قلمرو ضرورت، قلمرو آزادى

در ضرورت کاهش مداوم زمان کار٭

 فاتح شيخ الاسلامى

با قانونى شدن ٣٥ ساعت کار در فرانسه، بحث حول کاهش زمان کار از زواياى مختلف درگرفته است. نوشته زير بحثى عمومى درباره اين مساله از زاويه سوسياليستى، از زاويه نگرش مارکس است. نگرش مارکس به کاهش زمان کار، نگرشى است عميقا انسانى، انقلابى و پراتيک که همچنان در انتهاى قرن بيستم با عينيت عريان زندگى هزاران ميليون کارگر منطبق است.

مارکس و کاهش زمان کار مارکس در جابجاى آثارش به کرات از مبارزه براى کاهش زمان کار همچون يک عرصه پراهميت کشمکش کارگران با بورژوازى و يک تلاش پايدار انسان براى تحقق آزادى سخن گفته است. ازجمله در اولين نوشته هايش ("يادداشتهاى اقتصادى و فلسفى" - ١٨٤٤) با اتکا بر آمار به مقدور بودن توليد کالاهاى مورد نياز جامعه فرانسه آن روز با پنج ساعت روزکار جمعيت قادر به کار اشاره ميکند(١) و در يکى از آخرين آثار خود (جلد ٣ "کاپيتال") با اشاره به کاهش نسبت کار لازم به اضافى در پروسه رشد بارآورى کار و تاکيد بر اين واقعيت تاريخى که تصاحب آنتاگونيستى کار اضافى در سرمايه دارى و برده دارى و هر نظام طبقاتى مشترک است، با بيان فلسفى درخور اين مساله مرز قلمرو ضرورت و قلمرو آزادى در زندگى انسان را چنين دست نشان ميکند: "قلمرو آزادى آنجا آغاز ميشود که کار ناشى از ضرورت پايان ييابد."(٢) اين جمله کوتاه و جوهرى، بيان حال ميلياردها انسان کارگر در سراسر جهان است که خورد شدن جسمى و روحى زير فشار کار، گلايه روز و شبشان و فرجه فراغتى سير دل، آرزوى انگار دست نيافتنى شان است.

مارکس کشاکش دائم اين دو قلمرو در طول تاريخ بشر را به روشنى ترسيم ميکند: با رشد نيازهاى بشر، قلمرو ضرورت وسيعتر ميشود (تامين نيازهاى رشديابنده کار بيشتر ميبرد). اما با پيشرفت تکنولوژى و مهارت بشرى، متقابلا بارآورى کار به مراتب سريعتر از رشد نيازها بالا ميرود و مقدار کار لازم براى تامين نيازهاى عمومى پائين ميآيد. نتيجتا در طول زمان قلمرو ضرورت مدام باريکه تر و قلمرو آزادى بالقوه گسترده تر ميشود. آنچه مانع بالفعل شدن گسترش دائم قلمرو آزادى يعنى کاهش منظم زمان کار ميشود، نظام طبقاتى اى است که در آن طبقات حاکم، به اتکاى مالکيت وسائل توليد و تحميل جبر اقتصادى و غيراقتصادى بر توليدکنندگان، کار اضافى آنان را تصاحب کرده و با همه امکانات قهرى و ايدئولوژيک شان از ثروت مفت بچنگ آمده و موقعيت مفتخورانه خود حفاظت ميکنند.

مارکس نتيجه ميگيرد: "آزادى در اين حوزه تنها منوط به اينست که انسان سوسياليزه شده، توليد کنندگان متحد، به شيوه اى عقلانى بر متابوليسم انسان و طبيعت مسلط شوند بجاى آنکه بمثابه نيروى کورى زير سلطه آن باشند، با صرف کمترين انرژى در شرايطى شايسته و منطبق با طبيعت انسانى شان آن را به کنترل جمعى خود در آورند. اما اين همچنان در قلمرو ضرورت باقى ميماند. قلمرو واقعى آزادى، تکامل نيروهاى انسانى همچون هدفى درخود، فراسوى آن آغاز ميشود، گرچه تنها به همراه اين قلمرو ضرورت، همچون شالوده آن، ميتواند شکوفا شود. کاهش روزکار پيش شرطى اساسى است."(٣)

کاهش زمان کار تا کجا؟

کاهش روزکار پيش شرط اساسى آزادى واقعى است. ديدگاه سوسياليستى، ديدگاهى که تحقق آزادى واقعى را در چشم انداز دارد، مرز ثابتى براى کاهش روزکار و عموما زمان کار قائل نيست. در واقع بالارفتن بارآورى کار از دهه ها پيش رسيدن به زمان کارى پائين تر از خواست امروزى ٣٠ ساعت کار را ممکن ساخته است. اين فقط اقتضاى تناسب قوا و تاکتيک مبارزه در مقاطع مختلف است که کارگر سوسياليست را وا ميدارد شعار فلان تعداد ساعت کار را بر پرچم مطالبات خود بنويسد. در فرداى انقلاب کارگرى، وقتيکه با الغاء مالکيت خصوصى و کار مزدى، شرايط آزادى واقعى متحقق شود، زمان کار (قلمرو ضرورت) تنها بخش کوچکى از فعاليت خلاقه آحاد جامعه خواهد بود و فرد امکان خواهد داشت بنا به تمثيل مشهور صبح به کار نجارى برسد، ظهر ماهى بگيرد و عصر نقاشى کند.

اما در هر دوره از مبارزه (جدا از مقتضيات عملى هر تک مبارزه)، بايد به سوال معينى پاسخ داد: زمان کار را تا کجا ميتوان کوتاه کرد؟ براى تحقق کدام شعار، بعنوان شاخص مبارزه عملى آن دوره، بايد بسيج نيرو کرد؟ گرايشهاى اجتماعى مختلف، بسته به چشم انداز براندازى نظام سرمايه دارى يا حفظ آن، جوابهاى مختلفى به اين سوال ميدهند و هر يک از زاويه خود بر سر ميشود و نميشود اين شعار و آن شعار جدل ميکنند. بعلاوه، خود سوال جوانب مرکبى دارد: روزکار، کار هفتگى، تعطيل هفتگى، مرخصى ماهانه و سالانه، کار از چه سنى (مرز ممنوعيت کار کودکان) و تا چه سنى (سن بازنشستگى)، حداکثر چند سال کار در طول عمر؟ و در کليه اين موارد هم، براى کار نرمال، کار سخت و کار شبانه شاخصهاى جداگانه بايد تعيين شود. پاسخ سوسياليستى به مساله زمان کار، کل اين ترکيب را در بر ميگيرد، چراکه پاى عزيزترين امر انسان، پاى درجه آزادى در زندگى، طى شبانه روز، طى هفته و ماه و سال و عمر، در ميان است، و انسان آگاه تن به گذشت از هيچ ذره اين آزادى نميدهد.

سرگذشت سه شعار

سرگذشت سه شعار ٤٠ ساعت، ٣٥ ساعت و ٣٠ ساعت کار، آئينه کشمکش جهانى - طبقاتى بر سر کاهش زمان کار در سه دهه اخير است. چهل ساعت کار ديريست که ديگر، بجاى يک شعار مبارزاتى، به خاکريز و خط دفاع بورژوازى براى بالا نگهداشتن زمان کار بدل شده است. از اوائل دهه هفتاد ميلادى با قانونى شدن چهل ساعت کار در کشورهاى پيشرفته، اين شعار بتدريج از دستور مبارزه کارگران خارج شد. در عوض با گسترش تحرکات کارگرى، شعار سى ساعت کار بعنوان گام بعدى، نه فقط در دستور مبارزه راديکال کارگران بلکه در ليست رفرم شمارى از احزاب سوسيال دمکرات و چپ و اتحاديه هاى کارگرى اروپا و آمريکا قرار گرفت. اين موفقيت بزرگى بود که راديکاليسم کارگرى در آن مقطع توانست گام بعد از معمول شدن چهل ساعت کار را، گذار يکسره به سى ساعت تعيين کند و بخشهائى از طبقه حاکم را پاى امضاى امکانپذير بودن آن بياورد. اما با فرونشستن مبارزات راديکال کارگران و تغيير تناسب قوا در اواخر هفتادها و اوائل هشتادها، موضوع چگونگى تحقق اين خواستِ ممکن و پذيرفته شده به فراموشى سپرده شد. يورش جناح راست بورژوازى جهانى به رهبرى تاچريسم و ريگانيسم گرچه باعث حذف رسمى شعار سى ساعت کار از برنامه اين احزاب و اتحاديه ها نشد ولى به آنها امکان داد تا آن را در چارچوب منافع بورژوازى به زنجير بکشند و با توليد آگاهى کاذب در ميان کارگران عملا زمان کار را براى دورانى طولانى در سطح سابق منجمد نگاه دارند. در سوئد براى مثال، بورژوازى بيش از يک ربع قرن، عليرغم رشد حيرت انگيز تکنولوژى و بارآورى کار، زمان کار را در سطح چهل ساعت متوقف کرده است (سال ١٩٧٢ چهل ساعت کار قانونى شد). در بقيه اروپا هم طبقه کارگر از نظر کاهش زمان کار دستاورد متناسبى در قياس با جهش راکتى بارآورى کار طى اين دوران، نداشته است. در آمريکاى شمالى وضع از اين هم بدتر است.

در چنان شرايطى، تلاش اى.گ. متال آلمان براى تحقق ٣٥ ساعت کار در اواسط دهه هشتاد، روند اوضاع را عوض کرد. بدنبال اين حرکت، بحث رايج تا اواخر دهه، اقدامات عملى براى تحقق ٣٥ ساعت و مذاکره اتحاديه ها و کارفرمايان براى توافق بر سر جدول زمانى آن بود. در حاليکه اين پروسه در آلمان و انگلستان پيشرفت قابل توجهى کرده بود، با سقوط بلوک شرق، و يورش ايدئولوژيک بورژوازى بدنبال آن، يک بار ديگر ورق تناسب قوا به زيان طبقه کارگر برگشت. بورژوازى اروپا بويژه گرايش تاچريست در اوائل دهه نود آنقدر جرى شده بود که ميخواست زمان کار را از آنچه هست بالاتر هم ببرد. در اجلاس ماستريشت اتحاديه اروپا (نوامبر ٩١)، جان ميجر بر نامحدود بودن قانونى زمان کار و واگذارى آن به "توافق" کارگر و کارفرما پافشارى ميکرد و حاصل اين فشار از راست اين شد که سقف کار هفتگى ٤٨ ساعت به تصويب رسيد. مصوبات ماستريشت گواه خام طمعى بورژوازى اروپا در عقب راندن توقعات کارگران در اين زمينه، در اوج يورش ايدئولوژيک پس از سقوط شوروى بود. عليرغم اين شرايط نامساعد، با طرح خواست ٣٥ ساعت کار و پيشروى عملى در تحقق آن، خاکريز چهل ساعت بکلى بلااستفاده ماند. از طرف ديگر در روند عملى شدن ٣٥ ساعت کار، توجه بخشهائى از جنبش کارگرى در آن شرايط ناهموار چنان بر اين خواست فيکس شده بود که گويى فراتر رفتن از آن برايشان مطرح نبود.

اما در سالهاى اخير، با فرونشستن هياهوى بورژوازى عليه آرمانهاى سوسياليستى طبقه کارگر و سر بر کردن مجدد تحرکات کارگرى بويژه در کشورهاى کليدى نظير فرانسه و آلمان و انگليس، شعار سى ساعت کار مجددا در سطح جهانى برجسته شد. با قانونى شدن ٣٥ ساعت کار در فرانسه زير فشار تحرکات راديکال و گسترده کارگرى، انتظار ميرود شعار سى ساعت کار در سطوحى بمراتب گسترده تر مطرح شود و بحث اقدامات عملى براى تحقق آن در دستور قرار گيرد.

مکانيسم جهانى و نقش شعارها

مکانيسم جهانى و نقش شعارها سرفصل مهمى در مبحث کاهش زمان کار است. سرگذشت دورتر مبارزه براى کاهش زمان کار، نشان ميدهد که اين مبارزه قديمى و هميشگى، بيش از يک قرن است مکانيسم جهانى مناسب خود را شکل داده است. از ربع آخر قرن ١٩ به اينسو، بهم پيوستگى روزافزون شرايط کار طبقه کارگر در کشورهاى مختلف، يکسان کردن قوانين و شرايط کار ازجمله زمان کار را در جهت اتحاد صفوف مبارزه جهانى عليه بورژوازى، هم ضرورى و هم امکانپذير کرد و در پرتو اين شرايط، نياز مبرم طبقه کارگر به طرح شعارهاى جهانشمول، براى پيشبرد اين مبارزه جهانى، آشکارتر شد. نخستين شعار جهانشمول در اين زمينه "روزکار هشت ساعته" بود که توسط انترناسيونال اول طرح و همچون پرچم مطالباتى در مبارزه خونين کارگران معترض شيکاگو در ١٨٨٦ برافراشته شد. اين شعار سريعا به يک مطالبه جهانى طبقه کارگر بدل شد و انترناسيونال دوم آن را بر سرلوحه اهداف اول ماه مه نصب کرد. بدنبال رونق بعد از جنگ دوم و گسترش بيشتر اتوماسيون در پروسه کار، اين شعار در ترکيب با خواست دو روز تعطيل در هفته، به شکل ٤٠ ساعت کار هفتگى در صفوف طبقه کارگر در آمريکا، اروپا و ساير نقاط جهان گسترش يافت. خواست ٣٥ ساعت و شعار امروزى ٣٠ ساعت کار هم به همين مکانيسم متکى و از همين خصلت جهانشمول برخوردار بوده اند.

مبارزه براى کاهش زمان کار که همواره زير پرچم اين يا آن شعار صورت ميگيرد، در عين حال واقعيت متنوعى است شامل لحظاتى بيشمار که دائما بشکل اعتراضات و اعتصابات، اينجا و آنجا گاهى حتى بر سر ده دقيقه و يک ربع ساعت کم کردن مدت کار در جريان بوده و هست. در مارس ٩٨، درست يک هفته پس از قانونى شدن ٣٥ ساعت کار در فرانسه، اتحاديه کارگران متال سوئد، پاى يکى از نازل ترين قرادادها در زمينه زمان کار امضا گذاشت که مطابق آن طى دو سال دو کاهش ١٥ دقيقه اى در زمان کار داده ميشود و ساعات کار کارگران عضو اين اتحاديه در سال ٢٠٠٠ به ٥/٣٩ خواهد رسيد! تحليل کنکرت از اوضاع و احوال متفاوتى که باعث شده اند اين دو کشور اروپائى، که اتفاقا در دو دهه اخير سابقه کم و بيش مشابه حکومت سوسيال دمکرات داشته اند و حال حاضر هم دولتهاى سوسيال دمکرات دارند، دو سطح اينچنين متفاوت در عرصه کاهش زمان کار را از سر ميگذرانند، بدون شک امرى ضرورى است که در گنجايش اين نوشته نيست. قدر مسلم يک فاکتور مهم و اساسى درجه نفوذ گرايش سوسياليستى و راديکال در جنبش کارگرى و در نتيجه ميزان فعاليت و تحرکات توده طبقه کارگر در مقابل دولت و کارفرمايان بوده است.

در وراى مبارزات ريز و درشت روزمره که اجزاء و لحظات بيشمار کشمکشى تاريخى بر سر فضاى نفس کشيدن آزادانه انسانهاى کارکن جامعه اند، شعارها نقش بسيار مهمى بازى ميکنند: علاوه بر نقش راهنما و شاخص پيشرفت مبارزه عملى، شعارها نقطه عطف ها و دوره هاى تاکتيکى اين مبارزه مستمر براى کاهش مداوم زمان کار را دست نشان ميکنند. ديدگاه سوسياليستى شعارهاى جهانشمول را دقيقا از اين نظر حياتى ميداند که اينها اولا پرچم وحدت کارگران سراسر جهان و مصالح کل جنبش طبقه کارگرند و ثانيا سير مراحل تاکتيکى در کاهش مداوم و منظم زمان کار تا تحقق آزادى واقعى انسان را يادآور ميشوند. در اين منظر تاريخى، گرايش سوسياليستى در هر مقطع، از هر پيشرفت و دستاوردى در زمينه کاهش زمان کار، براى تبليغ شعار پيشروتر و گردآورى نيرو حول آن سود ميجويد.

اهميت کاهش زمان کار در فرانسه

اهميت کاهش قانونى زمان کار هفتگى به ٣٥ ساعت در فرانسه در دو ويژگى آن است: ١) فشار تحرکات کارگران فرانسه طى چند سال اخير ازجمله براى کاهش زمان کار، فاکتور مهمى در اين تصميم گيرى دولت لئونل ژوسپن به رغم مخالفت ديگر دول اتحاديه اروپا بود. دو سال پيشتر رانندگان کاميون در فرانسه موفق شدند تنزل سن بازنشستگى به ٥٥ سال را بمثابه يکى از خواستهاى اعتصابشان به کارفرما تحميل کنند و اين دستاورد مهمى در زمينه کاهش زمان کار بود. فشار اعتراضات وسيع و مستمر کارگرى، که نمونه آن را در حرکات راديکال کارگران بيکار در سراسر فرانسه شاهد بوديم، دولت ژوسپن را واداشت که به رغم بيميلى بخش اعظم بورژوازى فرانسه و بدون جلب رضايت ساير اعضاء اتحاديه اروپا، زمان کار را يکسر به سطح ٣٥ ساعت تنزل دهد و به بورژوازى بگويد جز اين چاره اى نيست که خط دفاع را به اين سطح منتقل کنند. اين رويداد نشان داد که در شرايط امروز، تحرکات فراپارلمانى و راديکال کارگران، بويژه اگر با اتحاد شاغلان و بيکاران همراه باشد، زودفرجام ترين شيوه مبارزه براى کاهش زمان کار است. ٢) خاصيت سرايت سريع جهانى وجه ديگر اهميت اين مساله است. با قانونى شدن ٣٥ ساعت کار در فرانسه علاوه بر بالا رفتن فورى سطح توقع کارگران در اين عرصه، که شواهد آن هم اکنون در دانمارک و آلمان و انگليس بروز کرده، فشار رقابتهاى بورژوائى نيز همچون فاکتور مهمى به نفع کاهش زمان کار، بکار افتاده است. آن بخش از بورژوازى که يا از طريق قانون در مقياس سراسرى، نظير فرانسه، يا در بخشهاى معين از طريق قرارداد، نظير آلمان و انگلستان، تن به ٣٥ ساعت کار داده اند، حال که اين ديگر به روندى برگشت ناپذير بدل شده است، به ساير بخشهاى بورژوازى براى يکسان کردن فاکتور زمان کار در ليست اقلام هزينه توليد، فشار خواهند آورد. کشمکش آتى ميان اردوى کار و سرمايه در کشورهاى پيشرفته بنابراين نه حول ٣٥ ساعت، بلکه از سوى بورژوازى حول متوقف کردن کاهش زمان کار در اين سطح و از سوى طبقه کارگر، فرارفتن از آن و تلاش براى طرح سى ساعت کار و تحقق هرچه سريعتر آن خواهد بود. پژواک وسيع قانونى شدن ٣٥ ساعت کار در فرانسه، مجددا بر خصلت جهانى مبارزه براى کاهش زمان کار گواهى داد. بااينحال سطوح متفاوت مبارزه، نه فقط در سطح جهان بلکه در محدوده هر کشور، از فاکتورهاى سياسى جامعه، درجه سازمانيافتگى طبقه کارگر و ميزان نفوذ گرايش سوسياليستى در صفوف آن تاثير بلاواسطه مى پذيرد. بنابراين تاکيد بر جهانشمول بودن شعار سى ساعت کار و تبليغ و گردآورى نيرو حول آن، ضرورت تحليل کنکرت از شرايط هر تک مبارزه را براى رهبران عملى آن مبارزه منتفى نميکند.

٭ اين مطلب اولين بار در نشريه کارگر امروز شماره ٦١ مرداد ٧٧ آمده است.

١ - "يادداشتهاى اقتصادى و فلسفى"، مجموعه آثار (انگليسى) جلد ٣ ص ٢٤٢

٢ و ٣ - جلد ٣ "کاپيتال" چاپ پنگوئن صفحات ٩-٩٥٨