جامعه به کدام سو ميرود؟ اتفاقات محتمل کدامند؟ 

 مصاحبه انقلاب کارگری شماره ۱۰ با فاتح بهرامی سردبير انترناسيونال هفتگي

انقلاب کارگرى: اوضاع جامعه روز به روز بحرانى تر و قطبى تر ميشود. از يک طرف کارگران و مردمى که از همه نظر جان به لبشان رسيده و زندگيشان به تباهى کامل کشيده شده است، و از طرف ديگر رژيم اسلامى در بن بستى همه جانبه قرار دارد و شکافهايش هر روز عميق تر ميشود و رو به سرنگونى است. بنظر شما وضعيت سياسى جامعه به کدام طرف ميرود؟ چه اتفاقاتى را شما محتمل ميدانيد؟

فاتح بهرامى: پاسخ به سمت و سوى وضعيت سياسى جامعه در خود سوال منعکس است، يعنى از طرفى رژيم اسلامى در بن بست همه جانبه اقتصادى و سياسى است و هر روز شکافهاى درونى اش نيز عميق تر ميشود و از طرف ديگر مردم قصد جان اين رژيم را کرده اند و براى سرنگون کردن آن به ميدان آمده اند. اين حکومتى است که به ضرب اعدام و شکنجه و زندان و اختناق ٢٥ سال سرپا مانده است. رژيمى که در تمام اين مدت همه توان و امکاناتش را از طريق آموزش مذهبى و مکتب قرآن و جشن تکليف و غيره بکار برد تا ذهن کودکان اين جامعه را به اسلام مسموم کند اما ميبينيم که اين تلاش کثيف حکومت نتيجه معکوس داد و نسل جوان يکى از سر سخت ترين دشمنان اسلام و حکومت اسلامى است. اين رژيمى است که نصف جامعه ايران، زنان، را نه تنها بعنوان انسان برسميت نشناخت بلکه براى له کردن آنان و سرکوب اعتراضشان به هر کارى دست زد. و در مقابل، در اين ٢٥ سال زن ستيزى اسلامى، مبارزه و اعتراض براى احقاق حقوق زن باشکال مختلف دائما در جريان بوده و امروز جنبش آزادى زن يک جنبش عظيم اجتماعى عليه اسلام و حکومت اسلامى است که براى آزادى زن و براى برابرى زن و مرد در جامعه در حرکت است و يک ستون مهم انقلاب آتى ايران عليه حکومت اسلامى است. اين رژيمى است که طبقه کارگر ايران را به فلاکت اقتصادى مطلق کشاند، ابتدائى ترين حقوق کارگران را زير پا گذاشت، فعالين و رهبران کارگرى را کشت و به زندان انداخت و معيشت و سلامتى و ايمنى کارگران را زير ضرب گرفت، اما کارگران در يک مبارزه دائمى عليه حکومت اسلامى و براى دفاع از حقوق خود، امروز دارند گامهاى بلندترى در اعتراض به حکومت اسلامى و در جهت ايفاى نقش خود به جلو بر ميدارند. در يک کلام حکومت اسلامى جامعه ايران را به قهقرا برده، با تحميل فقر و ندارى به مردم اعتياد و تن فروشى را در ابعاد گسترده اى به جامعه تحميل کرده و زندگى و آسايش را از مردم سلب کرده است. هيچ راهى براى مردم جز کنار زدن اين حکومت ضد انسان اسلامى نمانده است. بيش از شش سال است که مردم ايران عزم خود را براى سرنگون کردن اين رژيم اعلام کرده اند، و از خرداد ماه گذشته حرکت مردم نشان داده است که بزير کشيدن حکومت اسلامى از طريق يک انقلاب در دستور جامعه قرار دارد.

درباره اتفاقات محتمل نميتوان پيش بينى دقيق کرد. جمهورى اسلامى در جريان حرکت انقلابى مردم قطعا به انواع و اقسام کارها، از عقب نشينى تا حکومت نظامى، از ادامه تلاش هاى هميشگى اش براى سرکوب تا جلو انداختن مهره هائى از درون حکومت يا در کنار حکومت براى متوقف کردن حرکت جامعه در جهت بتعويق انداختن سرنگونى اش دست خواهد زد. اما سه نکته روشن است: اول اينکه حکومت ديگر قدرت سرکوب مردم و بخانه فرستادن آنها را ندارد، حرکت مردم را ديگر رژيم نميتواند سد کند. دوم، جنبش اصلاح جمهورى اسلامى و انواع ترفندها در اين رابطه بى آبرو و رسوا است و خودشان هم به آن اقرار ميکنند. مورد اخير آن، پروژه شيرين عبادى، که غرب هم اميد زيادى به آن داشت، فقط دو هفته طول کشيد تا بى اعتبارى آن حتى به آنان که برايش هورا ميکشيدند ثابت شود. سوم، تحول در قدرت و دست بدست شدن قدرت از بالاى سر مردم و شانس جريان راست براى به قدرت رسيدن از طريق بند و بست از بالا بيش از هر زمان امکانش را از دست داده است. در واقع آنچه محتمل ترين اتفاق در اوضاع سياسى است سرنگونى جمهورى اسلامى به قدرت خود مردم و از طريق يک انقلاب است. در اين ميان نکته اساسى وجود حزب کمونيست کارگرى ايران و حضور قدرتمند آن در صحنه سياسى ايران است که رهبرى انقلاب آزاديخواهانه ايران را بدست دارد و براى برقرارى يک جمهورى سوسياليستى در ايران مبارزه ميکند.

انقلاب کارگرى: هر روزه ما شاهد اعتراضات وسيع کارگرى هستيم، مسدود کردن جاده هاى اصلى، تحصن در مقابل مراکز دولتى، اعتصاب، تظاهرات و دهها شکل ديگر اعتراض. اما ظاهرا اين اعتراضات جمهورى اسلامى را تحت فشار قرار نميدهد و جامعه در سطح وسيعى از آن با خبر نميشود. کارگران بايد چکار کنند که اين همه جانفشانى و مبارزه براى احقاق حقوق اوليه شان رساتر گردد، جمهورى اسلامى را تکان دهد، بى بى سى و خبرگزاريها آن را مخابره کنند و کلا کارگران در اوضاع متحول سياسى امروز نقش تعيين کننده پيدا کنند، همانطور که کارگران نفت در سال ١٣٥٧ اين نقش را بازى کردند و رژيم شاه سرنگون شد، بايد چکار کرد، حلقه گمشده بنظر شما چيست؟

فاتح بهرامى: ابتدا درباره نرسيدن صداى کارگرن و منعکس نشدن خبر مبارزات آنان در سطح جامعه ايران و در سطح بين المللى و نقش رسانه هاى نوکر نکته اى را بايد تاکيد کنم. عدم توجه به مبارزه کارگر توسط رسانه ها و سانسور و تحريف آن اساسا جزو وظيفه و شغل شريف اين رسانه هاست. در جامعه سرمايه دارى رسانه ها اساسا همچون يکى ابزارهاى سرکوب طبقه حاکم عمل ميکنند و نقش اساسى اى در جهت حرکت و مبارزه کارگران در مقابل اين نظام و دولتهاى آن دارند. آنجائى هم که ميخواهند از مبارزه و اعتصاب کارگر حرفى بزنند، تلاششان اينست که تصوير مخرب و مضر به حال جامعه را از آن بدهند و اين نه تنها در ايران، بلکه خود کشورهاى غربى را نيز شامل ميشود. وقتى کارگر دست به اعتصاب ميزند آنرا بعنوان عملى خشن که جان و امنيت مردم و آسايش و رفاه بقيه مردم را به خطر مياندازد جا ميزنند و سعى ميکنند افکار عمومى را عليه آن بسيج کنند، و همچون نيروى سرکوب بورژوازى و در کنار آن براى متوقف کردن اين اعتراضات عمل ميکنند. در جائى مثل ايران هم قضيه روشنتر است. رسانه هائى که خود همراه دولتهاى غربى در اين چند سال کارشان کمک به جمهورى اسلامى و تبليغ براى "اسلام ميانه رو" و جريان خاتمى بوده و لمپن پاسدارهاى جنايتکارى را که عمرى در جمهورى اسلامى عليه جان و مال و آزادى مردم مجاهدت کرده اند را بعنوان "آزاديخواه" به مردم معرفى کرده اند، و در اينصورت طبيعى است که روى خوش به مبارزه کارگر و کلا حرکت انقلابى مردم نشان ندهند. اما نکته ديگر در همين مورد اينست که در سطح کل جامعه و در مقابل سکوت يا تصويرى که رسانه هاى نوکر از مبارزه کارگران و مردم زحمتکش ميدهند، صداى ديگرى وجود دارد که موضوع را متفاوت ميکند. نه تنها در ايران، بلکه در کل غرب و در اکثر کشورهاى جهان، به يمن حضور و فعاليت حزب کمونيست کارگرى، دفاع از مبارزه طبقه کارگر ايران و اعتراض به جمهورى اسلامى و جنايات آن توسط سازمانهاى کارگرى و سازمانهاى مترقى يک امر روتين جاافتاده است. اتحاديه ها و سازمانهاى کارگرى و خيلى از سازمانهاى مترقى و انساندوست در سطح جهان از مبارزه کارگر و از جنايات رژيم اسلامى نه تنها خبر دارند بلکه بطور منظم از مبارزات کارگران دفاع کرده اند، به جمهورى اسلامى اعتراض کرده اند، در ميتينگ ها و کنگره هاى خود قطعنامه محکوميت جمهورى اسلامى و دفاع از طبقه کارگر داده اند و حتى در اجلاس هاى بين المللى مانند جلسات سازمان جهانى کار به دفاع از کارگران ايران و محکوميت رژيم اسلامى پرداخته اند و همه اينها محصول فعاليت حزب کمونيست کارگرى و تلاشهاى تشکيلاتها و کادرهاى آنست. در واقع در برخورد به انعکاس مبارزات کارگرن ايران و چگونگى برخورد به آن نيز صف بورژوازى و دولتها و نهادها و رسانه هاى آن با صف مردم و سازمانهاى کارگرى و مترقى و انساندوت تفاوت دارد و نرسيدن صداى کارگر به جائى، با وجود حزب کمونيست کارگرى، امر مطلقى نيست. در خود ايران هم که لازم به گفتن ندارد، که هنوز يک روز از مبارزه و اعتصاب بخشى از کارگران نگذشته، روز بعد بقيه کارگران و کل مردم از طريق راديو انترناسيونال از ماجرا مطلع ميشوند و به ضرورت حمايت از و همبستگى با اين مبارزات فراخوانده ميشوند و تحليل و موضوع حزب را از وقايع دريافت ميکنند. اما در مورد نکته اصلى سوال که کارگران بايد چکار کنند تا نقش تعيين کننده خود را همچون انقلاب ٥٧ و حرکت کارگر نفت ايفا کنند، به نکات ديگرى بايد اشاره کرد. اين موضوع که طبقه کارگر نه فقط يک نيروى اساسى براى بزير کشيدن جمهورى اسلامى بلکه تنها نيروئى است که با اتکا به حزب خود و با حضور مستقل خود با پرچم سوسياليستى ميتواند پيروزى کمونيسم و برقرارى سوسياليسم در ايران را تضمين کند بدليل موقعيت کارگر در اقتصاد و توليد جامعه و برخوردار بودن از حزب خود، حزب کمونيست کارگرى است. اما براى اينکه کارگر بتواند به نقش تاريخى اش و به نقشى که مثلا در انقلاب ٥٧ ايفا کرد جامه عمل بپوشاند لازم است که مستقيما در سياست ايران دخالت کند و براى رهائى خود و کل جامعه از شر جمهورى اسلامى به ميدان بيايد. مبارزات تاکنونى کارگران که به آن اشاره ميکنيد قطعا تاکنون بر فضاى جامعه تاثير مهمى داشته و در چهاچوب آماده شدن کارگران براى برداشتن قدمهاى اساسى تر نقش داشته است. اما واضح است که اين سطح از مبارزه هنوز جوابگوى ايجاد آن تحول عظيم در جامعه نيست. مبارزات تاکنونى کارگران اساسا در محدوده دفاع از خود و در مقابل تعرضات جمهورى اسلامى به حقوق طبقه کارگر صورت گرفته است. کارگران هنوز بقول شما جانفشانى ميکنند که از بيکار شدن خود جلوگيرى کنند و يا دستمزد بتعويق افتاده شان را از گلوى رژيم بيرون بکشند. تعرض همه جانبه رژيم به کارگرانا در طول اين بيست و پنج سال کارگر را نه تنها به لحاظ معيشتى به فلاکت کشانده بلکه به لحاظ توان مبارزاتى اش به عقب رانده است. اين وضع بايد تغيير کند و اساس آن حضور و ابراز وجود قدرتمند کارگر در صحنه جامعه براى تغيير اساسى است که شرايط و اوضاع سياسى امروز ايران هم به آن امکان و فرصت مناسبى داده است. اين حضور قدرتمند قبل از هر چيز در گرو متشکل شدن کارگر است. مبارزه کارگر همانطور که شما اشاره ميکنيد در ابعاد وسيعى وجود دارد اما تا حد زيادى پراکنده است و هنوز بهم پيوسته نشده است. هنوز عليرغم اينکه کارگران در محدوده محل کار خود براى پيش بردن مبارزاتشان در موارد زيادى به مجامع عمومى متکى ميشوند اما مساله تشکليابى کارگران طورى که امکان ابراز وجود قدرتمند سراسرى را به کارگران بدهد حل نشده است. بنظر من اين "حلقه گمشده" است. مساله مهم، برخلاف شرايط انقلاب ٥٧، که نقطه قدرت طبقه کارگر در شرايط امروز است، اينست که اين طبقه امروز حزب خود، حزب کمونيست کارگرى، را دارد. اين تضمين ميکند که کارگر بدون ابهام ٥٧ بتواند پرچم سوسياليسم و رهائى کل جامعه را وسط صحنه جامعه بکوبد. اما از طرف ديگر دخالت قدرتمند کارگر در صحنه سياسى مستلزم وجود ابزار دخالت است. اين ابزار، يعنى تشکل توده اى کارگرن، از طريق سرکوب رژيم اسلامى و در مقابل آن تحميل ارگانهاى جاسوسى و کنترل مبارزات کارگران، يعنى نهادهاى ضد کارگرى انجمن اسلامى و شوراى اسلامى و خانه کارگر، تاکنون امکان وجود نيافته است. تغيير شرايط سياسى و قرار گرفتن جامعه در آستانه تحول سياسى وضعيت را امروز به نفع کارگران عوض کرده است و زمينه براى حرکت بسوى درست کردن ابزار دخالت کارگران بيش از هر زمانى آماده تر است. کليد آن برپائى جنبش مجمع عمومى است. يعنى کارگران در محل کار خود، و بويژه کارگران مراکز کليدى، بايد مجامع عمومى کارگرى را بطور منظم تشکيل دهند، اين مجامع بهم پيوسته و مرتبط شوند تا امکان به پيش بردن مبارزه سراسرى و قدرتمند کارگر در سطح جامعه ممکن شود. اين قبل از هر چيز دست کارگران کمونيست و رهبران عملى کارگرى را ميبوسد که مجامع عمومى را در سطح گسترده در کارخانه هاى ايران راه بيندازند و مهمتر اينکه آنرا به يک ابزار روتين تجمع کارگران بدل کنند که بر سر هر موضوعى بحث و تصميم ميگيرد و دخالت ميکند و برقرارى رابطه اين مجامع با همديگر از طريق همين رهبران کارگرى در جهت پيوند دادن آنها بهمديگر. شکى نيست که بدرجه اى که در اثر پيشروى مبارزه مردم بند اختناق جمهورى اسلامى شل تر شود، شوراهاى کارگرى، سنتى که جنبش کارگرى در انقلاب ٥٧ به آن متکى بود، از چهار گوشه ايران سر بلند ميکنند. راه افتادن اين جنبش مجامع عمومى نه فقط ابزار مبارزه کارگران براى گرفتن حقشان و عقب راندن جمهورى اسلامى در شرايط کنونى است، بلکه زمينه سر بلند کردن آن جنبش شورائى زير و رو کننده اى که عروج خواهد کرد نيز خواهد بود. نکته مهم ديگر در همين زمينه متشکل شدن کارگران کمونيست و رهبران کارگرى در حزب کمونيست کارگرى و ايجاد سازمانها و شبکه هاى حزبى در محيط هاى کار و زيست کارگران و دنبال کردن رهنمود هاى حزب براى تضمين پيشروى و موفقيت مبارزه طبقه کارگر و کوبيدن پرچم سوسياليستى بر اين مبارزه است. رهبران کارگرى کمونيست، علاوه بر متشکل کردن خود حول حزب و مرتبط کردن خود به حزب، لازم است تلاش کنند تا در ابعاد وسيع حزب و برنامه و سياستهاى آن را بدرون توده طبقه ببرند و نفوذ اجتماعى حزب را در ميان کارگران گسترش دهند، اين براى پيروزى کمونيسم و ايفاى نقش تاريخى طبقه کارگر براى پايان دادن به حاکميت سرمايه و بنا نهادن جامعه اى آزاد و انسانى کليدى است

۲۴ ژانويه ۲۰۰۴

به نقل از انقلاب کارگری شماره ۱۰