به نقل از آخر هفته شماره ۱۳

اول ماه مه، جنگ تروریستها، آزادی جامعه
علی جوادی

آیا در اول ماه مه ما شاهد بر افراشته شدن پرچم سوسیالیسم طبقه کارگر در جامعه خواهیم بود؟ آیا فعالین رادیکال و سوسیالیستی کارگری قادر خواهند شد با برگزاری تجمعات متعدد اول ماه مه و اعلام مطالباتشان تصویری از یک جامعه انسانی را در برابر جامعه قرار دهند؟ آیا مردم طبقه کارگر را در قامت نیرو و طبقه رهبری کننده جامعه برای آزادی و برابری و رفاه مشاهده خواهند کرد؟ آیا جامعه بشری شاهد بر افراشته شدن پرچم بشریت متمدن در تقابل با جنگ تروریستها در دست طبقه کارگر در ایران خواهد بود؟ مسائل گرهی در شرایط کنونی کدامند؟
اختناق و سرکوب سیستماتیک مسلما مانع تعیین کننده در ابراز وجود اجتماعی رهبران طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در هر شرایطی است. هر اعتراضی تاکنون با سرکوب دستگاه پلیسی و جاسوسی رژیم اسلامی مواجه شده است. هم اکنون نیز برخی از فعالین کارگری در سنندج مورد یورش ماموران امنیتی رژیم اسلامی قرار گرفته اند. اما سرکوب فاکتوری همیشگی و داده شده جامعه است. سئوال این است که علیرغم سرکوب و با وجود سرکوب، فعالین رادیکال و سوسیالیست طبقه کارگر چه تصویری از جدالهای و کشمکشهای موجود در مقابل خود قرار میدهند و چگونه این اهداف را به پیش میبرند؟ سئوال این است که رهبران و فعالین رادیکال و سوسیالیست کارگری با چه چشم اندازی به استقبال اول ماه مه میروند؟ بحٽ بر سر توقعات است. توقع از خود و از جامعه. بحٽ بر سر نقش و جایگاهی است که طبقه کارگر در تحولات جامعه در مقابل خود قرار میدهد. در اینجا نقش گرایشات اجتماعی و حزبی در تعیین آنچه روی خواهد داد کلیدی است. آنچه در شرف شکل گیری است در عین حال جدالی میان افقهای اجتماعی در تعیین چند و چون سرنوشت اول ماه مه است.
اول ماه روز اعلام همبستگی جهانی کارگر است. روز ابراز وجود ناسیونالیستها و قوم پرستان و مدافعین سرمایه نیست. روزی نیست که ناسیونالیستها با پرچم ”شیر و خورشید“ به میدان بیایند و نغمه های شوم ”مرز پر گهر“ و ”از این مرز و بوم یک تن مباد“ سر دهند. برعکس روزی است که طبقه کارگر جهانی مستقل از تمامی تمایزات و تقسیم بندیهای کاذب و ضد انسانی جامعه سرمایه داری کنونی پا به میدان میگذارد تا نشان دهد که این زندگی شایسته انسان نیست. شایسته کارگر نیست. تا نشان دهد که جامعه سرمایه داری مسبب و عامل بقاء فقر و فلاکت و محرومیت و ستم و نابرابری و استبداد و جنگ و زن ستیزی و خرافه در جامعه است. و آزادی و رهایی یعنی خلاصی از شر نظام سرمایه داری و نظام سیاسی و اداری مدافع آن. اما گرایش رفرمیستی - سندیکالیستی در صفوف کارگران در چنین چشم اندازی شریک نیست. افقش محدود به تغییراتی در چهارچوب نظام سرمایه داری و سیستم کار مزدی است. این گرایش نتیجتا دست به ریشه مسائل و معضلات جامعه برای تغییر نمیبرد، نمخواهد ببرد. این گرایش مسلما نمیتواند پرچمدار خلاصی و آزادی و رهایی طبقه کارگر و جامعه باشد. ادعای چندانی هم ندارند. توقع و انتظار کم هدف این جنبش است. کارگران رادیکال و سوسیالیست باید در این روز بتوانند در قطعنامه های خود اعلام کنند که تا زمانیکه نظام اقتصادی و سیاسی سرمایه داری پا برجاست فقر و فلاکت و استبداد و نابرابری هم پا برجاست. مرگ بر سرمایه داری باید در این روز فریاد زده شود.
اما این کشمکشی همیشگی در پیرامون چگونگی برگزاری اول ماه مه بوده است. این کشمکش سال گذشته به طور روشن و قاطعی به نفع گرایش سوسیالیستی کارگر تمام شد و ما شاهد آن بودیم که قطعنامه ها و مراسم اول ماه مه این مهر را بر خود داشت.
طبقه کارگر و جنگ تروریستها
اما امسال در شرایطی به اول ماه مه نزدیک میشویم که ابرهای تیره جنگی در آسمان منطقه به حرکت در آمده اند. کارگران نمیتوانند نسبت به این مساله ابراز وجود نکنند. جنگ احتمالی تروریستها یکی از بزرگترین وقایعی است که جامعه را تحت تاٽیر خونبار خود قرار خواهد داد. قربانیان این جنگ عادی ترین مردم عادی هستند. قربانیان این جنگ طبقه کارگر خواهد بود. جنگ و تحریم اقتصادی تنها و تنها باعٽ در هم ریختن زندگی مردم و باز کردن دست آدمکشان اسلامی در تروریزه کردن فضای سیاسی جامعه خواهد شد. طبقه کارگر باید به طور قاطع در مقابل این شرایط پا به میدان بگذارد. همانطور که کارگران در اول ماه سال گذشته تلاش رفسنجانی برای استفاده از این روز را بمنظور راه اندازی کمپین مضحکه انتخاباتی اش به شکست کامل کشاندند و رفسنجانی حتی جرئت نکرد در استادیوم آزادی حضور پیدا کند. اهمیت سیاسی اعتراض کارگران در این بود که کارگران راه را نشان دادند. نشان دادند که چگونه میتوان مضحکه انتخاباتی رژیم اسلامی را به شکست کشاند و به صحنه ای برای اعتراض و مقابله با رژیم اسلامی تبدیل کرد. این بار نیز وظیفه سنگینی بر عهده کارگران قرار گرفته است. کار مشکل و بزرگی است. تعیین کننده و سرنوشت ساز. جامعه باید پرچمی را مشاهده کند که راه مقابله و مبارزه در شرایط حاضر را نشان میدهد. جامعه باید ببیند که نیرویی علیرغم مشکلات آمادگی خود را برای رهبری جامعه در مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی و برقراری نظامی متضمن آزادی و برابری و رفاه و یک نظام سکولار را عهده دار است. گرایش رادیکال و سوسیالیست کارگری باید بتوانند در مقام رهبری کننده جامعه پا به میدان بگذارند. دوران کنونی در عین حال دوران جدال بر سر آینده جامعه است. دوران جدال های سرنوشت ساز و بزرگ است. قطعنامه های کارگران باید پرچمدار ضدیت با این شرایط جنگی باشد. نه به جنگ تروریستها، نه به حمله نظامی آمریکا، نه به عملیات تروریستی، نه به رژیم اسلامی اتمی میتواند بیان این ضدیت با رژیم با جنگ تروریستها باشد.
در این جدال فعالین کارگری با تلاش انواع گرایشات ملی -اسلامی و گرایش ”کارگر کارگری“ حتی در بسته بندی ”چپ“ مواجه اند. گرایشاتی که کودنانه میکوشند کارگر را در این جدال سرنوشت ساز در کنار رژیم اسلامی قرار دهند و یا آن را از ایفای نقش تاریخی اش بازدارند. تبلیغات شنیع ناسیونالیستی، فشار بر جنبش سرنگونی طلبی توده های مردم ابزارهای این گرایشات ضد کارگری است. افشاء و خنٽی کردن این تمایلات در صفوف کارگران یک وظیفه رهبران کارگری در شرایط حاضر است.
طبقه کارگر، آزادی جامعه
جامعه در تلاش برای خلاصی از دست رژیم منحوس اسلامی است. سرنگونی رژیم اسلامی پیش شرط هر گونه تحول مٽبت اجتماعی در جامعه است. این جنبش امروز از چند زاویه مورد خطر است. جریانات دست راستی و پرو غربی میکوشند تا این جنبش را اخته کنند. از میزان نفوذ و گسترش چپ در این جنبش مطلعند. میکوشند این جنبش را سکوی پرش راست در تحولات سیاسی آتی جامعه قرار دهند. در تلاشند تا این جنبش را به نیرویی در خدمت اعاده اوضاع سابق و سیاست رژیم چنج آمریکا قرار دهند. دفاع از نیروهای دمکراسی خواه اسم رمز این سیاست آز جانب آمریکاست. در طرف دیگر طبقه کارگر، کمونیسم و کل اردوی آزادیخواهی قرار دارد. کمونیسم و طبقه کارگر در تلاش برای کسب هژمونی و رهبری کامل جنبش سرنگونی باید بتوانند بطور همه جانبه ای این نیروها را خنٽی و حاشیه ای کنند. نقش طبقه کارگر در این میدان حیاتی است.
طبقه کارگر نمیتواند در این میدان حضور نداشته باشد. سرنگونی رژیم اسلامی منوط به ایفای نقش کلیدی طبقه کارگر است. جامعه در پس اعتراضات کارگران واحد گوشه ای از این نقش را مشاهده کرد. متعاقبا چشمها به طرف طبقه کارگر دوخته شد. اما این تازه آغاز راه است. فعالین کارگری باید با افق در دست گرفتن رهبری اعتراضات جامعه پا به میدان بگذارند. جامعه باید در پس قطعنامه های کارگری سیمای نیرویی را مشاهده کند که مدعی کسب قدرت سیاسی است. خواهان سرنگونی رژیم اسلامی و برقراری جامعه ای آزاد، برابر، مرفه، و سکولار است. رهبران جنبش کارگری باید در ارتباط با کلیدی ترین مسائل جامعه اظهار نظر و نقش ایفا کنند. هیچ عرصه اساسی اعتراض جامعه نباید در اول ماه مه بدون پاسخ گذاشته شود. طبقه کارگر باید در قامت نیروی ازاد کننده و رهبر جامعه ابراز وجود کند. واقعیت این است که کلید آزادی جامعه در دست طبقه کارگر و حزب سیاسی اش است. جامعه تنها با قدرت طبقه کارگر میتواند به کلیه مصائب موجود پایان دهد. آیا در اول ماه مه طبقه کارگر قادر خواهد گوشه ای از این تصویر را به نمایش گذارد؟ رژیم یورش خود را از هم اکنون به فعالین کارگری آغاز کرده است. اما اول ماه میتواند یک شروع باشد.
۳۰ آوریل ۲۰۰۶

 

به نقل از اخر هفته شماره ۱۳

اول ماه مه و گرایشات سیاسی اجتماعی در طبقه کارگر

علی جوادی

وجود گرایشات مختلف سیاسی در صفوف طبقه کارگر یک واقعیت انکار ناپذیر است. طبقه کارگر را دیوار چین از جامعه و گرایشات آن مجزا نکرده است. گرایش سوسیالیستی، گرایش بورژوایی در صفوف طبقه کارگر تاریخی دیرینه و عمری به قدمت خود نظام سرمایه داری دارند. این گرایشات میکوشند رنگ خود را به کل این جنبش بزنند. صفوف طبقه را به گرد پرچم خود متشکل و متحد کنند. اول ماه نیز علیرغم اینکه روز اتحاد و همبستگی طبقه کارگر جهانی است، اما از این جدال و کشمکش درونی طبقه بدور و بی تاٽیر نیست. اتحاد و همبستگی بر محور کدام سیاست؟ این بخشی از جدال گرایشات در صفوف طبقه کارگر است!

کمونیسم یک گرایش قوی و زنده در صفوف طبقه کارگر است. اساس این گرایش نقدش به بنیانهای نظام سرمایه داری است. اعتراضی به نفس وجود سیستم کار مزدی و به مالکیت بورژوازی بر وسایل تولید و توزیع در جامعه. طیف قابل توجهی از کارگران خود را کمونیسم میدانند. خواهان نابودی نظام سرمایه داری و استٽمار هستند. کمونیستها در تمایز با سایر گرایشات کارگری مصالح عمومی و منافع دراز مدت این طبقه را نمایندگی میکنند. اما این تنها گرایش موجود در صفوف طبقه کارگر نیست. رفرمیسم، سندکالیسم، آنارشیسم نیز گرایشات دیگر موجود در صفوف طبقه کارگر است. وجود این گرایشات به قطب بندیهای سیاسی معینی همواره در صفوف این طبقه منجر شده است.

رفرمیسم و سندیکالیسم گرایش دیگری در صفوف طبقه است که میکوشد مبارزه کارگران را در چهارچوب نظام سیاسی و اقتصادی موجود محدود کند. خواهان اصلاح و بهبود وضعیت کارگر است اما اصلاحاتی در چهارچوب نظام موجود. بنیانهای نظام موجود مورد تعرض این گرایش نیست. شعار دیرینه این جنبش ”مزد مناسب در قبال کار خوب است“. سیستم کارمزدی مورد انتقاد این گرایش نیست. نفس وجود سیستم سرمایه داری مورد نقد نیست. کسب برخی حقوق حقه و گوشه ای از مطالبات طبقه کارگر حد نهایت تلاش این گرایش در صفوف طبقه کارگر است.

یک مشخصه کمونیسم کارگری مبارزه برای اصلاحات و انقلاب هر دو است. تلاش برای بهبود روزمره زندگی و شرایط کاری طبقه کارگر در عین تلاش برای سازماندهی انقلاب اجتماعی طبقه کارگر امری دائم و همیشگی این جنبش است. اما آنچه کمونیسم کارگری را از رفرمیسم و سندیکالیسم کارگری جدا میکند قبل از هر چیز این است که کمونیسم کارگری همواره بر این حقیقت تاکید میکند که تحقق آزادی و برابری و رفاه از طریق اصلاحات و در محدوده اصلاح نظام سرمایه داری ممکن نیست. حتی عمیقترین اصلاحات نیز بنیادهای نفرت انگیز نظام سرمایه داری را که مسبب چنین وضعیتی برای کارگر و مردم محروم است حفظ و پا بر جا نگهمیدارند.

اما تفاوت این گرایشات را نه فقط در افق و چشم انداز بلکه همچنین در روشهای مبارزاتی، در تاکتیکهای اعتراضی و در موضعگیری نسبت به مسائل مختلف و گرهی جنبش کارگری میتوان مشاهده کرد. بطور مٽال قانونگرایی و اتکاء به مبانی قانونی سیستم ارتجاعی حاکم یکی از ارکان جنبش سندیکالیستی—رفرمیستی در صفوف کارگران در ایران است. اطلاعیه سندیکای کارگران واحد به مناسبت اول ماه مه نشاندهنده این سیاست راست روانه است. در بخشی از این دعوتنامه سندیکای کارگران واحد بندی از قانون اساسی رژیم اسلامی در ”حمایت“ از تجمع کارگران نقل شده است. این همان ماده سیاهی است که با اتکاء به آن کلیت احزاب آزادیخواه و کمونیست را غیر قانونی کردند و فعالینشان را به بالای دار بردند. همان قانونی که مبنای سرکوب نسلی از فعالین کمونیست و رادیکال کارگری شد. توسل به قانون اساسی رژیم اسلامی در شرایطی که جامعه ای در تلاش برای سرنگونی کل رژیم است، اقدامی ضد مصالح عمومی مردم و جامعه است. این اوج انحطاط رفرمیسم است. رفرمیسم در شرایطی است که جامعه خواهان سرنگونی و تغییرات بنیادی است عین ضدیت با خواسته های پایه ای مردم است.

کارگران و سندیکای شرکت واحد مبارزه ای جدی و تعیین کننده را برای احقاق مطالبات بر حق خود و کارگران به پیش بردند. اما این مبارزه هرگاه که گرایش راست سندیکالیستی در آن دست بالا پیدا کرد ضربه ای جدی به اعتبار به این جنبش وارد کرد. آن را ایزوله کرد. توسل به رهبری رژیم، توسل به قانون اساسی رژیم گوشه ای از این تقلاها بود. برای پیروزی کارگران شرکت واحد باید تلاش کرد. منصور اسانلو باید آزاد شود. تمامی کارگران اخراجی باید به سر کار برگردند. تحقق این خواسته ها در عین حال منوط به حاشیه ای کردن گرایش راست سندیکالیستی در صفوف رهبری اعتراض کارگران واحد است. کارگران رادیکال و سوسیالیست باید سکان رهبری سندیکای واحد را در دست بگیرند.

۳۰ آوریل ۲۰۰۶