زنان کارگر فصلى، قربانيان نظام جهل و سرمايه را دريابيم!

 محمد محمدى

در اروميه مرکز استان اذربايجان غربى ميدانى وجود دارد که مخصوص کارگران فصلى است. اين ميدان به دو قسمت تقسيم شده است قسمتى به مردان روزمزد و قسمت ديگر به زنان کارگر فصلى اختصاص دارد. اين ميدان در نزديکى ورودى جاده مهاباد به اروميه و در ٥٠٠ مترى پليس راه اين شهر قرار دارد. اين ميدان به ويژه در ٧ ماه سال (از اول ارديبهشت تا اواخر ابان ماه ) مرکزى است براى تجمع کارگران فصلى زن. هر روزه ميتوان شاهد حضور بيش از ٣٠٠ تا ٤٠٠ نفر از اين زنان کارگر بود که از روستاهاى دور و بر و نيز خود شهر اروميه براى پيدا نمودن کار به اين ميدان مراجعه مى کنند. اکثر اين زنان کسانى هستند که به دلايل مختلف همسران خود را از دست داده و يا داراى همسر و چندين فرزند ميباشند ولى همسرانشان به تنهايى قادر به تامين مايحتاج روزانه خانواده شان نيستند. اين زنان براى امرار معاش خود و فرزندانشان مجبور مى شوند به اين ميدان مراجعه کنند. اين زنان به غير از کار در بيرون از محيط خانه بايد پس از بازگشتن از سرکار، کارهاى خانه را هم از قبيل پخت و پز، رخت شويى و غيره... انجام دهند تا مورد توهين و تحقير و اذيت و ازار مرد خانه قرار نگيرند.

همچنين دخترانى وجود دارند که براى پيدا کردن کار به اين ميدان مى آيند؛ سن اين دختران متفاوت از ١٢ تا ٢٠ ساله است، هنگام جستجوى کار در ميدان دور هم جمع شده و از سرگذشت تلخ خود براى همديگر سخن ميگويند. خاطرات آنها در واقع فرياد اعتراض آنها و ديگر زنان به ستوه آمده و هم سرنوشتانشان است. اينان در خاطرات پر از درد و رنجشان به روشنى بيان ميدارند که صدها سال است با ابزار مذهب سرکوب و تحقير شده اند و در بهترين حالت وسيله تبليغ توليدات سرمايه بوده اند و هر روز بيش از روز ديگر ارزش انسانيشان از طرق مختلف بيشتر و بيشتر پايمال شده است. از اينکه چرا تا به حال ازدواج نکرده اند و چه چيز باعث شده است که مجبور به کار و يا آمدن به اين ميدان شوند و همچنين از مخالفت برادر، پدر،و حتى ديگر مردان فاميل (عمو و پسر عموها!) در انتخاب همسر، نحوه زندگى، طرز پوشش و صدها مسايل و مشکلات ديگر مربوط به سرنوشت خود حرف مى زنند.

فصل کار براى اين زنان از اويل ارديبهشت ماه و با آماده نمودن زمينهاى کشاورزى براى بذر پاشى و سبزيکارى شروع مى شود و تا اواخر آبان ماه ادامه دارد. ساعت کارشان مشخص نيست از ساعت ٦ و ٧ صبح تا ٦ و ٧ بعد از ظهر کارشان ميکنند. يعنى حداقل ١٢ ساعت کار کمر شکن در روز در برابر دستمزدى ناچيز (کمتر از نصف دستمزد مرد!) . کار اينها در مزارع عبارت است از وجين کارى، هموار کردن زمينها براى کشت، تميز نمودن باغهاى ميوه، جمع آورى ميوه جات ( سيب، آلبالو گيلاس و انگور) همچنين ديگر محصولات کشاورزى از جمله سيب زمينى، پياز، چغندر، نخود، لوبيا و عدس و...

محل کارشان از ٢ تا ١٠ کيلومتر خارج و دور از شهر قرار دارد و اين کارگران در دسته هاى ٣ تا٢٠ نفره همراه صاحب زمين يا صاحبکار به سر کار مى روند. غذاى نهار و عصرانه شان عبارت است از سيب زمينى آب پز، تخم مرغ و يا ماست، که اول صبح آماده کرده و با خود به سر کار مى آورند و در همان محل کار صرف مى کنند. مجموع مدت زمانى که از طرف کارفرما به صرف نهار و عصرانه شان اختصاص داده مى شود تنها محدود به يک ساعت است. بعد از اين يک ساعت بايد به سر کارشان برگردند و ديگر مدتى براى استراحت در نظر گرفته نمى شود. اين کارگران در زمان کار مطلقا حق استراحت را ندارند. خرج اياب و ذهاب اکثرا به عهده خودشان مى باشد که براى اين منظور به صورت دسته جمعى از وانت کرايه اى استفاده مى کنند.

از آنجا که کار اين کارگران دائمى نيست و به صورت روزمزد مى باشد و حتى احتمال اخراجشان از سر کار بعد از شش ساعت کار وجود دارد، صاحب کار هيچ گونه مسئوليتى در قبال حوادث غير مترقبه را به عهده نمى گيرد. احتمال وقوع حوادث ناگوارى از قبيل شکستن دست و پا، مار گزيدگى، پايين افتادن از درختان ميوه و پرت شدن از وانت بارى در مسير و دهها خطر جانى ديگر و همچنين ابتلاء به بيمارى هاى پوستى، سرماخردگى در فصل بارندگى و گرمازدگى در فصل گرما براى اين کارگران زن وجود دارد.

دستمزد اين کارگران اکثرا به بعد از فروش محصولات موکول مى شود حتى بعضى از صاحبکاران که اقدام به اجاره باغ و يا زمين نموده اند بعد از اتمام کار به بهانه اينکه محصول فروش نرفته است و يا به دلايل ناموجه ديگر از پرداخت دستمزد کارگران خود دارى مى کنند. و اين کارگران مجبور مى شوند براى دريافت دستمزد خود ماهها به مراجع قانونى مراجعه کنند؛ ولى به دليل رسمى نبودن و نداشتن مدرک قانونى ( از قبيل بيمه تامين اجتماعى، قرارداد رسمى يا دايم) و نيز کارگرستيز بودن قانون کار رژيم اکثرا حکم نهايى اداره کار و ديگر مراجع قانونى رژيم به ضرر اين کارگران و به نفع صاحب کار يا مقاطعه کار صادر مى شود .

در موارد زيادى بعضى از اين کارگران زن مورد تجاوز جنسى صاحبکار و يا افراد ديگر قرار گرفته و مى گيرند؛ به عنوان مثال شخصى به اين ميدان مراجعه کرده و به بهانه اينکه به يک نفر کارگر براى انجام کار در خانه و يا باغ احتياج دارد کارگر مورد نظر خود را انتخاب و به نقطه نامعلومى برده و به او تجاوز مى کند. تازه بعد از تجاوز همين زنان مورد اذيت وآزار و ضرب و شتم مرد خانواده و ديگر مردان فاميل قرار مى گيرند و حتى در بعضى موارد به خاطر اين تجاوز، کشته و يا سوزانده شده اند. براى نمونه چندى پيش يکى از اين زنان کارگر در يکى از سردخانه هاى نزديک اروميه مورد تجاوز صاحب کار قرار گرفت. اين زن از ترس و براى دفاع از خود بدون اطلاع خانواده اش به پاسگاه محل مراجعه کرده و شکايتى به پاسگاه ارائه داد که با مطلع شدن همسرش از ماجرا دم در پاسگاه به زن حمله کرده و با دو ضربت چاقو به پهلو و دست راستش او را زخمى و روانه بيمارستان کرد.

وضعيت کارگران زن فصلى در شهرهاى ديگر نظير مياندوآب، بناب، مراغه، عجب شير، آذرشهر، خسروشهر، تبريز ، همدان، رزن، قيدار ، زنجان و قزوين بر همين منوال است؛ در تمام اين مناطق و ديگر نقاط ايران کارگران فصلى زن به يک شيوه مورد استثمار و تجاوز قرار گرفته و مى گيرند. رژيم منفور اسلامى به خوبى از اين استثمار و تجاوزات مطلع است ولى نسبت به آنها بى تفاوت بوده و تا به حال نه تنها در فکر راه چاره اى براى حل مشکلات اين زنان نبوده است بلکه مشوق اصلى استثمار زنان هم بوده و هست. زيرا بنياد اين نظام بر استثمار و توحش و تجاوز بنا شده است و تا زمانى که اين نظام خونخوار بر سرنوشت مردم ستمديده ايران حاکم است اين توحش و بربريت ادامه خواهد داشت. تنها راه برون رفت از اين معضلات سرنگونى جمهورى اسلامى از طريق انقلاب و برقرارى يک نظام سوسياليستى است.

وظيفه تمام انسانهاى آزاديخواه و برابرى طلب است که براى نجات انسان از يوغ نظام سرمايه دارى و تعرض اين نظام عليه بشريت و رفع استثمار و بى عدالتى، آپارتايد جنسى، لغو اعدام و سنگسار و تقويت جبهه چپ و راديکاليسم و نيز براى مبارزه در راه برپايى يک دنياى بهتر به حزب کمونيست کارگرى بپيوندند.

 ١دسامبر ٢٠٠٣