جوانان کمونيست ١٧٦

تاکيدات يک اعتصاب!

مصطفى صابر

 
اعتصاب کارگران نساجى سنندج، بويژه پيروزى آن، شروع دوره جديدى در سياست ايران را اعلام کرد. هر اندازه اين دوره جديد هنوز در مراحل اوليه خود باشد، ولى آغاز شده است. تعمق در اين اعتصاب و دستاوردها و تاکيداتش براى کسى که ميخواهد جامعه از شر رژيم اسلامى رها شود و آينده سوسياليستى در ايران را شکل بدهد، حائز اهميت جدى است. اين اعتصاب معادلات سياسى و اجتماعى مهمى را تحت تاثير قرار داد، عوض کرد و يا ميتواند تغيير دهد. اجازه بدهيد خيلى خلاصه به اين ها بپردازيم.

١) پيشروى جنبش کارگرى

اين اعتصاب يکبار ديگر مجمع عمومى و حقوق ايام اعتصاب و اتحاد و ايستادگى و پيروزى را جلوى صحنه آورد. درست، اين حتى با طبقه کارگرى که ٢٥ سال پيش شوراها را داشت و ٤٠ ساعت کار طلب ميکرد خيلى فاصله دارد. اما شروعى براى يک اوج است که به مراتب بالاتر خواهد رفت. چند صد کارگر نساجى (رشته اى که بشدت زير فشارهاى بحران اقتصادى سرمايه دارى ايران قرار دارد و کارگران آن در بدترين وضعيت قرار دارند) توانستند به کمک حمايت توده اى، به کمک حمايت کارگران ايران و جهان که توسط حزب کمونيست کارگرى و راديو و تلويزيونش تامين شد، به يک پيروزى دست يابند. آنها سرشان را بالا گرفتند و در مقابل کارفرما و دولت با همه چنگ و دندانهايى که دارند، با قدرت و استحکام ايستادند و موفق شدند. اين پيروزى و اين نمايش اتحاد و همبستگى، اين وحدت حزب و مبارزه جارى کارگرى آثار فوق العاده اى بر باقى بخش هاى طبقه کارگر خواهد داشت. روحيه ها را عوض خواهد کرد. همين يک فاکتور اوضاع سياسى ايران را تحت تاثير قرار خواهد داد. برنامه ويژه تلويزيون انترناسيونال دو روز بعد از پيروزى کارگران سنندج در حمايت از پرستاران و موج استقبال از اين برنامه به خوبى نشان داد که در پس يک پيروزى، پيروزى هاى ديگر، پيشروى ها مهمتر نهفته است. دستکم، اين اعتصاب نشان داد که دوره اعتصاب منزوى و محدود کارگرى و دست بالا داشتن کارفرما و دولت تمام شده و يا ميتواند تمام بشود. کافى است که کانال جديد پشت اعتصاب بيايد، کافيست که رابطه با حزب و رساندن لحطه به لحظه خبر به تلويزيون را سازمان داد تا آنوقت با اتکاء به حزب و ميديايش نيروى عظيم طبقه کارگر و ميليونها مردمى که هم سرنوشت و هم سنگر او هستند به حرکت درآيد. يک نکته ديگر هم اين اعتصاب مورد تاکيد قرار داد و آن اين بود که ميشود ايستاد و با توجه به توازن قوا مبارزه اى علنى و توده اى را پيش برد و لازم نيست حتى براى ايمن بودن از تعرض دولت وحشى بورژوازى قسم خورد که "مبارزه ما صنفى است" و يا اگر کمونيست ها از مبارزه حمايت کردند، اعلام "برائت از مشرکين" کرد. ميشود هيچ امتيازى که خلاف مصالح طبقاتى و سياسى مبارزه کارگرى است نداد، ولى در عين حال معقول و هشيار توازن قوا را سنجيد و پيروزى را تعريف کرد و بدست آورد. در يک کلام اين اعتصاب بهمه نشان داد که عبارات مانيفست کمونيست در کتاب نيست بلکه يک واقعيت زنده و عظيم است که در خيابانهاى سنندج و تهران و شهرهاى ديگر جارى است.

٢) چشم انداز انقلاب کارگرى

اعتصاب کارگران نساجى سنندج صرفا بر معادله و توازن قوا بين جنبش کارگرى و رژيم اسلامى و کارفرمايان تاثير نگذاشت، زمينه و مقدمه اى براى عروج سياسى و انقلابى طبقه کارگر است. حالا پرستاران، معلمان، کارگران ايران خودرو، کارگران نساجى هاى اصفهان و کاشان، کارگران پتروشيمى و غيره احساس قدرت ميکنند و طور ديگرى بخودشان نگاه ميکنند: بعنوان نيروى تغيير، قدرتى که ميتواند وضع را عوض کند. اين اعتصاب بطور ملموسى به همه نشان داد که چگونه کارگران و حزبشان ميتوانند نيرويى را بسيج کنند که جمهورى اسلامى را بترساند به عقب براند. گوشه اى از قدرت بالقوه ما بود. اما به اندازه کافى بزرگ بود تا نشان دهد که راه عملى و واقعى شکل دادن به يک انقلاب عظيم و توده اى براى رهايى از شر رژيم اسلامى از چه مسيرهايى ميتواند عبور کند. بى ترديد با پيشرفت هر قدم از مبارزه ما اشکال و ابتکارات جديد پيدا خواهيم کرد. اما هم اکنون ميتوان گفت که در مقابل رژيم چنج بورژوازى و فلاکت هاى ناشى از آن، در مقابل خيالات و فانتزيهاى ارتجاعى نظير آمدن با ٥٠٠ هواپيما و نجات تهران، حالا کارگران و کمونيست ها يک راه حل محکم و استوار، واقعى و شدنى را در مقابل جامعه قرار داده اند. اينکه چطور ميشود در ابعاد توده اى و عظيم متشکل شد، در مبارزه اى هشيارانه و استوار و مدرن، تحت رهبرى حزب کمونيست کارگرى به حرکت درآمد و دمبدم نيروى بيشترى جمع کرد و جمهورى اسلامى را از پاى درآورد. اعتصاب نساجى سنندج و رهبرى متين و هوشمندانه آن جوانه ها و نشانه هاى ظرفيت طبقه ما، جنبش ما و حزب ما براى بدست گرفتن رهبرى مردم ايران را نشان داد. و اين درست در اوضاعى که صفوف اپوزيسيون راست حول شعار رنگ باخته و رسواى رفراندم بهم ريخته و سردرگم است، بسيار چشمگير و تماشايى بود. اين پيشروى چپ و انقلاب کارگرى در اوضاعى بود که راه حل راست و بورژوايى حل بحران جمهورى اسلامى عملا به بن بست رسيده است. اين يک قدرت نمايى چپ و سوسياليسم در برابر بى افقى راست بود.

٣) سناريو سفيد، پاسخ فدراليسم

در همين رابطه، يعنى مقابله با راه حل هاى راست و بورژوازى، بايد تاکيد کرد که اين اعتصاب به سهم خود خط بطلان عملى بر تلاشهاى ارتجاعى بورژوازى براى دامن زدن به فدراليسم، جنگ قومى و اوضاع سناريو سياهى در ايران کشيد. مدتى است که محافلى از بورژوازى، بويژه بى بى سى ميکوشند تا با تکيه بر مساله ملى در کردستان، کلا مسائل قومى در سراسر ايران را دامن بزنند. شعار اين تلاش خطرناک به منظور يوگسلاويزه و عراقيزه کردن اين گوشه جهان، فدراليسم است. فدراليسم و سناريو سياه ناشى از آن نتيجه تحرک و فعال مايشائى ناسوناليسم ستمگر و ناسيوناليسم تحت ستم و انداختن انسانها به جان يکديگر است. هراندازه هم که اکنون خطر فدراليسم و جنگ قومى و مذهبى در ايران ضعيف باشد نبايد از نظر دور داشت که تمام تحولات معاصر دنيا و همين عراق امروز نشان داده است که چگونه اين خطر ميتواند مثل طاعون رشد کند و تمام مدنيت و انسانيت را زير سوال ببرد و نابود کند. اعتصاب نساجى سنندج تماما عليه چنين تلاشها و چنين افق ترسناکى بود. در اين اعتصاب کارگران نشان دادند که يک طبقه جهانى هستند وراى مليت و قوميت و براى رهايى بشر از شر سرمايه دارى و حکومت سرکوبگرش در اين منطقه دنيا مبارزه ميکنند. اعتصاب کارگران نساجى سنندج نشان داد که ستون و محور استوار نيروى سناريو سفيد در اوضاع ايران طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى است. اين نيرويى است که ميتواند کارگران و توده هاى محروم سراسر ايران را براى ساختن يک دنياى بهتر و عارى از هرگونه ستم گرى و تبعيض (از جمله ملى و قومى) متحد کند و الگويى به تمام مردم منطقه و جهان ارائه دهد.

٤) عليه ناسيوناليسم و شرقگرايى

در همين رابطه بايد بر واقعيتى که سالهاست در صحنه سياسى کردستان ايران در جريان است اشاره اى کرد. و آن جدال ناسيوناليسم و کمونيسم است. تحولات سالهاى اخير کردستان عرصه جدال مستقيم سه نيرو بوده است. جمهورى اسلامى و ستم هاى بورژوازى ايران، ناسيوناليسم کردى يا کردآيتى و تمايلات بورژوازى بومى، کمونيسم کارگرى و آزاديخواهى و برابرى طلبى کارگران و توده وسيع مردم آزاده و زحمتکش. اعتصاب کارگران نساجى سنندج در ادامه سنت هاى اول ماه مه ها و ٨ مارس هاى سنندج يکبار ديگر نشان داد که کمونيسم کارگرى و جنبش منصور حکمت چه پايه هاى عميق و استوارى در بين کارگران و مردم کردستان دارد و تا چه حد اين جنبش به پيش گام بر ميدارد. نکته بسيار جالب توجه اين بود که اين جنبش تصويرى مدرنيستى و جهانى از خود ارائه ميدهد. براى مثال کارگران شاهو به کارگران اعتصابى نساجى ترانه (life is life) را تقديم ميکنند. اين فقط دهن کجى به ناسيوناليسم کردى و فرهنگ کيش پيشمرگه و مبارزه سنتى و ناسيوناليستى در کردستان نبود. اين فقط تاکيدى بر همه ارزيابى هاى منصور حکمت نيست که چگونه مرکز ثقل سياست در کردستان شهرها و طبقه کارگر و مردم مدرن و انترناسيوناليست است نه دهات و عقب ماندگى هاى قومى و عشيرتى. اين فقط پاسخ به کسانى نيست که براى مثال ترانه هاى شوان و رزازى و ديگر ناسيوناليست هاى ميلتانت را به جاى آهنگ هاى انقلابى به خورد ملت ميدهند. علاوه بر همه اينها اين الگويى بسيار جالب براى همه کمونيستها و کارگران ايران است که چطور هيچ تعلقى به فرهنگ خودى و عقب ماندگى هاى ناسيوناليستى ندارند. اين تمايز روشن با کسانى بود که به فرهنگ و سنت هاى خودى چسبيده اند و ارتجاع ناسيوناليستى خود را تحت عنوان خلق و ملت و فرهنگ خودى تئوريزه ميکنند و در عالم خلسه شرقگرايى، کردآيتى، کيش پيشمرگه، و هنر آل احمد هاى پلاستيکى و غير پلاستيکى سير سلوک ميکنند. کارگران سنندج نشان دادند که نه فقط الگويى سياسى، مبارزاتى و حزبى بلکه الگويى فرهنگى براى همه کارگران و کمونيستهاى ايران هستند. نشان دادند که به تمام معنى افق جهانى را در برابر خود قرار داده اند. و اين برگ برنده بسيار مهمى براى کمونيسم کارگرى براى جلب وسيعترين نيروى اجتماعى در ايران و در سطح بين المللى است.

٥) موقعيت حزب کمونيست کارگرى

احتياج به گفتن نيست که فاکتورهاى فوق، چه موقعيت ويژه اى به حزب کمونيست کارگرى ميدهد. اين اعتصاب بطور عينى و پيش چشم ميليونها بيننده تلويزيون و شنوندگان راديو موقعيت حزب را تغيير داد و مقدمات تغييرات بسيار بيشترى را فراهم کرد . اگر ما حزب کنفرانس برلين و شکست دوم خرداد بوديم، اگر حزب آزادى و برابرى و مرگ بر جمهورى اسلامى بوديم، اگر حزب رهايى زن بوديم، اگر حزب ١٦ آذر و رشد کمونيسم در دانشگاه بوديم، حالا حزب رهبرى و سازمانده اعتصاب کارگرى هم هستيم. اين تصوير حزب کمونيست کارگرى بعنوان حزب انقلاب کارگرى، حزب رهايى جامعه از شر سرمايه دارى را بيش از پيش تکميل ميکند. اين تحولى بود که ما منتظرش بوديم. تحولى بود که منصور حکمت عمر عزيزش را براى آن صرف کرد. تحولى بود که انسانهاى زيادى براى آن تلاش کردند. تحولى بود که در کنگره هاى دوم و سوم و چهارم و پنجم از آن صحبت کرديم و گام به گام راه رسيدن به آنرا تعريف کرديم. اين اعتصاب اثبات درستى جهت گيرى ما در تمام اين سالها بود. ما امروز تازه اولين جوانه هاى تحقق آنرا ديديم. اما ديديم و اين بسيار مهم است. اين همان غولى است که بقول منصور حکمت از شيشه بيرون آمده و کسى نمى تواند به درون شيشه برگرداند. شگفتى ها بيشتر البته هنوز در راه است.

اما اين به هيچ وجه خيال اين حزب و رهبرانش را راحت نمى کند. برعکس دوره اى که با اعتصاب کارگران سنندج آغاز شد بيش از هر نيروى سياسى ديگر خود اين حزب کمونيست کارگرى را تغيير خواهد داد و بايد بدهد. اگر حزب (تمام حزب و بويژه رهبرى و کادرهايش چه در خارج و چه در داخل) پيام هاى اعتصاب سنندج را نگيرد و بسرعت خود را بعنوان حزب رهايى جامعه ايران از شر جمهورى اسلامى و سرمايه دارى سازمان ندهد، و با قدرت با همين قامت در جامعه ظاهر نشود، هيچ تضمينى نيست تحولى که شروع شده است به سرانجام برسد و يا اگر هم به سرانجام هم برسد ميتواند در پروسه پر درد و پر هزينه اى باشد. در اين مورد ميشود زياد صحبت کرد ولى همينقدر اينجا بگويم که با جهت گيرى هايى که بويژه از کنگره چهارم به اينسو داشته ايم، ميتوان خوشبين بود که رهبرى و کادرهاى حزب بتوانند نقش شايسته خويش را ايفاء کنند. در واقع پيروزى اعتصاب در سنندج اثبات عملى و پيروزى خط کنگره ٤ و ٥ در صحنه اجتماعى بود و نيروى عظيمى از عزم و اراده را در بين کادرها و اعضاء حزب، در بين رهبران کمونيست در جامعه، در بين کارگران، معلمان، پرستاران، در جنبش زنان، جوانان دامن خواهد زد و ما بايد قادر باشيم اين نيروى عظيم را جهت و سازمان دهيم.

اجازه بدهيد در پايان اين يادداشت ضمن تبريک به کارگران و مردم سنندج و همه کسانى که در شکل دادن اين پيروزى نقش داشتند، به سهم خود از همه کمونيستها، از همه هوادران انقلاب کارگرى، از همه فعالين و رهبران مبارزه مردم براى آزادى و برابرى، از همه کسانى که بهر دليل بيرون اين حزب هستند دعوت کنم که به اين حزب بپيونديد. اعتصاب کارگران نساجى سنندج صحت و حقانيت سياستها و مواضع حزب و توانايى هاى آنرا به نمايش گذاشت. نشان داد اين حزب پيروزى کمونيسم در ايران، حزبى است که منصور حکمت در کنگره سوم از آن صحبت ميکرد. حزبى که مردم با اتکاء به آن سازمان مى يابند و زندگى نوينى را در ايران آغاز ميکنند. به ما بپيونديد.