منصور حکمت و انقلاب کارگرى!

 مهرنوش موسوى
به نقل از نشريه انقلاب کارگرى شماره ٢

"هميشه بخشى از طبقه کارگر هست که به يک مبارزه تدافعى قانع نيست. که معتقد نيست حق واقعى خود را ميتواند در نظام موجود بگيرد، فکر ميکند که سرمايه دارى بايد جاى خود را به سوسياليسم بدهد، معتقد است وسائل توليد را بايد از تملک طبقه بورژوا درآورده و فکر ميکند که براى همه اينها بايد متحد شد و انقلاب کرد. و اين چيزى جز تعريف سوسياليسم کارگرى نيست." از مبانى و چشم اندازها، جلد هشتم آثار حکمت)

يکى از مهمترين مباحث منصور حکمت توضيح مکان انقلاب در سيستم تفکر و مبانى جنبش کمونيسم کارگرى است. کمونيسم کارگرى از توضيح جهان بر مبناى جدال دائمى و هر روزه اردوى کار و سرمايه آغاز ميکند. يک جدال و تقابل بنيادى. " تقابل اين دو اردوگاه در پايه اى ترين سطح منشأ و مبناى کليه کشمکش هاى اقتصادى، سياسى، حقوقى و فکرى و فرهنگى متنوعى است که در جامعه معاصر در جريان است" کمونيسم کارگرى از اين مبارزه طبقاتى سر بر ميکند. کمونيسم کارگرى جنبش انقلابى طبقه کارگر براى واژگونى نظام سرمايه دارى و ايجاد يک جامعه نوين بدون طبقه و استثمار است."( برنامه يک دنياى بهتر)انقلاب در متن اين تقابل جايگاه ويژه و تعيين کننده اى دارد. انقلاب کارگرى آن جدالى است که بر مبناى آن موقعيت کارگر و کل جامعه در معرض تغييرى بنيادى قرار ميگيرد. انقلاب کارگرى انقلابى رهايى بخش است. انقلاب کارگرى آن قطب نمايى است که بر مبناى آن تلاش بخش معينى از طبقه کارگر، براى فراخواندن کل طبقه جهت تغيير پايه اى جامعه سازمان يافته و جنبشى حول آن شکل ميگيرد که منصور حکمت آن را جنبش سوسياليسم و يا کمونيسم کارگرى نام نهاده است. انقلاب کارگرى شيوه و روش طبقه کارگر براى واژگونى نظام سرمايه دارى و تصرف قدرت سياسى است. انقلاب کارگرى محصول و مخلوق احزاب سياسى نيست، به عکس، حزب، خود يکى از ابزارهاى کارگران سوسياليست و کمونيست براى رهبرى اين انقلاب و ضمانت پيروزى آن است. حزب ستاد رهبرى انقلاب، ظرف اتحاد و تشکل کارگران کمونيست براى برپايى انقلاب کمونيستى است. حزب ابزار جنبش سوسياليستى کارگران براى تصرف قدرت و شورا ابزار اعمال قدرت و اراده کارگران و مردم و در عين حال شکل و ضمانت نفى قدرت و زوال دولت بطور کلى است. از همين رو، هم حزب کمونيستى و هم شورا خود جزو سنن و خصوصيات پايه اى جنبش سوسياليستى و کمونيستى و ضرورتهاى انقلاب کارگرى و پيروزى آن محسوب ميشوند.

انقلاب کارگرى محصول جدال دائمى و آشتى ناپذير ميان اردوى کار و سرمايه است. "مبارزه عليه سرمايه دارى و براى جايگزينى آن با سوسياليسم از طريق يک انقلاب کارگرى، يک افق زنده و جا افتاده کارگرى است و يک سنت مبارزاتى در درون طبقه کارگر را تعريف ميکند. تئورى و خودآگاهى اين جنبش ميتواند دقيق يا نادقيق، درست يا نادرست باشد، اما اين طيف و اين گرايش در جنبش کارگرى، بهر حال هميشه وجود دارد که ميخواهد و دائمأ تلاش ميکند کل طبقه را به اين سمت بکشاند. اولين وجه تمايز ما اين است که ميگوييم کمونيسم، سوسياليسم و حزب کمونيست کارگرى بر بستر چنين مبارزه واقعى و چنين تلاش عينى اى در اين جامعه در درون خود طبقه کارگر هر چند گاه محدود و ضعيف شکل ميگيرد." ( توضيح مبانى کمونيسم کارگرى، حکمت، جلد هشتم آثار)همانگونه که سرمايه داران، مالکان وسائل توليد و دولت حافظ منفعت آنها به ميل خود دستمزد کارگران را افزايش نداده و ساعات کار را بدون تعرض به سطح معيشت کارگران پايين نمى آوردند، همانگونه که طبقه کارگر ولو براى تحميل کمترين مطالبات خود به اعتراض و اعتصاب محتاج است، همانگونه هم، ميل به برپايى انقلاب کارگرى يک ميل و اشتياق و تلاش دائمى بخشى سوسياليست در درون طبقه کارگر است که مگر با الغاى کار مزدى و درهم شکستن ماشين دولتى بورژوازى آزادى کارگران و جامعه را معنى نميکند. شناخت و متکى شدن به اين سنت و افق، حزب کمونيست کارگرى را به حزب رهبر انقلاب و در برگيرنده رهبران عملى قيام و خيزش و انقلاب کارگرى بدل خواهد کرد. "بورژوازى به زبان خوش دست از قدرتش بر نميدارد و بساط استثمارش را جمع نميکند. پس بايد انقلاب کرد. حکومتى کارگرى برقرار ساخت که مقاومت استثمارگران را در هم شکند و راه را براى جامعه بدون استثمار و لاجرم بدون نياز به هيچ نوع حکومت و ستم و خرافه باز کند. براى کارگر کمونيست انقلاب يعنى خيزش طبقه کارگر براى عملى کردن اين تحول عظيم اجتماعى. مبارزه براى آزادى، برابرى، حکومت کارگرى." (مقاله کارگران و انقلاب از سايت کارگران و بنياد حکمت) تبيين مکان انقلاب در پروسه مبارزه براى کسب قدرت سياسى و برپايى جمهورى سوسياليستى، يکى ديگر از مهمترين وجوه تمايز کمونيسم قبل و بعد از منصور حکمت در قرن اخير است. "اگر چيزى گرايش کمونيستى را از ساير گرايشات در درون جنبش کارگرى متمايز ميکند همين تلاش براى جايگزين کردن آرمان انقلاب کارگرى در درون طبقه کارگر و سازمان دادن نيروى اين انقلاب است." ( انقلاب و کارگران)اگر لنين و نسل بلشويکهاى ماقبل او را بر اساس فراخوان لنين و تلاشش براى سازماندهى انقلاب کارگرى ميتوان از منفعلين انترناسيونال دوم و چپ ماقبل او متمايز کرد، تمايز منصور حکمت و کمونيسم کارگرى به طريق اولى با کليه جنبشهاى چپ ماقبل وى "کمونيسمهاى رايجى" که به قول خود او سالها بود در نتيجه و بر مبناى عروجشان بر متن شکست انقلاب اکتبر، فراخوانى به تغيير جامعه نداشتند، خود به مفسرين و توجيه گران وضع موجود بدل شده بودند، تمايزى است ميان تلاش براى تغيير جهان وارونه در تقابل با جنبشهاى اجتماعى و سياسى حفظ وضع موجود و توجيه آن. تفاوت مارکسيسم و کمونيسم منصور حکمت نيز در همان سخن درخشان مارکس بود که مارکسيسم علم تفسير جهان موجود نيست، بلکه ابزار تغيير آن است. انقلاب کارگرى معنى و مفهم تلاش براى تغيير است. منصور حکمت اين آرمان بنيادى سوسياليسم کارگرى را نيز از زير آوار تحريفات کمونيسم بورژوايى بيرون کشيد، به مقابله سياسى و فکرى، ايدئولوژيک و عملى با اين تحريفات برخاست.منصور حکمت جسورانه ادعا کرد که ولو در شرايط شکست انقلاب اکتبر و تحميل ضربات بسيار سنگين بر کل طبقه کارگر جهانى، در اعماق زندگى و مبارزه اين طبقه جنبشى وجود داشته و دارد که با يک تلاش اجتماعى دائم، در تمام طول دو قرن نوزده و بيست، دست از فراخوان براى برپايى انقلاب کمونيستى و مبارزه براى لغو استثمار و کار مزدى بر نداشته است. منصور حکمت ثابت کرد که طبقه کارگر نميتواند به کار مزدى و استثمار رضايت دهد. که اين تلاش دائمى مداومأ در جريان است و احزاب سياسى کمونيست بر مبناى اين تلاش و اين اعتراض اجتماعى شکل ميگيرند. منصور حکمت درست در شرايطى که چپ جهان معاصر مقهور وضع موجود شده بود، کمونيسم و انقلاب کارگرى براى تغيير جهان را اتوپى قلمداد ميکرد، يا حتى نهايت "انقلابيگرى بورژوايى" خود را خلاصى از استبداد، کسب استقلال اقتصادى، برنامه ريزى و بهبود سطح توليد و توزيع به اصطلاح "عادلانه تر" ثروت و غيره" معرفى ميکرد، يا پارلمانتاريسم بورژوايى و دمکراسى پوشش آن را قطب نماى تلاش مردم معرفى ميکرد، ادعانامه جنبش سوسياليستى کارگران شد در مقابل کل نظام سرمايه دارى و جنبشها و احزاب مدافع آن. اعلام کرد که سوسياليسم يعنى لغو کار مزدى و مالکيت خصوصى. اعلام کرد که کمونيسم او مدعى قدرت سياسى براى برپايى سوسياليسم است. مرزى محکم ميان اعتراضات روشنفکران طبقه سرمايه دار با اعتراض و نه ضد کاپيتاليستى طبقه کارگر و انقلاب کارگرى کشيد. اعلام کرد که راه تغيير اين جهان وارونه انقلاب کمونيستى و برقرارى حکومت شوراهاى کارگرى است. اعلام کرد که رسيدن به سوسياليسم تدريجى نيست، خط بطلانى بر تمامى تئوريها و جنبشها و احزاب سياسى کشيد که با مرحله اى کردن انقلاب به دمکراتيک و سوسياليستى هدفى جز بقاى وضع موجود در چهارچوب مناسبات سرمايه دارى ندارند. افق و سياستهاى اين جريانات را افشاء کرد. اعلام کرد که هيچ زمانى جامعه آماده اين چنينى تغييرى نبوده که امروز شاهد آن هستيم، براى برطرف کردن موانع سياسى، تحزب و تشکل جنبش کمونيسم کارگرى دست به تلاش گسترده زد. منصور حکمت اولين مارکسيست انقلابى و رهبر کمونيسم کارگرى قرن حاضر است که تئورى انقلاب مرحله اى را که خود در عرض دهه هاى متوالى، بويژه در کشورهاى اختناق زده يکى از موانع سياسى پيشروى و برپايى انقلاب کارگرى بود، همه جانبه مورد نقد و تعرض سياسى و فکرى قرار داد. احزاب سياسى چپ ايران و پلاتفرمهاى سازش کارانه و پوشش دمکراسى رياکارانه منطبق با آن را رسوا کرد. به ليبراليسم چپ و کمونيسم پارلمانتاريستى تعرض کرده و آن را افشاء کرد. منصور حکمت فراخوانى بود به برپايى انقلاب کارگرى عليرغم تحميل شکست به آن در اکتبر، عليرغم اينکه پايان تاريخ، اگر مبناى آن را انقلاب و جدال ميان کارگر و سرمايه دار بگيريم، اعلام شده بود. منصور حکمت براى نمايندگى کردن اين جنبشى که در طول دهه ها نمايندگى نشده بود، به پا خاست.منصور حکمت سياست را در روزمره ترين شکل آن نيز بر مبناى چند و چون تقابل و جدال اصلى ميان اين جنبش با صف و اردوى مقابل مى سنجيد. او تأکيد ميکرد که در پروسه سرنگونى رژيم اسلامى، در پروسه مبارزه دخالتگرانه و فعال براى بهبودى ولو جزيى و اصلاحات در زندگى و معيشت کارگران و مردم، ما چشم به فراهم آوردن ملزومات برپايى انقلاب کارگرى و تغيير بنيادى جامعه دوخته ايم. انقلاباتى را که صرفأ بر عليه استبداد و يا تجديد سازمان مناسبات اقتصادى و سياسى سرمايه دارى به رهبرى بخشى از خود طبقات و جنبشهاى حاکم در دهه هاى گذشته صورت گرفته بود، نيم بند و دروغين ناميده، از انقلاب کارگرى دفاع و سخن گفت. منصور حکمت در آخرين مبحث خود در باره توضيح ملزومات و شرايط پيروزى کمونيسم در ايران تأکيد کرد که در اولين روز سرنگونى رژيم اسلامى و قدرتگيرى کمونيسم، کار مزدى را لغو اعلام ميکنيم. اقدامات فورى اقتصادى را براى برچيدن بساط مالکيت خصوصى و بازار برشمرده، اقدامات سياسى مستلزم و مکمل آن را يادآورى ميکرد.منصور حکمت بويژه در مبحث متحول کننده خود در باره حزب و جامعه و حزب و قدرت سياسى بطور روشنى بر جايگاه و مکان انقلاب به عنوان مکانيسم داده شده جامعه معاصر انگشت گذاشت. تأکيد کرد که اگر جريانى کمونيستى مدعى کسب قدرت در جامعه اى معين است، بايد مکانيسمهاى تغيير خود اين جامعه را و از جمله انقلاب را بشناسد و به آن وصل شود. مکان حزب را در مبارزه طبقه کارگر و رهبرى انقلاب کمونيستى، از اينجا نتيجه ميگرفت که پيروزى و عدم پيروزى، شکست يا موفقيت را هيچگاه جبرى نميديد. حزب کمونيست کارگرى را آن قلب و مغزى در جنبش ميديد که در نتيجه روشن بينى فکرى و تئوريک، پراتيک سياسى و اجتماعى آن، اين تلاشهاى دائمأ موجود يا به پيروزى ميرسد و يا در نتيجه قصور، تفوق افق و سياستهاى جنبشهاى ديگر و عدم آمادگى براى تقابل با آن به يغما برده ميشود. منصور حکمت در طول حيات سياسى خود مداومأ در تلاش براى جارو کردن موانع سياسى و عملى پيشاروى انقلاب کمونيستى و برپايى يک جهان بهتر بود. در تلاش براى عروج حزب به موقعيت رهبر انقلاب کارگرى، مدعى تصرف قدرت سياسى و برپايى جمهورى سوسياليستى بود.منصور حکمت متفکر انقلابى مارکسيست قرن حاضر با شناخت و توضيح مکان انقلاب کارگرى ايران در تأمين اتحاد و همبستگى جهانى طبقه کارگر و انترناسيونال کمونيستى ثابت کرد که برافراشتن پرچم سوسياليسم از طريق برپايى انقلاب کارگرى و تصرف قدرت در ايران، مارکس را دوباره بدنيا برخواهد گرداند، راه شکل گيرى بلوک کمونيستى کارگرى جهان امروز بر مبناى تلاش جنبش کمونيسم کارگرى در ايران را بويژه از طريق تعرض طبقه کارگر ايران براى درهم شکستن کل ماشين دولتى ميديد. او خط بطلانى بر همه تئوريهاى پاسيفيستى و به ظاهر انترناسيوناليستى کشيد و بدينگونه تاريخ ما را به مارکس، به کمون، به لنين و اکتبر وصل کرد.

آن چه امروز راهنماى تلاش روزمره حزب ما بر مبناى انديشه و عمل منصور حکمت است اين است که:" سازماندهى انقلاب اجتماعى طبقه کارگر امر فورى جنبش کمونيسم کارگرى است. انقلابى که کل مناسبات استثمارگر سرمايه دارى را واژگون ميکند و به مصائب و مشقات ناشى از اين نظام خاتمه ميدهد. برنامه ما، برقرارى فورى يک جامعه کمونيستى است. جامعه اى بدون تقسيم طبقاتى، بدون مالکيت خصوصى بر وسائل توليد، بدون مزدبگيرى و بدون دولت. يک جامعه انسانى متکى بر اشتراک همگان در ثروت جامعه و در تعيين مسير و سرنوشت آن. جامعه کمونيستى همين امروز قابل پياده شدن است.اما آن انقلاب عظيم کارگرى که بايد اين جامعه آزاد را متحقق کند، بمجرد اراده حزب کمونيست کارگرى رخ نميدهد. اين يک حرکت وسيع طبقاتى و اجتماعى است که بايد در ابعاد و اشکال مختلف سازمان يابد، موانع گوناگونى بايد از سر راه کنار زده شوند. اين تلاش فلسفه وجودى حزب کمونيست کارگرى و مضمون فعاليت هر روزه آن را تشکيل ميدهد." ( جلد هشتم، توضيح بنيادهاى کمونيسم کارگرى)"هيچکس ترديد ندارد که حکومت و اقتصاد سرمايه دارى در ايران دچار يک بحران عميق است و جامعه ايران در آستانه تحولات سياسى تعيين کننده اى قرار گرفته است. دير يا زود جدال طبقات اجتماعى در ايران اوج تازه اى خواهد گرفت. احزاب و نيروهاى بورژوازى، چه در داخل حکومت اسلامى و چه در خارج آن دارند خود را براى زور آزمايى نهايى آماده ميکنند. اين بار ما بايد تضمين کنيم که طبقه کارگر بعنوان يک نيروى مستقل زير پرچم خود و با آرمان انقلاب کارگرى به ميدان خواهد آمد. اين کار عملى است." (انقلاب و کارگران)