خاطره اى از اوائل انقلاب

مبارزه کارگران بيکار در سقز براى گرفتن حق بيمه بيکارى

 

دقيقا نميدام اوائل ٥٨ يا پيشتر بود. ازطرف حکومت قرار بودبه کارگران بيکار بيمه بيکارى پرداخت شود. تازه رژيم شاه سرنگون شده بود. همه بيکار وکار براى کسى پيدا نمى شد. درسقز نيز قراربوداز طريق اداره کاربه کارگران بيکار ماهانه ٣٥٠ تومان بيمه بيکارى پرداخت شود. طبق معمول تعدادى ازمرتجيعين مذهبى و فرزندان فئودالهاى منطقه که درحزب دمکرات جمع شده بودند، با همکارى اداره کار پولى را که قراربود به کارگران پرداخت شود به افرادى از اين حزب پرداخت شد. آنها با پرونده سازى و با نام کارگران اين کار را کردند و پول بيمه بيکارى کارگران را به سرقت بردند. يکى ازکسانى که بيمه بيکارى دريافت کرده بود را من مى شناختم او در يکى از روستاهاى سقز زندگى ميکرد و از امکانات مالى خوبى برخوردار بود. او فقط به خاطر اينکه طرفدارحزب دمکرات بود بيمه بيکارى دريافت کرده بود و ما کارگران بى کار هم چيزى عايدمان نشد. تا اينکه درميدان کارگران من و تعدادى از کارگران به اين فکر افتاديم که به اين کار اعتراض کنيم. چند روزى مشغول سازماندهى وتوجيه ديگر کارگران بوديم. تعدادى از دوستان ديگرم نيز هرروز مى آمدند وروى حلبى نفت ايستاده وسخنرانى ميکردند. (يکى از آنها انور اعظمى بود که دردرگيرى با نيروهاى رژيم کشته شد. يادش گرامى باد!) بدنبال اين فعاليت ها ٣٠٠ نفرى جمع شديم و تظاهراتى راسازماندهى کرديم. ما به طرف اداره کار راه افتاديم. آنموقع اداره کار در بلوار بانه و در ساختمانى دو طبقه قرار داشت. در مسير شعارهايى در محکوميت حزب دمکرات واداره کار داديم. از جمله شعارهاى ما اينها بودند: بيمه بيکارى ما خرج عياشى ميشه، دمکرات ننگت باد، حامى سرمايه دارننگت باد، مرگ بر سرمايه دار، اين شعارها به زبان کردى داده ميشد. در مسير راهپيمايى بر جمعيت ما اضافه شد و وقتى به ادراه کار رسيديم تعدادمان به بيشتر از ٧٠٠ نفر رسيد. خواسته هايمان را درچند بند به اداره کار داديم که رئوس آن عبارت بود از:

١- بيمه بيکارى بايد به کسانى پرداخت شود که واقعا بيکارند

٢- تاييد کارگر بودن دريافت کننده بيمه بيکارى بايد به عهده نماينده کارگران بيکارباشد

٣- نمايندگانى ازهمه احزاب سياسى بايد بر پرداخت بيمه بيکارى نظارت کنند. ٤- کار پيمانکارى در شهر ممنوع شود (منظور از اين بند اين بودکه عده اى از پيمانکاران تعدادى کارگر را تحت عنوان کار دائم و با پرداخت مزدکمترى بکارمى گرفتند اما بعد ازچند روز به بهانه هاى مختلف آنها را از کار اخراج ميکردند. ما ميخواستيم ازاين کار جلوگيرى کنيم) پس از ارائه خواستهايمان شعاردادن بالا گرفت و احتمال حمله به اداره کار وجود داشت. يکى ازکارمندان اداره کار بنام عبد اﷲ افروزى که در آنموقع کارمند اداره کار بود و هم اکنون نيز در همان پست کار ميکند و مانند گذشته حقوق کارگران را پايمال ميکند، بيرون آمد و گفت شما سه نفر را انتخاب کنيد و براى مذاکره با اداره کار بفرستيد. سه نفرانتخاب شدند. يکى احمد رنجبر بودکه بعدا درگذشت (يادش گرامى باد) نفر دوم من بودم و نفر سوم شخصى بنام عبداﷲ توافقى که يکى از زندانيان سياسى زمان شاه بود و از زندان آزاد شده بود. او در ميان کارگران فعاليت داشت و از هواداران جمعيت دفاع ازحقوق زحمتکشان خلق کرد ما براى مذاکره بالا رفتيم و مدت زيادى باعبداﷲ افروزى حرف زديم اما به توافق نرسيديم. عبداﷲ افروزى بيرون رفت وچند دقيقه بعد برگشت و گفت: يک نفريک نفريک نفر پيش رئيس اداره بياييد تابا هم حرف بزنيم. من واحمد رنجبر مخالفت کرديم و گفتيم هرحرف و يا نظرى داريد بگوييد. ما سه نفر نماينده کارگران و با هم هستيم. اما بعد ازمدتى متاسفانه عبداﷲ توافقى قبول کرد که تنها برود و از ما دو نفر جدا شد. هنوز چند دقيقه اى نگذشته بودکه زدو خورد شروع شد. ماهم به اطاق رئيس رفتيم ديديم که دوسه نفره با عبداﷲ توافقى گلاويز شده اند. ماهم دخالت کرديم. بعدبيرون رفتيم ومن جريان را با کارگران درميان گذاشتم. کارگران به اداره کار حمله کردند و چندشيشه شکسته شد. دراين موقع تفنگچيهاى حزب دموکرات که يک قبضه کاليبر٥٠ همراه خود آورده بودند، سر رسيدند و با نشانه گرفتن به سمت کارگران تهديد نمودندکه اگر محل را ترک نکنيم تيراندازى خواهند کرد. ولى بابرخورد تند ما و کارگران روبروشدند. هنگاميکه کارگران دريافتند که حزب دمکرات علنا به دفاع از اداره کاربرخواسته است، خشمگين تر شدند و تمام در وپنجره هاى ساختمان اداره کار را شکستند و افراد مسلح حزب دمکرات و کارمندان اداره کار را فرارى داديم وبه راه پيمائى پرداختيم. مردمى زيادى به ما پيوستند. در آنموقع در رابطه با حرکت ما ملاعبداﷲ محمدى امام جمعه گفت: عده اى کارگر نظم شهر رابهم زده اند و شيشه هاى يکى از ادارات را شکسته اند. بدنبال اين اعتراضات ما کارگران با اتحادخودموفق شديم خواسته هايمان را به حزب دمکرات و اداره کار تحميل کنيم و به تعداد زيادى از ما بيمه بيکارى پرداخت شد. ولى با يورش دولت به منطقه وشروع درگيرى باقى پولى که قرار بود به کارگران بيکار داده شود از طرف حزب دمکرات مصادره و ميان کارمندان اداره کار ومسئولان حزب تقسيم شد. بعد ها کارمندان و افراد حزب دمکرات خود را تسليم رژيم کردند وبه سرکارشنان بازگشتند. افرادى از مسئولان حزب نيز که قبلا عضو کميته مرکزى آن بودند از جمله فاروق کيخسروى و ابراهيم حسنى در حال حاضر بامجله سروه و نشريه آبيدر کار ميکنند و به گفته خود کار فرهنگى ميکنند. آنها امروز در واقع بطرق ديگرى به ارتجاع و ناسيوناليسم خدمت ميکنند و تحت عنوان مبارزه ضد امپرياليستى با سياستهاى جمهورى اسلامى همراهى ميکنند. اين خاطره را من بارها براى کارگران خباز سقز بازگو کرده ام و باعث گله مند شدن عبداﷲ افروزى شد ه است و خواهد شد.

محمدمحمدى

تيرماه ٨٢

 توضيح: اوائل انقلاب جمعيتى بانام جمعيت دفاع ازحقوق زحمتکشان خلق کرد تشکيل شد. اکثر نيروهاى گرد آمده در جمعيت ها خود را چپ ميدانستند ونيروهاى فعال در آن عبارت بودند از: هواداران پيکار، هواداران کوموله و هواداران شيخ عزادين، در ادامه و رشد فعاليت جمعيت ها بودند که سازمان کوموله بوجود آمد)