"حقوق مردم را تيغ نميزنند، بلکه با خرمنکوب خرمن ميکنند"

جلال محمودزاده ٢٥ ژوئن ٢٠٠٣

"آگندا ٢٠١٠" اسم رمز حمله علنى به سطح معيشت کارگران و کارمندان در آلمان است. مجموعه رفرمهاى که قرار است تا سال ٢٠١٠ به مرور تصويب و به اجرا درآيند. و آنچه تا کنون اعلام شده فقط بخش کوچکى از اين پروژه است.

کاهش زمان و مبلغ حق بيکارى، ادغام حق بيکارى و کمکهاى اجتماعى، حذف حق مصونيت اخراج ، افزايش پرداخت ماهانه بازنشستگى، کاهش خدمات درمانى، حذف کمکهاى متفرقه مثل خانه سازى براى خانواده ها، افزايش مالياتها و دهها مورد ديگر در اين رفرم درازمدت جاى دارند. اين رفرمها نه تنها کارگران و کارمندان را در بر ميگيرد بلکه بخش عظيم مردم آلمان را مورد حمله قرار ميدهد. در نتيجه اين تصميمات حتى بخشى از مهد کودکها، استخرها وکتابخانه ها دارند تعطيل ميشوند.

اينها تازه حملات رسمى به سطح معيشت کارگران و مردم است. در سايه اين حملات، سنديکاهاى کارفرمايان سعى دارند قراردادهاى دسته جمعى سراسرى را حذف کنند و قراردادهاى دسته جمعى محلى( در سطح استان) را جايگزين کنند و از اين طريق قدرت سازماندهى اتحاديه ها و اعتراضات عملى کارگران را شقه شقه کنند. با اجراى اين رفرم براى کار برابر در استانهاى مختلف دستمزدهاى متفاوت پرداخت خواهد شد. همان پديه اى که بعد از ١٣ سال هنوز هم در بخش شرق آلمان عمل ميکند.

بطور مثال کارگران فلز در غرب آلمان سالهاست ٣٥ ساعت کار در هفته را به کارفرمايان تحميل کرده اند. ولى کارگران فلز در شرق آلمان با دستمزد کمتر هنوز در هفته بايد ٣٨ ساعت کار کنند. در رابطه با اين مساله اتحاديه ها وقتى نتوانستند دستمزد برابر را به کارفرمايان تحميل کنند با شعار ٣٥ ساعت در هفته براى شرق آلمان به ميدان آمده اند و در شرق آلمان در تدارک سازماندهى اعتراضات فلزکاران هستند.

"آگندا ٢٠١٠" به عبارتى ديگر اسم صدراعظم سابق آلمان " کهل" را تداعى ميکند . تمام اين رفرمها را دولت آلمان در دوران صدارت او آغاز کرد. پروژه اى را که کهل تا سال ١٩٩٨ نتوانست بپايان برساند و باعث سقوط دولتش شد، اکنون دولت سوسيال دمکرات و سبزها دارند عملى ميکنند. داستان همان است ولى در شرايط زمانى ديگرى دارد بازخوانى ميشود.

شرودر صدراعظم وقت آلمان براى طرح اين رفورمها از فضاى ضدجنگ در آلمان استفاده کرد. فضاى ضد جنگ نعمتى الهى براى او بود و در آن فضا خيلى از اعتراضات فورى کارگران و اتحاديه ها در اين فضا گم و گور شد. خيابانهاى آلمان پر از اعتراضات مردم عليه جنگ بود و امکان ابراز وجود اعتراضات کارگران را نميداد.وقتى جنگ از نظر دولت آلمان تمام شد و جنبش ضد جنگ در شکل اعتراضات خيابانى فروکش کرد، کارگران هم فرصت يافتند به خيابانها بيايند. پتانسيل اعتراضات مردم به کل شرايط موجود که تا کنون تحت عنوان ضد جنگ تعريف ميشد اکنون دارد به شکلهاى ديگر عرض اندام ميکند. هنوز از اعتصابات سراسرى خبرى نيست. حتى آنچه در فرانسه بشکل اعتصابات سراسرى و عمومى اتفاق افتاد در آلمان از طرف اتحاديه ها مهار شده و در سطح اعتصابات قانونى و محلى مانده است . هر چند رهبران اتحاديه ها به مناسبتهايى چون مراسم اول ماه مه ظاهرى راديکال و سازش ناپذير به خود ميگيرند ولى همچنان نقش بازدارنده اعتراضات جدى کارگران را حفظ کرده اند. اتحاديه ها تجربه اعتراضات کارگرى سالهاى ٩٠ را دارند. بطور مثال کارگران در " راين هاوزن" که اعتراضات خود را خارج از اتحاديه ها سازمان دادند و حتى مراسم اول ماه مه را جدا از مراسم اتحاديه برگزار کردند. تعداد شرکت کنندگان در مراسم کارگران به مراتب بيشتر از مراسم اتحاديه بود. در جريان بستن معدن"کالى" و اخراج ٧٠٠ کارگر ماهها بعد از موافقت اتحاديه با کارفرمايان، کارگران اعتراضات خود را ادامه دادند. تکرار چنين تجربه اى براى اتحاديه ها در حاليکه در ده سال گذشته مرتبا اعضا خود را از دست داده اند از نظر سياسى جبران ناپذير خواهد بود.

اتحاديه ها ا ز طرف ديگر زير فشار دولت و کارفرماها و همچنين "حزب خودى " يعنى سوسيال دمکراتها قرار گرفته اند. شرودر صدراعظم وقت چندين بار تهديد به استعفا کرده است. اوايل ماه ژوئن کنگره فوق العاده سوسيال دمکراتها قرار است تکليف آگندا ٢٠١٠ را روشن کند. شرودر تهديد کرده که اگر کنگره به رفرم او راى ندهد استعفا خواهد کرد و اين يعنى سقوط دولت. اين را نه مخالفان درون حزبى شرودر(حدود ١٢ نماينده مجلس) ميخواهند و نه اتحاديه ها.

در اين موقعيت اتحاديه ها دارند درمقابل اعتراضات جدى کارگران به طرف راست ميچرخند و هواى آن را دارند که دولت شرودر سقوط نکند و دنبال راه حلهايى ميانى هستند تا بتوانند از اين مخمصه بيرون بيايند. اتحاديه ها نه ميخواهند شرودر را از دست بدهند و نه اتوريته و اعضا خود را. در آخرين تظاهرات خيابانى اتحاديه در فرانکفورت سخنران اصلى ميگويد "مغزهاى ما از سنگ نيست ما ميخواهيم بار اصلى اين رفرمها فقط بر دوش کارگران نباشد". انتقاد آنها عدم رعايت "عدالت" در سرشکن کردن هزينه سرسام آور رفرمها( فلاکت بيشتر براى مردم) است. به واقع هم "مغز رهبران اتحاديه از سنگ نيست" که باعث سقوط دولتى شوند که به حزب خودشان تعلق دارد.

ولى جبهه ديگرى از درون جامعه در غليان است. اعتراضات کارگران هر چند هنوز در چهارچوب قانونى اتحاديه ها محدود مانده است ولى حرف آنان کاملا با حرف اتحاديه ها فرق ميکند. کارگران بيش از اين منتظر بازيهاى قانونى و بوروکراتيک اتحاديه ها نخواهند ماند.

اسم سوسيال دمکراسى ديگر معنى خود را براى بخشى از اعضاء خود حزب سوسيال دمکرات از دست داده است . فقط در ماه آپريل ٦٠٠٠ عضو از اين حزب استعفاء داده اند. بحثهاى دورن حزب ديگر به چون و چند و قد و قواره رفورمها کارى ندارد. موجوديت خود سوسيال دمکراسى زير ذره بين و سئوال رفته است. راديکاليسم جامعه که هويت خود را در جنبش ضد جنگ دوباره تعريف نمود، در شکلهاى ديگرى به مبارزات خود عليه وضع موجود ادامه ميدهد. ولى اين جنبش متاسفانه صاحب ندارد. مبارزات کارگران هنوز در چهار چوب اتحاديه و اپوزيسيون آن محدود مانده است. احزابى که خود را به هر درجه اى با کارگران و کمونيسم تداعى ميکنند يا در صدد آنند که از طريق انتخابات در حکومت سهيم شوند و نهايت راديکاليسم آنان در چند و چون رفرمهاست و يا جزء سازمانهاى چپ سنتى هستند که حاشيه اى بودن هويت مشترک آنان است.

بدون شک سال ديگر دولت شرودر به همان سرنوشتى دچار خواهد شد که دولت کهل در سال ٩٨ دچار گرديد. متاسفانه تا جاييکه به قواعد بازى برميگردد به طور قطع حزب کهل دو باره انتخابات را خواهد برد و با دست بازتر و وحشيانه ترى نسبت به قبل به سطح معيشت کارگران و مردم حمله خواهندکرد. سوسيال دملکراسى راه را براى آنان کاملا صاف کرده است. مرچ ازمعاونين رئيس حزب سوسيال مسيحى علنا گفته " با يد دست اتحاديه ها را از سياست کوتاه کنيم". او ادامه ميدهد: " طرح آکنداى شرودر مورد پشتيبانى ماست ولى اين طرح بخش خيلى کوچکى از اقداماتى است که ما براى برون رفت از بحران کنونى آلمان انجام خواهيم داد".

در نتيجه اين رفرمها از امکانات مدرسه ها کم ميشود اما مدارس فقط به تظاهرااتهاى محلى ميپردازند. قرار است مهد کودکها بسته شوند و فقط مادران به اعتراض ميپردازند. کلوبهاى جوانان، کتابخانه ها و استخرها بسته ميشوند و فقط مراکز فرهنگى و انجمنهاى مربوطه به خيابانها ميآيند.

هر تعطيلى، بيکارى بيشترى با خود بهمراه ميآورد. آمار بيکارى بين چهار و نيم و پنچ ميليون در نوسان است. متخصصان دولتى بعيد نميدانند که آمار بيکارى بزودى به مرز شش ميليون بعنى به ميزان زمان عروج هيتلر برسد. طبق آمار دولتى يک ميليون کودک زير خط فقر زندگى ميکنند.

بقول آلمانيها "حقوق مردم را تيغ نميزنند، بلکه با خرمنکوب خرمن ميکنند"

اين چيزى نيست جز حمله به جامعه مدنى. اگر از هم پاشيدن سيستماتيک جامعه مدنى در عراق دارد نرم ميشود، به طبع آن به عقب راندن جوامع پيشرفته ترى در اروپا مثل آلمان، اقدام موجه و "رفرم" بحساب ميآيند.

دفاع از جامعه مدنى ديگر فقط شامل کشورهايى چون ايران، عراق، عربستان و ترکيه و افعانستان نميشود. در اروپا و امريکا هم بايد به دفاع از جامعه مدنى پرداخت. ولى متاسفانه عليرغم اعتراضات وسيع مردم در دفاع از حداقل زندگى کنونى، جريانى در اين جوامع نيستند که پرچم دفاع از جامعه مدنى را بدست بگيرند. اگر سرمايه جهان شمول است، مبارزه براى دفاع از جامعه مدنى هم جهانشمول شده است.

اگر يک ميليون کودک در آلمان در زير خط فقر زندگى ميکند، بايد "اول کودکان "را به آلمان هم تعميم داد.

اگر زنان سيستماتيک در صف اول سياست بيکارسازى قرارگرفته اند، اگر با بستن مهد کودکها زنان را بيشتر در چهارچوب خانه نگه ميدارند و زنان شاغل را مجبور به از دست دادن شغلشان ميکنند، بايد از حقوق زنان در آلمان هم دفاع شود.

کمونيسم مارکس، کمونيسم کارگرى بايد پرچمدار جنبش کارگران و پرچمدار دفاع از جامعه مدنى شود.