کارگران بيکار در ميدان قزوين تهران

کارگران خباز

 محمد محمدی

ميدان قزوين تهران يکى ازميدانهاى شلوغ وپررفت آمد تهران است. ضلع شرقى آن هر روز شاهد حضور دهها کارگر خباز است که براى پيدا کردن کارموقت و يادائم دراين ميدان جمع ميشوند. اکثر اين کارگران ازسنين نوجوانى کار در خبازى را شروع ميکنند و از محرومترين کسانى هستندکه ناگزير براى امرارمعاش خود نيروى کارشان را درمقابل مزد ناچيزى ميفروشند. اين کارگران هرروزه بخاطربدست آوردن نان روزانه شان مجبورند ١٢ ساعت درسخترين شرايط کار کنند. کارگران خباز بسيارى هستند که بعداز٤٠ تا٤٥ سال کار بلاوقفه و سخت و طاقت فرسا ديگر توانى براى کار کردن برايشان باقى نمى ماند و به درماندگى مى افتند و با گدايى کردن ازديگران زندگى راسپرى ميکنند. البته اگربشوداسمش را زندگى گذاشت. شخصا چندنفرى راميشانسم که اين وضعيت رادارند. کار اين کارگران تقريبادرتمام کشوريکسان است. ابزارکارشان دود و آتش است. در گرماى٤٠ تا ٤٥ درجه، هر روز ازساعت ٤ الى ٥ صبح سرکارحاضر ميشوند و تا دير وقت کار ميکنند. کار آنها عبارتست از: ١-چونه گيرى٢,-شاطرى ٣-خميرگيرى٤-وردينه زنى. کارگران تازه وارد بعنوان شاگرد کار ميکنند. اکثراين شاگردان بخاطر نبود امکانات تحصيلى و دست تنگى خانواده هايشان مجبوربه ترک تحصيل و وارد بازارکارشده اند. کار اين شاگردان شامل نظافت مغازه، چاى دم کردن، دسته کردن نان و آماده نمودن صبحانه براى ديگرکارگران است. بعضى مواقع خريد لوازم خانه صاحب کار ،و درمواقعى حمل نان براى غذاخورى ها وخانه هايى که مشترى مغازه هستند را نيز انجام ميدهند. معمولا دستمزد اين شاگردان يک پنجم يک کارگرساده است وازهيچ نوع مزاياى قانون فعلى هم برخوردار نيستند، ازبيمه تامين اجتماعى، داشتن کاردائم، ،ساعت کارمشخص براى اين شاگردان خبرى نيست. در واقع اين بخش از کارگران بيش از ٥ برابردستمزدى که دريافت مى کنند، کارانجام ميدهند. توهين تحقير و اذيت از جانب کارفرما يک جزو دائم کار آنهاست. حتى انعام و عيدانه اى که در اعياد مختلف از طرف مشتريها به آنها داده مى شود، ازطرف کارفرما ضبط مى شود. اين شاگردان بايد سه تا چهار سال اين وضعيت راتحمل کنند تايکى ازکارهاى خبازى را ياد بگيرند. در اکثر موارد کارفرما تلاش ميکند تا آنها کار زيادى نياموزند تا براى مدت طولانى ترى براى استثمار اين افراد در اختيار داشته باشند. باقى کارگران خباز نيز مزد يک سانى دريافت نمى کنند. چونه گير، وردينه چى، شاطر، خميرگير، هريک دستمزدهاى متفاوتى دريافت مى کنند. حتى درسطح شهرهاى مختلف هم اين کارگران مزدهاى متفاوتى را دريافت ميکنند. مثلا يک صاحب کار ٣٠٠٠تومان به شاطرمزد پرداخت مى کند و صاحب کار ديگرى ٢٥٠٠ تومان درمقابل همان کارمزدبه کارگرش مى پردازد. در بعضى جاها صاحب کار ٤عدل آردمصرف مى کند و ٢عدل آن را دربازار آزادمى فروشد. در مقابل دستمزد٢ عدل آرد مصرف نشده را از شاطر و بقيه کارگران کم مى کند. آاردبه قيمت دولتى در اختيار خبازيها قرار داده ميشود و صاحب کارها آرد دولتى را به قيمت روز دربازار آزاد مى فروشند و مبلغى ازسود آنرا به بازرس شوراى آرد ونان ويا اتحاديه کارفرمايان مى پردازند که صدايش رادرنياورند. ٨٠٪ درصد کارگران خباز بيمه نيستند و از مزاياى قانون فعلى هم محرومند. با تصويب قانون جديد معافيت کارگاه هاى کمتر از ده نفرکه ازحمايت خانه کارگر رژيم برخوردار بود بقيه کارگران خباز ازمزاياى که قبلا از آن برخودار بودند نيز محروم شده اند .وروددستگاه هاى پخت نان بر روى کار کارگران خبازمخصوصا درشهرهاى کم جمعيت تاثيرى بسيارى گذاشته است. کاربراى اين کارگران کمترشده و يک مغازه که داراى دستگاه نان ماشينى است به اندازه سه مغازه بدون دستگاه نان پخت ميکند و کارگر کمترى نيز استخدام ميکند. قبلاحداقل هرمغازه با ٥ عدل آرد ٥ کارگر در استخدام داشت ولى حالاهمان مغازه که دستگاه نان ماشينى دارد با ١٠ عدل آرد ٥ کارگر لازم دارد در نتيجه ٥ کارگربيکارشده اند وکارى برايشان پيدانمى شود. ماشين نان پزى کار پخت را ساده کرده است اما سود آن به جيب کارفرما ميرود و کارگران هر چه بيشترى بدون هر گونه تامين اجتماعى و بيمه بيکارى از کار بيکار ميشوند. موارد زيادى وجودداردکه صاحب کارهابه جاى بيمه نمودن کارگرنى که در نانوايى کار ميکنند، افرادخانواده ويا اعضاى فاميل خود رابيمه مى کند و با مقدارى رشوه همه چيز را براى خود روبراه ميکنند. يا از کارگر يک چک تضمينى ميگيرندکه درصورت اخراج ادعايى نداشته باشد. (اين تضمين درکارگاه هاى ديگرى هم مرسوم شده است ). مغازه هاى خبازى بدون جواز کسب وسهميه آرد دولتى قادربکار نيستند وکارشان ممنوع است. (اخيرا دولت درسقز وبوکان چند نانواخانه آزاد رابست و باعث شد دههاکارگر از بدست آوردن نان روزانه شان محروم شوند). دولت هم سهميه وجوازخبازى رابراى کارگران صادرنمى کند بلکه جوازخبازى رابراى بسيجى ها وخانواده هاى کشته شدگان در جنگ و يا به کسانى که بنوعى درخدمت سياستهاى ضدکارگرى رژيم بوده اند صادرمى شود. ٩٩درصدجوازخبازى براى غيره کارگران صادرمى شود. بيشترازهمه کارگران خباز مهاجرکه براى پيدا کردن کاربه ديگرشهرهامى روند استثمارمى شوند. نمونه آن کارگرانى هستندکه هرروزه براى کاردرميدان قزوين جمع مى شوند. اين کارگران ازشهرهاى مختلف کشور ازجمله آذربايجان، کردستان، لرستان، زنجان، همدان، براى کاربه تهران مى آيند و هرروزبه اميد پيداکردن کار از ساعت ٤صبح دراين ميدان جمع مى شوند.(چون کارخبازى ازساعت چهارشروع مى شود و اگر احتمالا يکى ازکارگران خبازبعلت گرفتاريهاى شخصى ويامريضى نتواندسرکارش حاضرشود، صاحب کار به اين ميدان مى رود و يکى ازکارگران را به مدت يک دو روز براى کارکردن به مغازه اش مى بردبا بازگشت کارگرقبلى اين تازه واردبى کار و يا کارگر قبلى به بهانه حاضرنشدن سرکارش ازکاراخراج مى شود. دراين گونه مواردهيچ قانونى وجودنداردکه ازحقوق اين کارگراخراجى دفاع کند. اگر هم به اداره کارمراجعه کند وشکايتى تنظيم وبه اين اداره ارائه دهد، ماهها بايد صبرکند تابه شکايتش رسيدگى شود. اين کارهم ازتوان اين کارگران که اگرروزى کارنکنند فردايش بى نان خواهند بود، خارج است. تازه اگر به شکايتشان رسيدگى شود. ٩٥ درصداحکامى که در اداره کار صادر شده و ميشود به نفع صاحب کاران است. به همين خاطر اکثرا کارگران از تنظيم شکايت خوددارى ميکنند وحقوقشان پايمال مى شود. بسيارى از اين کارگران بعلت سروکارداشتن با مشتريهاى گوناگون و از اقشار مختلف جامعه و تجارب چند ساله کم کم به حقوق خود آشنا ميشوند و به وضعيتشان معترض ميگردند. بسيارى از اين کارگران غير مذهبى واگرهم اعتقادى به مذهب داشته باشند اعتقادشان کم رنگ است وعملا بقول معروف فرايض دينى راانجام نمى دهند وبه آن بيگانه اند. به ندرت ديده ميشود که اين دسته از کارگران روزه بگيرد ويا نمازبخواند. خيلى زود با هم رفيق، دوست وصميمى مى شوند و ازحقوق همديگر دفاع مى کنند٠دربهمن ٨٠ براى پيداکردن کار چندروزى به ميدان قزوين رفتم و با چند نفر از اين کارگران دوست شدم وبا آنهابه گفت وگوپرداختم و در زمينه هاى مختلف با آنها بحث داشتم، آخر زمانى من خودم کارگرخبازبودم. هريک از ما به نحوى گوشه هايى از زندگى خود را شرح ميداديم. شاطربرات اهل خرم آباد لرستان ٣٢ سال داشت و مجرد بود و پدرومادرى پير و چهار خواهر و برادر داشت. برادرانش بيکاروخواهرانش ازدواج نکرده بودند. از اينرو اگرپولى گير مى آورد بعد ازخرج خود براى آنهامى فرستاد. او با دو کارگر آذربايجانى ويک کارگر کرد، چهارنفرى اطاقى ٩مترى در اطراف ميدان راه آهن در ساختمانى مخروبه اجاره کرده بودند وکرايه اطاق را شريکى ميپرداختند. مواقعى که يکى از آنها چندين روز بيکار و بى پول است، خرج او را بقيه ميدهند. درمواقعى که همه کارمى کنند نظافت وپخت وپزدرخانه ويا دران اطاق بعهده همه است و اگر يکى از آنها بيکار باشد کارهاى خانه را او انجام مى دهد. تفاوت مذهب و زبان و عقايد تاثيرى در رفاقت وبرخوردهايشان ندارد. مثلا ازيکى ديگر از اين کارگران على پرسيدم اينکه اينجا يکى شيعه است و ديگرى سنى و هر کس از شهرى آمده است مشکلى ايجاد نميکند. او گفت راستش نه من شيعه هستم نه ديگرى سنى، نه من لرم نه آن ديگرى ترک، ماکارگريم براى نان جان مى کنيم. صبح زود بيدارمى شويم و کار ميکنيم تا سرمايه داران نان تازه ميل کنند. درد ما و مشکل ما اختلافات مذهب و زبان نيست، ماهمه کارگريم و همه انسانيم. على اهل يکى ازشهرهاى نزديک تبريز است. ٢٢سال سن دارد و ٥ سال است کارش چونه گيرى است وبا برات دريک مغازه کار ميکنند. او متاسفانه به ترياک معتادشده است و هرچه پول بدست مى آوردخرج اعتيادش مى کند. پدرش در جوانى دريک نزاع دسته جمعى کشته شد و مادرش دوباره ادواج کرد و او را با خواهر کوچکش تنها گذاشت. على تاسن ١٧سالگى نزد عمويش زندگى کرد ولى چون عمويش خواهر او را با زور به عقد مردى مسن درآورد، ماشين آخوند را آتش زده و ازخانه فرار و به تهران آمد. هيچ چيز او را دلخوش نمى کند. ازهمه چيز متنفراست. ازدين ومذهب و آخوند و هرچه امام است متنفراست. مى گفت هر وقت خواهرم رابه ياد مى گورم که گريه مى کرد و التماس مينمود، و آخوند او را نصيحت مى کرد و مى گفت عمويت قيم شماست وحق دارد بدون اجازه شما را حتى درسن ٩ سالگى به عقد هر مردى که دوست دارد در بياورد و آيه هاى قران رابرايش مى خواند، دوست دارم تمام مساجدوقران دنيا را به آتش بکشم و به اين وسيله اشکهاى خواهرم واشک هزاران دختر ديگر را پاک کنم. رفقاى على تعهد کرده بودند که هرروزمقدارى مشروب ازپول خودبرايش تهيه کنند تا او اعتيادش راترک کند و او نيز تاموقعى که من خبرداشتم به وعده خود وفادار مانده بود. اينها گوشه هايى از زندگى واقعى بخش هاى محروم جامعه، کارگران و از جمله کارگران خبار است که من با آنها نزديک بودم و سالها با آنها زيستم.