تجربه بهشهر:

يک پيشروى در مبارزات کارگران

 فاتح بهرامى

تظاهرات دهها هزار نفره کارگران و مردم بهشهر بدون شک در زمره وقايع سياسى مهم ايران در چند ساله اخير است که از جهاتى يک پيشروى مهم براى طبقه کارگر ايران و قدم رو بجلو ديگرى در جنبش مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى است. اهميت آنچه که در بهشهر اتفاق افتاد محدود به کارگران و مردم خود بهشهر نيست. بلکه همچنين براى کارگران و ديگر مردم سرنگونى طلب در سراسر ايران استنتاجات واقعى و مهمى را درباره نحوه روياروئى و تعيين تکليف مردم با جمهورى اسلامى از يکطرف و قدرت و پتانسيل اتحاد مبارزاتى مردم عليه رژيم را بدنبال دارد. بهشهر گوشه اى از سيماى آينده را در تقابل بين کارگران و مردم با جمهورى اسلامى ترسيم ميکند.ابتدا خلاصه اى از ماجرا: کارگران چيت سازى هاى بهشهر که نزديک به دو سال است دستمزدهايشان پرداخت نشده، در ادامه اعتراضات و تلاشهاى قبلى براى گرفتن دستمزدهاى خود، روز چهارشنبه ٢٧ فروردين دست به تظاهرات ميزنند. تجمع و تظاهرات کارگران چيت سازى بلافاصله با حمايت کارگران ديگر کارخانه ها و مردم بهشهر و پيوستن وسيع آنها به تظاهرات منجر ميشود. به گفته يکى از مقامات رژيم سى هزار نفر در اين تظاهرات شرکت ميکنند. در اين تظاهرات مردم عليه رژيم و مقامات آن شعار ميدهند. رژيم براى سرکوب اين اعتراض کارگرى از شهرهاى ديگر مزدور و نيروى سرکوبگر وارد ميکند. نيروهاى سرکوبگر رژيم با باتوم و اسلحه سرد و گاز اشک آور به تظاهرات يورش ميبرند که با مقاومت کارگران و مردم و درگيرى آنان با مزدوران منجر ميشود. در ادامه اعتراضات و مبارزه کارگران رژيم عقب نشينى ميکند و مجبور ميشود کارگران دستگير شده را آزاد کند و التماس ميکنند که به رژيم مهلت دهند. در ادامه تلاش رژيم براى مهار "اوضاع بحرانى بهشهر"، مقامات رژيم در جلسه اى با نمايندگان کارگران پيشنهاد پرداخت فورى بخشى از دستمزدها و پرداخت بقيه آنرا در يکماه بعد مطرح ميکنند که توسط نمايندگان و همچنين خود کارگران اين پيشنهاد رد ميشود و کارگران در روز شنبه به رژيم يک روز اولتيماتوم ميدهند. بدنبال اين اولتيماتوم روز دوشنبه هزاران نفر از کارگران و مردم بهشهر در مقابل فرماندارى تجمع ميکنند. نيروهاى سرکوبگر مجددا به کارگران يورش ميبرند و درگيرى آغاز ميشود. از رشت نيروى کمکى مزدوران به بهشهر اعزام ميشود، هليکوپترهاى مسلح از تهران به بهشهر پرواز ميکنند و غروب در بهشهر حکومت نظامى برقرار ميشود و به اين ترتيب اوضاع بحرانى بهشهر موقتا "مهار" ميگردد.

پديده کار بدون دستمزد در حکومت اسلامى حدود پنج سال است که پديده عجيب و بغايت جنايتکارانه عدم پرداخت دستمزد کارگران در جمهورى اسلامى در جريان است. رسما و علنا از کارگر کار ميکشند و دستمزدش را نميدهند. فقط آمار خود مزدوران رژيم حاکى از اينست که صد هزار کارگر از سه ماه تا دو سال و نيم دستمزدشان را دريافت نکرده اند. و اين تازه در شرايطى است، که باز هم بنا به آمار خودشان، بخش اعظم کارگران ايران اگر دستمزدشان سه برابر افزايش يابد تازه به خط فقر ميرسند! کدام منطق جز منطق جمهورى اسلامى و معيارهاى حکومت "عدل على" اين رفتار با کارگران را توضيح ميدهد؟ سردمداران حکومت و آيت الله هاى گردن کلفت به روى نامبارکشان نمياورند که کارگرى که دو سال دستمزد نگرفته چگونه خود و خانواده گرسنه اش به حيات ادامه داده است. اما وقاحت اين وحوش اسلامى فراتر از اينهاست. در مقابل اعتراض کارگران و درخواست شان براى پرداخت دستمزدها ابتدا وعده سر خرمن ميدهند و سپس اعتراض و درخواست مجدد کارگر را با باتوم و گلوله و يورش مزدورانش جواب ميدهد. باين ترتيب عملا به کارگران اعلام ميکنند که پولتان را نميدهيم و اگر اعتراض کنيد ميزنيم! اين کارى است که با کارگران چيت سازى بهشهر و ديگر کارگران معترض به عدم پرداخت دستمزدها در اين سالها کرده اند.اما بيست و پنج سال است که کارگران در جمهورى اسلامى کار و توليد ميکنند و ثروت آفريده اند اما در عوض دست يافتن کارگر به سطح معيشت خط فقر يک آرزوى دست نيافتنى در حکومت اسلامى است. پس اين ثروت عظيمى که کارگران توليد کرده اند کجاست؟ پولها نزد کيست؟ مجموع دستمزد يک ميليون کارگر در يکسال با احتساب ماهى هشتاد هزار تومان کمتر از يک ميليارد دلار ميشود. پس ثروت هاى چندين ميليارد دلارى گله وسيعى از سردمداران رژيم و "آقازاده" هاى دو جناح از کجا آمده است؟ از دوازده امام و چهارده معصوم به ارث برده اند يا ثمره کار طبقه کارگر در ايران است؟ ثروت و پول را دولتمردان جمهورى اسلامى و اعوان و انصارشان دزديده اند و نزد آنهاست. پولها در حساب هاى بانکى سيد على خامنه اى و خانواده رفسنجانى و انبوهى از آيت الله ها، سران سپاه پاسداران، سرمايه داران معروف به "آقازاده"، و غيره در دو جناح رژيم اسلامى است. از دستمزد کارگر گرفته تا کل ثروت و پولى که بايد در جامعه به رفاه و آسايش مردم، بيمه بيکارى و رفاه اجتماعى، طب و بهداشت مجانى، آموزش رايگان، مسکن و در يک کلام به تامين مايحتاج مردم اختصاص يابد، ثروتى که توسط کارگران توليد شده، در دست يک مشت سرمايه دار و موجودات انسان ستيز قبضه شده است. بخشى از اين ثروت عظيم جزو اموال شخصى آنهاست و بخشى هم اختصاص دارد به سر پا نگهداشتن کل ماشين سرکوب حکومت و هزينه هاى تقويت تروريسم اسلامى. اما سرمايه دارى در ايران تحت حکومت اسلامى به کار ارزان هم رضايت نميدهد و عملا از بخشى از کارگران بيگارى ميکشد و کار مفت را باب کرده است. کارگران و مردم بايد حقشان را با زور مبارزه متحد و موثر از حلقوم اين جانيان بشر بيرون بکشند. رژيم اسلامى بيست و پنج سال است که زندگى اکثريت مردم جامعه را به تباهى کشانده و فقر و زجر و بى تامينى را به مردم تحميل کرده و نان شب آنها را گرو گرفته است. مردم نميتوانند و نبايد شاهد گرسنگى فرزندانشان باشند تا سرمايه داران اسلامى گردنشان را کلفت تر بکنند.

تجربه بهشهر:

کارگران بايد سراسرى به ميدان بيايندتجربه بهشهر از دو نظر قابل توجه است. از يکسو بعنوان يک حرکت سياسى مهم يک پيروزى و دستاورد بزرگ براى کارگران و مردم است. اين اولين بار نبود که مردم يک شهر در ابعاد وسيع به پشتيبانى از مبارزه کارگران دست ميزنند، اما نمونه بهشهر جزو مهمترين آنها بود. اين حمايت وسيع و همکارى بيدريغ اولا تاکيدى بر رشد جنبش سرنگونى و شتاب گرفتن آن است که آمادگى و عزم جزم مردم را براى روياروئى با حکومت اسلامى نشان ميدهد. ثانيا اين حرکت نشانه اينست که کارگران چيت سازى ها علاوه بر سازماندهى يک حرکت هماهنگ ميان خود، در متن مبارزات تاکنونى و ارتباطاتى که با کارگران ديگر کارخانه ها و مردم داشته اند، توانسته اند درجه بالائى از نفوذ و اعتبار رهبران کارگرى را در ميان مردم تامين کنند و يک اعتراض بزرگ را رهبرى کنند، که خود اين بطور قطع محصول عروج رهبران با نفوذ و معتبر در ميان آنها و همچنين ارتباط تنگاتنگ بين محافل مختلف از رهبران کارگرى است. بعنوان يک نتيجه مهم از وجود چنين رهبران و ارتباط بين محافل رهبرى بايد به انتخاب تعدادى از نمايندگان کارگران و تحميل آنها به حکومت اسلامى اشاره کرد. و بالاخره نکته سوم مربوط به رابطه مردم با مبارزات کارگرى است. اين پتانسيل که مردم يک شهر در ابعاد خيلى وسيع به تظاهرات کارگران ميپيوندند و از آن حمايت ميکنند، پيام مهمى از طرف مردم به طبقه کارگر دارد. از يکسو اعتبار و اهميت مبارزه کارگرى را در جنبش سرنگونى نزد مردم نشان ميدهد و از سوى ديگر به رهبرى کارگران در مبارزات مردم عليه جمهورى اسلامى نقش برجسته اى ميدهد. از اينرو نمونه بهشهر يک نمونه تيپيک از جنبشى است که کارگر در راس مبارزه مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى قرار ميگيرد و در بهشهر اين زمانى تامين شد که خود کارگران با هيبت و قدرت به جلو آمدند. و بنظر من اين نکته است که بايد توجه کل طبقه کارگر و بويژه کارگران مراکز مهم و کليدى در ايران را بايد جلب کند، که اگر کارگران قدرتمند جلو آمدند آنگاه مردم در ابعاد وسيع پشتيبانى ميکنند. دليلش هم بروشنى اين است که از يکسو اقشار مختلف مردم در کمين جمهورى اسلامى هستند و براى بزير کشيدنش دنبال فرصت هستند، و از سوى ديگر اهميت نقش کارگران در زمينگير کردن جمهورى اسلامى براى مردم روشن است، نه تنها با توجه به تجارب تاريخى و از جمله انقلاب ٥٧، بلکه بدليل مشاهده جايگاه و موقعيت کارگر در توليد و توان او در ايجاد تحولات بنيادى در جامعه.نکته ديگرى که در تجربه بهشهر قابل توجه و مهم است مربوط به اهميت جدى سراسرى شدن مبارزات کارگران و متحد شدن بخش هاى مختلف طبقه بر سر مطالبات روشن و معينى است. جمهورى اسلامى براى مهار حرکت کارگران بهشهر مجبور شد نيروهاى سرکوبگرش را از شهرهاى ديگر بياورد و به بهشهر لشکرکشى کند، هليکوپتر از تهران بفرستد و سپاه پاسداران را به حالت آماده باش در بياورد، و بالاخره با ايجاد حکومت نظامى موقتا وقتى بخرد تا براى جلوگيرى از اعتراضات بعدى کارگران خاکى بسرش بريزد. خود اين اقدامات رژيم دو نکته را تاکيد ميکند. اول اينکه رژيم قادر به مهار کردن اعتراضات سراسرى و در چند شهر کارگران و مردم نيست، مگر اينکه ارتش يک کشور ديگر را خبر کند! و دوم اينکه مبارزه کارگران اگر در سطح يک شهر کوچک محدود باشد، در نهايت رژيم براى سرکوب يا مهار آن مبارزه از امکانات و توان بيشترى برخوردار است. اگر چنين اعتراضى که عموم مردم شهر بهشهر در آن شرکت کردند، در جائى مانند تهران يا چند شهر بزرگ اتفاق بيفتد، رژيم ميافتد. هر دو جنبه بر اهميت و کارائى سراسرى شدن مبارزات کارگرى تاکيد ميکند. قبلا هم اشاره کردم که مورد بهشهر اولين مورد از حمايت وسيع مردم از اعتراضات کارگرى نبود بلکه مهمترين آن بود، قبلا هم در شهرهاى ديگر و بخصوص در اصفهان و اهواز با همبستگى و حمايت مردمى از مبارزات کارگران مواجه بوديم. بنظر من بايد اميدوار بود که تجربه بهشهر، با پيامى که اين حرکت به جامعه ميدهد، کمک کند که جنبش کارگرى در ايران به مرحله جديدى پا بگذارد که مشخصه آن حضور قدرتمندتر کارگران در صحنه سياست و قرار گرفتن در راس مبارزات مردم باشد. اما براى اينکه مبارزات کارگرى بتواند هماهنگ و گسترده مسير سراسرى شدن را طى کند در درجه اول لازم است که ارتباط محافل رهبران عملى کارگرى گسترش يابد تا زمينه اتحادهاى وسيعتر مبارزاتى تامين شود. در اين ميان نقش کارگران کمونيست و پيشرو کليدى است. و در اين رابطه در درجه اول رمز موفقيت و امکان ايفاى نقش کليدى رهبران کارگرى کمونيست در مرتبط شدن به حزب کمونيست کارگرى و پيش بردن سياستهاى حزب است. و علاوه بر اين واضح است که دامن زدن به جنبش مجمع عمومى و گسترش روابط بين محافل رهبران کارگرى از مسائل مبرم جلو پاى جنبش کارگرى است. طبقه کارگر بايد قدرتمند ومتحد در سياست ايران دخالت کند و با بلند کردن پرچم سوسياليستى رهبرى جنبش مردم را براى سرنگونى جمهورى اسلامى و رهائى جامعه از نکت اين رژيم در دست بگيرد.