سنديکاليستهاى ايرانى هم مثل خانه کارگرى ها ضدکارگرند!
 
ناصر اصغرى

nasser_asgary@yahoo.com

انقلاب ٥٧ کارگردوستى و يا به تعريف بهتر، کارگرپناهى در ايران را مد کرد. هر کس و يا جريانى که قصد ارعاب شما را داشت، دست هاى پينه بسته رفيق بغل دستيش را به شما نشان مى داد و ازتون مى خواست ديگر خفه خون بگيريد. تصويرى هم که اينها از کارگر مى دادند، يک تصوير خيريه امام حسينى که مظلوم است و بهش ظلم شده و بايد به دادش رسيد، بود. آدم با اين تصوير بيشتر ياد حمال هاى ميدان تره بار مى افتاد تا کارگرى که با اعتصاباتش کمر رژيم شاه را شکست. اين، هم شامل خمينى مى شد که از کيسه پيغمبرش مى بخشيد و مى گفت محمد و امام زمانش هم کارگرند و هم شامل چپ سنتى که فکر مى کرد و هنوز هم فکر مى کند، که کارگر آنقدر زندگى حقيرانه را دوست دارد که از فرط آن دوست داشت دخترش را فقط به کارگر ديگر شوهر بدهد. و همچنانکه همه مى دانند معمولا کاسه اى زير اين نيم کاسه مظلوم نمائى وجود دارد. اينها کارگر را دوست دارند که هميشه کارگر بماند و از گرده اش هر آنچه که امکان دارد، کار کشيده شود.

اينها را گفتم بخاطر اينکه هم خمينى که در خانه کارگر و شوراهاى اسلامى کار امروز تجلى يافته است و هم آن چپ سنتى که نتوانست در شوراهاى اسلامى به نفع کارگران "نفوذ" کند، امروز در لباس سنديکاليسم که همان گرايش خانه کارگر است، منتها با پز سنديکاليستى، دارند براى کارگران يک نوع آشى مى پزند. با اين مقدمه اينجا به يک مقايسه اين دو گرايش مى پردازم.

ايلنا، خبرگزارى کار ايران روز ٢١ خرداد خبرى تحت عنوان "کارگران معادن مس شهر بابک از مسير خواسته هايشان منحرف شده اند"، به نقل از عباس کاربخش دبير اجرايى خانه کارگر استان کرمان نوشت: "کارگران قراردادى در مقايسه حقوق مزاياى خود با کارگران غيرقراردادى خواستار حقوق و مزاياى بيشتر شدند که اين امر با دخالت و تحريک گروه هاى سياسى از مسير صحيح خود خارج شده و بى نتيجه ماند." ايشان البته که نمى گويد ما پاسدار و کميته چى سراغ ايشان فرستاديم تا قتل عام شان کنند. کاربخش مى افزايد: "اگر اعتراضات کارگران رنگ و بوى سياسى پيدا نمى کرد تا حدود زيادى مى توانستند به خواسته هايشان جامه عمل بپوشانند ولى به علت ناآگاهى بازيچه دست گروه هاى سياسى شدند و نه تنها به حقوق خود نرسيدند و بلکه وجهه آنها در جوامع کارگرى دچار خدشه شده و باعث شد کارفرمايان به جاى آنها از کارگران غيربومى استفاده کنند." دروغ و پاپوش دوزى زيادى در اين يکى دو خط بالا نهفته است. چه چيزى سياسى است؟ چه چيزى نيست؟ اعتراض به بيکارى بالاخره سياسى است يا نه؟ اعتراض به عدم پرداخت دستمزدها چى؟ کدام خواسته کدام کارگران جامه عمل پوشيده که خواسته هاى کارگران معدن مس شهر بابک دوميش مى شد؟ گروه هاى سياسى چه کار کرده بودند؟ مى شود به همه اينها پرداخت و يکى يکى نشان داد که ايشان دروغ مى گويند. اما قصد اين نوشته نشان دادن تشابه برخوردهاى حداقل نظرى باصطلاح سنديکاليستهاى ايرانى با خانه کارگرى هاست.

سايت اينترنتى "بنياد کار" مصاحبه اى با يک سنديکاليست ايرانى داشته که مقايسه نظرات وى با نظرات عباس کاربخش خالى از فايده نيست. ايشان که بنظر مى رسد عضو "هيأت مؤسس احياى سنديکاهاى کارگرى" مى باشد، مى گويد: "موارد زياد ديگرى هم هست. مثلا در اصفهان، سمنان و بهشهر و مسئله چيت سازى ها که دوستان به بهشهر رفتند و مشکلاتى برايشان بوجود آوردند." و يا جاى ديگرى مى گويد: "حال حکومت واقعا مى خواهد چند نفرى که در جرگه کارگرى تجربه دارند و فعال هستند را به نبرد سياسى نابرابر بکشاند و با خارج کردن آنها از محيط کار و انتشار سريع و وسيع خبر دستگيرى فعالين کارگرى هزينه متشکل شدن را بالا ببرد و در نهايت طرف هم به اين نتيجه برسد که واقعا براى کى ..." هنوز اتفاق خاصى نيافتاده است ايشان دارد به کسانى که سرشان بوى قورمه سبزى مى دهد، هشدار مى دهد که نکند وارد کار و بار سياسى بشويد ها! دولت شما را دستگير مى کند. وى اما "بالا رفتن هزينه متشکل شدن" را بهانه کرده است. انصافا اينها از خانه کارگرى ها عقب ترند! وقتى که مصاحبه گر به وى يادآورى مى کند که "جبارعلى سليمانيان، نماينده خانه کارگر در سازمان جهانى کار، خواهان آزادى دستگير شدگان (سقز) شده است." سنديکاليست ما در جواب مى گويد: "تلاش دوستان هيأت مؤسس اين است که تا آنجا که ممکن است وارد مسائل سياسى نشوند." ايشان تريبونى پيدا کرده است که نظرات عباس کاربخش را با نام "گفتگو با دوستان (٣)" را تبليغ کند. چه مسائل سياسى اى؟ تعدادى مى خواستند روز کارگر را که اتفاقا در قانون کار بغايت ارباب رعيتى جمهورى اسلامى هم به رسميت شناخته شده است، جشن بگيرند. اين به طعم جمهورى اسلامى خوش نيامد و تعدادى را دستگير کردند. اگر اين مسئله کارگر نيست، پس لطف کنيد بگوئيد چه چيزى است؟

اين "چند نفرى که در جرگه کارگرى تجربه دارند" طرز تفکر سنديکاليستهاى زرد حزب رستاخيزى دارند. بعد از قيام ٥٧ وقتى که مردم قيام کرده يکى پس از ديگرى گمارده هاى خاندان پهلوى را از پست هايشان پائين مى آوردند، تعدادى از همين سنديکاليستها چنان سرمست از دم و دستگاهشان بودند که خبر نداشتند چه اتفاقى افتاده است. آنها حتى بعد از رأى گيرى آزاد توسط کارگران، حاضر نبودند اسنادى را که در اختيار داشتند در اختيار کارگران و شوراهايشان قرار دهند. دليلشان هم اين بود که اينها "قانونى" نيستند. منظورشان هم از "قانونى نبودن" همان "کمونيست بودن" بود. بسيارى از آنها البته بعدها کاربدستان خانه کارگر و شوراهاى اسلامى کار شدند. اگر امروز کسى مثل سنديکاليست شماره (٣) پيدا شده و ژست دفاع از منافع کارگران را به خود مى گيرد، ديگر دارد ادا در مى آورد. "سياسى" و "غيرسياسى" خواندن مطالبات کارگران اسم رمزى است براى تخطئه اعتراضات خارج از محدوده قانون جمهورى اسلامى کارگران. همان موقع هم سنديکاليستهاى حزب رستاخيزى هر حرکت کارگرى را با مارک "تحريک کمونيستها" به ساواک گزارش مى دادند. اينها راست راست تو چشم کارگرانى که بخاطر ابتدائى ترين حقوقشان با آتش گلوله پاسداران روبرو شدند نگاه مى کنند و نه تنها تقصير اين توحش جمهورى اسلامى را گردن خود کارگران مى اندازند، بلکه با وقاحت خاص خودشان به آينده تاريک ترى نيز تهديدشان مى کنند.

دليل خاصى وجود ندارد که جمهورى اسلامى اين همه مدت سرپا مانده است. مى بايست زودتر از اين ها مى رفت. آينده چشم اندازى براى سنديکاليزم در برندارد. اين شاهکارهايشان فقط اينها را رسواتر مى کند و قبل از سرنگونى جمهورى اسلامى کار گرايش سنديکاليستى را يکسره مى کند. اگر هنوز کارگرى پامنبرى اين حضرات نشسته است بهتر است نظرات اينها را با نظرات محجوب و کاربخش مقايسه کند. چه کسى است که نداند طبقه کارگر هيچ پيشروئى را مديون سنديکاليسم قانونگرا و تشکل هاى دست ساز دولت نيست. هر سنگر فتح شده اى در محيط کار مديون مبارزه پيگير کمونيستهائى است که بخش اعظمشان متأسفانه ديگر در ميان ما نيستند. سنديکاليسم فرق خاصى با خانه کارگريسم ندارد، حتى اگر اينها بر تک تک سلولهاى بدنشان اسم کارگر را خالکوبى کرده باشند.