى و غيره بهر حال با آمدن من متاسفانه صندوق تعطيل شدـ

مينا احدى: من علاقمندم از تجارب روزمره تو در جزئيات بيشتر از اين بپرسم، اما ترجيح ميدهم يکبار ديگر و در فرصتى ديگر اين کار را بکنم، با تشکر از تو که وقتت را در اختيار ما گذاشتى، دوست دارم در پايان نکاتى را که خودت ترجيح ميدهى تاکيد کنى و يا بازگو کنى برايمان مطرح کنى ـ

آذر موسوى: تو در مورد زنان پرسيدى دوست دارم اضافه کنم که به زنان على العموم برخورد تحقير آميز و آزاردهنده اى ميشدـ بيشترين تحقير و آزار در رابطه با حفظ شئونات اسلامى بود. شرکت سينادارو از معدود کارخانجاتى بود که واقعا مسائل حجاب اسلامى در آن اصلا رعايت نميشد و انجمن اسلامى هيچگونه اتوريته اى در آن نداشت ـ شايد يک دليل آن به سنتهاى موجود در بين کارگران برميگشت و اينکه آنها هيچگاه نتوانستند جداسازى کامل زن و مرد را در اين کارخانه انجام دهندـ عملا کارگران زن و مرد يک جا کار ميکردند ويک جا غذا ميخوردندـ

به عنوان يک زن سوسياليست، براى من در وهله اول سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى و بقدرت رسيدن يک دولت کارگرى مهم است. لغو هرگونه نابرابرى بين زن و مرد و برقرارى برابرى بين آنها و لغو هرگونه تبعيض بر اساس جنسيت و ايجاد تمام امکانات رفاهى براى زنان از قبيل مهد کودک، شيرخوارگاه سالنهاى ورزشى و کلاسهاى فرهنگى و آموزشى و تمام خواستهاى مطرح در برنامه حزب کمونيست کارگرى خواستهاى من است ـ

به نقل کارگر کمونيست- شماره ١- دوره جديد

شهريور ١٣٧٨ - سپتامبر ٩٩