بايد از تشکل شروع کرد!

ناصر اصغرى

nasser_asgary@yahoo.com

"پيمان رضى لو و اميد اولادى بر اثر شدت کار در ايران خودرو جان باختند." "کارگران کارخانه لوله سازى خوزستان و کارگران کارخانه فرش گيلان در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهاى خود دست به راهپيمائى و اعتراض زدند." "کارگران کارخانه لوله سازى خوزستان در اعتراض به واگذارى شرکت به بخش خصوصى، جاده اهواز - خرمشهر را مسدود کردند." "کارگران کارخانه حرير قائم شهر در اعتراض به تعطيلى کارخانه و اخراج خود و عدم پرادخت ٤ ماه حقوقشان دست به اعتراض زدند." "کارگران و کارکنان آب و فاضلاب خرمشهر در اعتراض به دستمزدهاى به تعويق افتاده شان دست به تجمع زدند." "پالايشگاه آبادان در آستانه تعطيلى قرار گرفته است." "کارکنان پتروشيمى اراک بار ديگر در اعتراض به لغو يک جانبه قرارداد استخدامى خود با وزارت نفت در محل اين شرکت تجمع کردند." اينها فقط چند رقم از دهها خبر اعتراض کارگران است که اخيرا به مطبوعات درز کرده اند. جمهورى اسلامى علنا به کارگران اعلان جنگ داده است. اگر ديروز شوراها و ديگر تشکلهاى غيردولتى کارگران را منحل مى کرد و رهبرانشان را به جوخه هاى اعدام مى سپرد، امروز اما تصميم دارد که کل طبقه کارگر را به نوعى ديگر نابود کند. کارگران هم بايد سلاحهايشان را صيقل دهند.

مبارزه کارگران با جمهورى اسلامى وارد مرحله ديگرى شده است. ديگر فقط در چهارچوب دعوا و مرافعه بر سر دستمزدهاى پرداخت نشده نيست. کارگر همراه کل جامعه پا به ميدان گذاشته و نه تنها ديگر نمى خواهد به اين شرايط خفت بار تن بدهد، بلکه به چيزى کمتر از کل سهمش رضايت نمى دهد. سئوال اما اين است که از کجا بايد شروع کرد. آيا بايد در تظاهراتهاى خيابانى شرکت کرد؟ بايد اعتصاب غذا کرد؟ کارشکنى کرد؟ دست از کار کشيد؟ و و و. به نظر من کارگر براى حتى پيش پا افتاده ترين تصميمش هم احتياج به تشکل دارد. بايد در اولين قدم به فکر سازمان دادن مجامع عمومى و در قدم بعد شوراهاى کارگرى بود. کارگران هر بخشى براى اينکه بتوانند در مبارزه شان مؤثرتر باشند احتياج به هماهنگى با کارگران بخشهاى ديگر دارند. و اين تنها با مرتبط بودن تشکلهايشان ممکن است. بايد اينطور به مساله نگاه کرد: اگر بخواهيم تلفات را به حداقل برسانيم و سريعتر به مقصد برسيم، بايد متشکل شد و در اولين قدم جمهورى اسلامى را با افق برپائى يک حکومت کارگرى، از سر راه برداشت. و اين همانطور که بالاتر اشاره کردم، بدون تشکل و در ارتباط نزديک بودن تشکل بخشهاى مختلف کارگران امکان پذير نيست.

جمهورى اسلامى هزار و يک بلا در همين يک سال گذشته سر کارگران آورده است. هرگاه هم کارگر جرأت کرده و به اين وضعيت اعتراض کرده باشد، بسيجى و آژان سراغش فرستاده اند، به زندان انداخته اند و يا همانجا به گلوله اش بسته اند. اين رژيم منطق سرش نمى شود، و بايد هرچه زودتر سرنگون شود و گورش را گم کند. بايد طبقه کارگر اين مهم را رهبرى کند. و براى آن احتياج مبرم به تشکل دارد.

پيش بسوى سازمان دادن مجامع عمومى و شوراهاى کارگرى!

٩ ژانويه ٢٠٠٤