انقلاب آتى در ايران يک انقلاب کارگرى خواهد بود

 حسن صالحى

hasan_salehi2001@yahoo.com

بعد از قريب به ٢٥ سال تداوم حاکميت سياه مذهبى، ايران در آستانه يک انقلاب ديگر قرار گرفته است. انقلاب مانند صاعقه از آسمان نازل نمى شود. پيش درآمد آنرا مى توان در همه جا ديد. کارخانه، مدرسه، دانشگاه، بيمارستان، شهر و روستا به محلى براى ابراز علنى و مستقيم اعتراض مردم عليه جمهورى اسلامى تبديل شده است. اعتراضات کارگران، زنان، معلمان، دانشجويان و جوانان که هر روز هم راديکالتر مى شود، شواهد محکمى مبنى بر در راه بودن آن است. مسئله اين است که جامعه ايران دارد از درون مى جوشد. غرش لرزشهاى زير زمينى انقلاب بوضوح شنيده مى شود. فعل و انفعال ملکولى انقلاب همه جا در جريان است. انقلاب راه خود را از پايين به بالا باز مى کند و انديشه انقلابى هر چه بيشتر عمق مى يابد. اگر انقلاب به معناى مبارزه مستقيم براى تسخير قدرت باشد، انقلاب آتى ايران به يمن وجود جنبش قوى کمونيسم کارگرى و حزب هوشيار و نيرومندش تضمين خواهد کرد که اين قدرت به تصاحب طبقه اى در آيد که شايسته آن است. طبقه کارگر. به اين معنا انقلاب آتى ايران يک انقلاب کارگرى خواهد بود که به برپايى جامعه سوسياليستى خواهد انجاميد. به همين دليل است که احزاب رنگارنگ بورژوايى از "فاجعه" قريب الوقوع انقلاب بيمناک اند. همين عامل است که آنها را وا مى دارد که با تبليغات زهرآگين عليه انقلاب، از وقوع آن حتى الامکان جلوگيرى کنند.

جامعه ايران در دوران انقلاب ٥٧ با دوره حاضر از تفاوتهاى اساسى برخوردار است. جامعه امروز ايران بمراتب حزبى تر است. عليرغم اختناق سياسى در کشور، مردم در ابعاد وسيع و گسترده اى به يارى اينترنت و آنتن هاى بشقابى از مواضع احزاب و جريانات دخيل در سرنوشت ايران مطلع هستند و قادرند از ميان آنها دست به انتخاب زنند. جامعه بيش از پيش به راست و چپ تجزيه مى شود. حزب کمونيست کارگرى ايران در قطب چپ جامعه بعنوان منعکس کننده خواستها و تمايلات انسانى مردم و تبلور عزم و اراده آنها مصمم به رهبرى اين انقلاب است. طبقه کارگر طعم قدرت خويش را در تجربه شوراهاى بعد از انقلاب ٥٧ چشيده است. نسلهاى قديمى تر تجربه به کجراه رفتن انقلاب پيشين را در حافظه دارند و اجازه نخواهند داد که ثمره جانفشانى هاى آنان در انقلابى ديگر نصيب طبقات دارا شود. نسل جوان که تاکنون متحمل شکستى نشده است، به کمتر از داشتن زندگى جوانان سوئدى و فرانسوى رضايت نخواهد داد. و زنان بهمراه ساير بخشهاى مردم ضمانت خواهند کرد که بختک مذهب براى هميشه از زندگى مردم رخت بربندد. به نظر من وقتى که از انقلاب در ايران سخن گفته مى شود، نمى توان انقلابى کاخى و يا مخملى را تصور کرد. چرا که نمى شود مردم تشنه دگرگونيهاى عظيم را به خانه فرستاد. نمى شود آنها را به تغييراتى غير اساسى در اقتصاد سياسى کشور و ساختار قدرت راضى کرد. شرايط ايران همچون گرجستان و يا ديگر کشورهايى که چنين "انقلاباتى" در آن بوقوع پيوسته است، نيست. به همين دليل فکر مى کنم که حتى نمايندگان طبقات دارا جربزه و آمادگى پيشبرد يک سناريوى مخملى را ندارند. از اين گذشته، انقلاب کاخى قبل از آنکه وسيله اى براى جلوگيرى از انقلاب واقعى باشد، چاشنى اى است که بمب انقلاب اجتماعى را منفجر مى کند. اين نوع انقلاب بيش از آنکه درمانى براى بيمارى باشد، مهلکتر از خود مرض خواهد بود. زمانى که انقلاب بنيان کن مردم به غليان درآيد، مى توان تصور کرد که نيروهايى به ناگزير با آن همراه شوند ولى قادر به متوقف کردن و چنگ انداختن به آن نخواهند بود. اينان حتى آنزمان که اجبارا از انقلاب سخن بگويند و يا به ستايش آن برخيزند، در نهان و در گفتگوهاى در گوشى وحشتزده خواهند بود و از فرط ترس بر خود خواهند لرزيد.

طيف گوناگونى از احزاب راست تا چپگرايان سابق و جريانات ملى-اسلامى که اپوزيسيون خودى و يا غير خودى حکومت بحساب مى آيند، سرسختانه با انقلاب به مخالفت مى پردازند. همگى کم و بيش يک ساز مى زنند: انقلاب يعنى خشونت، انقلاب مترادف است با بى نظمى و اخلال، انقلاب يعنى هرج و مرج. اما چرا اين همه دشمنى با انقلاب؟ قبل از هر چيز بايد به اين مسئله اشاره کرد که کسانى که از انقلاب ضرر مى بينند و يا ديده اند، نمى خواهند از انقلاب با نام حقيقى آن ياد کنند. به قول تروتسکى "به رغم تلاشهاى مرتجعان کينه توز، کلمه انقلاب در حافظه تاريخى بشر غرق در هاله اى از آزاديها و وارستگيهاست". براى اينکه اين برداشت به ذهنها متبادر نشود، انقلاب را بايد خشونت و طغيان اوباش اعلام کرد تا راحتتر بتوان با آن دشمنى ورزيد. اما سواى اين موضوع و صرفنظر از اينکه گروهها و دستجات نامبرده چه توضيحى براى مخالفت خود با انقلاب دارند، در بررسى اين دشمنى مى توان به چند عامل اشاره کرد.

تا آنجا که به جريانات راست و سلطنت طلب بر مى گردد انقلاب براى اينان آنجايى موضوعيت پيدا مى کند که بخواهند بر عليه آن دست به کودتا بزنند. ضد انقلابى عمل کردن جز خصوصيات پايه اى آنهاست. بعلاوه کسانى که پيشتر با انقلاب مردم سرنگون شده اند طبيعى است که از انقلاب دل خونى داشته باشند چرا که انقلاب ٥٧ بساط لفت و ليس آنها را برچيد. با سرنگونى نظام شاهنشاهى، چاکران و مداحان آن نظام در حسرت دوران خوش گذشته کينه توزانه به انقلاب تاخته اند و آنرا لعن کرده اند.

اينکه بخش قابل ملاحظه اى از چپگرايان سابق "انقلابيگرى" را به کنارى گذاشتند عمدتا به تحولات دنياى پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى بلوک شرق برمى گردد. تحولاتى که متعاقب آن هرگونه حرکت انسانى براى دستيابى به سعادت و رفاه عبث و بيهوده قلمداد مى شد. اينان انقلابيگرى نيم بند خود را در پيشگاه سرمايه سلاخى کردند تا سوار بر موج قهقرا، نزد فاتحان اقتصاد بازار آزاد مقبوليت يابند.

و بالاخره مخالفت برخى از جريانات ملى-مذهبى که خود از معماران فکرى ضد انقلاب اسلامى بودند نيز قابل فهم است. انقلاب بعدى در ايران فقط با جمهورى اسلامى تعيين تکليف نخواهد کرد. اين انقلاب مى تواند با نيروى بيدارى و روشنگرى خود با هر گونه نشانه اى از تحجر، شرق زدگى و عقب ماندگى، يعنى همه آن چيزهايى که هويت ملى-مذهبى ها را تشکيل مى دهد، به مقابله برخيزد.

اين عوامل هر يک مى تواند توضيح دهنده بعضى از دلايل مخالفت احزاب و دستجات نامبرده با انقلاب باشد اما به نظر من هنوز دليل اصلى را بيان نمى کند. وجه مشترک همه اين جريانات در اين است که هيچکدام از آنها خواهان برچيدن نظام سرمايه دارى نيستند. آنها در بهترين حالت طرفدار اصلاحات ناچيزى در چهارچوب اين نظامند و در راست اين صف جرياناتى قرار دارند که از طريق برقرارى يک ديکتاتورى خشن مى خواهند ايران را مجدداً به "جزيره سکون و آرامش" سرمايه دارى تبديل کنند. اين فصل مشترک، يعنى حفظ پايه هاى نظام سرمايه دارى، ما را به دلايل اساسى مخالفت آنها با انقلاب نزديک تر مى کند. کسانى که فقط به اصلاحات محددودى در اين نظام قانع هستند در انقلاب خطر دگرگونيهاى بنيادى را مى بينند و مى خواهند اساس سرمايه و سرمايه دارى که مايه مشقت مردم است را از گزند انقلاب در امان نگهدارند. اينان طرفدار رفرم و تغييرات تدريجى، مخالف انقلاب و چنانچه بتوانند عهده دار نقش ترمز کننده انقلاب هستند. و اما آن جرياناتى که بدنبال برقرارى "بهشت سرمايه دارى" در ايران مى باشند، اصولا ضد انقلابى عمل مى کنند چرا که لازمه ايجاد چنيين بهشتى (اگر شدنى باشد) انقياد مردم از طريق اعمال زور و سرکوب است. بنابراين عامل حفاظت وپاسدارى از نظام استثمارگرانه سرمايه دارى ما را در فهمم دليل اساسى مخالفت اين جريانات با انقلاب کمک مى کند. ولى اين تنها دليل نيست. ما داريم از وقوع يک انقلاب معين در ايران صحبت مى کنيم. انقلابى که در راه است. نيروهاى دخيل در اين انقلاب، تمايلات عميقا انسانى که اين انقلاب دنبال مى کند، آلترناتيو اجتماعى و اقتصادى روشن آن و وجود يک رهبرى روشن بين و چپ که سالها در کار تدارکش بوده به اين انقلاب ويژگى اى مى دهد که باعث خشم و غضب بيشتر طبقات دارا و نيروهاى مدافع آنها مى شود. اين انقلاب به اعتبار همه فاکتورهايى که پيشتر نيز بدان اشاره شد عصاى دست طبقات دارا براى رسيدن به قدرت نخواهد بود. اين انقلابى نخواهد بود که ماحصلش جابجايى قدرت در درون طبقه سرمايه دار باشد. اين انقلاب فقط عليه استبداد نيست. اين انقلابى نخواهد بود که هدفش استقلال اقتصادى باشد. اين انقلابى فقط براى تخفيف آلام سرمايه دارى نيست. اين انقلابى است که مى خواهد بنياد جامعه موجود يعنى مالکيت اقليتى کوچک بر وسائل توليد را در هم کوبيد. اين انقلابى است که برقرارى مالکيت و کنترل اشتراکى توليد کنندگان بر وسائل کار وتوليد را در دستور قرار دارد و مى خواهد آزادى و برابرى واقعى را به ارمغان بياورد. آزادى نه فقط بمعناى خلاصى از استبداد و سرکوب بلکه بمعناى رهايى از هر گونه اجبار اقتصادى و اسارت فکرى. برابرى نه فقط بمعناى برابرى حقوقى و قانونى بلکه برابرى در برخوردارى از امکانات و نعمات مادى و معنوى جامعه.

نزديک به ٨٦ سال پس از انقلاب اکتبر، متاسفانه اين به يک رسم معمول تبديل شده است که طبقات فرودست در خيابان، کارخانه و سنگر بجنگند و بعد نمايندگان طبقات دارا که از پنجره خانه شان نظاره گر اين جنگ بوده اند، قدرت را تصاحب کنند. اين همان اتفاقى بود که در انقلاب ٥٧ افتاد. اين انقلاب در نيمه راه ربوده، غصب و سپس به شکست کشيده شد. عدم حضور يک رهبرى چپ قوى و روشن بين از دلايل اصلى اين ناکامى بود. انقلاب آتى اين ضعف را نخواهد داشت. حضور نيرومند حزب کمونيست کارگرى در صحنه سياسى ايران و توانايى و شايستگى اين حزب در ايفاى نقش رهبرى، پيروزى قطعى انقلاب را تامين خواهد کرد. اينبار ديگر ميان نيروى انقلاب کننده و نيرويى که قدرت را بدست خواهد گرفت تفاوتى نخواهد بود. جنبش کمونيسم کارگرى و حزبش تضمين خواهد کرد که مردم انقلاب کننده قدرت را در دست خود متمرکز کنند و بدينگونه اين دور تسلسل گسسته شود. از اين نظر، انقلاب آتى ايران به يک رويداد عظيم تاريخى تبديل خواهد شد و براى انسانهاى استثمار شده و ستمديده جهان همچون انقلاب اکتبر سرمشق خواهد بود.

دسامبر ٢٠٠٣