اول ماه مه و رضا پهلوى

 کاظم نيکخواه

مدتى پيش يکى از طرفداران سلطنت مقاله اى نوشته بود با عنوان "شاهان پهلوى چپگراى واقعى" و گفته بود شاه از کمونيستها چپ تر بود. کل آن بحث به يک شوخى ميمانست اما نويسنده قصد شوخى نداشت و تا آخر هم کوتاه نيامد! اما گويا در اين دور و زمانه از اين نوع طنزها و خودرا با قامت چپ اندازه گرفتن حداقل در ميان اين طيف مد شده است. اخيرا پيام آقاى رضا پهلوى بمناسبت روز کارگر را ديدم. ايشان البته با زيرکى و "سياستمدارى" اسمى از اول مه نبرده اند. بلکه روز کارگر را "١١ ارديبهشت" خوانده اند که قابل فهم است. اما جالبترين تکه آنجاست که کاوه آهنگر و يعقوب ليث را به روز کارگر وصل کرده اند و نوشته اند: "صفحات تاريخ ايران ما، از اسطوره افتخار برانگيز و پرشور کاوه آهنگر گرفته تا دلاوريها و جوانمرديهاى رويگرى چون يعقوب ليث، آکنده از آزاد فکرى و فداکارى هاى کارگر ايرانى است." جالب نيست؟ يعقوب ليث هم کارگر بوده، کاوه هم کارگر بوده، ...خدا هم کارگر بوده شاه هم کارگر بوده. اصلا روز کارگر يک روز خلص ايرانى است!

اينکه کسى بيايد با درد سر و پشتک وارو يک روز کارگرى بين المللى را که به سنت کارگرى و سوسياليستى قرن نوزده و بيست وصل است، به شاهان و اميران هزار سال پيش و به ناسيوناليسم ايرانى وصل کند، به آلياژ بالايى از پررويى نياز دارد و مقاديرى وقاحت و دنده اى پهن که نيشخند همه مخاطبين را تحمل کند. قصدم توهين به آقاى رضا پهلوى نيست اما براستى شما بگوييد چپاندن يک عالمه آشغال ناسيوناليستى در بطن پيامى به مناسبت روز بين المللى کارگر با چه ابزار ديگرى امکان پذير است؟ ايشان در دل يک پيام نيم صفحه اى به مناسبت روز کارگر نه فقط يعقوب ليث و کاوه را به عنوان کارگر قالب کرده اند بلکه اعتصاب کارگران را هم به نافرمانى مدنى کذايى وصل کرده اند، "جامعه عرفى" شان را هم تبليغ کرده اند که معنايش جامعه اى است که نه زيادى سکولار باشد، نه دموکراتيک باشد و نه مردم در حق و حقوقشان زياده خواهى کنند.

سوال اينست که آن دلايل و انگيزه هايى که ايشان را به اين مخمصه و مضحکه مى اندازد چيست؟ نميشد اصلا دور اين روز را ايشان خط بکشند و بگذارند کارگران بروند کار خودشان را بکنند و مثلا پيام "اعليحضرت" را به مناسبتى ديگر مثلا بمناسبت سالروز انقلاب سفيد يا کشف حجاب يا تاجگذارى رضا شاه يا اصلا قيام يعقوب ليث يا ابومسلم خراسانى بشنوند؟ پاسخ به اين سوال ما را به مشکل اصلى آقاى رضا پهلوى و کل طيف راست پروغرب ميرساند. ايشان در موقعيتى نيستند که بتوانند کارگر و روز کارگر را ناديده بگيرند يا مثل خمينى خط بزنند. همان تجربه خمينى که روز کارگر را ميخواست خط بزند و بعد به غلط کردم افتاد و در قانون کارش هم از آن اسم برد، براى هرکس که چشم به قدرت در ايران دارد کافى است که نشان دهد با اين بازيها نميشود يک طبقه اجتماعى قدرتمند را که چرخهاى اقتصادى را در دست دارد دور زد. کارگر در ايران وزن بالايى دارد و اول مه به يک سنت مستحکم مبارزاتى در جنبش کارگرى ايران تبديل شده است. اول مه را کارگران به جانوران عهد عتيقى که اسم کارگر را هم ميخواستند از زبان فارسى حذف کنند و بجايش "کارپذير" بگذارند، تحميل کردند. اول مه به يک سنت قوى در ايران تبديل شده است و با نام کمونيسم و چپ پيوند خورده است. آقاى پهلوى و شرکا به تقلا افتاده اند تا اين پيوند را قطع کنند و از اين طريق چپ را خلع سلاح کنند. غافل از اين که اين رشد و قدرت گيرى طيف کارگران چپ و سوسياليست و کلا گرايش چپ در جامعه است که به اول مه اين چنين وزنى داده است نه بر عکس. ايشان ميخواهد با اين پيام بگويد حساب مرا حداقل در اين يک مورد با پدرم قاطى نکنيد. من روز کارگر را تا آنجا که اسمش ١١ ارديبهشت باشد و ضد سرمايه نباشد و چپى نباشد و از خصومت با ناسيوناليسم و شاهان و اميران تهى شود، و به يک روز عادى کارگرى تقليل يابد مى پذيرم. به ايشان بايد گفت از لطف شما ممنون. اما عوضى گرفته ايد. هم خودتان را هم کارگران را.