تعين اجتماعى بخشيدن به چپ

مصاحبه راديو انترناسيونال با حميد تقوائى

سياوش دانشور:

يک نگاه ساده به جنبش آزاديخواهانه بويژه در يکسال گذشته حاکى از پيشرفت و پيشروى آن در تقابل با جمهورى اسلامى و تغيير تناسب قوا به نفع جنبش آزادى و برابرى در جامعه ايران است. اما کمبودهاى آن چه هستند و چه روشهاى کارى بايد از طرف رهبران وفعالين جنبشهاى اعتراضى اتخاذ شود تا جنبش آزاديخواهى را بجلو سوق بدهد؟ در اين زمينه با حميد تقوائى گفتگو ميکنيم.

حزب کمونيست کارگرى در تبيين اوضاع ايران ميگويد انقلابى در جامعه دارد شکل ميگيرد و به يک جنبش انقلابى و آزاديخواهانه اشاره ميکند. من ميخواهم درباره همين جنبش و محدوديتهايش با شما صحبت کنم. يک نگاه بسيار کوتاه به اوضاع ايران نشان ميدهد در سطوح مختلف جنبش کارگرى و زنان و جوانان و غيره در جامعه دارند عليه جمهورى اسلامى مبارزه ميکنند و به پيش ميروند. حزب کمونيست کارگرى حضور مهمى در جامعه دارد و سياست چپ دارد در جامعه دست بالا پيدا ميکند. در يک نگاه کلى شما چه محدوديتهائى در اين جنبش ميبينيد؟

حميد تقوائى: محدوديت و ضعف اساسى که امروز جنبش انقلابى دارد از اينجا ناشى ميشود که مشخصا جنبش کارگرى بعنوان هسته و کانون و ستون فقرات جنبش انقلابى هنوز نتوانسته در يک سطح اجتماعى عرض اندام کند. جنبش کارگرى در ايران عمدتا بخاطر سابقه و تجربه و سنتهائى که دارد آنطور که بايد و شايد از يک تعين و هويت اجتماعى برخوردار نيست، خودش را معرفى نکرده است و نه تنها جامعه بلکه خود کارگران در يک سطح گسترده و سراسرى اين جنبش را نميشناسند. رهبران عملى جنبش کارگرى، کسانى که در مبارزات روزمره، مثل مبارزه بر سر دستمزدهاى معوقه و يا خواستهاى مشخص ديگر، به پيش مى افتند، خودشان را به چهارديوارى کارخانه و يا حداکثر رشته توليدى خود محدود ميکنند و حداکثر در همين سطح شناخته شده هستند و از آن فراتر نميروند. در نتيجه خود طبقه کارگر و جامعه بى خبر است از فعل و انفعالات، از موضع گيريها و از مسائلى که اين رهبران دارند با آن دست و پنجه نرم ميکنند. به نظر من جنبش کارگرى، و على العموم جنبشهاى اعتراضى، نميتواند بصورت بى شکل و نامتعين و با پيشروان و رهبران عملى مخفى و شناخته نشده در جامعه، سراسرى و منسجم شود و به پيش برود. اين يک ضعف اساسى مشخصا جنبش کارگرى و کلا جنبشهاى اعتراضى در ايران است.

سياوش دانشور: منظورتان از اين هويت اجتماعى داشتن، چهره داشتن و مخفى مبارزه نکردن چيست، چون وقتى به جنبش کارگرى نگاه ميکنيم ميبينيم مبارزه کارگرى علنى صورت ميگيرد، زنان علنى اعتراض ميکنند و يا جوانان. منظورتان چيست؟

حميد تقوائى: بله مبارزه بعنوان آکسيونهائى که اتفاق ميافتد مثل يک اعتصاب و يا تظاهرات و يا گردهماييها و يا تحصنها، اينها علنى است، ولى در همين سطح آکسيون. يعنى وقتى توده کارگران و يا جوانان و يا زنان در کارخانه و يا در دانشگاهها و خيابانها جمع ميشوند و دست به اعتراض ميزنند و خواستى را مطالبه ميکنند، جنبش خود را نشان ميدهد. اين مشاهده به اين معنا نيست که جنبش کارگرى و يا جنبش اعتراضى فقط همين است. گرايش چپ در اين جنبشها فعال است. جنبش راديکال سوسياليستى و يا جنبش چپ، که کلا در جامعه با حزب ما تداعى ميشود، رهبران عملى و فعالين خودش را دارد، کسانى هستند که مدام دارند صفوف کارگران و يا جوانان و زنان را به هم مى تنند و همبسته ميکنند، هر روز مشغول گردآورى قوا هستند، مشغول بسيج مردم هستند، مشغول آگاه کردن و متشکل کردن مردم هستند. در کارخانه باشد و يا در دانشگاهها و يا در محلات و يا بخشهاى مختلف جنبش زنان، اين فعالين پيوسته مشغول کار هستند. اما با اينهمه جنبش به اين معناى وسيع کلمه در جامعه ايران بى شکل و بى هويت است. يعنى شما يا با يک بروز انفجارى يک اعتصاب و يا تظاهرات، و اين روزها ديگر شورشهاى شهرى، روبرو هستيد و يا گويا همه چيز آرام و خاموش و بى حرکت است و اصلا جنبشى در کار نيست. اگر بخواهيد مساله روشن تر شود جنبش کارگرى در ايران را با کشورهاى ديگر مثل کشورهاى اروپائى و يا کشورهاى آمريکاى لاتين مقايسه کنيد. جنبش کارگرى در اين کشورها تشکلهاى خود و رهبران خودش را دارد و اين رهبران نه تنها در سطح کارخانه ها و کارگران بلکه در سطح جامعه شناخته شده هستند. اينها کسانى هستند که اظهار نظر و موضعگيرى ميکنند درباره مسائل سياسى، مسائل اجتماعى، و مسائل فرهنگى، حضور بهم ميرسانند در اتفاقات و تحولات اجتماعى؛ پيغام ميفرستند، اعلام همبستگى ميکنند، و کلا تبلور و باصطلاح چهره انسانى جنبش و مبارزه اى هستند که در آن فعالند. در ايران ما اين جنبش و مبارزه را داريم، ولى بشکل مقطعى، آن موقعى که بروى آب ميآيد، سرش را بلند ميکند، دست به عملى و آکسيونى و تظاهرات و اعتصابى ميزند و بعد باز فرو ميخوابد و از انظار مخفى ميشود. پيوستگى و تداوم جنبش در نهادها و شخصيتهايش متجلى ميشود و در ايران اين تبلور انسانى و تجسم و چهره انسانى مبارزه را ما نداريم. اين يک ضعف اساسى است که تا بر آن فائق نيائيم نميشود از يک جنبش متحد و متشکل و منسجم صحبتى کرد. و تا آنجا که به شرايط امروزمربوط ميشود، جنبش انقلابى حداکثر در سطح شورشهاى پراکنده شهرى باقى ميماند. بهمين دليل من فکر ميکنم حلقه اصلى اى که در اين شرايط بايد بدست گرفت دادن اين چهره اجتماعى به جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى است.

سياوش دانشور: شما ميگوئيد که رهبران و پيشروان جنبشها چه جنبش کارگرى و چه بخشهاى ديگر جامعه بايد در سطح علنى امرشان را به پيش ببرند. ولى در جامعه ايران اختناق هست، جمهورى اسلامى حاکم است و شايد توازن قوا اين اجازه را نمى دهد. جواب شما چيست؟

حميد تقوائى: تاريخا و اجتماعا اختناق و ديکتاتوريهاى پى در پى ميشود گفت در يک قرن اخير بوده است که اين خصلت غير اجتماعى را به جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى مردم داده است که تشکل و تعين نداشته باشند و شخصيتها و رهبران عملى اسمشان مطرح نشود. در تحليل نهائى اين اختناق هست که باعث اين وضع شده است. ولى اين اختناق دامن زده است به يک سنت و عوامل درونى، به يک روابط و مناسباتى در داخل خود جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى در جامعه. امروز مشخصا وقتى نگاه ميکنيد مى بينيد اختناق تماما اين وضعيت را توضيح نميدهد. ببينيد، رهبران مبارزات در آن سطحى که فعاليت ميکنند براى رژيم شناخته شده هستند، و اينطور نيست که کاملا مخفيند، چون بالاخره مبارزه امرى علنى است و همانطور که شما هم اشاره کرديد، اعتصاب و تظاهرات و تحصن و بستن خيابانها اينها همه مبارزات علنى است و رهبران و سازماندهندگانى دارد و جاسوسان و ماموران و پليس سياسى رژيم کاملا آنها را ميشناسند. قضيه بنابراين مخفى کارى نيست بلکه اينست که دقيقا چون اين رهبران فقط در محدوده کارخانه و محل فعاليت خودشان شناسائى ميشوند، براى جمهورى اسلامى خيلى راحت است که آنها را دستگير کند و از سر راه کنار بزند و کلا آنها را تحت انواع فشارها قرار بدهد. در حاليکه اگر در سطح وسيعترى شناخته شده بودند و در سطح وسيعترى ميان خود کارگران و در جامعه رهبران با نفوذ و محبوبى بودند آنوقت به مراتب تعقيب و دستگيرى آنها براى رژيم سخت تر بود. ميخواهم بگويم در واقع اين سطح از علنيت ضامن ادامه کارى اين فعالين است و امنيت را بالا ميبرد و نه بر عکس. ما مى بينيم که بخصوص امروز که جامعه ايران در يک تب و تاب انفلابى به سر ميبرد و جمهورى اسلامى در موقعيت ضعيفى هست، اينکه رهبران عملى قدم به پيش نميگذارند اساسا بخاطر سنتهائى است که به آن اشاره کردم که در اثر اختناق چندين دهساله در ايران تبديل شده است به يک امر داخلى و راه و روش درونى جنبش کارگرى و جنبش هاى مبارزاتى على العموم. منظور من بهيچوجه اين نيست که کارگران با شعار و مواضعى حادتر و راديکالتر و با ضديت شديدترى بيش از آنچه توازن قوا اجازه ميدهد قدم بميدان بگذارند. بهيجوجه منظور اين نيست. موضوع اينست که در همين سطح مبارزات موجود و با همين خواستها و مطالبات موجود بايد مبارزات را سراسرى و اجتماعى کرد. مثلا فرض کنيد در جنبش کارگرى مساله دستمزد و پرداخت دستمزدهاى عقب افتاده و افزايش دستمزدها، اين جنبش، اين کمپين معين، اين مصاف معين بر سر دستمزد ميتوانست و امروز هم ميتواند که رهبران و فعالين شناخته شده خودش را داشته باشد. به نحوى که در همين سطح مطالبه بتوانند مبارزه را با يک چهره مشخصى در يک سطح اجتماعى و وسيعتر و متحدترى به پيش ببرند. يا خواستهاى معينى که زنان دارند يا دانشجويان و جوانان دارند. مثلا خواست آنها مبنى بر اين که يک زندگى مدرن داشته باشند، خواست آنها مبنى بر اينکه ديوارى بين زن و مرد و دختر و پسر کشيده نشود. آپارتايد جنسى بر بيفتد. اينها خواستهايى است که مردم دارند اعلام ميکنند. جوانان ميخواهند و در همين سطح ميتوانند يک جنبش علنى را دامن بزنند و چهره به آن بدهند و هويت به آن بدهند و حول همين خواست جمع شوند. مساله امنيت وقتى مطرح ميشود که در واقع ما دست بگذاريم روى مضمون و محتواى شعارها و مواضع. مضمون و محتواى شعارها و مواضع ميتواند در همين سطح فعلى با همين توازن قواى فعلى باقى بماند در عين حال اين جنبش بايد يک چهره علنى و متعين پيدا کند حول همين خواستها.

٭٭٭

بخش دوم

سياوش دانشور: در بخش اول صحبتمان شما اشاره کرديد که مساله اختناق بى چهره بودن جنبش امروز را در ايران توضيح نميدهد و بايد چهره علنى داشته باشد در سطح همان توازن قوا و با همان مطالبات که هست اما بشکل علنى و اجتماعى. اگر اختناق مزاحم نيست چه سنتهاى سياسى و اجتماعى ديگرى در درون خود همين جنبشها تا حال مانع اين کار شده است؟

حميد تقوايى: تا آنجايى که به جنبش چپ و گرايش چپ در خود جنبش کارگرى برميگردد، مخفى کارى جزيى از هويت و سبک کار هميشگى اش شده است. اين استنتاج هست، اين تلقى هست که مبارزه کمونيستى در جامعه، مبارزه از موضع چپ، بايد مخفى باشد و گويا همزاد اين مبارزه مخفى بودن است. همانطور که گفتم اين نتيجه گيرى به هيچوجه واقعيت را منعکس نميکند و اينطور نبوده است. در تاريخ جنبش چپ هيچوقت اينطور نبوده است. در ايران مشخص ما اين مساله را داريم بخاطر اينکه يک اختناق چندين دهساله وجود داشته که بخصوص هدف و آماج حمله اش جنبش چپ بوده و کمونيستها بوده اند. اين باعث شده است که اين تصور و اين تلقى بوجود بيايد که مخفى کارى و نداشتن چهره اجتماعى جزء تعريف مبارزه ماست. اينرا نه تنها ما در سبک کار گروهها و احزاب بلکه در شيوه کار فعالين چپ جنبش کارگرى و جنبشهاى ديگر در جامعه مى بينيم که بسنده ميکنند بر همان محافلى که دور و بر خودشان دارند و روابط طبيعى که دارند. اينها را حفظ ميکنند و از آن فراتر نميخواهند بروند و اصلا در برنامه کارشان اين چشم انداز را ندارند. ميخواهم بگويم که مساله فقط اختناق نيست مساله اين هست که خود اين فعالين چنين افق و چشم اندازى از کارشان ندارند. براى اينکه نکته کاملا روشن شود من شما را توجه ميدهم به تجربه انقلاب ٥٧. کسانى که همسن من و شايد شما هستند امروز اين را کاملا بياد دارند که در دوره اى، دوره بعد از قيام بهمن تا ٣٠ خرداد ٦٠ يعنى بيش از دو سال آن جامعه عملا يک جامعه بازى بود. جامعه اى بود که هنوز جمهورى اسلامى قدرتش را پيدا نکرده بود که سرکوب بکند و انقلاب در سطوح مختلف ادامه داشت. جامعه متعرض بود، راديکال بود و در آن دوره جنبش کارگرى تجارب خيلى خوبى داشت مثل تجربه تشکيل شوراهاى متحده گيلان، و شوراهاى منطقه اى در تهران. در خيلى جاها کارگران توليد را در دست گرفتند و کارخانه ها را اداره کردند و غيرو. ولى در تمام اين مدت حتى يک اسم و يا تشکلى که بتواند باقى بماند عروج نکرد و اين جنبش نتوانست يک چهره معين به خودش بگيرد. شما اگر حتى از کسانى مثل من و يا مثل خيلى از کسان ديگرى که آنروزها را بياد دارند و فعال آن انقلاب بوده اند بپرسيد نميتوانند حتى يک اسم از جنبش کارگرى و کلا جنبش راديکال در آن دوره بگويند. در آن دوره که اختناق تقريبا صفر بود و عملا جامعه ايران يکى از آزادترين جوامع موجود بود حتى در آن دوره هم ما شاهد عروج اجتماعى و علنى جنبش نبوديم. اين بنظرم بخوبى نشان ميدهد که چطور سنتها و روشها و افقهاى فعالين است که مانع عرض اندام علنى و اجتماعى آنها ميشود چرا که در آن دو ساله اى که اين آزاديها کاملا وجود داشت، حزبى مثل حزب کمونيست کارگرى ايران در آن دوره وجود نداشت که عليه اين سنتها بلند شود و آنها را کنار بزند و در نتيجه همچنان اين جنبش کارگرى و جنبش راديکال سوسياليستى کلا در کل جامعه بى چهره و بى هويت ماند. امروز هم داستان بر سر همين است. در دوره اى، حدود پانزده سال قبل منصور حکمت در مقاله اى که در مورد جنبش کارگرى نوشت گفت: جنبش کارگرى متفرق نيست، جنبش کارگرى تشکلهاى خودش را دارد، محافل کارگرى و آژيتاتورها را دارد، رهبران عملى خودش را دارد. اين در مقابل و نقد آن نظرى بود که فکر ميکرد جنبش کارگرى متفرق است به اين معنى که به آحاد و افراد و به اتمها تقسيم ميشود. در نقد اين نظر، منصور حکمت گفت چنين نيست، محافل کارگرى را داريم و آژيتاتورها و رهبران عملى را داريم. امروز هم هسته هاى کارگرى را داريم و در راس اين هسته ها فعالين جنبش کارگرى، آژيتاتورها و رهبران عملى هستند. منتها مساله اين است که اين رهبران عملى، اين محافل و اين آژيتاتورها از اين سطح فراتر نميروند، در همين سطح محدود و محفلى مى مانند و تشکل وسيعتر، حضور اجتماعى وسيعتر، و حتى فراتر رفتن از کارخانه و رشته توليدى خودشان و برخورد به مسائل عمومى تر و اجتماعى تر، اينها را در دستور کار خودشان ندارند. حزب ما الان ميخواهد مبتکر و پيشرو يک جنبش و حرکتى براى تغيير اين وضعيت باشد. ميخواهد سنتهاى دست و پاگيرى که در جنبش کارگرى وجود دارد را نقد کند و به آن چهره و تعين اجتماعى بدهد.

سياوش دانشور: اين بحث شما ممکن است اين استنباط را بدست بدهد، که رايج هم هست چه در درون جنبش چپ و چه در رسانه ها وقتى راجع به ايران صحبت ميکنند، که مبارزات کارگران را صنفى ميدانند و يا مبارزات دانشجويان را سياسى ميدانند. آيا از بحث شما يکنوع تقسيم بندى به اين شکل ميشود نتيجه گرفت؟

حميد تقوايى: اين هم يک نکته ديگرى است که از آن سنتها مى آيد و ما به آن قائل نيستيم و آنرا نقد ميکنيم. ببينيد وقتى اينها به جنبش کارگرى نگاه ميکنند ميگويند که جنبش کارگرى اقتصادى است به اين دليل که کارگر براى مطالبات خودش مبارزه ميکند. چيزى طبيعى تر از اين نيست که طبقه کارگر مطالبات خودش را در دستور بگذارد، اين شرط بقا و زندگى هر روزه اش است. در همه دنيا اين را مى بينيم. ولى در ايران با اين قاطعيت نميشود گفت اين مبارزه ايست صنفى يا صرفا اقتصادى. در شرايط اختناق اينکه يک مبارزه کارگرى چه خواستهايى را مطرح ميکند و چه ميگويد و چه شعارهايى را ميدهد و علنا چه مطالباتى را در دستور ميگذارد، اين قبل از آنکه گرايشات درون طبقه کارگر و خصلت مبارزات کارگرى را نمايندگى کند، توازن قوا بين جنبش و رژيم را نمايندگى ميکند. در هر کشور اروپايى و يا در آمريکا، وقتى که مى بينيد که کارگران براى افزايش دستمزد مبارزه ميکنند واقعا خواست آنها محدود به همين است. اتحاديه دارند شروع به مذاکره ميکنند، مذاکره به نتيجه نميرسد اعتصاب ميکنند، تظاهرات ميکنند و بالاخره به توافق ميرسند و بعد ميروند سر کارشان. نه دولت را به مصاف ميطلبند و نه با دولت طرف ميشوند. مبارزه مشخصى ميکنند و به نتيجه ميرسند و يا نميرسند. اين يک مبارزه صنفى اقتصادى مشخص است. در ايران شما مى بينيد کارگران براى پرداخت دستمزدهاى عقب افتاده بلند ميشوند ولى گرايش و خواست و تمايل سياسى کارگران به اين محدود نيست. آنها اولا سر همان خواست فورا با دولت روبرو ميشوند، فورى با ارگانهاى سرکوب دولت روبرو ميشوند و بسرعت مبارزه شان آنها را رو در روى دولت قرار ميدهد و به اين اعتبار کاملا سياسى ميشود. و در ثانى در همان اعتصاب يا تحصن اگر شما برويد از کارگران بپرسيد و به شما اعتماد کنند که شما پليس نيستيد فورى به شما خواهند گفت که کل اين نظام را قبول ندارند، از اين رژيم متنفرند و حتى به شما خواهند گفت که تا وقتى اين رژيم هست ما فرق چندانى در زندگيمان داده نميشود، اين رژيم، رژيمى نيست که به ما افزايش دستمزد بدهد، دستمزدهاى عقب افتاده مان را بدهد، يا شرايط رفاهى برايمان بوجود بياورد. اينرا همه ميدانند، با اين حال چرا دارند مبارزه ميکنند، چرا شعارشان اين است؟ اولا توازن قوا به آنها اجازه نميدهد که عميقتر و راديکالتر از اين شعار بدهند و در ثانى خود اين مبارزه را مبارزه اى ميدانند در جهت تضعيف حکومت بر عليه جمهورى اسلامى. يکنوع در واقع جنگ پارتيزانى را به پيش ميبرند، يکنوع جنگ ايذايى با حکومت ميکنند، ولى ميدانند که با حکومت ميجنگند. طرفشان فقط سرمايه دار نيست ميدانند که با يک سرمايه دار طرف نيستند با يک ماشين دولتى طرف هستند. اما براى کارگر مفروض اعتصابى مثلا در انگليس، ايتاليا و فرانسه قضيه اين نيست. آنها عليه سرمايه دار و کارفرما بلند ميشوند شرايطى را ميخواهند يا ميگيرند يا نميگيرند و بالاخره به کار و زندگيشان ادامه ميدهند. در ايران ما با واقعيت ديگرى روبرو هستيم. به همين خاطر بنظر من نميشود حتى به مبارزات کارگرى چون خواستهاى اقتصادى مطرح ميکنند به اين راحتى گفت مبارزه صنفى يا اقتصادى. من ميتوانم بگويم اين مبارزات در محتوا و جوهر خودش مبارزه اى سياسى است در نحوه بيان و ابراز خودش اقتصادى و صنفى است و در اين دومى بيش از هر چيز توازن قوا تاثير دارد.

سياوش دانشور: در مورد همين توازن قوا که صحبتش را ميکنيد لطفا يک مثال بزنيد.

حميد تقوايى: من فکر ميکنم که ميتواند مبارزات کارگرى حول خواستهاى امروزش به هم پيوسته شود. و نه تنها مبارزات کارگرى، بلکه همچنين مبارزات کارگرى با بخشهاى ديگر جامعه هم ميتواند همبسته شود. کارگران ميتوانند به مبارزات و اعتراضات يکديگر و ديگر مبارزات اعتراضى پيامهاى حمايت و همبستگى بدهند، از معلمان که در حال اعتراض هستند حمايت کنند، علنا، با نامه سرگشاده دادن به روزنامه ها و در اينترنت، اعلام کردن در جامعه با اسم و رسم و غيره. کارگران فلان کارخانه و فلان بخش توليدى، ٢٠٠ يا ٣٠٠ کارگر در يک طومار، از مبارزه برحق معلمان حمايت ميکنند و عکس آن. دانشجويان، معلمان از مبارزات کارگرى و از مطالباتى که مطرح ميکند اعلام حمايت کنند. ما يک گوشه اى از اين را در ١٦ آذر امسال ديديم که دانشجويان در کنار شعار آزادى برابرى، شعار حمايت از اعتصاب کارگران پتروشيمى را بلند کردند، يا در ٨ مارس امسال در سنندج ديديم که در گردهمايى وسيعى که داشتند در قعطنامه شان از مبارزات کارگران، معلمان و اقشار ديگر جامعه صريحا حمايت شده است. اين بايد گسترش پيدا کند. اين سنت بايد جا بيفتد. بنظر من بايد مبارزات يکنوع گسترش افقى پيدا کند. يعنى در همين سطح خواستها با همين عمق از لحاظ مضمونى ولى وسيع و گسترده. اينرا تناسب قوا کاملا اجازه ميدهد، کاملا ممکن است و بايد فقط اين سنت را، اين چشم انداز و اين افق را داشت تا عملى شود. بنظر من در تمام سطوح جامعه، با تمام امکاناتى که بخصوص امروز کامپيوتر و اينترنت در اختيار ما ميگذارد، بايد کارگران و بخشهاى ديگر مختلف جامعه از مبارزات همديگر حمايت کنند. علنى، با امضا، با پيام، با صدور قعطنامه با صدور طومار و غيرو. حتى در سطح بين المللى کارگران ميتوانند از مبارزات راديکال و حق طلبانه در جاهاى ديگر دنيا حمايت کنند و حمايت بخواهند، ميتوانند براى سازمان و نهادهاى جهانى کارگرى نامه بنويسند و خواستار حمايت بشوند، ميتوانند براى نهادهاى بين اللملى مترقى و انساندوست نامه بنويسند و خواستار حمايت بشوند. ميخواهم بگويم اين عرض اندام فقط در چهارچوب جامعه ايران محدود نمى ماند و ميتواند حتى جهانى هم باشد.

سياوش دانشور: اگر بخواهيد يک جمعبندى کوتاه از بحث امشب تان ارائه دهيد و نکاتى را تاکيد کنيد، چه ميگوئيد؟

حميد تقوايى: بطور خلاصه بحث من اين استکه جنبش راديکال و چپ، جنبش راديکال سوسياليستى در طبقه کارگر بويژه و على العموم در کل جامعه بايد عرض اندام اجتماعى کند. براى اين امر بايد رهبران شناخته شده داشته باشد. کمپينهايى را در دستور بگذارد بطور علنى، و تشکلهايى را بوجود بياورد. اينها اجزايى هستند که به جنبش راديکال در آن جامعه چهره ميدهد، حمايت برايش جلب ميکند و حتى از نظر امنيتى ادامه کارش ميکند. اين قبل از هر چيز بنظر من دست فعالين حزب را ميبوسد که پرچم اين جنبش را بلند کنند و بکوشند که همه جا مبارزات را به جلو سوق دهند، در جهت متحد کردنشان، همبسته و همراه کردنشان، و در جهت چهره و هويت علنى دادن به آنها. ما اين را در دستور کار حزب گذاشته ايم و من اميدوارم که بسرعت بتوانيم کاملا يک چهره متفاوتى به جنبش کارگرى و به جنبش انقلابى على العموم در جامعه ايران بدهيم.

سياوش دانشور: حميد تقوايى در بحث امشب لازم بود که پيرامون تشکل هم با شما صحبت کنيم متاسفانه فرصت نيست در برنامه ديگرى در اين زمينه بحث را دنبال خواهيم کرد. بسيار ممنون هستم که مهمان برنامه امشب راديو انترناسيونال بوديد.

متن مصاحبه حميد تقوايى با راديو انترناسيونال که در انترناسيونال شماره ١٤ و ١٥ در تاريخ ١٧ و ٢١ فروردين ٨٣ به چاپ رسيده است.