کارگران کوره پزخانه هاى آجرسازى و تلاش براى زنده ماندن!

 محمد محمدى

در اسفند ماه هر سال سر و کله دلالان مالکين کوره پزخانه هاى آجرسازى در شهرهاى مختلفى که در گوشه و کنار آنها کوره پزخانه آجرسازى وجود دارد و کارگران آجرپز به وفور زندگى مى کنند پيدا مى شود. اين دلالان با دريافت مزدى نامشخص ( مزد اين دلالان به کميت جذب کارگران براى کارفرما بستگى دارد ) به فريب و تطميع کارگران آجر پز پرداخته، آنها را جمع کرده و براى شروع کار با آنها قرار داد شفاهى مى بندند و با وعده و وعيد توخالى آنها را وامى دارند که چند روز قبل از شروع کار کوره پزخانه سر کار حاضر شده و کار را شروع کنند.

فصل کار در اين مراکز به علت بارندگى، اغلب بعد از ارديبهشت ماه و يا در نيمه دوم خرداد هر سال شروع مى شود. دلالان از زبان کارفرما به کارگران قول مى دهند که مزدى که در کارگاه آنها به کارگران پرداخت خواهد شد با مزد ديگر کارگاه ها برابر خواهد بود با اين مزيت که آب شرين، هزينه رفت و برگشت به محل کار و زندگى، يخ براى مصرف در فصل گرما و سوخت ( نفت و يا گازوئيل ) در اختيار کارگران قرار داده خواهد شد. يا اينکه در برابر هر يک هزار آجر که کارگران تحويل کارفرما دهند ٢٠ يا ٣٠ تومان مزد بيشتر به آنها خواهد داد. اين قول و قرارها وعده سر خرمن تمام دلالان ( نمايندگان کارفرمايان ) است که هر ساله به کارگران مى دهند اما در عمل ٩٨ درصد اين وعده ها برآورده نمى شود و يا به کلى فراموش ميشود. با اين ترفندها و با تجمع بيش از حد کارگران کوره پز در محل کار مزد آنها را پايين مى آورند و شرايط سختتر کارى را به آنها تحميل ميکنند. با شروع فصل کار دسته دسته کارگران با وادار نمودن بچه هايشان به ترک تحصيل همراه تمام ديگر افراد خانواده به اطراف بناب، مياندواب، ملکان، آذرشهر، تبريز، صوفيان، شبستر، سنخ، همدان، قزوين، بوئين زهرا، تاکستان، تهران، ورامين، بايگان، ملاير و ديگر شهرها مى روند. سپس کارگران در کمپ هايى که از ٢٠ تا ٤٠ خانه محقر دو اطاقه تشکيل شده و توسط صاحب کار با بلوک و گل ساخته شده و به هيچ وجه قابل زندگى کردن در شرايط عادى نيست جا مى گيرند. اين آلونک ها که بيشتر به قوطى کبريت شباهت دارند تا خانه معمولى براى زيستن داراى هيچ نوع امکانات اوليه زندگى نيستند. در اين کمپ ها از دستشوئى، حمام و روشوئى و ديگر لوازم بهداشتى خصوصى و يا مختص به يک خانواده خبرى نيست. هيچ نوع لوازم ايمنى کار و کمک هاى اوليه در اين مراکز يافت نمى شود. يخچال و ديگر لوازم ضرورى و اوليه زندگى اصلا وجود ندارد. دو تا سه حمام و يک يا دو دستشوئى عمومى که بام آنها با پلاستيک پوشانده مى شود وجود دارد و اين حمام و دستشويى ها اغلب فاقد در و پنجره ى چوبى و يا فلزى هستند و درب آنها با گونى و يا پارچه هاى کهنه پوشانده مى شود. اين حمام و دستشوئى ها در بعضى نقاط با ورق حلبى ساخته شده است؛ در بيشتر اين کوره پزخانه ها حمام و توالت عمومى يکى است. در کليه اين نقاط خانواده ها براى گرم کردن آب، براى شستشوى خود و يا لباس هايشان از بشکه هاى کهنه نفت، رنگ و يا حلبهاى ١٧ کيلويى روغن نباتى استفاده مى کنند و در موارد زيادى براى استفاده از اين حمامها بين خانواده ها درگيرى ايجاد مى شود و حتى کار به پاسگاه و بى دادگاه هاى رژيم هم کشيده مى شود. آب اکثر اين مناطق شور و غير قابل شرب است و حتى براى شستشوى بدن و يا لباس هم قابل استفاده نيست. بعد از شستشوى بدن، پوست بدن کارگران و خانواده هايشان به علت وجود نمک زياد در آب به رنگ سفيد در مى آيد و اين نمک موقع کار با عرق کردن بدن کارگران باعث ناراحتيها و حساسيت هاى زيادى مى شود. زيرا نمک موجود در آب به درون پوست کارگران و به ويژه بچه هاى کم سن و سال نفوذ کرده و باعث سوختگى پوست و نقاط حساس بدن شان مى شود و اين ناراحتيها تا چند روز ادامه مى يابد. حتى اکثر اوقات اين کارگران به علت وجود انواع حشرات موذى در اين اماکن دچار بيمارهايى مى شوند که در پى آن مزد حاصله از تلاش چند ماه شان را صرف خريد دارو، خرج بيمارستان و معالجه زخمهاى بدنشان مى کنند. هر دو يا سه روز يک بار آب شرب اين خانواده ها با تانکرهاى آهنى و زنگ زده از جاهاى ديگر آورده مى شود. از جاهايى که معلوم نيست که آيا آب آنجا قابل شرب هست، يا نه. در موارد زيادى کارفرما به بهانه اينکه کارگران و خانواده هايشان از آب آشاميدنى براى شستن لباس و يا استحمام استفاده مى کنند از آوردن آب شيرين تا چند ساعت و حتى تا يک روز تمام خوددارى مى کند.

اکثر اين کوره پزخانه ها دور از شهر قرار دارند و رفت و آمد از آنجا به شهر سخت و دشوار است. وسايل نقليه به علت دور بودن اين اماکن از جاده هاى عمومى يافت نمى شوند به همين خاطر خانواده کارگران مجبورند از مغازه صاحب کار که در همان محل قرار دارد و اجناس آن ٢٠ تا ٣٠ درصد از بازار گرانتر و نامرغوبتر است خريد کنند. حتى بعضى مواقع مسئول مغازه به کارگران فشار مى آورد و آنها را تهديد ميکند و مى گويد که « فلان جنس را براى مصرف و راحتى شما آورده ام ولى داره خراب مى شه از اين به بعد از آوردن جنس به مغازه خوددارى خواهم کرد... » به همين خاطر کارگران مجبور مى شوند اجناس نامرغوب و حتى فاسد شده مغازه را خريدارى کرده و مصرف نمايند.

تمام افراد خانواده اين کارگران از بچه هاى ٧ و ٨ ساله گرفته تا زنان و مردان ٦٠ تا ٧٠ ساله در سخت ترين شرايط کارى کار ميکنند. هيچ عضو خانواده از کار کردن معاف نيست. حتى کسانى که قادر به کار کردن در بيرون از خانه نيستند به جاى کار در بيرون خانه پخت و پز و تميز نمودن خانه را انجام مى دهند. به خصوص زنان و دختران کارگر که متاسفانه به غير از کار در ميدان بايد کارهاى خانه، از قبيل شستشوى لباس اعضاى خانواده و استحمام بچه ها بعد از اتمام کار روزانه و همچنين شير دادن به اطفال خردسال و آماده نمودن غذا را نيز انجام دهند. در اين جهنم هاى ساخته شده توسط نظام سرمايه دارى حتى زنان حامله هم مجبور به کار کردن در اين شرايط فوق العاده سخت مى باشند. کار اين کارگران از ساعت ٥ صبح شروع و تا ساعت ٦ و ٧ بعد از ظهر ادامه مى يابد. تمام کارگران شاغل در اين مراکز و حتى اعضاى خانواده در موقع کار در حال رقابت با همديگر هستند. اين رقابت ها با تبليغ و تحريک صاحب کار انجام مى گيرد. در آخر هر هفته کسانى را که آجر بيشترى را تحويل کارفرما داده اند برنده هفته اعلام مى کنند.

کار در کوره پزخانه ها جمعى و با شرکت تمام اعضاى خانواده انجام مى گيرد و اين نوع کار باعث مى شود که درآمد يک خانواده ده نفره در روز به حدود ١٥ هزار تومان برسد و اين مبلغ براى کارگرانى که در طول سال بيشتر از پنج - شش ماه امکان کار کردن را ندارند مبلغ قابل توجه و زيادى است و در نتيجه تصور مى کنند در آمد خوبى داشته اند. متاسفانه در بيشتر موارد مرد خانواده فکر مى کند تنها فرد خودش باعث به دست آوردن اين مبلغ شده و کار و زحمات ديگر اعضاى خانواده را به حساب نمى آورد و آنرا ناديده مى گيرد. اين در حالى است که بچه هاى خردسال به علت کم بودن وزنشان نقش مهمى در اين کار دارند. کودکان خردسالى که به جاى بازى کردن و نشستن روى نيمکت هاى مدرسه هر روزه هزاران بار قالب هاى آجرسازى را جا به جا مى کنند و هر روز صبح ساعت ٥ بيدار شده و همراه پدر و مادران خود کار ميکنند و به ابزارى براى سود اورى بيشتر براى سرمايه داران زالو صفت تبديل ميشوند.

البته اگر مزد اين کارگران را درست حساب کنيم مزد هر نفر در روز با ١٣ تا ١٤ ساعت کار طاقت فرسا به بيش از ١٥٠٠ تومان نمى رسد يعنى درآمدى که فقط با صرف آن مى توانند نان خشک و سيب زمينى را تهيه کرده و قدرت کارکردن براى فردايشان را بدست آورند همين و بس! .روال کار به اين صورت است که آجر هاى ساخته شده و خام، آخر هر هفته تحويل چرخ دار داده شده و به کوره انتقال داده مى شود و مسئوليت آجرها تا آن موقع به عهده خود کارگر آجرساز است و اگر در طول هفته به هر دليلى آجرهاى توليد شده خراب شوند هيچ مزدى به کارگر پرداخت نمى شود و تا ان موقع صاحب کار در قبال کار انجام شده مسئوليتى را قبول نمى کند و هيچ مزدى را به کارگران نمى پردازد. به طوريکه بعضى مواقع حاصل کار يک هفته اين خانواده ها در اثر بارندگى بى موقع خراب شده و از بين مى رود و بابت کارى که انجام داده اند مزدى نيز دريافت نميکنند.

بعد از٣٠ تا ٤٥ روز مشغوليت کارگران به کار، صاحب کاران يک منطقه جمع مى شوند و مبلغى را براى مزد هر يک هزار آجر و يا يک تن آجر تعيين و به کارگران ابلاغ مى کنند.( در بعضى نقاط آجر «عددى» و در برخى نقاط ديگر آجر بصورت «تنى» محاسبه مى شود و همچنين در بازار به فروش مى رسد ). اين امر هميشه با مخالفت کارگران رو به رو بوده و با اعتصاب و تحصن کارگران همراه بوده است. نمونه هاى بسيارى از اين اعتصابات و تحصن ها را مى توان نام برد و اغلب اين نارضايتى ها با دخالت و سرکوب پاسگاه ها و ديگر ادارات دولتى به نفع صاحب کار خاتمه داده شده است. اما مواردى وجود دارد که کارگران چند کارگاه با اتحاد و همبستگى خود و با تشکيل مجمع عمومى و انتخاب نمايندگان واقعى خود به ميدان آمده و خواسته هاى خود را متحقق نموده اند. از ميان نمونه هاى موفق آن همچنان که شاهد بوده ايم مى توان در سال ١٣٧٣ به کوره پزخانه هاى بوئين زهرا و اطراف آن و در سال ١٣٧٥ به کوره پزخانه هاى تبريز، سنخ و شبستر اشاره نمود. در اين اعتراضات کارگران چندين کوره پزخانه، متحدانه وارد مبارزه با صاحب کاران مفتخور شدند و توانستند خواسته هاى برحق خود را به کارفرمايان تحميل کنند.

در ٩٨ درصد مواقع کارگران آجرپز خانه ها مزدشان را با گرفتن مساعده در ماه دريافت نموده و خرج خورد و خوراکشان مى کنند و در آخر فصل کار باقى مزدشان را بصورت چک دريافت مى کنند. در موارد زيادى کارگران نتوانسته اند مبلغ چک را دريافت نمايند و يا اينکه به اندازه اى براى گرفتن مزد خود به کار فرما مراجعه کرده اند که مبلغ زيادى از مزد ناچيز حاصله از کار و تلاش چندين ماهه خود را صرف خرج رفت و آمد به نزد کارفرما کرده اند.

اندوخته اى که کارگران در مدت کار در آجرپزخانه پس انداز نموده اند به هيچ وجه کفاف خرج زمستان و يا مواقع بى کارى شان را نمى دهد و مجبور مى شوند با تعطيل شدن کار کوره پزخانه ها براى تامين خرج مدت بى کارى شان به قاليبافى روى بياورند. ( قاليبافى در شمار يکى از کارهاى جانفرسايى است که راحت تر از آجرپزى نيست ). در واقع اين کارگران در تمام مدتى زندگى خود روزانه ١٣ تا ١٤ ساعت مشغول به کارند ولى تنها چيزى که عايدشان مى شود تنها تنفس هواى آزاد است که ظاهرا مبلغى بابت آن نمى پردازند. البته به علت خستگى زياد نمى توانند از آن هم به خوبى استفاده کنند! رژيم کثيف جمهورى اسلامى هم با بستن عوارض و ماليتهاى متعدد و دريافت حق بيمه از کارفرمايان باعث پايمال شدن بيشتر حقوق و دستمزد کارگران مى شود. بدون اينکه اين کارگران قادر باشند از مزاياى بيمه درمانى و يا بيکارى استفاده کنند. در حقيقت اين کارگران ظاهرا بيمه هستند. اما هيچ وقت سندى مبنى بر اينکه اين کارگران بيمه هستند و يا مى توانند از مزاياى آن استفاده کنند در اختيارشان گذاشته نمى شود.

اين زندگى ميليونها کارگر اعم از زن و کودک و پير و جوان است که با تحمل چنين شرايط کارى سختى در زير چرخ هاى نظام سرمايه در تلاشند تا لقمه نانى جهت زنده ماندن براى خود دست و پا کنند. مسبب تمامى اين مصايب و معضلات انسانى، نظام متوحش سرمايه دارى است که هر روز بيش از پيش عليه بشريت تعرض مى نمايد. رژيم منفور جمهورى اسلامى به حکم ماهيت کثيف طبقاتى اش همواره در ايران حامى سرمايه داران و صاحبکاران انگل صفت بوده است. اين رژيم به حکم ماهيت کثيف طبقاتى اش همواره خود را در مقابل طبقه کارگر و پيشروان جامعه قرار داده است. وظيفه مردم آزاديخواه ايران براى رهايى از اين منجلاب طبقاتى اين است که جبهه انقلابى و پيشرو سوسياليستى و راديکاليستى يعنى جبهه کمونيسم کارگرى را جهت سرنگونى نهايى و قطعى سيستم ددمنش سرمايه دارى و برپايى دنيايى عارى از ظلم و نابرابرى و استثمار و يک دنياى بهتر تقويت نمايند و در اين راستا به حزب خود حزب کمونيست کارگرى بپيوندند.

سرنگون باد نظام طبقاتى!

زنده باد حزب کمونيست کارگرى!

برقرار باد حکومت سوسياليستى!

٢٠ دسامبر ٢٠٠٣