صداى پاى کارگران پشت در بيت رهبر

مصاحبه با مصطفى صابر

مندرج در انقلاب کارگرى شماره ١٨

انقلاب کارگرى: به نظر ميرسد که رژيم در رابطه با اعتصابات کارگرى کاملا در تنگنا قرار گرفته است. دو هفته پيش موسوى اردبيلى ظاهرا به نفع اعتصاب فتوا داد و امروز خامنه اى در اين مورد اظهار نظر رسمى نموده و و اعتصاب را منع کرده است. نظر شما در اين مورد چيست؟

مصطفى صابر: اين فتواها مايه مزاح و انبساط خاطر است. فقط اينرا نشان ميدهد که حضرات گاريشان در سربالايى است و در نتيجه گاز ميگيرند و ريش همديگر را ميکشند. کارگران دارند کار خودشان را ميکنند.

حتى فتواى خمينى که گفت اعتصاب حرام است نيز نتوانست جلوى اعتصابات را بگيرد. در ٢٥ سال گذشته هر روز و در هر گوشه مملکت اعتصابات «حرام» در جريان بوده و اينروزها داريم مى بينيم که هردم وسعت و عمق هم پيدا ميکند. اگر خمينى نتوانست اعتصاب را متوقف کند على خامنه اى که همپالکى هاى خودش هم قبولش ندارند غلطى نمى تواند بکند. جالب است که فتواى آقا درست وقتى مى آيد که اعتصابات کارگرى همه جا در جريان است و معلمان يک اعتصاب سراسرى مهم را به پيش مى برند.

اما در مورد اردبيلى، يادم مى آيد که در اولين نماز جمعه بعد از پايان جنگ ايران و عراق نعره ميزد: حالا فکر نکنيد جنگ تمام شده و فکر ٤٠ ساعت کار باشيد! حالا اين آدمخوار هم به فکر فتوا در تاييد اعتصاب افتاده است! گرچه رندى آخوندى اش سرجايش هست. فتواى او اعتصاب را بشرطى که حقوق کارگر پرداخت نشده باشد مجاز ميداند. با همين فتوا کارفرما ميتواند شرعا خواهان پايان اعتصاب شود. چون ميتواند مدعى شود که حق کارگر را پرداخته است. همه حکمت حق اعتصاب در اين است که وقتى کارگر فکر ميکند براى بهبود شرايط خودش بايد دست به اعتراض جمعى بزند و کار را متوقف کند، بتواند بى هيچ قيد و شرط و مانعى اين کار را بکند.

اما همانطور که گفتم اين فتواها مايه تمسخر و جک کارگران ميشود. اسلام و فتوا و حکومتش روى هوا است و حالا اينها راجع به اعتصاب فتوا ميدهند! آنهم اعتصاباتى که يکى از فاکتورهاى اصلى خالى کردن زير پاى حکومت اين اوباش است. بنظرم کسى اينها را جدى نميگيرد. براى يک کارگر آگاه و انسان شريف لفظ فتوا ديگر چندش آور و حال بهم زن است. مساله واقعى اينطور است که کارگران اعتصاب را عملا به رژيم تحميل کرده اند و دارند به سمت برپايى و تحميل تشکل هاى علنى خود به پيش ميروند. رسميت قانونى اعتصاب و تشکل طبعا همچنان موضوعيت دارد اما بنظرم مبارزه کارگرى کل حکومت ضد کارگرى جمهورى اسلامى را هدف قرار داده است. به نمونه هايى مثل بهشهر و خاتون آباد نگاه کنيد همه چيز دستتان مى آيد.

انقلاب کارگرى: عملا اين اظهار نظرها چه جايگاهى در کشمکش بين دولت سرمايه داران و طبقه کارگر دارد؟ آيا رژيم با اين احکام ميتواند اعتراضات کارگرى را محدود و يا سرکوب کند؟

مصطفى صابر: اين فتواها از يکسو انعکاس دعواى درونى رژيم است و از سوى ديگر قرار است تا مگر فضا را شلوغ کند و هواس ها را پرت کند. مدتى است که خانه کارگرى ها و باند محجوب ميکوشند اينطور وانمود کنند که طرفدار حق اعتصاب هستند تا مگر کسى را دنبال خود بکشند. فتواى اردبيلى به نفع پروژه آنهاست. اما حکومت اسلامى و خامنه اى ميداند که اگر حتى يک ذره هم از «اعتصاب حرام است» کوتاه بيايد، وضعشان حتى از اين بدتر ميشود. آنها ميدانند که اگر حکومت اسلامى براى مثال حق اعتصاب را برسميت بشناسد نمى تواند از اين طريق بر عمر خود بيفزايد. لذا خامنه اى دارد جواب اردبيلى را ميدهد که حتى تظاهر به قبول حق اعتصاب نيز به صلاح نيست. يا بقول خودش در همين فتوا: «هر گونه عملى که موجب تضعيف نظام مقدس جمهورى اسلامى شود جايز نيست». ولى در همان حال کل اين رفت و برگشت ها و اين فتوا پراکنى ها خودش موضوع کار ايلنا و آن بخش هايى از جمهورى اسلامى (مثل خانه کارگر) است که وظيفه شان سرکوب و مهار جنبش کارگرى است. اين فتواهاى مسخره قرار است خوراک تبليغاتى به اراذل اسلامى در محيط هاى کارگرى بدهد. ارزش مصرف اين فتواها براى حکومت اسلامى در همين حدود است وگرنه کل دستگاه عريض و طويل دولت اسلامى براى سرکوب اعتراضات کارگرى (چه در وزارت اطلاعات، چه وزارت کار و چه نيروى انتظامى و شوراى امنيت استانها و چه خانه کارگر و غيره) شب و روز مشغول کار است.

کارگران اين چيزها را خوب ميدانند و اهميت خاصى براى اين فتواها قائل نيستند. نه کسى تره به ريش اردبيلى خرد ميکند و نه کسى از فتواى خامنه اى قالب تهى ميکند و از فکر اعتصاب منصرف ميشود. همانطور که گفتم کارگران کار خودشان را ميکنند. آزادى بى قيد و شرط اعتصاب و اجتماع و تشکل خواست کارگران است و آنرا به نيروى اتحاد و مبارزه خود بدست خواهند آورد و به قانون کشور تبديل خواهند کرد. اما همه مساله اين است که امروز در ايران يک انقلاب در جريان است و مساله سرنگون کردن جمهورى اسلامى و تشکيل حکومت بعدى مطرح است. صورت مساله مقابل کارگران طبعا اينست که نه فقط نيروى خود را متحد و متشکل کنند و در پيشاپيش مردم انقلابى جمهورى اسلامى را از سر راه بردارند و حقوق مسلم خود را بدست آورند، بلکه خود حکومت را بدست گيرند و کل اين بردگى مزدى را بگور بسپارند.