به ياد کارگران ذوب مس که به خاک افتادند!
 
مهرنوش موسوى

اين بار به خاطر گيرکردن در لاى چرخ دنده ها و يا نشست گاز يا آنچه عدم ايمنى محيط کارش مينامند نبود که کارگرى به مرگ محکوم شد، اين بار کارگران را در يک تجمع اعتراضى کارگرى در خاتون آباد از زمين و هوا به گلوله بستند، نيروهاى ضد شورش و هلى کوپترهايشان را بسيج کردند، به سر و سينه يک ارتش محکوم به گرسنگى و معترض حمله کردند و در نتيجه آن دهها نفر از هم طبقه ايهاى ما را زخمى و ٤ کارگر مبارز را به خاک انداختند.

ارتش و سپاه و نيروى انتظامى و خيل ارازل و اوباششان را براى همين درست کرده اند. همين هفته گذشته يک بودجه نجومى چند ميليون دلارى را به سپاه اختصاص دادند، کل بساط حکومتشان را به قيمت فقر و ندارى و بيچارگى ما مردم و از طريق سرکوب و اختناق و کشتار سر پا نگه داشته اند. نظامى که حتى بدون هلى کوپترهايش، بدون سپاه و ارتش و بدون نيروهاى ضد شورشش در محل نيز، ولو در محيط آرام کارخانه ها، کوره پزخانه ها در قعر معادن و غيره، روزمره و هر ساعت و هر دقيقه کارگرى را به کشت ميدهد، به بيکارى و ندارى و گرسنگى و بيچارگى و تن فروشى محکوم کرده است. اين نظامى است که براى پايين کشيدنش ما اعتصاب به راه مى اندازيم، تجمع ميکنيم، تظاهرات برپا ميکنيم، حزب درست کرده ايم، قيام خواهيم کرد و در مقابل کل حکومت و اساس و بنياد استثمارگرانه نظامى که حافظ آن است به خيابانها آمده ايم.

کجا هستند، در کدام گورى خفه شده اند، سياستمداران طبقات دارا و حافظ اين نظام، جنبشها و احزابى که در تمام طول اين مدت دم از رفراندوم و احتراز از خشونت و تسامح و تساهل ميزدند؟ کجا هستند جريانات و شخصيتهاى "فاخر" و روشنفکران نوانديشى که براى عطسه کردن فلان آخوند غش و ضعف ميرفتند؟ کو آشتى حقوق بشر و اسلام و حکومتشان؟ کجاند جنبشهايى، احزابى که روزمره مشغول شليک کردن به سينه مبارزه مردم تحت نام احتراز از خشونت بودند، دستشان در جيب خشونتگران حاکم بر ايران است؟! باعث تداوم خشونت و حفظ آن بوده و هستند؟

کجا هستند جرياناتى که به مردم وعده جمهورى ميدهند تا دوباره بساط جمهوريتشان را روى سفره کارگران اين مملکت با پهن کردن بساط استثمار وحشيانه و حفظ مناسبات بردگى مزدى داير کنند.

سرمايه دارى ايران يعنى همين! يعنى بيکارى، يعنى شلاق فقر، يعنى بردگى مزدى، يعنى خاک سفيد، خاتون آباد، بهشهر، پتروشيمى، يعنى ارتش و بساط سرکوب، ساواک و ساواما، سپاه و نيروى ويژه سرکوب، يعنى ممنوعيت تشکل و تحزب و اعتصاب! سرمايه دارى در ايران يعنى همين بساط جهنمى!

سرمايه دارى ايران يعنى کار بکنى، تدريجا تباهت ميکنند، اعتراض بکنى، به سينه ات شليک ميکنند، رهبران اعتصابت را دستگير و در تپه هاى اوين جلو جوخه ميبرند. سرمايه دارى ايران با پادشاه، با مشروطه يعنى همين، يعنى کارگر ارزان، کارگر به زور خاموش شده، کارگرى که اگر خاموش نمى نشيند، به سينه اش شليک ميکنند. از روز اول هم همينکار را ميکنند. و اگر خاموش است، خاموشى است به رنگ مرگ و تباهى تدريجى!

اما نشد، نه توانستند نظام را با بسيج اين خيل روشنفکر نان به نرخ روز خور، تسامح و تساهل، آشتى اين با آن يکى نجات دهند. نه توانستند کارگران و مردم را به هيچ قيمتى نه با سرکوب و نه با خيمه شب بازى خاموش کنند. نه ميتوانند از نردبان اين بار تحولات سياسى ايران براى تجديد همين مناسبات بردگى مزدى و سرمايه دارى دوباره و چند باره بالا بروند. تجمعات اعتراضى کارگرى، فصل جديدى در حيات جنبش سرنگونى طلب مردم ايران در آستانه برپايى يک انقلاب است. جنبشى که فقط به سرنگونى جمهورى اسلامى رضايت نميدهد. ما کل بساط استثمار و بردگى مزدى را نميخواهيم. اين ادعانامه هر تک کارگرى است که در مبارزه و رودررويى با اين نظام به خاک مى افتد. انقلاب کارگرى تنها پاسخ و تنها ادعانامه طبقاتى جنبش ما بر عليه کل اين اوضاع است. ما اين انقلاب را در تصوير قرار ميدهيم. با هر تجمع و اعتراض کارگرى، اين جنبش رنگ ديگرى به خود ميگيرد. سرها به اين طرف برميگردد. تا ما هستيم، نخواهيم گذاشت پاشنه اين نظام با شکافتن سينه کارگران بر حفظ و احيا بساط استثمار و اختناق اين جامعه بگردد. پرچم انقلاب کارگرى را بلند ميکنيم!

زنده باد ياد رفقاى کارگرى که جان باختند!